<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	version="2.0">
<channel>
	<title>آن یکی خر داشت پالانش نبود</title>
	<link>https://dream1400.blogix.ir</link>
	<atom:link href="https://dream1400.blogix.ir/rss.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<description></description>
	<language>fa</language>
	<ttl>60</ttl>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Sat, 10 Oct 2026 22:09:04 +0330</lastBuildDate>
	<item>
		<title>پیاده روی با رژ قرمز</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/267</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/267</guid>
		<pubDate>Sat, 10 Oct 2026 22:09:04 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[پاشدم اون تیشرت قرمز راه راه جدیده که از بندر خریده بودم و میگفتم کوتاهه رو پوشیدم و یه رژ قرمز زدم و موهام دم اسبی بستم و بطری آبم برداشتم و زدم بیرون، دیگه برا پوشش میخام هرجوری دوستدارم طی کنم و به خودم آزادی بدم هم از ترسهام عبور کنم.
واقعا دیگه دارم به تخمم میگیرم همه چیز و همه کس رو،رفتم تو پا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پاشدم اون تیشرت قرمز راه راه جدیده که از بندر خریده بودم و میگفتم کوتاهه رو پوشیدم و یه رژ قرمز زدم و موهام دم اسبی بستم و بطری آبم برداشتم و زدم بیرون، دیگه برا پوشش میخام هرجوری دوستدارم طی کنم و به خودم آزادی بدم هم از ترسهام عبور کنم.</p><p>واقعا دیگه دارم به تخمم میگیرم همه چیز و همه کس رو،رفتم تو پارک هیچ خانمی نبود فقط چندتا اقا بودن معذب نشدم گفتم یادت نره کسی اذیتت کرد اذیتش میکنی نترس از مردهای آزارگر یادت نره بابا یادت داد چطور دختری باشی، قشنگ یادمه منو تشویق کرد از آنتن برم بالا همه میگفتن دختره میفته ناقص میشه ولی اون هیچ وقت محدودم نکرد اگه کسی تو کوچه اذیتم میکرد میگفت چرا دفاع نکردی ازخودت؟ و من دارم دوباره همون دخترک رو زنده میکنم</p><p>چهارکیلومتر پیاده روی کردم و برگشتم.</p><p>نتونستم باقی خونه رو مرتب کنم ولی کلی ظرف رو شستم، شام وناهار باقی مانده پیتزای دیشبو خوردم </p><p>ولی دم در حیاط و درو شستم و دستمال کشیدم.</p><p>یه سری از کارای فردا صبح شرکتو انجام دادم که بتونم صبح بیشتر بخوابم.</p><p>همزمان هم زورم به موهام رسیده که پاشم موهام ماشین کنم؟ برم زرد عقدی کنم؟ بعد میدم Ai  میبینم موی بلوند به من نمیاد که کلی رنگ مو‌ تست کردیم رسیدم به شرابی ولی پوست تناژ صورتی داره بیشت  میکنه قرمزی پوستو پس مسی طلایی کنم؟ بعد میگم نه عین بیمارا سرطانی میشم جالب نیست.</p><p>خلاصه همین روزهاش که پی پی کنم تو موهام😬😬😬</p><p>فاطیما و مامانم و تراپیستم روز دخترو بهم تبریک گفتن🫠اصلا مگه چندتا روز دختر داریم؟ والا دختر روز نمیخاد همینکه جامعه ایرونی آدم شهربه حقوق زنان احترام بذاره روز نمیخوایم😎</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/267/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>شستشو</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/266</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/266</guid>
		<pubDate>Sat, 10 Oct 2026 16:27:03 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[همونطوری که دیشب میم چند دست شستم یخچال و فریزر و همه طبقات شستم و دوکیسه زباله پر کردم انداختم دور هرچیزی که بیش دوماه ونیم خرید شده بود ازگوشت تا سبزیجات فریزری و سسها و ... مغزم ولی آروم نشد.
فاطیما پیام داده لایکت رو زیر یه پستهایی میبینم شوک میشم همش فحش😅 عمه نکنه فحش هم میدی؟ گفتم بله جز فحش پ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همونطوری که دیشب میم چند دست شستم یخچال و فریزر و همه طبقات شستم و دوکیسه زباله پر کردم انداختم دور هرچیزی که بیش دوماه ونیم خرید شده بود ازگوشت تا سبزیجات فریزری و سسها و ... مغزم ولی آروم نشد.</p><p>فاطیما پیام داده لایکت رو زیر یه پستهایی میبینم شوک میشم همش فحش😅 عمه نکنه فحش هم میدی؟ گفتم بله جز فحش پدر مادر و خواهر همه حرفی نثار میم کردم اگر دوست داری فحش مادر نصیب تو کنم هم آمادگیشو دارم هم مادرت حقشه😬😬😬میگه تا فحش نخوردم بهتر سکوت کنم گفتم بله عزیزم لطفا درتو بذار فرزند نداشته ام.</p><p>گند زدم به فرش آشپزخونه حوصله تمیز کاریشو ندارم حوصله جمع کردنشم ندارم</p><p>راه پله رو شستم میترسم یخ اینا باز شه راه پله رو کثافت و خونابه بگیره چی میشد قتل و کشتن آدمهای رو مخ توجیح داشت و قانونی بود😬😬الان اینو به Ai میگفتم منو میداد پلیس اینترپل🤢🤢🤢</p><p>حوصله آشپزی ندارم هنوز یه عالمه کار تو خونه مونده جز یخچال و فریزر همه چی کثیف بی نظم و شلخته است عین روانم.</p><p>الان وضعیتم جوری یکی بغلم کنه میزنم زیر گریه😭😭😭😭😭</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/266/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>مامانی</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/265</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/265</guid>
		<pubDate>Sat, 10 Oct 2026 13:49:28 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[مامان زنگ زد حالمو بپرسه پشت خطیم بود من داشتم با کی صحبت میکردم؟ با بااون بیمارستان کذایی که بهم آسیب زد. بچها اگر واقعا برای عمل یا کارای زیبایی بیمارستان اردیبهشت شیراز بهتون معرفی کردن فرار کنید فقط همش تبلیغات هست و مارکتینگ رییس بیمارستانش فقط ببینید یه لات بازاری که فقط دستمال یزدی کم داره از...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مامان زنگ زد حالمو بپرسه پشت خطیم بود من داشتم با کی صحبت میکردم؟ با بااون بیمارستان کذایی که بهم آسیب زد. بچها اگر واقعا برای عمل یا کارای زیبایی بیمارستان اردیبهشت شیراز بهتون معرفی کردن فرار کنید فقط همش تبلیغات هست و مارکتینگ رییس بیمارستانش فقط ببینید یه لات بازاری که فقط دستمال یزدی کم داره از این شهرخرها هست که دلالن سرسبزه میدون لحن گفتگو دقیقا همین لحن بیمارستان رو پزشک اداره نمیکنه دلال اداره میکنه اون روز تو دفترش نشسته بودم چه مکالماتی شنیدم برا عمل سفارشی میومدن دفتر آقا! بعد من میرم تره باری طزف به شاگردش میگه برا خانم دکتر از اون قفسه بذار براش گوجه از صندوقهای پایینی بردار که زیر میزه </p><p>دقیقا همین مدل سفارش عمل میکرد که فلانی بهش فلان اتاق عمل بدین برا عملش خداشاهده</p><p>امروز دیگه زدم به سیم آخر زنگ زدم و قشنگ حساب کارو دادم دستشون گفتم جالبه بعد عمل هرهفته به بیمار زنگ میزنید وقتی مشخص شد آسیب دیده بیمار دیگه جوابشو نمیدین و.... </p><p>ولی خوب با بدکسی درافتادن منم مثل خیلی از شماها منتظرم این سیاهی و کثافت دست از سر ایران عزیزمون برداره و اونوقت که ....</p><p>بلانسبت شما کلی موش فاضلاب هست تو وبلاگ من حالا بااینکه بلاکن و نمیتونن کامنت بذارن اما نشستن عین موش فاضلاب منتظرن یه جایی یه دری واشه ایناکه نه عزت نفس میدونن نه انسانیت. بخاطرهمین پستهای این مدلی رو رمز دار مینویسم دیگه.</p><p>داشتم میگفتم مامان که شمارش افتاد پشت خطمم انگار قدرت بیشتری گرفتم بعد که بهش زنگ زدم دلم میخاست سرمو بذارم رو زانوش وفقط بخوابم. من همیشه اینکارو میکنم مامان دیگه خیلی لاغر شده بعد داداش لاغر و کوتاه و ظریف و پیر یه وقتهایی دلم نمیاد سرمو بذارم تو دامنش میگم اذیت میشه ولی خوب تنها جاییه که آروم میشم و حرفی هم نمیزنم</p><p>حتی روم نمیشه بگم مامان دعام کن که پیش خودش فکر و خیال کنه بچم چه دردی داره؟ کی اذیت کرده؟ غمش چیه؟ چقدر من سر این بیماری اذیت شدم و آدم خط زدم از دورم </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/265/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>شنبه خود را چگونه آغاز کردید؟</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/264</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/264</guid>
		<pubDate>Sat, 10 Oct 2026 12:33:05 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من هیچ حوصله هیچ موجود انسانی و غیر انسانی ندارم ایقد بی حوصله ام که نگم دیشب یه دعوای خیلی سخت داشتم با میم.
اصلا انرژی بحث ندارم میگم بلاک کنم زشته بلاک نکنم همچنان همسایه ایم کلی خاطره داریم باهم بعد میاد وسط مغز من قشنگ نشونه گیری میکنه واسه ریدن‌.
خیلی دیروز شلوغ بودیم دیگه غروب به مریم گفتم من...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من هیچ حوصله هیچ موجود انسانی و غیر انسانی ندارم ایقد بی حوصله ام که نگم دیشب یه دعوای خیلی سخت داشتم با میم.</p><p>اصلا انرژی بحث ندارم میگم بلاک کنم زشته بلاک نکنم همچنان همسایه ایم کلی خاطره داریم باهم بعد میاد وسط مغز من قشنگ نشونه گیری میکنه واسه ریدن‌.</p><p>خیلی دیروز شلوغ بودیم دیگه غروب به مریم گفتم من نای ادامه دادن ندارم واقعا یعنی همه از عصر گم و گور شدن از خستگی حتی خود مریم یکاره منه کاسه ی داغتر آش موندم انگار کسی و کار مال بابامه والا.</p><p>هنوز از رختخوابم بیرون نیومدم هرچیم وعده و عید میدم برا صبحانه نخیر گول نمیخوره کودک درونم ولی باید پاشم صبحانه بخورم خونه تمیز کنم آشپوخی کنم. قندم افتاده از شدت غذانخوردن.</p><p>چقدر از پایان روابط بدم میاد اونجایی که متنفر میشی از طرف مقابل که دیگه هیچ ویژگی خوبیش به چشمت نمیاد و غریبه میشی باهاش </p><p>از این بخش پایانی خیلی بدم میاد که آدمها دیگه خود بد واقعیتشونن بدون ملاحظه </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/264/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ما مثل هم نیستیم</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/263</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/263</guid>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2026 14:37:28 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اگه جمعه واست روز استراحت و جوجه و کباب و دورهمی هست ما مثل هم نیستیم🥲
کثیفت ترین روز کاری ما جمعه است یهو از زمین و زمان تسک میباره پوف اونم در آستانه پریودی
از وقتی چشامو باز کردم فقط بدو بدو بودم ازصبح امروز خیلی روز شلوغیه ان شالله به خیر بگذره فقط!
هنوز وقت نکردم ناهار رو بهش فکر کنم حتی! صبحان...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگه جمعه واست روز استراحت و جوجه و کباب و دورهمی هست ما مثل هم نیستیم🥲</p><p>کثیفت ترین روز کاری ما جمعه است یهو از زمین و زمان تسک میباره پوف اونم در آستانه پریودی</p><p>از وقتی چشامو باز کردم فقط بدو بدو بودم ازصبح امروز خیلی روز شلوغیه ان شالله به خیر بگذره فقط!</p><p>هنوز وقت نکردم ناهار رو بهش فکر کنم حتی! صبحانه هم‌چند تخم مرغ آبپز کردم فقط همین زنگ زدم حسین پاشه بیاد کمکم بااینکه امروز آفش بود گفت دیگه من نمیخوام جمعه آف باشم میخوام شنبه با تو آف باشم راست میگه بنده خدا نه شنبه من آفم کامل نه اون جمعه کامل همش خرتوخره تسکها</p><p>خدایا امروز به مغزم توان بده به جسمم همینطور تازه فکر کنم باید خشخاشهارو امروز بکشم😂😂😂 از قورت دادن گذشته🫠🫠🫠</p><p>اونقدر چند روزه پنهان کردم ازهمه غیب غیبم که خونواده نگران شدن فاطیما و علی هم همینطور واقعا حوصله در دسترس بودن ندارم در دوران پی ام اس و صدالبته کات.</p><p>هرکاری میکنم حسم به میم برنمیگرده دیگه واقعا سردم نسبت بهش دیشب دوساعت چت کرد باز منم واقعا شبیه یک آدمی جدااز رابطه شبیه یه تراپیست که قضاوتی نداره صادقانه عیبهاش مطرح کردم خوب برخی از اشتباهات رفتاری ما برمیگرده به ژنتیک و خونواده ای که ازش به این دنیا اومدیم خیلی وقتها متوجه نیستیم واقعا!</p><p>البته هرجایی که قرار بود تلخ حرف بزنم واقعیت تلخی رو بگم قبلش ازش اجازه میگرفتم که فکر نکنه دارم قضاوتش مبکنم یا دارم کوچیکش میکنم واقعا درمورد یه سری مسائل شمشیر دولبه است حرف زدن طرف فکر میکنه چون باهات صمیمی بوده داری ازش سواستفاده میکنی درصورتی که من خیلی میترسم از این موضوع.</p><p>خلاصه همین الان مغزم داشت میترکید نیم ساعت سپردم به حسین بیام صبحانه و کافی دوم و چایی بعد برم باقی کارها</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/263/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>الان نعشه ام!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/262</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/262</guid>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2026 00:05:33 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دوستان واقعا تخم خشخاشها مشخص چیز خوبیه چرا؟ چون چقدر تیغ خورده بود خشخاشهت😂😂😂قشنگ معلوم ژنتیک خوبی داشته حسابی شیره کشیدن بودن ازش😑
کلی با Ai حرف زدم سرچ کردم و گفته بودن پوستش واسه دمنوش استفاده کنید تخمشم برا روغنگیری ونون و شیرینی 
من یه تیکه پوستش رو ریختم تو دمنوش اصلا بوی خوبی نداشت پیشم😶ولی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوستان واقعا تخم خشخاشها مشخص چیز خوبیه چرا؟ چون چقدر تیغ خورده بود خشخاشهت😂😂😂قشنگ معلوم ژنتیک خوبی داشته حسابی شیره کشیدن بودن ازش😑</p><p>کلی با Ai حرف زدم سرچ کردم و گفته بودن پوستش واسه دمنوش استفاده کنید تخمشم برا روغنگیری ونون و شیرینی </p><p>من یه تیکه پوستش رو ریختم تو دمنوش اصلا بوی خوبی نداشت پیشم😶ولی فکر کنم تخمش بی مزه است و میشه تو کیک استفاده کرد</p><p>حالا چرابوش برامن تهوع آور بود؟ بنده جز آن گونه های انسانی نادر هستم که به مواد مخدر من جمله تریاک حساسیت دارم! حالا اینو چطور فهمیدم قبلا تعریف کردم سال ۹۳ دوران دانشجویی تو اتوبوس بودم و شاگرد اتوبوس فرستادم برام اب معدنی بخره اقا رفت موادشو کشید و موقعی اب معدنی تو تاریکی شب تحویل من داد تریاک بهش چسبیدن بود البته نمیدونم شیره است تریاک چیه خلاصه من به محضی اب معدنی دستم گرفتم  دستم نوچ شد بوش کردم بالا آوردم رفیقم که بختیاری بودن برا پذیرایی از مهمان این رسمو دارن که با این جور چیزا خدمت مهمان برسن، گفت موجان تبریک و تسلیت شما به مواد مخدر حساسیت داری و تاابد نباید کنارش هم باشی</p><p>الان یادم اومد من به امپولهای بی حسی و بی هوشی هم حساسیت داشتم و بالا میاوردم😬😬😬🥺</p><p>از انجای دیگه آب انگور هم با بنده سازگار نیست ذاتا ژنتیکا من پاستوریزه خلق شدم😂😂😂</p><p>خدایی من چندبار خوردم رو مغز من هیچ تاثیری نداشته تاالان و همه جزییات کامل یادمه هرچندبارش.</p><p>خدایا پس من بیام تو بهشت چی بخورم؟ چه تنوعی واسه من داره بهش الان؟ </p><p>الان یاد توکا افتادم🥺🥲 یه تایمی بهم دکتر دارو داد بخاطر فوت داداش و ADHD برا این ببش فعالی بهم دکتر ویاس داد حالا منکه نمبدونستم ویاس چیه هنوزم نرفتم سرچ کنم چرا؟ چون شرط دکتر این بود داروهام سرچ نکنم و نگم بچها من تو اون دوسه ماه که دارو مصرف میکردم چقدر حالم بد بود چقدر عدم تمرکز داشتم و استعفا دادم خیلی اذیت شدم تو اون تابستون واقعا یادس بخیر نباشه و مجبور شدم داروها رو بریزم دور به محضی که داروهارو قطع کردم ورزشو مجدد شروع کردم خوب شدم.</p><p>خوب من کم کم برم لالا</p><p>خمیر ناپولیتن هم درست کردم گذاشتم یخچال به این روش میگن تخمیر سرد! تا ۱۸ ساعت تو یخچال میمونه و تخمیر میشه.</p><p>گوشت چرخ کردهارو هم ادویه و سیر رنده شده ااضافه کردم فردا باهاش ناهار درست کنم😎</p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/262/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>خشاش!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/261</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/261</guid>
		<pubDate>Thu, 08 Oct 2026 19:43:34 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دوستان تخم خشاش از بنده کشت و نگهداری با شما! هزینه های نگهداریشم نصف دوستانی که علاقه مند این پروژه خداپسندانه و بنده نوازانه هستن اعلام امادگی کنند در پی وی😂
رفتم عطاری محل بعد عطاری مال دوتا خانوم هست در طی یک حرکت نمیدانم چه! خشاش خریدم اصلا نمیدونم چه خواصی داره دوستان اهل دل و حال و پا منقلی ب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوستان تخم خشاش از بنده کشت و نگهداری با شما! هزینه های نگهداریشم نصف دوستانی که علاقه مند این پروژه خداپسندانه و بنده نوازانه هستن اعلام امادگی کنند در پی وی😂</p><p>رفتم عطاری محل بعد عطاری مال دوتا خانوم هست در طی یک حرکت نمیدانم چه! خشاش خریدم اصلا نمیدونم چه خواصی داره دوستان اهل دل و حال و پا منقلی بیان اطلاعات بدن لدفن🤒</p><p>البته یه عالمه چیزای دیگه هم خریدم من عاشق ادویه جات مختلفم بعد این دوتا عجوزه هرچیز جدیدی میارن به من اطلاع میدن تو پاچم میکنن اکثر انتخابهاشون هم خدایی خوبه با ذائقه بنده بسی جوره!</p><p>ادویه پیتزاشون دست ساز بود خیلی خوب بود پاپریکای مکزیکیشونم همینطور، از اونجایی که چایی سبزشون خیلی پسندم بودم دوباره گرفتم🫠</p><p>باید پاشم خمیر پیتزا رو اماده کنم برا فردا🥲ولی حسش نیست احتمالا تخم مرغ آبپز بخورم. حال آشپوخی ندارم وگرنه گوشت چرخ کرده گذاشتم یخچال و یخشم آب شده نمک میزنم و ادویه که خراب نشه برا فردا.</p><p>البته باید از اون حلواسیاه بوشهری هم درست کنم برای پریودی خوب است.</p><p>گفتم آقای پست چی؟ زنگ زد والا😂چقدر حلال زاده است گفت به اقای فلانی گفتم خانوم فلانی بسته نداره چرا؟ چیزیشون شده اینکه عمل کرده بود نکنه مریضه، گفت امروز یه بسته دارین دیگه خیلی خوشحال شدم که حالتون خوبه، خیلی مرد مهربون و بی شیله پیله ایه یادم نبود روغن زیتون سفارش داده بودم.</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/261/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>حتی دیگه پول خرج کردن حال نمیده!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/260</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/260</guid>
		<pubDate>Thu, 08 Oct 2026 17:44:27 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[فکر کنم یک ماه و نیم هیچ خریدی نکردم منظورم خرید انلاین خرید حضوری لباس چیزای خوشحال کننده و...پست چی فکر کنم خیلی تعجب کرده از نبودنم و روشم نمیشه زنگ بزنه😂😂
از دیروز دارم خریدای حال خوب کن انجام میدم ولی با حوصله صبر و دقت یادش بخیر تا همین سه ماه پیش چقدر بی دغدغه خرید میکردیم و عین خیالمون هم نب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فکر کنم یک ماه و نیم هیچ خریدی نکردم منظورم خرید انلاین خرید حضوری لباس چیزای خوشحال کننده و...پست چی فکر کنم خیلی تعجب کرده از نبودنم و روشم نمیشه زنگ بزنه😂😂</p><p>از دیروز دارم خریدای حال خوب کن انجام میدم ولی با حوصله صبر و دقت یادش بخیر تا همین سه ماه پیش چقدر بی دغدغه خرید میکردیم و عین خیالمون هم نبود ایقد شرایط سخت کردن که باید خیلی با دقت و حساب شده خرید کنیم.</p><p>فعلا چند تا وسیله آرایشی بهداشتی نیاز داشتم خریدم یه تیشرت یه شلوار. </p><p>باقی رو گذاشتم با حوصله و دقت بیینم چه آف مناسبی هست بخرم والا.</p><p>من از این پولوشرتها خوشم نیومد که مد شد نخریدم چون از لباس جذب بدم میاد و حقیقتا خوشمان نیامد و به نظرمم به ۸۰ درصد خانما نمیومد خوب هرچی که مد میشه که نباید خرید آخه.</p><p>اون کفش برندی بود خریدخ بودم هنوز نرسیده و سه روز اینجاست تیپاکس تحویل نداده همچنان! هرچیم پیگیری شکایت میکنم ار سایت میگن صبوری کن گند بگیرن این سیستم کثیفو کی از دست اینا خلاص میشیم؟</p><p>خلاصه دعواهای من و تیپاکس داره به جاها باریک میرسه😑 الان تیپاکس خر نیست دیگه سگه از نظر من😒</p><p>در بی حوصله ترین و تخمی ترین حالت ممکنم سه ساعتم جلسه بودم و قرار شد یکشنبه و سه شنبه و پنجشنبه آینده هم باز جلسه بریم😶</p><p>دیگه امروز پاشم برم بیرون خرید به همین بهانه پیاده روی هم کنم. دیشب شازده میفرمایند توکه هرچه دلت خواست گفتی و کردی این چند روز دیگه سرد شدی اشکال نداره گفتم من سرد بشم؟ ببخشمت؟ من تا لب گور هم نمیبخشمت و سرد نمیشم از نظر من همه چی خیلی داغان و بد تموم شده دیگه هم علاقه ای به درست شدنش ندارم. والا</p><p>فکر میکنه من فقط عصبانیم نمیدونه از نظر من همه چی دان!</p><p>کلا هرچیزی حالمو بد میکنه رو دیگه نمیخوام واقعا ترجیحم اینه خودم باشم و چند تا از خونواده و سلامتی و کار باقیش اضافاته.</p><p>فکرشو نمیکردم یه روز کات کنم  با میم و غمگین نباشم واقعا غمگین نیستم بابت نبودنش و تمومش شدنش </p><p>الان بی حوصلگیم برا پی ام اس همیشگیه و صبوری من تا بگذره</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/260/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>دقیقه ۹۰</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/259</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/259</guid>
		<pubDate>Thu, 08 Oct 2026 10:46:33 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[الان من تو دقیقه ۹۰ روزهای بیماریم هستم که مشخص میشه خوب شدم؟ یا نه ادامه داره...
دیشب داشتم یه تیکه شکرگزاری گوش میکردم طرف برگشت خدایا دردها و نگرانی های که نمیتونم باهاش با هیچ کس حرف بزنم رو به خودت سپردم! 
دقیقا این روزها این حالم رو من نمیتونم با کسی به اشتراک بذارم باخونواده حرف بزنم غصشون می...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>الان من تو دقیقه ۹۰ روزهای بیماریم هستم که مشخص میشه خوب شدم؟ یا نه ادامه داره...</p><p>دیشب داشتم یه تیکه شکرگزاری گوش میکردم طرف برگشت خدایا دردها و نگرانی های که نمیتونم باهاش با هیچ کس حرف بزنم رو به خودت سپردم! </p><p>دقیقا این روزها این حالم رو من نمیتونم با کسی به اشتراک بذارم باخونواده حرف بزنم غصشون میشه اصلا ممکن یادشون نباشه پایان مهر معلوم میشه و... پریشب داشتم به دکتر میگفتم سربیماری من هرکدوم از افراد خونواده یه ترامایی تجربه کردن تو خلوت خودشون که احتمالا پیش من نتونستن دربارش حرف بزنن نمیدونم شاید باهم نشستن درددل کردن حرف زدن اما اولین بار تو زندگی رومن حساب نکردن برا درددل!</p><p>الان این شبها موقع خواب یادم میاد دوهفته دیگه مونده و قرار چی بشه؟ نمیدونم </p><p>نتیجه که دست من نیست قطعا به سرنوشت و خواست خدا ربط داره ولی من میتونم نتیجه خوب بخوام همین.</p><p>امروز بالاخره بیمارستان جوابم رو دادن دیروز تماس گرفتم باهمون خانم مسوول مهربون که اگر یادتون باشه برا تشکر براش گل و کادو بردم بابت خوب و مهربون بودنش.</p><p>خلاصه گفت امروز تماس بگیر چون پنجشنبه خلوتم دیروز بشدت شلوغ و کلافه بود. دیگه الان تماس گرفتم شمارش داد گفت تو بله برام مدارک پزشکی اخرین سونو و آزمایشت رو بفرست من میبرم پیش پزشک هسته ایت (اون پزشک تو بیمارستان هست یه روزهایی)  دیگه تشکر کردم و خیالم راحت شد که ببینم نتیجه چی میشه. </p><p>الان یکی از پزشکان معالجم گفته دیگه تو خوب شدی یددرمانی نیاز نداری اما خوب تشخیصش از رو سونو و آزمایشات بوده فکر کنم نتیجه اصلی با اسکن هسته ای مشخص میشه.چون هرچیم با نسخه های پریمیوم چت جی پی تی و جمنای چک کردم گفتن نه نتیجه با سونو هسته ای مشخص میشه خود دکتر هسته ای هم شش ماه پیش همینو بهم گفت. که ۳۰ مهر ااقدام کن برا اسکن هسته ای که نتیجه رو ببینیم. حالا توکل به خدا.</p><p>فعلا تو بدنم آثاری از وجود بیماری نیست منظورم تو آزمایشات و سونو هست. چون اگر سلولهای از تیرویید به جا مونده باشه روی Tsh تاثیر میذاره الان تو ازمایشات این چند ماه نشون میداد Tsh سرکوب شده. خلاصه یه وضعیت گو گیجه طوری هست این روزها برام خطر جنگ هم که الی ماشالله بیخ گوشمون هست همین دوهفته😒😒تمام دوران درمان من یه انگولکی کردن یا اتش بس رفت هوا یا جنگ شد 😶‍🌫️</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/259/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>در بی حوصله ترین حالت ممکن</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/258</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/258</guid>
		<pubDate>Wed, 07 Oct 2026 19:06:45 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[انرژی بیرون رفتن نداشتم و نرفتم پیاده روی حوصله تمرین تو خونه و حتی خرید روهم نداشتم 
شاید نیازه به خودم فرصت و استراحت بدم.
حتی حوصله کارای پیج هم نداشتم وهیچ فعالیتی نداشتم امروز.
تسکهای امروز رو ۹۰ درصد رو انجام دادم و امشب هم باقیش رو
فقط دلم میخاد امروز بگذره و من بتونم برم به عالم خواب.
 ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>انرژی بیرون رفتن نداشتم و نرفتم پیاده روی حوصله تمرین تو خونه و حتی خرید روهم نداشتم </p><p>شاید نیازه به خودم فرصت و استراحت بدم.</p><p>حتی حوصله کارای پیج هم نداشتم وهیچ فعالیتی نداشتم امروز.</p><p>تسکهای امروز رو ۹۰ درصد رو انجام دادم و امشب هم باقیش رو</p><p>فقط دلم میخاد امروز بگذره و من بتونم برم به عالم خواب.</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/258/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>آدمهای اول صبح</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/257</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/257</guid>
		<pubDate>Wed, 07 Oct 2026 15:01:04 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من از اونام که تا ظهر کسی نباید بام حرف بزنه از ظهر تا غروب هم نباید حرف بزنه غروب به بعد حالا میتونه چند جمله زنگ بزنه حرف بزنه در حد دو دقیقه بعدش شارژم تموم میشه و از ساعت ده شب دیگه کسی نباید کاری بامن داشته😑
بعد آجیم صبح زنگ زد من استرس، یعنی قشنگ قلبم اومد تو دهنم با تماسش بعد رد تماس دادم گفت...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من از اونام که تا ظهر کسی نباید بام حرف بزنه از ظهر تا غروب هم نباید حرف بزنه غروب به بعد حالا میتونه چند جمله زنگ بزنه حرف بزنه در حد دو دقیقه بعدش شارژم تموم میشه و از ساعت ده شب دیگه کسی نباید کاری بامن داشته😑</p><p>بعد آجیم صبح زنگ زد من استرس، یعنی قشنگ قلبم اومد تو دهنم با تماسش بعد رد تماس دادم گفتم پیام بده اجی رفت سه ساعت بعد اومد گفت هیچی زنگ زدم بگم به داداش کوچیکه زنگ بزن بگو مراقب خودت باش😒😑</p><p>فاک به خونواده ایرانی واقعا.</p><p>بهشم پیام دادم دوبار چی شده استرس گرفتم حرف بزن زن یعنی همیشه اول صبح تن بدن آدم میلرزه با تماس خونواده ایرانی نمیدونم شماهم مثل منید صبح یکی زنگ بزنه استرس میگیرید؟شت واقعا</p><p>دیگه کل انرژیم همون صبح پرید امروز یه عالمه کار دارم هیچ تمرکزی واسش ندارم مهیارهم صبح مامانش افتاد بیمارستان رفت مرخصی باید تسکهاش رو انجام بدم</p><p>هوس ته چین کرده بودم دیشب مرغ گذاشته بودم یخچال دیگه پاشدم بندوبساط ته چین گذاشتم منتظرم برنج خنک شه بریزم تو قالب.</p><p>در پی ام اس ترین حالت ممکنم ورم دارم بی حوصلم,  و علائم میگرن. </p><p>باید برم یه سری خرید انجام بدم برا خونه، دلم یه کیک هم خواسته نمیدونم حس و حالش دارم یا نه😵‍💫</p><p>زنگ زدم بیمارستان برا نوبت اسکن جواب سربالا داد گفت فردا زنگ بزن. میگه حضوری بیا میگم خانم من از خوزستان پاشم ۸ ۹ ساعت راه بیام که درنهایت جواب بدید به من؟ عجب </p><p>گفت باشه پس، فردا زنگ بزن بهت بگم حاضر نیستن و زورشون میاد جواب بدن عجیبه والا.</p><p>دیدین کارمندای دولتی زورشون میاد حرف بزن توضیح بدن؟ بعدم مثل اون قضیه بانک اشتباه هم کنن براش یه تبصره ای ماده ای چیزی دارن دستت به جایی بند نیست تهش </p><p>بعد میگیم چرا وضع مملکت اینه؟</p><p>دلم برای میم حتی یک درصد تنگ نشده هیچ بلکه شعله خشم و نفرتم ۱۰۰ هست!بعد جالب پیام داده تو شوکم از رفتارت منم جواب دادم تو شوک نباش این آشی که خودت تو چندسال پختیش والا.</p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/257/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اون قضیه کنسله!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/256</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/256</guid>
		<pubDate>Tue, 06 Oct 2026 20:28:00 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[حقیقتا میرم Ai رو چک میکنم اون ایجنته که ساختن برامون و جلسات میبینم حالا حالاها این جا داره که جای مارو بگیره اصلا خییلی جا داره جای ادم رو بگیره!
رفتم پیاده روی کردم! خیلی امروز اذیت بودم چون یه جاگر گشاد پوشیده بودم یعنی ایقد گرمم شد تعجب کردم و همه انرژیمو گرفت! ولی خوب سه و نیم کیلومترپیاده روی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حقیقتا میرم Ai رو چک میکنم اون ایجنته که ساختن برامون و جلسات میبینم حالا حالاها این جا داره که جای مارو بگیره اصلا خییلی جا داره جای ادم رو بگیره!</p><p>رفتم پیاده روی کردم! خیلی امروز اذیت بودم چون یه جاگر گشاد پوشیده بودم یعنی ایقد گرمم شد تعجب کردم و همه انرژیمو گرفت! ولی خوب سه و نیم کیلومترپیاده روی کردم و تندتند دوش گرفتم جلسه هم که برگزار شد.</p><p>مریم میگه حرف بزن اصلا خودتو محدود نکن تو جلسات که صدات برگرده هم اینکه اعتماد به نفست بیشتر بشه برا صحبت با همین صدای گرفته.</p><p> </p><p>قبل جلسات روتارین میخورم که روی صدام تاثیر داره چون میرم پیاده روی و بخاطر اذیت شدنم تو گرما صدام میره!</p><p>بعد ۲۰۰ روز ویندوزم رو اپدیت کردم اصلا یه جورایی وقت نمیشد و هم فراموش میکردم.</p><p>بچها یه چیزی بگم در خصوص بیماریم بیماری من بر اثر تغذیه نیست یعنی عاملش غذا نبوده حالا شاید من توی دوران جنگ ایران عراق که به دنیا اومدم ممکن من با این بمبمهای شیمیایی اسیب دیده باشم. بدونی که بدونم٬ چون دوتا از عموهام جبهه بودن و هم دوتا پسرخاله ام هر چهار نفر هم درصدی جانباز شیمیایی هستن و پسرخاله ام از عوارض همین فوت شدن دو سال پیش. همیشه تغذیه و گروهایی مواد غذایی برای خونواده من اولویت بوده و پدربزرگهام خیلی روی این مسایل حساس بودن یعنی یکی از عوامل سرطان تیرویید ید رادیواکتیو و الودگی هسته ای هست. الان مادر دوستمم این بیماری رو گرفته که ساکن تهران هست یعنی اصلا متولد تهران هست و متولد دهه چهل هستن. چون به شدت استفاده از سموم شیمیایی در کشاورزی ایران افسار گسیخته هست حتی من توصیه نمیکنم از نمک یددار استفاده کنید ید دشمن تیرویید والا. اگرید رو از مواد مفید طبیعی دریافت کنید نیازی به مصرف نمک یددار ندارید ماهی میگو لبنیات شکلات تلخ قهوه اینا همه ید دارن پس شما نیازی ندارید حتما نمک یددار مصرف کنید چون ما نمیدونیم تو این کارخونه های نمک چه خبر از چه یدی استفاده میکنن؟</p><p>اما عامل دیگر سرطان اضطراب و تحمل شرایط غیر قابل تحمل هست اینکه اونچه خودم تقریبا بهش اطمینان دارم عامل سکوت من در مقابل ادمها تحمل و صبر بیش از هست سازگاری بیش از حد هست یه جورایی بقول توکا من بعض فرو خورده زیاد دارم. الان چرا زنها این بیماری رو زیاد میگیرن امارش وحشتناک بالاست؟ اکثرا  خانمها خیلی هم درگیر بیماری هاشیموتو هستن و درک کمی ازش دارن اگر سابقه حساسیت و پریودی نامنظم و کم کاری تیرویید دارید حتما بدونید که هاشیموتو دارید. سبک تغذیه ای تو این بیماری بسیار مهمه مثلا گلوتن رو جدی بگیرید تغذیه با پروتیین بالا رو جدی بگیرید .....و صد البته دور کنید خودتون رو از آدمهای کت کش:)‌ مادرقهوه و صدالبته عرزشی:)</p><p>بچها قرار بیام جلو دوربین:((((( اونم با یک نقد جنجالی از رقبا:)</p><p>ولی تصمیم ندارم چهره ام توی فیلم کامل باشه در حدی رو فیلم مربوطه صحبت کنم.</p><hr><p>دیشب دکتر ازم پرسید موجا هنوز تو سرت هایده پلی میشه؟ </p><p>بخصوص اون بخشی هست که میگه هرچی باید همه تک تک بکشن ما کشیدم که...</p><p>زندگی میگن برای زنده هاست اما خدایا بسکه ما دنبال زندگی دویدیم بریدم که ...</p><p>گفتم نه الان علیرضا قربانی چند روزه داره پلی میشه</p><p>ﺧﺪا رو ﭼﻪ دﻳﺪی ﺷﺎﻳﺪ ﭘﺮ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ ﺷﺎﻳﺪ ﺧﻨﺪه ﻫﺎﻣﻮﻧﻮ از ﺳﺮ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ…<br>ﻧﮕﻮ ﭼﻰ گذشت ﻮ ﻧﮕﻮ ﭼﻰ ﻛﺸﻴﺪﻳﻢ ﺷﺎﻳﺪ ﺷﺐ ﺗﻤﻮم ﺷﺪ ﺧﺪا رو ﭼﻪ دﻳﺪی</p><p>بچها یکی از دلایلی که موزیک گوش نمیدم اینه مغز من خودش دوره ای روزها توش یه اهنگ پلی میشه! باتوجه به شرایط و حالم شاید این براتون عجیب یا حتی مسخره باشه </p><p>عجیبه که من استعداد بالایی برای حفظ اهنگها ندارم اما تو مغزم ثبت و ضبط میشن و چند سال بعد ممکنه پلی بشه! با توجه به موقعیت!</p><p>خوب دیگه من برم برای کارای ریز و درشتی که از امروز مونده</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/256/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>رخوت پاییز+ PMS</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/255</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/255</guid>
		<pubDate>Tue, 06 Oct 2026 13:18:30 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دیشب فاطیما و علی تماس گرفتن که پیشنهاد بدن برا زندگی پاشم برم اونجا، خونه هم تقریبا از خودشون بود و خیلی صحبت کردن. ولی من رد کردم گفتم حقیقتا من نمیتونم جایی زندگی کنم که از من نباشه، هزینه هاش رو خودم ندم بعدم خونه ویلایی برای من امن نیست و ترجیحم اپارتمان هست و نکته بعد هم اینه من حریم خصوصیم بر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیشب فاطیما و علی تماس گرفتن که پیشنهاد بدن برا زندگی پاشم برم اونجا، خونه هم تقریبا از خودشون بود و خیلی صحبت کردن. ولی من رد کردم گفتم حقیقتا من نمیتونم جایی زندگی کنم که از من نباشه، هزینه هاش رو خودم ندم بعدم خونه ویلایی برای من امن نیست و ترجیحم اپارتمان هست و نکته بعد هم اینه من حریم خصوصیم برام مهمه شاید نخوام چند روز ببینمتون رفت و امد کنم و بخوام اون چندروز تو خلوت خودم باشم رو کارمون اثر میذاره! علی پذیرفت چون حرفم منطقی بود البته چندشب بود داشتن به شوخی بهم میگفتن ولی من هربار تو شوخی رد میکردم اما دیگه دیشب جدی شد منم جدی جواب دادم!</p><p>گفتم برااینکه جابه جا بشم هنوز مقصدمو انتخاب نکردم و صدالبته باید شرایط ایران و... درنظر بگیرم</p><p>امروز جلسه داریم باز و براش هنوز آماده نشدم و مدیریت جلسه هم بامنه تقریبا مریم گذاشتش به عهده من!</p><p>چوب زردچوبه خیس کردم دو روزه میخواستم اسموتی درست کنم باهاش ولی هنوز احساس میکنم خشکه و ممکن گوشت کوبو خراب کنه دوتا گوشت کوب سرهمین چوب زردچوبه به فاک دادم😂 الان دیگه عاقل شدم والا </p><p>نخودهم خیس کرده بودم ۴۸ ساعت دیگه گذاشتم امروز بپزه ما بوشهری ها نخود خیلی دوست داریم مثل باقالی شهرهای دیگه که درست میکنن اما ما نخود درست میکنیم و بخصوص پاییز تا عید برا میان وعده و صبحانه حتی نخود میخوریم و خوشمزه است البته پر فلفل هست </p><p>ولی من بایکم فلفل سیاه میپزم چون فلفل برا هنجره ام خوب نیست.</p><p>ناهارم از دیروز دارم باید پاشم برم خرید سالادی، اونقدر دختر خوبی شدم که پیاده روی دیروزم باهمه اون اتفاقات بالای ۴/۵ کیلومتر بود🥹</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/255/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>24</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>تراپیست</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/254</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/254</guid>
		<pubDate>Mon, 05 Oct 2026 22:30:35 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[قیافه مهربون و صدای گرم و پدرانه دکتر آنچنان آرامشی بهم داد کل امروزو شست برد! بعد مدتها یه گفتگوی خوب رو تجربه کردم یه گفتگوی خوب عمیق حال خوب کن.
گفتم دکتر دوهفته درگیر بیمارستان و حمله قلبی بود بعد داشتم تعریف میکردم دکتر کی شبیه مادربزرگه شدم؟ یه لیوان آب و قرصهای بالاسرم😂😂😂
البته اینو تو پرانتز...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>قیافه مهربون و صدای گرم و پدرانه دکتر آنچنان آرامشی بهم داد کل امروزو شست برد! بعد مدتها یه گفتگوی خوب رو تجربه کردم یه گفتگوی خوب عمیق حال خوب کن.</p><p>گفتم دکتر دوهفته درگیر بیمارستان و حمله قلبی بود بعد داشتم تعریف میکردم دکتر کی شبیه مادربزرگه شدم؟ یه لیوان آب و قرصهای بالاسرم😂😂😂</p><p>البته اینو تو پرانتز بگم بچها چند وقت پیش یکی از عزیزانم گفت که شبیه مادربزرگ شدی و... راستش من غمگین شدم عمیقا ناراحت شدم و پاسخ دادم من بیمارم و لازم برا سلامتیم این داروهارو مصرف کنم میخوای همیشه همینو بگی بهم؟</p><p>دکتر برگشت گفت موجا؟ الان جامون عوض شد بذار بهت بگم منم یهو حس پیری کردم که دکتر یه عالمه قرص بهم داده بخورم حالا درسته بابا بزرگم ولی دیگه پیر نیستم که واقعا همزاد پنداری کردم بااین حست</p><p>گفتم دکتر ولی جدیدا نگاهم به داروهام عوض شده درسته تا اخر عمر باید حداقل یکیشون مصرف کنم ولی الان حس شفا میده بهم تا پیری و بیماری! دکتر گفت چه نگاه جالبی منم تهش به همین رسیدم.</p><p>گفتم دکتر جهان به من و شما نیاز داره تا خوبی ها از بین نره😅</p><p>دکتر میگه اینقدر تو این دوسه ماه که ندیدمت و گفتگو نکردیم تو تغییرات داشتی شوک شدم ولی خوشحالم نگرانت بودم الان میبینم از تاریکی بیرون اومدی دیدگاه و بینش جدیدی به زندگی پیدا کردی و داری تقلا میکنی معنای خودتو خلق کنی</p><p>خلاصه اونقدر سبکم که فارغ بال شدم چقدر بعد تراپی آدم احساس سبکی میکنه.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/254/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>سگ تو ....</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/253</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/253</guid>
		<pubDate>Mon, 05 Oct 2026 20:25:59 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اونقدر اضطراب بهم وارد شد حین پیاده روی که یه لحظه حس کردم الانها قلبم می ایسته
حالا خوبه امشب ساعت ۹ تایم تراپی دارم
 ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اونقدر اضطراب بهم وارد شد حین پیاده روی که یه لحظه حس کردم الانها قلبم می ایسته</p><p>حالا خوبه امشب ساعت ۹ تایم تراپی دارم</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/253/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اون کیه رفته بانک؟</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/252</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/252</guid>
		<pubDate>Mon, 05 Oct 2026 15:10:18 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خواستم به اون کارمند خانم عینکی تخمی ۶۰ ساله بانک ملی شعبه فلان بگم خیلی خری خاک تو اون سرت اگر بزرگترم نبودی حقتو میذاشتم کف دستت بی سواد سهمیه ای.
من چهارماه پیش رفتم همین شعبه حساب مهربانی بانک ملی باز کنم گفته بله حسابتو باز کردم امضا کن فلان تو این چهارماه خداتومن پول خوابوندم امروز رفتم بگم وا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خواستم به اون کارمند خانم عینکی تخمی ۶۰ ساله بانک ملی شعبه فلان بگم خیلی خری خاک تو اون سرت اگر بزرگترم نبودی حقتو میذاشتم کف دستت بی سواد سهمیه ای.</p><p>من چهارماه پیش رفتم همین شعبه حساب مهربانی بانک ملی باز کنم گفته بله حسابتو باز کردم امضا کن فلان تو این چهارماه خداتومن پول خوابوندم امروز رفتم بگم وامو فعال کنید همکارش فهمیده این عن خانم سهمیه ای بی سواد حساب اشتباه برامن باز کرده و پول تو حساب کوتاه مدت بوده و حساب مهربانی قرض الحسنه است! و این مدت فقط پولم بی ارزش شده آخرشم همین کارمند بنده خدا کلی پیگیری و تلاش کرد یه وام ۲۳ درصد به من بدن مدیر بانکم گفت من امضا مبکنم سریع بدن وام ۲۳ درصدو  که قبول نکردم منکه حلال نمیکنم این خانم عنو ولی واقعا نمیدونم دیگه چطور میشه این مملکت رو تحمل کرد. چرا یه نفر بی سواد سهمیه ای باید بشینه پشت سیستم بااون مغز کپک زده اش؟</p><p>هیچی دیگه ایقد ناراحت شدم خوب این چهارماه میشد این پولو سرمایه گذاری کنم طلا بخرم یا دلار کلی سود کنم اون تایم دلار فکر کنم ۱۶۱ بود طلا ۱۵. چقدر راحت حق ادمهارو ضایع میکنن </p><p>هیچی دیگه بعدشم زنگ زدم به چندتا طلافروشی که میشناسم ازشون خرید دارم که ربع سکه هام بفروشم که یکیشون قیمت مناسب میگرفت دیگه رفتم همشو دادم و برگشتم</p><p>اگر ربع سکه برا سرمایه گذاری خریدید که هیچی من اینارو تو ۱۹ تا ۲۰ خریده بودم تو حراجهای بانک مرکزی الان ۷۶ فروختم چون حبابش بالاست که سبد سرمایه گذاریمو متعادل کنم</p><p>خلاصه کلی گرمازده شدم از ساعت ۹ بیرون بودم تا یک ونیم ولی خوب اومدم استامبولی میگو درست کردم خوب شد همشو شست برد شاید اون وام قسمت نبود ولی بدی و ظلمی که اون خانم با بی دقتی به من رسوند قطعا به خودش برمیگرده.</p><p>خراب خونه است رسما!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/252/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>24</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>چایی سبز لاکچری😎</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/251</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/251</guid>
		<pubDate>Sun, 04 Oct 2026 22:32:53 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[رفتم چایی سبز خارجی خریدم خداتومن. این چایی سبز خارجی ها مدل چینیش خوشمزه تر از چایی سبز شمال هست. 
جلسه سنگینی بود اما خوب گذشت قرار شد روزی دوبار خروجی های ایجنتهارو چک کنیم نظر بدیم باگهاش رفع بشه و اگر خواستیم پرامپت و... هم خودمون عوض کنیم فعلا به من و مریم و پارسا و مهیار دسترسی دادن، 
امروز م...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>رفتم چایی سبز خارجی خریدم خداتومن. این چایی سبز خارجی ها مدل چینیش خوشمزه تر از چایی سبز شمال هست. </p><p>جلسه سنگینی بود اما خوب گذشت قرار شد روزی دوبار خروجی های ایجنتهارو چک کنیم نظر بدیم باگهاش رفع بشه و اگر خواستیم پرامپت و... هم خودمون عوض کنیم فعلا به من و مریم و پارسا و مهیار دسترسی دادن، </p><p>امروز موفق شدم ده دقیقه مدیتیشن کنم نه اون مدل مدیتیشنها که با موزیک و راهنما و...است</p><p>این مدل مدیتیشن اینطوری عین بودایی ها بدون حرکت میشینی حق نداری ازجات جم بخوری فقط باید نظاره گر افکارت باشی اصلا نیازی به کنترل بدن ذهن تنفس و... نداری اونقدر اذیت میشی حوصلت سرمیره کلافه میشی یعنی بعد سه دقیقه درونم داشت جیغ میکشید فکر کنید به ای دی اچ دی بگی یجا بشین هیچ کاریم نکن سختترین کار دنیا بود برام. بعد سی ثانیه یجا بدنت میخاره دو دقیقه بعد کمر درد میشی سه دقیقه بعد سرت میخاره😂😂اصلا چیزایی که تو حالت نداریشون این حقه ذهن برای فرار از موقعیت </p><p>اما جالب وقتی الرام ده دقیقه رو شنیدم از جاپریدم شبیه آدم خواب اونقدر غرق شده بودم😂</p><p>و نکته بچه ها اجازه بدید حوصلتون سر بره اجازه ندید که به هر طریقی بخصوص با گوشی وقتی حوصلتون سررفته کاری کنید بخصوص  وب گردی الکی کنید این مدل تمرینات دقیقا برا اینه ذهن حوصله اش سر بره! بعد یه مدت خلاقیتون میاد بالا.</p><p>اینو چند سال پیش یه مشاوری یادم داد گفت برسونش به نیم ساعت. باور کنید اونقدر شارژ شد ذهنم. قبلشم ۲۵ دقیقه تمرین مقاومتی انجام دادم. امروز بخاطر جلسه پیاده روی نرفتم نگمم چقدر شرجی بعد جلسه تا مرغها و سیب زمینها تو ایرفرایر بود رفتم فروشگاه نزدیک خونه چایی خریدم و پاستیل. بعدش میوه فروشی بدو بدو خونه ایقد گشنم بود داشتم حریف شکمم میشدم.</p><p>کارای شرکت تیک خورد دیگه پاشم یه دوش بگیرم. اتاق خواب هم خداروشکر مرتب شد و جارو🥹</p><p>خداروشکر بابت این که هرچند آهسته اما پیوسته پیش میرم.</p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/251/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>تغییر ساعت خواب</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/250</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/250</guid>
		<pubDate>Sun, 04 Oct 2026 14:28:18 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دارم تلاش میکنم ساعت خوابمو درست کنم اول اون ۷ ساعت خواب رو درست کردم که حداقل هفت ساعت میخوابم الان باید ساعت خوابم بکشم عقب. معمولا ساعت سه صبح میخابم که جالب نیست.
امیدوارم دراین هم موفق باشم😅
بدجور عادت کردم شبها چایی سبز+ زنجبیل تازه بخورم تموم شده چایی سبزم و باید امروز قبل جلسه برم خرید.
امرو...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دارم تلاش میکنم ساعت خوابمو درست کنم اول اون ۷ ساعت خواب رو درست کردم که حداقل هفت ساعت میخوابم الان باید ساعت خوابم بکشم عقب. معمولا ساعت سه صبح میخابم که جالب نیست.</p><p>امیدوارم دراین هم موفق باشم😅</p><p>بدجور عادت کردم شبها چایی سبز+ زنجبیل تازه بخورم تموم شده چایی سبزم و باید امروز قبل جلسه برم خرید.</p><p>امروز تراپیستم بهم پیام داد حالمو پرسید و... میگه نمیخوای جلسات از سربگیری دخترجان؟ مشکل مالی داری؟ اگر برا اینه فکرش نباش من فقط میخوام تو ترامازده نشی بابت بیماری و...</p><p>بنده خدا سکته کرده و فکر منه، آدم ناامنی نیس و دیگه تو این میتونم تشخیص بدم تراپیست پیرم دغدغه اش درمان مراجعه هست نه کثافت بازی و سواستفاده.</p><p>با نازی صحبت میکردم که درست رفتار حرفه ای اینه مااز مراجعه کننده پول بگیریم و خارج از مرکز مشاوره دیگه باهاش ارتباطی نگیریم اما انسان دوستی و شرایط ایران پروتکل هارو عوض میکنه موجا، پس وقتی اقای فلانی پیگیره یعنی وظیفه انسانیش رو داره انجام میده دیدم راست میگه حقیقتا.</p><p>گفتم بهش که میخواستم شروع کنم که شما مریض شدی و... الان اگر مرخص شدین شروع میکنیم مجددا.</p><p>درمورد چند پست قبل بابت تغییر رفتارم با ادمها و عدم همدلی باهاشون گفتم امروز ضحبت کنم چرا به این نتیجه رسیدم! </p><p>بچها ماها از مهربونی و همدلی وانسان دوستیمون خیلی وقتها سواستفاده میشه ممکن اون فرد اصلا تو ذهنش چنین نیتی نداشته باشه اما پیش فرض رفتاریشه همینه! ذاتشه دست خودش نیست! </p><p>خیلی وقتها ماکاسه داغتر از آش میشیم توی طبیعت و سرنوشت ادمها رو میخوایم عوض کنیم درصورتی که اون درس اون رنج برا تغییر ماهیت اون ادم لازم بوده و ما با دخالت بیجا هم ذاتش رو پررنگتر میکنیم هم سرنوشتش عوض میکنیم و هم اینکه کمک میکنیم بدتراز قبل بشه با آدمها! درحقیقت ما اونو از مسیر کارمایی خودش خارج کردیم مانع این شدیم کارماش  کار خودشو بکنه!</p><p>بذارید تعریف کنم براتون من یه رفیق مایه داری داشتم یعنی خودش که همسرش مایه دار بود ممکن الانم اینجارو بخونه و من ندونم! </p><p>ایشون خوب شوهرش بسیار پولدار بود و... همیشه هم میگفت یه سری اتفاقات و ضرر مالی برامون اتفاق میفته، شوهرش ارشد میخوند از من کمک گرفت برا پایانامه اش! و قرار شد به من مثلا مبلغ دومیلیون پرداخت کنن تازه با تخفیف ده سال پیشا! گفتم اقا من کارم اینه تورو به دفاع برسونم اوکی از من انتظارات عجیب غریب نداشته باش اموزشت میدم اصلا جوری که انگار خودت نوشتبش پروژه رو خودت نرم افزارشو زدی کد زدی و...</p><p>اومد ما کارو کامل تو موعد کم زودتر از موعد تحویل دادیم و... به این نگاه و نظر که شوهر دوستمه که خوب قابل اعتماد دیگه همه فایلهای نرم افزاری و.وو روهم تحویل دادم </p><p>درصورتی که میگن اقا تحویل نده تا یارو تسویه کنه اومدیم یارو دبه کرد و شروع کرد بی احترامی که نه من پول نمیدم مگر بشینی کارای ویرایش و ویراستاری پایانامه منم انجام بدی تا پولت بدم! </p><p>من شوک شدم بابت ذات این ادم رفتارش و شخصیتش بعدم مگه من ویرایستارم؟ مگه من کارم اینه؟ من بهش گفته بودم به دفاع میرسونمت همه کارا تخصصیت تا روز دفاع با منه حتی تاکید که اقا ادیت علمی کارتم با منه!</p><p>اما خوب این ادم از اونجایی که خیلی خسیس و پول دوست بود حاضر نبود بره پیش ویراستار و...</p><p>خلاصه پول مارو نداد و رفت درسته بعدش کلی ضرر مالی تو زندگیش میفتاد طزف فکر میکرد چشم زخمه یا نمیدونم انرژی منفی کسیه! میخوام بگم من بااون ماجرا نهایتا یکی دومیلیون وقتم هدر رفت ضرر کردم و... اما خوب یاد گرفتم لطف بی جا به کسی نکنم دیگه! </p><p>اما اون ادم بعید بدونم درس گرفته باشه از کارش! به هرحال اون باعث من مسیرم عوض بشه و... </p><p>تو این ماجرا دوست من نقش ادم منفعل بازی کرد و ادا که توکه میدونی من قدرتی ندارم و... یه عمر که همسرت رو میشناختی؟ تو چرا به دوستت معرفی کردی که حقشو بخوره؟ من اگر شوهرم همین کارو میکرد طلام میفروختم حق اون ادمو میدادم چون میدونست من تو اون شرایط چقدر نیاز مالی داشتم تازه مستقل شده بودم لنگ پول بودم.</p><p>و رابطه ما چندسالی تمام شد تا سر جریان مریضیم! همین ادم من میدیدم کامنت میذاره زیر پستهای این و اون اما اخرین بار پیام داد حالمو پرسید آخرین ویس منو گوش نداده بود و گفت شلوغم! ببین یه نفر وقت میذاره میخونه یه وبو کامنت مرتبط میذاره نه یکی نه دوتا چند کامنت زیر هرپست منکه رفیقمم میشناسم منکه میدونم اسمشم عوض بشه ماجرایی و تجربه اش که عوض نشده داره کامنت میذاره و... خلاصه این ادم خط خورد.</p><p>الان دایره دورم خیلی محدود کردم خیلی سختگیرم همین دوتا ادم که دورمن باشن اما آسیب زننده و طماع و انرژی خوار نباشن کافی نیست بچها ماها لایق بهترین انسانها هستیم تو روابطمون نیاز به حمایت تشویق کمک برا رشد داریم همین</p><p>میدونی چرا. چون من خودم میشناسم میدونم ذاتم عوض نمیشه همچنان مهربون و حامی و کمک کننده میمونم چرا اینو ندم به کسی لایقشه؟؟ اینطوری با دور شدنم از اون مدل ادمها و فیلتر کردنشون نیاز نیس ذاتمو تغییر بدم و هم اینکه آرامش دارم</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/250/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>دیسپلین😎</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/249</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/249</guid>
		<pubDate>Sat, 03 Oct 2026 21:53:15 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[هوا بسی شرجی بود ولی من بچه پرو🫠
پاشدم یه شومیز خنک پوشیدم اب و کلاه و بزن به جاده
امروز احساس کردم یه جاهایی دیگه نفس ندارم بسکه شرجی بود شومیزم خیس خیس شده بود اونطوری انگار دوش گرفتی با لباس چسبیده بود تنم
ولی ۵ هزار قدم کامل کردم و برگشتم خونه یکم تمرینات مقاومتی هم انجام دادم و بعدش سیب زمینی ت...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هوا بسی شرجی بود ولی من بچه پرو🫠</p><p>پاشدم یه شومیز خنک پوشیدم اب و کلاه و بزن به جاده</p><p>امروز احساس کردم یه جاهایی دیگه نفس ندارم بسکه شرجی بود شومیزم خیس خیس شده بود اونطوری انگار دوش گرفتی با لباس چسبیده بود تنم</p><p>ولی ۵ هزار قدم کامل کردم و برگشتم خونه یکم تمرینات مقاومتی هم انجام دادم و بعدش سیب زمینی تخم مرغ ابپز کردم رفتم یه دوش اساسی گرفتم.</p><p>یه سری کارای شرکتو پیش بردم چون فردا ساعت ۱۹ جلسه داریم. باز براهمون ایجنتهای هوش مصنوعی اموزش مدیریتش</p><p>این مدت که از تره باری نزدیک خونه خرید میکنم بااینکه خیلی گرونه قیمتهاش ولی راضیم چرا؟</p><p>چون شبیه خارجی ها خرید میکنم، قبلا کیلویی میخریدم و اما الان چند دونه از هرچیزی که میخورم برمیدارم و اینطوری داره مصرفم بهینه میشه بارها تو وبلاگ قبلی گفته بودم عذاب وجدان دارم بابت اینکه ۳۰ درصد تره باری که میخرم مصرف نمیشه و کپک میزنه😑یعنی اونقدر میمونه که نمیخورم😒 هم اینکه ویتامین سبزیجات حفظ میشه و هر دوسه روز میرم خرید دوباره. الان راضیم ازخودم.</p><p>چون فردا شب درگیر جلسه ام باید از قبل فکر شام و ورزشم باشم اگر وقت میرم بیرون اگر که نه که توخونه تمرین میکنم.</p><p>دو روز آموزشهام ندیدم و باید اونم امشب انجامش بدم چقدر زود آدم بدعادت میشه🤒</p><p>یه سری رسپی با لوبیا سفید دوستم تست کرده برا دسر و نان و کیک رژیمی جالب بود منم دوستدارم تست کنم😂عاشق تنوع غذایی هستم و غذاهای سالم</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/249/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>کباب تابه ای بی مزه!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/248</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/248</guid>
		<pubDate>Sat, 03 Oct 2026 16:26:12 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یه روزهایی غذا عین سنگ میشه از گلوت پایین نمیره و دهنت بدمزه است
غذام رو دوست نداشتم اصلا برنج شفته و بی مزه شب کباب ها هم ازهم وا رفت🫠
وقتی حال روحیم خوب نیس غذاهام ممکن بدبشن بدتر اینکه فردا هم باید همین غذارو میل کنم😀
لباسها تقریبا سامان دهی شد اما هنوز اتاق و کمد یه عالمه کارداره و میذارم کمد بر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه روزهایی غذا عین سنگ میشه از گلوت پایین نمیره و دهنت بدمزه است</p><p>غذام رو دوست نداشتم اصلا برنج شفته و بی مزه شب کباب ها هم ازهم وا رفت🫠</p><p>وقتی حال روحیم خوب نیس غذاهام ممکن بدبشن بدتر اینکه فردا هم باید همین غذارو میل کنم😀</p><p>لباسها تقریبا سامان دهی شد اما هنوز اتاق و کمد یه عالمه کارداره و میذارم کمد برا یه روزی که حوصله دارم! </p><p>یکمم گردگیری کردم</p><p>امروز ایقد شرجی که نمیدونم میتونم برم پیاده روی؟ اگر نشد برم توخونه ورزش میکنم ایرادی نداره</p><p>میخاستم برم کافه ولی دیدم غذای شیرین نخورم بهتر و فعلا طبق پلن غذاییم پیش برم بهتره علی دیشب میکفت کلیدو بفرستم برات بری شیراز؟ گفتم نه فعلا نمیرم تا ببینم نوبت اسکنم کی هست هنوزم نوبت نگرفتم😶‍🌫️</p><p>بااین اوضاع داروها نمیدونم اصلا یددارن؟ ید میدن اصلا؟یا باید برم شهر دیگه جای دیگه که سهمیه مازاد دارن </p><p>از خدابیخبرها آیفون ۱۸ ریختن کفت بازار اما دارو و جان مردم به کفششون نیست و خیلی از داروها تو داروخونه ها نیست. بازارسیاهشم نیست!</p><p>بدونی که بگم داداش کوچکه برام باز دارو خریده بود از ترش اینکه داروم قطع بشه الهی من بگردم براش. چقدر مهربون این مرد. از ترس بسته شدن مرز زمینی عراق و قطع شدن داروهام که خارجین همشون داده بود مجدد دارو بیارن برام بااینکه برا تقریبا یکسالم دارو دارم.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/248/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>سلام به نام خدا ناهار چه دارید؟</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/247</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/247</guid>
		<pubDate>Sat, 03 Oct 2026 13:32:10 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خوب ادم کات کنه دو روز بعدشم پی ام اسش شروع بشه زیبا نیست؟ اصلا یادم نبود اه پاییز و کات کردم🥲
دیگه با کی بریم تو پاییز خش خش کنیم رو برگها؟
اونقدر پشت مغزم فکر و پلن تو نوبت نشستن در میزنن پس کی نوبت ما میشه اقا چی کی نوبت ما میشه؟ که گو‌گیجه گرفتم.
امروز باید میرفتم بانک ولی بی حوصله بودم و نرفتم....]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوب ادم کات کنه دو روز بعدشم پی ام اسش شروع بشه زیبا نیست؟ اصلا یادم نبود اه پاییز و کات کردم🥲</p><p>دیگه با کی بریم تو پاییز خش خش کنیم رو برگها؟</p><p>اونقدر پشت مغزم فکر و پلن تو نوبت نشستن در میزنن پس کی نوبت ما میشه اقا چی کی نوبت ما میشه؟ که گو‌گیجه گرفتم.</p><p>امروز باید میرفتم بانک ولی بی حوصله بودم و نرفتم.</p><p>آقا ناهار چی دارید؟ نمیدونم ناهار چی درست کنم.</p><p>دیشبم هوس بادمجون کرده بودم که کشک بادمجون درست کردم درحین پخت کهیرها سلام دادن بهم و سریع یه سیتریزین خوردم و کهیرها بای بای کردن🥲</p><p>البته میدونم این کهیر تو وضعیت الانم ریشه عصبی هم دارن. یک کیلو دیگه کم کردم🥹وخوشحالم واقعا بابتش ان شالله برگردم به وزن سابقم </p><p>روغن زیتونی که میخریدم شده 2800 ولی خوب دیگه دیشب خریدم گفتم بخر غر نزن. بچهای شمالی جای باکیفیت سراغ دارین شمارش بدین من بخرم؟</p><p>امروز دیگه راه چاره و فراری ندارم باید اتاق خواب و تل انبود لباسهارو سروسامان بدم😑</p><p>بااین قیمت دلار و سرزمین بی صاحاب ما به اون ایده ربات خدمتکار در رویاهامم دیگه نمیتونم فکر کنم!</p><p> </p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/247/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>آدینه شما بخیر</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/246</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/246</guid>
		<pubDate>Fri, 02 Oct 2026 14:10:58 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خوب دیشب درگیر موضوعات جدید برا پیج شدم نتونستم انیمه رو ببینم امیدوارم امروز وقت بشه تازه ناهار هم ندارم🫠
شیطان میگه پیتزای دیشب نصفش مونده همون بخور ولی دوست دارم اونو شام تناول کنم.
علی و فاطیما یک درمیون پیام میدن هرچند ساعت مثلا نگران منن که کات کردم و مریضم نکنه حالم بد باشه.
میگم چه خوش خیالی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوب دیشب درگیر موضوعات جدید برا پیج شدم نتونستم انیمه رو ببینم امیدوارم امروز وقت بشه تازه ناهار هم ندارم🫠</p><p>شیطان میگه پیتزای دیشب نصفش مونده همون بخور ولی دوست دارم اونو شام تناول کنم.</p><p>علی و فاطیما یک درمیون پیام میدن هرچند ساعت مثلا نگران منن که کات کردم و مریضم نکنه حالم بد باشه.</p><p>میگم چه خوش خیالید شما من درگیر شکمم هستم تا دلم! والا بچسبید به زندگیتون!</p><p>داشتم فکر میکردم هیچ آدمی دلش نمیخاد با دعوا و ناراحتی یه رابطه رو تموم کنه ولی مگه یه رابطه چطوری تموم میشه؟ اجتنابی نیست از تعارض بین دونفر اینکه اون دونفر منطقی و عقلانی بخوان تعارض حل کنن با بخش بالغ وجودشون مساله اصلیه. میم با کودک درون زخمیش دعوا کرد همون در من آورد بالا منم دقیقا شبیه خودش شدم و الان آسیب دیدم.</p><p>آدمی بزرگترین تسلی خودش فقط خودشه به زخم دستم نگاه میکنم که داره ترمیم میشه قطعا روح آدمی هم توانایی ترمیم خودشو داره</p><p>یه تمرینی که کمک میکنه حال من بهتر باشه</p><p>اینه فکر کنید یه پزشک تمامی حسهای پنجگانه شمارو ازتون گرفته نه بینایی نه چشایی نه شنوایی نه لامسه نه بویایی هیچی ندارید و فلج کاملید</p><p>آیا در درون خودتون اون من میمیره؟ شما ارتباطتون باجهان هستی رو از دست دادید ایا خودتونم از دست دادید؟ اون من چیه؟ کیه؟ چی میگه بهتون؟</p><hr><p>اونقدر این مدت من تو کارای گرافیکی کسب مهارت کردم خداخیر بده Ai رو علمی که چندسال طول میکشید یادگیریش الان دیگه یک ماهه هم میشه آموزش دید</p><p>لوگوهای پیج علی و فاطیما رو طراحی کردم خیلی خروجیش عالی شد. </p><hr><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/246/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>پیتزا ناپولیتن😵‍💫</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/245</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/245</guid>
		<pubDate>Thu, 01 Oct 2026 23:16:54 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[طی یک حرکت انتحاری هوس پیتزا ناپولیتن کردم و پاشدم خمیرش اماده کردم رفتم پیاده روی  5000قدمی که باید راه میرفتم و پیاده روی کردم کارتمو برده بودم که قارچ و تخم مرغ و پنیر پیتزا هم تو مسیر بخرم
مرغم که مرینت شده داشتم
واقعا این همزن کاسه دارها برا خمیرگیری عالین، اونقدر خمیر کش سازی خوبی داشت و خوب ع...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>طی یک حرکت انتحاری هوس پیتزا ناپولیتن کردم و پاشدم خمیرش اماده کردم رفتم پیاده روی  5000قدمی که باید راه میرفتم و پیاده روی کردم کارتمو برده بودم که قارچ و تخم مرغ و پنیر پیتزا هم تو مسیر بخرم</p><p>مرغم که مرینت شده داشتم</p><p>واقعا این همزن کاسه دارها برا خمیرگیری عالین، اونقدر خمیر کش سازی خوبی داشت و خوب عمل اومده بود که پیتزای عالی ایتالیایی داد بهم یه چونه هم اضافه اومد که تبدیلش کردم به نون بربری😂 باخت نمیدم اصلا</p><p>تاپیتزا بپزه رفتم یه دوش اساسی و یه رییلز باید میساختم. خیلی وقت نگرفت دیگه انجامش دادم و نشستم پای شام یعنی محالع پیتزا درست کنم بعد دهنم نسوزه چرا؟ چون هولم برا خوردن غذای این مدلی🥲</p><p>محمد عکس نی نی رو فرستاد چقدر خوشگل شده ماشالله خروجی خونواده ما خیلی خوبه😂باخت نداره قشنگ میشن بچهامون</p><p>کارای شرکت و تسکهام تموم کردم و یه انیمیشن دانلود کردم ببینم و با دمنوش گل گاوزبون امروزو ختم به خیر کنم و خلاص.</p><p> </p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/245/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>تلخ کامی</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/244</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/244</guid>
		<pubDate>Thu, 01 Oct 2026 14:35:04 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اگر کاممون تو زندگی تلخ شد بذاریم پای اینکه لازم بوده حتما لازم بوده تو مسیری که سرنوشت برات درنظر گرمه کامت گاهی تلخ بشه!
حقیقتا سعی میکنم این مدت نظاره گر بشم و صدالبته عمل گرا!
ایمان دارم چیزهایی رو که تجربه می‌کنم مجازات نیستند، مسیر هستن. ایمان دارم به چیزهایی که هنوز نمی‌تونم ببینم! ولی دارم ح...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگر کاممون تو زندگی تلخ شد بذاریم پای اینکه لازم بوده حتما لازم بوده تو مسیری که سرنوشت برات درنظر گرمه کامت گاهی تلخ بشه!</p><p>حقیقتا سعی میکنم این مدت نظاره گر بشم و صدالبته عمل گرا!</p><p>ایمان دارم چیزهایی رو که تجربه می‌کنم مجازات نیستند، مسیر هستن. ایمان دارم به چیزهایی که هنوز نمی‌تونم ببینم! ولی دارم حس میکنم!</p><p>قطعا از درس‌هایی که به شکل درد و رنج بهم یاد دادن و آموختم ازشون، سپاسگزارم.</p><p>مراقبت از روان مراقبت از ذهن مهمترین کارمه الان.</p><p>همیشه به پارمیدا و مهسا بچهای داداشام میگم حواستون به ورودی مغزتون باشه از بچگی دارم اینو نجوا میکنم تو گوششون فاطیما شنید و عمل کرد الان چندین لول هم بالاتر همسنهاشه هم بالاتر من ایستاد</p><p>بعضی چیزایی که ما تو کودکی ذهنمون میشنوه باور میکنه فریبی بیش نیس ما به این الگوهای آشنا عادت میکنیم و در بزرگسالی زندگیش میکنیم! وحتی ممکن به باقی آدمها هم آسیب بزنیم!</p><p> </p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/244/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>موزیک!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/243</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/243</guid>
		<pubDate>Wed, 30 Sep 2026 23:22:38 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[مدت مدیدی خیلی موزیک گوش نمیکنم! چون گوش کردن یه صدا منو کلافه میکنه! بخاطر ای دی اچ دی بودن و آناتومی مغزم! اما یه سری کار پیدا کردم که تمرکز روشون و مداوم بودنشون اذیتم نمیکنه مثل چی؟ مثل انیمیشن ساختن موشن ساختن و ادیت کردن و کارای شرکت خودمون.
برای روز اول کات به نظرم خوب گذروندم و سردرد بدی داش...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مدت مدیدی خیلی موزیک گوش نمیکنم! چون گوش کردن یه صدا منو کلافه میکنه! بخاطر ای دی اچ دی بودن و آناتومی مغزم! اما یه سری کار پیدا کردم که تمرکز روشون و مداوم بودنشون اذیتم نمیکنه مثل چی؟ مثل انیمیشن ساختن موشن ساختن و ادیت کردن و کارای شرکت خودمون.</p><p>برای روز اول کات به نظرم خوب گذروندم و سردرد بدی داشتم ناشی از کم خوابی دیشب و دعوا. من ادم حل کردن و تعمیر کردنم اما تا یه جایی! و یه حدی دارم!</p><p>بعد یهویی یه موزیک تو سیستم پلی شد زندوکیلی اهنگ غمگین ترین عجیب بود برام این اهنگ غمش تو جونم نشست.</p><p>میم به علی زنگ زده بود گفته بود هوای منو داشته باشه که حالم خوب نیس منم زدم قهوه ایش کردم! که چرا به علی و فاطیما زنگ زده خیلی این کارش بچگانه بود! </p><p>نشستیم یکم با علی حرف زدیم حقیقتا من عاشق اینم یکی ازم انتقادکنه! یه ادم عاقل بدون توهین یا تخریب از روی خیرخواهی ادم میفهمه دیگه درسته؟</p><p>یکی از عادتهای بد میم انتقاد کردنش این مدلی که تو حس تخریب بهت دست میده! اما علی یجوری باهوش وعاقل باهات گپ میزنه که ادم دوست داره بشینه ساعتها انتقادش گوش کنه</p><p>بگه اصن بزن منو خراب کن که من خودمو بسازم! </p><p>بچه نگران شده بود فاطیما بهم ریخته بود رو من حساسه سریع بعد باباش استرس میگیره</p><p>دیگه بهش اطمینان دادم خوبم. بعدم برای اولین بار تو زندگیم زنگ زدم میم که شما غلط کردی زنگ زدی به علی شما واقعا غلط کردی اقای محترم همینقدر شیک</p><p>تا دلم خواست داد و جیغ جیغ کردم</p><p>بعدم گریه ام گرفت قطع کردم.</p><p>با علی در مورد اختلافمون حرف نزدم چون دلیلی نداره کسی از اختلاف ما بدونه ایقدم عاقل و بالغ هست نپرسه!</p><p>صبح فاطیما پستمو تو پیج کاری دیده بود پیام داد عمه من چقدر ازت خوشم میاد تو حال روحی که میدونم شب سختی رو گذروندی</p><p>فکر کار بودی! رفته بود کلی ویدیو مرتبط گرفته بود برام.</p><p>نشستیم یکم با علی در مورد کار و نحوه عملکردم صحبت کردیم و...</p><p>یه سری تکنیک بهم گفت  من وسط چت خوابم برد:(</p><p> </p><p>قرار شده این ماه نفری سه روز به من و پارسا و مریم و مهیار مرخصی بدن بخاطر عملکرد خوبمون تو ایام نمایشگاه و تشویقی</p><p>مریم گفت روزها رو تو تعیین کن گفتم من مرخصی نمیخام!</p><p>بذار برا موقع دکتر رفتنم</p><p>حالا نمیدونم قبول کنه یانه چون فکر میکنه نیاز به دوری و استراحت از کار دارم...</p><p>از دیروز عصر چیزی نخورده بودم تا امروز غروب!</p><p> </p><p>پاشدم یه تخم مرغ ابپز و سیب زمینی ابپز ساندویچ کردم</p><p>مرغها همچنان مرینیت شده تو یخچال احتمالا حال و حوصله و اشتها داشته باشم فردا ناهار درستش میکنم</p><p>علی حرفهایی بهم زد که فکر میکنم من یه سری چیزها رو نباید بگم کلا به هیچ کس وبرای خودم نگه دارم انرژی ادمها داره ترسناک میشه!</p><p>یه دوستی داشتم فری همیشه بهم میگفت تو انرژی عجیبی داری و خیلی کاریزماتیکی</p><p>و انرژی ادمها رو زود میگیری شبیه آهن ربا </p><p>واقعا دارم به این مسایل فکر میکنم میبینم راسته گویا</p><p>یه سری چیزها این جا هم ننویسم حتی. توی دل خودم نگه دارم.</p><p>این مدت دارم خیلی  روی ذهنیتم کار میکنم </p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/243/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>کفش!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/242</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/242</guid>
		<pubDate>Wed, 30 Sep 2026 15:55:58 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دیشب یه کفش خریدم برا پیاده رویم برا تشکر از فقط سه کفش مخصوص پیاده روی دارم، بچها درستی گرون شده همه چی اما کفش رو جدی بگیرید سمت چیزایی که مد اما بی کیفیت نرید در هر صورت اگر نمیتونید اصلیشو بخرید مسترکوالیتی بخرید.
من این چند روز پیاده روی هربار یه کفش با توجه به استایلم میپوشیدم بعد دیدم روزهایی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیشب یه کفش خریدم برا پیاده رویم برا تشکر از فقط سه کفش مخصوص پیاده روی دارم، بچها درستی گرون شده همه چی اما کفش رو جدی بگیرید سمت چیزایی که مد اما بی کیفیت نرید در هر صورت اگر نمیتونید اصلیشو بخرید مسترکوالیتی بخرید.</p><p>من این چند روز پیاده روی هربار یه کفش با توجه به استایلم میپوشیدم بعد دیدم روزهایی که کفش مارک و مخصوص پیاده رویم پام هست نه درد دارم نه اذیتم هم مقدار بیشتری پیاده روی میکنم. </p><p>استایل هم مهم نیس موقع ورزش که بیاد بهش یا نیاد مهم سلامتیه.</p><p>جدیدترین مدل ادیداس رو دیدین؟ ان شالله ایران آزاد شه بتونیم ماهم مثل دنیا از چیزای معمولی لذت ببریم.</p><p>دیروز داشتم به همین موضوع تو پیاده روی فکر میکردم کفشی که مال تو نیست مناسبت نیس پاتو میزنه هرچقدرم قشنگ باشه میذاریش کنار، سالها پیش منو فاطیما شب عید رفتیم یه جفت کفش چرم تبریز خریدیم کفش خیلی گرونی بود ده سال پیش و برعکس من فاطیما هر روز میپوشیدش و راضی بود اما من هیچ نشد اون کفش بپوشم و لذت ببرم هربار میپوشیدمش پامو زخم میکرد سالها نگهش داشتم دلمم نمیومد بندازم دور یا بدمش به کسی چون نو بود میگفت بمونه چرمه بهتر میشه و نشد اونقدر نگهش داشتم تا دوسال پیش تو خونه تکونی انداختمش دور! خیلی راحتم اینکارو کردم چون خیلی تلاش کرده بودم و نشده بود.</p><p>کاش ادمهارو هم همینقدر راحت فقط با یه هزینه و ضرر مادی میشد کنار گذاشت و اذیت نشد</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/242/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>کات واقعی</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/241</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/241</guid>
		<pubDate>Wed, 30 Sep 2026 13:27:19 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بوها واقعا این سری کات  کردیم خیلی بدجور کات کردیم یه جاهایی هم بی حرمتی شد و از خط قرمزها عبور کردیم 
الان واقعا حوصله توضیح ندارم وهم کلی کار و برنامه دارم فعلا پیش میرم تو مسیر برنامه هام 
رابطه هم یه رابطه دوستی خوب بوده دلمم نمیخاست بد تموم شه ولی خوب حال بدی میم و عصبانیتش و کم طاقتی من دست به...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بوها واقعا این سری کات  کردیم خیلی بدجور کات کردیم یه جاهایی هم بی حرمتی شد و از خط قرمزها عبور کردیم </p><p>الان واقعا حوصله توضیح ندارم وهم کلی کار و برنامه دارم فعلا پیش میرم تو مسیر برنامه هام </p><p>رابطه هم یه رابطه دوستی خوب بوده دلمم نمیخاست بد تموم شه ولی خوب حال بدی میم و عصبانیتش و کم طاقتی من دست به دست هم داد و این ماجرا بد تموم شد.</p><p>حتما خیرتی توش هست دیگه</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/241/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>پیاده روی یا لایو پ۰۰۰۰ رن😑</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/240</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/240</guid>
		<pubDate>Tue, 29 Sep 2026 19:50:19 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یه دعوای اساسی بامیم کردیم قشنگ زدم صاف کردمش 😵‍💫
امشبم از شام خبری نیس عمرا بهش زنگ بزنم البته خودمم نمیخورم!
حالا بگذریم ایقد امروز کارداشتم گیج میزدم جلسه هم کنسل شد
درگیرکارها بودم ۶:۳۰ رفتم پیاده روی دوتا تینیج حدود ۱۲ الی ۱۵ سال پسر دختر آنچنان درهم فرو رفته بودن و ماچ و بوسه و معاشقه صدا چندش...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه دعوای اساسی بامیم کردیم قشنگ زدم صاف کردمش 😵‍💫</p><p>امشبم از شام خبری نیس عمرا بهش زنگ بزنم البته خودمم نمیخورم!</p><p>حالا بگذریم ایقد امروز کارداشتم گیج میزدم جلسه هم کنسل شد</p><p>درگیرکارها بودم ۶:۳۰ رفتم پیاده روی دوتا تینیج حدود ۱۲ الی ۱۵ سال پسر دختر آنچنان درهم فرو رفته بودن و ماچ و بوسه و معاشقه صدا چندش بوسه هاشون تا ۲۰ متری میومد من فکر کردم دوتا پسرن دارن فیلم میبینن بسکه دختره کوچیک و ظریف و کم سن بود یعنی شوک شدم فیلم -۱۸ بود رسما😑 رو پاها پسره نشسته بود </p><p>من از نوجونا بدم میاد از بوشون از هزار فرسخی بوی هورمونهای ادمهای بالغ میدن و چقدر یاغین.</p><p>این پدرمادرهای اواخر پنجاه و دهه شصت رسما یه نسلی تحویل جامعه دادن من هرسری به این فکر میکنم فرضیاتم چه زود به واقعیت پیوست به نظر من ازدواج دیگه معنای خودشو از دست داده نه ازدواج بلکه تعهد و تک پارتنری اونقدر ادمها میرن سمت ازادی ج ن--- سی که بعد از تب و تاب بیفته این میل و رابطه ها به یه تعادل در دنیا برسه!</p><p>الان میبینم این نیمچه انسانهای دهه نودی دارن نیازهاشون برآوردن میکنن بدون آموزش و... نگران میشم حالا جالبه بدونید چون این شهربزرگ دختره با موتور پسره اومده بودن تو این پارک این گوشه شهر! خلاصه بنده نیم ساعت شاهد برنامه های -۱۸ بودم😶</p><p>یه خانمی هست هرروز میاد پیاده روی مشخص متاهل هست با ست ورزشی میاد بنده خدا میشینه سیگارش میکشه یکم موزیک گوش میده بعدم میره خونه مشخص به بهانه ورزش دنبال یه خلوت و یه تایم و فرار از زندگیه.</p><p>بعد فکر میکنم تماشای رنج آدمها چقدر سخته یا میبینم دوسه تا نوجون چند روز میان میشینن تو سکوت سیگارشون میکشن میرن بعد اینا دوسال دیگه قرار دورهم مواد بکشن؟ چرا پدرمادرها بچهارو رها کردن؟ یکی یه موتور انداختن زیر پاشون و دیگه هیچ؟</p><p>الحمدالله بچه ندارم تو این جامعه وگرنه سکته میکردم از نگرانی چقدر والد بودن سخته خداقوت به همه پدرمادرهای متعهد واقعا🌹</p><p>اگر پدرمادرید خیلی مراقب بچهاتون در سن نوجونی باشید مسیرو غلط برن دیگه رفتن!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/240/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>20</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>بانوی خانه دار درون به عبارتی یانگوم خانوم</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/239</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/239</guid>
		<pubDate>Tue, 29 Sep 2026 12:44:39 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ 
دیروز گفتم خوب حالا که خونه تمیز البته اتاق خواب هنوزم نامرتبه! نیاز به کمک خواهرم دارم برا مرتب کردنش!
خلاصه گفتم الان وقت خرید گوشت و مرغ و ماهی ایناست. بامیم هماهنگ کردم براشب که بریم خرید جلسه ام افتاد عصر بخاطر من، دیگه تایم پیاده روی نداشتم پاشدم عین یه دختر حرف گوش کن تو خونه تمرین کردم نیم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p> </p><p>دیروز گفتم خوب حالا که خونه تمیز البته اتاق خواب هنوزم نامرتبه! نیاز به کمک خواهرم دارم برا مرتب کردنش!</p><p>خلاصه گفتم الان وقت خرید گوشت و مرغ و ماهی ایناست. بامیم هماهنگ کردم براشب که بریم خرید جلسه ام افتاد عصر بخاطر من، دیگه تایم پیاده روی نداشتم پاشدم عین یه دختر حرف گوش کن تو خونه تمرین کردم نیم ساعت. همیشه بابا میگفت کارو دست میکنه اما چشم میترسه! یعنی چی؟ همیشه چشم و ذهن ما با اون حجم کار میترسونن مارو که نه نمیتونی نمیشه زیاده اما یه ارگان دیگه از بدنت میخاد اون کارو انجام بده پس بسپرش به خودش😂</p><p>نگم که پاهام چقدر درد میکرد حین تمرین اما بعد رفته رفته بدنم عادت کرد. بعدشم یکم مدیتیشن کردم.</p><p>بعد نیم ساعت تمرین گفتم خوب امروز که به خودم رسیدم حسابی کارام رو رواله کارای پیجم انجام شد و دیگه کم کم حاضر شدم تا میم از شرکت بیاد تا اقا اومد کلی حرص خوردم ساعت ده شد</p><p>ولی خوب دیگه به همه خریدام رسیدم موقع خرید میگو یاد توکا افتادم گفتم قیمت بگیرم دستمزد پاک کردن میگو چقدره توکا جان اینجا چون کارشون هست و مصرف میگو بالاست کیلو پنجاه پاک میکنن😅و خود میگو هم کیلو ۷۰۰ بود. و به نظرم باتوجه به تایمی که از ادم میگیره  و کثیف کاریش خیلی کمه دستمزدشون. البته طرف دوست داداشی هست و مشتریش هستیم برا من پول پاک کردن نگرفت تازه اخرشم پنجاه بار تخفیف داد🫠</p><p>حالا من اصلا نمیدونم مرغ کیلو چنده گوشت چنده میوه اینا فقط میدونم کارت میکشم و مبلغ بالایی میشه تهش تعجب میکنم😵‍💫😵‍💫😵‍💫</p><p>بعد رفتیم فیله مرغ گرفتم و نان تست و نان چاپاتا(اقا رو امشب دعوت کردم ساندویج سزار)</p><p>برامم قهوه گرفته بود یادش بود وگرنه کچلش میکردم بچها دیروز تا الان سه نفر بهم گفتن صدات بهتر شده🥹 اول مامی بعد داداشی بعد میم ولی علی زنگ زد گفت دروغ میگن صدات بدتر شده😂😂کثافت اما فاطیما گفت عمه واقعا بهتر شده صدات.خودمم از دیروز متوجه شدم بهتر شده واضحتر شده ولی همچنان صدام جیغ و کودکانه است.</p><p>دیگه خلاصع دیشب یک اومدیم خونه تا من بسته بندی کردم اینارو شب دو </p><p>به هیچی نرسیدم امروزم باز جلسه و یه عالمه کار داریم و شامم باید درست کنم میم رو دعوت کردم البته دیشب فیله هارو تو روغن زیتون و سیر و رزماری و نمک دریا خابوندم فقط باید گریلشون کنم و کاهو بشورم وگرنه برا شام کار خاصی ندارم ولی خوب همینم با وسواس من طول میکشه😵‍💫</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/239/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>دوشنبه اول هفته</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/238</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/238</guid>
		<pubDate>Mon, 28 Sep 2026 14:34:53 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[هدف این پست فقط کلاس گذاشتن برا شما مخاطبان عزیزم هست و بس
بلکه ما خارجکی ها امروز اول هفته امون حساب میشه نکه دو روز قبل بنده دائم در دیسکوهای لاس وگاس گذروندم حالا امروز سختمه بشینم پای کار و درآوردن دو لقمه نون میکس!
گفتم زن پاشو به خودت برس یکم دوهفته است پوست صورتت عین ناپلئونی لایه لایه شده از...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هدف این پست فقط کلاس گذاشتن برا شما مخاطبان عزیزم هست و بس</p><p>بلکه ما خارجکی ها امروز اول هفته امون حساب میشه نکه دو روز قبل بنده دائم در دیسکوهای لاس وگاس گذروندم حالا امروز سختمه بشینم پای کار و درآوردن دو لقمه نون میکس!</p><p>گفتم زن پاشو به خودت برس یکم دوهفته است پوست صورتت عین ناپلئونی لایه لایه شده از خشکی و پاییز و فیشیال نکردن، پاشدم سبیل مبارک زدم حالا نکه سبیلو باشم کرکه بعد این موهای تو نور تو رو شبیه هلوی پرزدار میکنه😂</p><p>بعد هم یه فیشیال اساسی کردم خودم خجل شدم بابت اون حجم از کثافت در پوستم🥲 حالا خوبه نه کرم پودر به پوست من میرسه چندسالی یبار ضدافتاب نهایت اونم فلوییدی.</p><p>ولی خوب دیگه آشپوخی ایرانی و پیاده روی تو هوای سرشار از دود دم پوست کثیف میکنه و این شوینده های روزانه عمقی پوست تمیز نمیکنه و فایده نداره</p><p>اگر سرمایه گذاری کرده بودم ایقدرسود نمیکردم که از خرید شامپوهام و فیس واشهام اول سال تا الان سود کردم😑</p><p>ناخنهام هم چیدم یه ذره رشد میکنه کلافه میشم یعنی. احتمالا امشب با میم بریم بیرون و خرید. اقا چرا شما مردا اینطوری هستین؟ ما خون میچکه از سرو رومون آرایش میکنیم لاک میزنیم میریم بیرون خون و کیک شکلاتی باهم میلمبونیم بعد شما یه مشکلی پیش میاد ساکت میشین زندگی نمیکنن غذا نمیخورین نمیخوابین و... اه دوستندارم تو زندگی بعدیمم مرد باشم 😑</p><p>حس میکنم نقش یک دلقک سیرک باید بازی کنم این روزها تا این مرد یکم حواسش پرت بشه تو دنیای خودش داره غرق میشه منم شنام خوب نیست نجاتش بدم🫠هی بهش میگم حواست باشه من نمیتونم بیام نجات بدما شنام خوب نیس غرق نشو مرد‌‌.</p><p>دو روزه قهوه ام تموم شده الحمداله نه تنها الان قهوه ندارم بلکه ادم مادرقهوه هم دوربرم نیست شکر خدا‌. دیشب قرار بود بخره بسکه غرقه تو عالم افکار یادش رفته منم هیچی نگفتم! صبح یادش اومد گفت امروز میخرم همون ترکیب همیشگی؟ گفتم والا دیگه خیلی خانمی کردم دو روز با قهوه ترک سر خودمو گول میمالم.</p><p>امروز جلسه داریم گفتم اقا ۱۰ شب مال جلسه نیس بذارید ۸ من شام مهمونم جایی😑والا </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/238/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اکسپلور!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/236</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/236</guid>
		<pubDate>Sun, 27 Sep 2026 20:19:10 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دیشب تا ساعت ۴ بیدار بودم روی یه پست از پیجم کار میکردم و صبحم باید ۹:۳۰ بیدار میشدم پست ساخته دیگه خوابیدم یه موشن خوبی شد بعد هنوز باور کنید ۱۰۰ نبودم روش هی از خودم انتظارات بالاتری دارم هرروز
چون تایم گذاشته بودم ووقتیم نداشتم پستش کردم ساعت ۳ونیم باید میرفتم خرید سبزیجات و میوه البته مغازه جفت...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیشب تا ساعت ۴ بیدار بودم روی یه پست از پیجم کار میکردم و صبحم باید ۹:۳۰ بیدار میشدم پست ساخته دیگه خوابیدم یه موشن خوبی شد بعد هنوز باور کنید ۱۰۰ نبودم روش هی از خودم انتظارات بالاتری دارم هرروز</p><p>چون تایم گذاشته بودم ووقتیم نداشتم پستش کردم ساعت ۳ونیم باید میرفتم خرید سبزیجات و میوه البته مغازه جفت خونه است😂دیگه ظهر میرم خلوت راحتم</p><p>بعد همین ده بیست متر فاصله یکی مزاحمم شد تصویر کنید یه خانم اخمو با تیشرت مشکی و کلاه . بداخلاق با پنج کیسه خرید یکی مزاحمش بشه مرد تو نه تنها هوشت پایین و احمقی و بیماری بلکه خیلیم آدم بدسلیقه و بدانتخابی هستی </p><p>یه لحظه حتی فکر نکردی دختری که پنج کیسه خرید دستشه، آدمی نیست یه درصد سوار ماشین تو بشه؟ بعد جالب نامید نشد من خواستم بیام اینور کوچه از خیابون رد شم مغازه روبه رو خونه است دور زد اومد جلوپام گفتم گمشو مردتیکه آنچنان خشمگین نگاهش کردم.</p><p>پابه فرار گذاشت یعنی داشتم به میم میگفتم این ادم ایقد هوشش پایین بود یا واقعا زنی این مدلی هم بهش پا داده؟ ادمی به سن سی تا چهل اونم مرد تو این کشور ایقد تجربه داره که بره سراغ کی.  </p><p>من اولین چیزی که از یه مرد مجذوبم میکنه هوششه! بخصوص هوش هیجانیش!</p><p>واقعا من اگر مرد میشدم هرگز تو خیابون مزاحم هیچ زنی نمیشدم که هیچ عقلم به کار می انداختم به کی و چه موقع درخواست بدم نه نشنوم! یه کلاس برا مزاحمان خیابونی خواستین بذارین بفرمایید رایگان در خدمتم😒</p><p>حالا ببین مغز منو میشینه مزاحمشم تحلیل میکنه😂 مغز نیست مایه عذابه.</p><p>خلاصه دیگه فکر نکنم بتونم ظهر برم اگر ساعت سه رفتم سر کوچمون باید سلاح سرد حمل کنم!</p><p>خلاصه ناهار خورشت قیمه گذاشتم البته دیر اماده شد</p><p>چون درگیر کارای شرکت هم بودم بعد اومدم چک کردم دیدم تو یکساعت پستم رفته اکسپلور و دو کا ویو کامنت و ... گرفته حیف حیف حواسم نبود از حالت ترایال خارجش کردم ویوش متوقف شد😶</p><p>ولی خوب مشخصه اون چیزایی که این مدت تا صبح بیدار موندم روش کار کردم خوندم یادگرفتم جوابه! </p><p>عصرم رفتم پیاده روی هی ذهنم میگفت خسته ام حال ندارم بسه ولی تا چهارکیلومتر و اندی راهش بردم تا بدونه رییس کیه! جدا ذهن ما با ترسوندن ما مارو کنترل میکنه واقعا تو هرچیزی میترسی بذار سرت بیاد برو فراتر از ترسهات میبینه ااا این سلاح ذهن بوده برا ریاست بر تو!</p><p>هرچی گفت شما خلافش عمل کنید یه مدت درست میشه! </p><p>احساس میکنم دارم از دنیای تاریکی بیرون میام مدت مدیدی در این دنیای تاریکی زندگی کردم اینبار مبارزه نکردم باهاش فقط تماشاچی بودم تااین احساسات بگذره رنده بشه همین</p><p>بعد ۸ ماه دمبل دست گرفتم با دمبل ۲.۵ شروع کردم شاید یکم کند اما بازم برمیگردم به همون مسیر به همون توانایی ها بلکه بالاتر از اون🫠</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/236/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>حاوی الفاظ نامناسب! این پست برای کودکان بالای ۱۸ مناسب نمی باشد!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/235</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/235</guid>
		<pubDate>Sat, 26 Sep 2026 20:19:12 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خوب اشپزخونه و کابینتها سروسامون گرفت اما باقی خونه+ خودم نه!
اساسا بنده انسان بی سروسامانی هستم رفتم ۱ ساعت پیاده روی +۳ کیلومتر پیاده روی کردم
حالا باید پاشم باقی خونه رو یه سروسامونی الکی بدم باقیش محول کنم به روزهای آینده!
خوب بریم سراصل مطلب این پست بعضا شده من یه پستی میذارم یا نه ممکن با یه ن...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوب اشپزخونه و کابینتها سروسامون گرفت اما باقی خونه+ خودم نه!</p><p>اساسا بنده انسان بی سروسامانی هستم رفتم ۱ ساعت پیاده روی +۳ کیلومتر پیاده روی کردم</p><p>حالا باید پاشم باقی خونه رو یه سروسامونی الکی بدم باقیش محول کنم به روزهای آینده!</p><p>خوب بریم سراصل مطلب این پست بعضا شده من یه پستی میذارم یا نه ممکن با یه نفر صحبت کنم حضوری تلفنی و از اعتقادات و افکارم بگم خیلی منطقی دیگه شماها منو تاحدودی میشناسید دلایلم برا یک مسابچله منطقی مطرح میکنم پیش بینی هام حاوی ایشالله ماشالله نیست همونطوری که اگر حرفی میزنم براساس دیتاهای موجود هیچ وقتم ادعا نکردم نظرم عوض نمیشه اتفاقا همیشه میگم این نظر الان منه! اگر نتونک درمورد پست یا موضوع مکالمه دوستم یا فردی نظر بدم میگم من در چنین شرایطی نبودم واقعا نمیدونم اگر جای تو بودم کار بهتری میکردم یانه؟ اگر تجربه اون اتفاق بد رو ندارم رو هوا بلغور نمیکنم که اره من اگر جای تو بودم قطعا و حتما بهتر از تو عمل میکردم </p><p>حالا در بحثهای منطقی میبینم طرف میاد گوز را به شقیقه وصل میکنه، چطور به ترتیب که من میگم کلیه ام درد میکنه اگر تو بودی چیکار میکردی؟</p><p>میگه که اره من شقیقه ام درد میکرد گوزیدم خوب شد حتما تو برا سنگ کلیه ات این کارو انجام بده صد درصد خوب میشی! حالا بیا بگو آدم درست پدرت خوب مادرخوب در نگاه علمی پزشکی حتی در عالم غیرواقع و طب سنتی هم گوز به شقیقه ربط نداره ها! تو تاحالا کلیه درد شدی استفاده کردی؟  میاد میگه تو عجب انسان بیعقل و منطقی هستی که این توصیه و پادزهر من رو نمیپذیری!</p><p>شاید گاهی ما فکر میکنیم منطقی هستیم و در اصل منطق ما غلطه! منطق ما خلاف واقعیت و پذیرش عمومی و علمی هست!</p><p>در عالم منطق و تفکر انتقادی به این عمل فرد میگن مغالطه! اگر دوست دارید درموردش ببشتر بدونید پیج دکتر سلطانی رو دنبال کنید اتفاقا ایشون یکی از پزشکان معالج منم هست! تعجب نکنید ایشون فوق تخصص غدد هستن! </p><p>اقای کیارستمی خدابیامرز همیشه میگفت من از دوربین فراری از دوربین میترسم چراکه دوربین میاد یه لحظه ای از مصاحبه منو ثبت و پخش میکنه که نظر اون لحظه منه و ممکن چند ساعت بعدش و چند روز چندسال بعدش نظرمن ۱۸۰ درجه مخالف اون نظرقبلیم باشه. </p><p>هیچ وقت نگین من این اعتقادمه این باورمه تا ابد هم فلان و بهمان، هیچ وقت به قطعیت هیچ سوالی در مورد عملکردتون اگر جای فردی دیگر باشی چه میکنید با قطعیت پاسخ ندید! </p><p>یکم انالیز کنید خودتون رو از تراپیست و اطرافیانتون نظرسنجی کنید در مورد شخصیتتون ممکن شما خودتون فردی منطقی و درست کار بدونید اما در عالم واقع این نباشه یه توهم باشه</p><p>و مساله بعدی من ادمیم که اگر تو یه شغلی درامد بالای ۱۰۰ میلیون داشته باشمم خودمو موفق نمیدونم چون این درامد زیر متوسطیه از نظرمن. اگر ماه بعدش شدم ۲۰۰ به خودم میگم افرین اما بازم خودمو موفق نمیدونم!</p><p>حالا ممکن برایه فردی که تا دیروز پدرش خرجش میداده الان با ۵ میلیون درامد درماه خودش بسیار انسان موفقی معرفی کنه و نهایت آرزوش باشه. در حالت منطقی اگر این دو فرد باگذشتشون مقایسه کنیم هردو موفقن اما در عالم واقع شاید پاسخ نه باشه برا هردوشون.</p><p>حالا چرااینو گفتم بعضی از افراد که تازه به درامد رسیدن فکر میکنن دیگه هیچ کس جز خودشون موفق نیست! حالا ممکن درامدشون از یک فرد معمولی هم کمتر باشن اما واما فکر میکنن چون ایشون تونسته دیگه باقی ادمها علاف بیکار بی سواد و کم تلاشن! </p><p>چند روز پیش به کلیپ دیدم چقدر درست بود اون اقا میگفت ۷۰ درصد افراد خونواده من معتادن و با مواد مخدر مردن! من رفتم سمت ورزش و درس و کار درست الان چهل سالمه بقیه میگن چون پول و نقدینگی و داراییت کمه پس موفق نیستی! اون ادم ۴۰ سال داشته تلاش میکرده مواد مصرف نکنه سالم و درست زندگی کنه وسط جهنم اون خونواده پس قطعا موفقه چیزی که شاید به چشم ماهایی که خونواده خوب و فرهنگی و تحصیلکرده داشتیم به چشم نیاد.</p><p>خلاصه که من خودم خیلی دارم سعی میکنم آدمهارو کمتر قضاوت کنم. درهرموردی نه فقط این مساله‌. </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/235/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>به شدت منتظرم ربات های نظافتکار پیشرفته برسن به بازار😶</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/234</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/234</guid>
		<pubDate>Sat, 26 Sep 2026 13:23:44 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[امروز عکس خونه رو دادم به Ai میگم بگو من این افتضاح رو چطور جمع کنم؟
میگه عزیزم خونه ات کثیف به نظر نمیاد فقط شلخته شده مرحله بندی میکنه چیو کجا بذار
گیر داده به سبد بزرگ صورتی رو کانتر که ظرفهای شسته رو توش گذاشتم
میگه جاش اونجا نیست این سبد بذار انباری😂😂حالا سبده از این مدل جدید قشنگهاست
عکس اتاق...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امروز عکس خونه رو دادم به Ai میگم بگو من این افتضاح رو چطور جمع کنم؟</p><p>میگه عزیزم خونه ات کثیف به نظر نمیاد فقط شلخته شده مرحله بندی میکنه چیو کجا بذار</p><p>گیر داده به سبد بزرگ صورتی رو کانتر که ظرفهای شسته رو توش گذاشتم</p><p>میگه جاش اونجا نیست این سبد بذار انباری😂😂حالا سبده از این مدل جدید قشنگهاست</p><p>عکس اتاق خواب نشونش میدم میگه وای چقدر کار داری موجا🤒🤒</p><p>خلاصه بشدت منتظرم که هرچه سریعتر رباتها بیان تو بازار من یه خدمتکار دائمی مدرن ساکت داشته باشم</p><p>همیشه از بچگی میگفتم من برا کار خونه خدمتکار میخوام والا ننه من تو زندگی خودشو اذیت نکرده سرکار خونه و بچه داری بابام براش خدمتکار گرفته بوده کی؟ از اواخر دهه چهل که ازدواج کردن تاهمین ده سال پیشا ننه من خدمتکار داشت </p><p>اون تایم اوایل ازدواجشون تا انقلاب که بابای من کویت بوده هی طلا میفرستاده دستمزدشو ننه ماهم خودشو اذیت نمیکرده بابا براش کلی خدمات و آفر درنظر میگرفته نکنه خانوم اذیت بشه</p><p>واقعا شبیه بابای خودم من مرد حامی ندیدم که ایقد تو دهه از جامعه جلو باشه حالا من دهه شصت رو میدونم که خودم دهه شصتیم بابای من تو کارخونه همیشه کمک میکرد تازه با زور تشر و سختگیری پسرها هم باید تو کارخونه مشارکت میکردن! و سالاد لوبیایی که آغام درست میکرد بینظیر بود چند روز پیش داشتم سالاد درست میکردم میم داشت میگفت لوبیا به سالادت اضافه کن بیب. خیلی خوشمزه میشه </p><p>برا چند ثانیه رفتم به کودکی سالادهای کلم بنفش بابا با لوبیاو سس مایونز امریکن گاردن بود اگر یادم نرفته باشه. اون موقع خیلی سس مایونز تو بازار ایران نبود یعنی بازار سس وتنونش پایین بود( آقای کوهنورد که بچه جنوب هستن خوب یادشونه احتمالا که بندر پراز انواع سسهای مختلف بود.)</p><p>گفتم آخ میم منو بردی به کودکی به اون روز گرم تابستون تو خونه قدیمیمون که بابا سالاد لوبیا قرمز درست کرده بود و من از بوی سس مایونز بدم میومد هنوزم من از سس مایونز خیلی خوشم نمیاد! از بوش بدم میاد!</p><p>ولی اون سالاد دوست داشتم و هنوز رنگ براق بنفش کلمها جلو چشممه. </p><p>خوب من پاشم از یه روز آفم بعدم دوسه هفته استفاده کنم خونه رو تمیز کنم.</p><p>خلاصه امروز چسبیدم به خونه و زندگی که تمیزش کنم رسما امروز موجاهستم یک عدد کوزت😂</p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/234/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>18</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>به تخمک پندار!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/233</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/233</guid>
		<pubDate>Sat, 26 Sep 2026 00:52:07 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[میم میگه میدونی موجا کاش مثل تو بودم دنیای تو فرق داره باهمه 
همه سختی هارو به تخم میپنداری و ادامه میدی
کاش مثل تو بودم میگم تو بهتر از منی تو یه چیزایی فقط کافیه اپدیت کنی اخلاقتو موقع غم و اندوه همین
بعدم اینا بازی به این فکر کن هممون تو یه بازی هستیم تا گیم اور شدن و تموم شدن زندگی!
قرار نیست آس...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>میم میگه میدونی موجا کاش مثل تو بودم دنیای تو فرق داره باهمه </p><p>همه سختی هارو به تخم میپنداری و ادامه میدی</p><p>کاش مثل تو بودم میگم تو بهتر از منی تو یه چیزایی فقط کافیه اپدیت کنی اخلاقتو موقع غم و اندوه همین</p><p>بعدم اینا بازی به این فکر کن هممون تو یه بازی هستیم تا گیم اور شدن و تموم شدن زندگی!</p><p>قرار نیست آسونی بیاد همیشه چالش هست سختی هست رنج هست ولی بازی دیگه!</p><p>کمتر عزا بگیری مراقبت کنی از خودت و...</p><p>میم دهنش پرخون باشه جلو کسی تف نمیکنه، حتی من!</p><p>هی غم غرغره میکنه قورتش میده</p><p>اخلاقش بد رو این موضوع و منم دیگه حوصله تغییر دادنش ندارم اصولا دست به ادمها نمیزنم</p><p>اما چند بار راهکار میدم این درست نیستا درستش کن! درست نکرد بی خیال میشم</p><p>البته این اخلاقشم کاری و آسیبی به من نمیزنه به خودش آسیب میزنه فقط!</p><p>امشب دوباره تماس گرفت بریم ده دقیقه دیگه بیرون؟ گفتم اره چون یکم حوصله داشتم</p><p>هم شونه هام از بار مسولیت شنیدن مشکلش سنگینی میکرد</p><p>میدونم ادم حرف زدن و درددل نیست وقرار نیست تو ماشین صحبت کنه</p><p>ودراین مواقع سکوت محضه</p><p>دیدم بوی الکل میده گفتم پس حرف نزنم چیزی نگم الان یادش نمیمونه و هم اینکه جاش نیست! سرریزه من اذیتش نکنم</p><p>بعدم رنجی که رو دوششه واقعا سنگین نمیدونم اگرمن بودم واقعا چی بود حال و روزم؟</p><p>دیروز میگفت شش ماه تموم من زندگی نکردم دیدم راست میگه از لحظه تحویل سال تا همین الان.</p><p>روش نمیشد پیاده شه داروخانه دارو بگیره یا رستوران سفارش غذا بده!</p><p>کارتش داد گفت میشه تو انجامشون بدی؟ گفتم اره جالب نیست وضعت پیاده نشو</p><p>میدونم اعتبارش براش مهمه</p><p>داروها روگرفتم رفتیم رستوران بعد ببینید اونقدر ذهنم پرت بود که نه لیوان گرفتم نه قاشق چنگال! بعدم روم نمیشد برگردم بسکه صندوق دار لاسو بود منم همون اولش گفتم اقا من عمل کردم که صدا ندارم نمیتونم بلند حرف بزنم! والا حوصله خودمم ندارم گفت شفاتون باشه و سرش انداخت پایین گفتم</p><p>بهش میگم بفرما بعد بگو تو بهتر از منی </p><p>اگرتو بودی آینده نگر و کل نگر بهتری هستی همه اینارو انجام داده بودی تازه سفره یکبار مصرفم میگرفتی😂</p><p>تو داشتبرد همیشه قاشق چنگال هست کارمون راه  افتاد اما لیوان نداشتیم نوشیدنی تو همون قوطیش خوردیم</p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/233/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>پشیمونم!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/232</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/232</guid>
		<pubDate>Fri, 25 Sep 2026 19:28:34 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[سر یه سری مسایل یه مدت جلو خودمو میگیرم 
یکی افسرده اس؟ ازش نمیپرسم 
یکی مشکل داره حالش بده؟ ازش نمیپرسم
یکی رفته تو خودش؟ ازش نمیپرسم چرا!
میدونی چرا؟
چون این مدت وظیفه ام هندل کردن اوضاع خودم بود توانم همینقدر بود تازه نیاز به چند نیروی کمکی داشتم برای هندل اوضاعم و نبود کسی!
نخواستم یعنی!
امروز د...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سر یه سری مسایل یه مدت جلو خودمو میگیرم </p><p>یکی افسرده اس؟ ازش نمیپرسم </p><p>یکی مشکل داره حالش بده؟ ازش نمیپرسم</p><p>یکی رفته تو خودش؟ ازش نمیپرسم چرا!</p><p>میدونی چرا؟</p><p>چون این مدت وظیفه ام هندل کردن اوضاع خودم بود توانم همینقدر بود تازه نیاز به چند نیروی کمکی داشتم برای هندل اوضاعم و نبود کسی!</p><p>نخواستم یعنی!</p><p>امروز داشتم به این فکر میکردم ااا چه با فلانی و فلانی و فلانی ها رفاقتی داشتم الان؟ از کنار هم تو خیابون رد میشیم انگار ندیدیم همو!</p><p>خودمون میزنیم به ندیدن و نشناختن!</p><p>زندگی همینه یه دوره ای با یکی صمیمی بودی الان دیگه مناسبت نیست به هردلیلی با فاصله یا هرچیزی این صمیمت از بین رفته </p><p>الان بخوام بگم همه دوستای صمیمی رو حذف کردم این مدتی از ساقی تا مریم و....</p><p>فقط از دور چندتا دوستی که حال خوب کنن خیلی هم ارتباطات نزدیکی باهاشون ندارم رو نگه داشتم</p><p>امروز یه سوال از میم پرسیدم که کاش نمی پرسیدم در مورد یکی از مشکلاتش</p><p>جواب داد صادقانه و من خیلی غمگین شدم براش</p><p>و کاش نمیپرسیدم برای بعضی غمها برای خیلی از مسایل من دیگه واقعا توان شنیدن ندارم! </p><p>یه عمری اون رفیق و دوست و فرزند و خواهر و عمه ای بودم که میشد روش حساب کرد هر وقت از شبانه روز! اون مشاور مجانی رایگانه بودم برا همشون</p><p>الان؟ دیگه نه حتی نمیخوام پارتنر خوبی باشم!</p><p>فقط یه چیزی حواسم هست که از همین دور و این فاصله بچه خوبی باشم برای مامانم همین که بعدا حسرتی نباشه دو طرفه.</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/232/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>فعلا زندگی تعطیل است! حتی برای شما دوست عزیز!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/231</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/231</guid>
		<pubDate>Fri, 25 Sep 2026 14:48:23 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دیروز سیم سیم باهام حرف میزد دنبال جابه جایی خونه هستن خوب هممون میدونیم بشدت تورم اجاره و... داشتیم و داریم امسال.
و بخاطر هزینه ها میگفت نمیتونه جابه جا بشه و... تازه سیم سیم با خواهرش و داداشش باهم زندگی میکنن اینجا و هرسه هم شاغلن و بخاطر شغلشون اینجان
داشتم میگفتم دوام بیار امسالو تا تکلیف همه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیروز سیم سیم باهام حرف میزد دنبال جابه جایی خونه هستن خوب هممون میدونیم بشدت تورم اجاره و... داشتیم و داریم امسال.</p><p>و بخاطر هزینه ها میگفت نمیتونه جابه جا بشه و... تازه سیم سیم با خواهرش و داداشش باهم زندگی میکنن اینجا و هرسه هم شاغلن و بخاطر شغلشون اینجان</p><p>داشتم میگفتم دوام بیار امسالو تا تکلیف همه چی روشن شه یه امیدی هست تا اواخر ۲۰۲۷ این شرایط تموم شده باشه نکه گلستان بشه بلکه حداقل تورم روزانه نباشه و اوضاع از اینی که توش هستیم حداقل با ثبات تر باشه.</p><p>میگم دوام بیار و ادامه بده امسال همین.</p><p>من خودم واقعا میدونم در یکسال آینده زندگی نخواهم کرد! تقریبا عاری از ذوق زندگی فقط کار کار کار!</p><p>حقیقتا هم ذوق زیادی بعد دی ماه برا ۹۰ درصد انسانهای آگاه و انسان دوست و سالم از نظر روانی و صدالبته شریف و صد البته شریف و صد البته شریف باقی نمونده. همه داریم ادامه میدیم فقط امیدوارانه با تلاش. </p><p>ما یه اصطلاحی داریم تو بندر وقتی یکی عزیزی از دست میده رفتیم برا تسلیت موقع خداحافظی میگیم ان شالله سبز بشین! قطعا میدونید منظور چیه جوانه زدن رشد کردن و دوباره به زندگی برگشتن.</p><p>منم آرزو میکنم سبز بشیم دوباره تو یه فضای آزاد که هرکس بتونه خودش باشه و دیگه تو کثافت نفس نکشیم همین.</p><p>دیشب داشتیم بامیم تو اینستاگرام چت میکردیم عادت داره هرکلیپ یا پست بامزه مفید یا موزیک میبینه خوششش میاد شیر میکنه برامن. بعد گفت ساعت ده بریم شام بیرون؟حوصله ووقت داری؟</p><p>حقیقتا دیدم نه حوصله دارم نه وقت گفتم نه ان شالله یه وقت دیگه! یعنی اصلا ذوقمو نسبت به خیلی چیزا از دست دادم تلاشی هم نمیخاد بیرون اومدن از این حال روحی یه مرحله است میگذره نباید جدیش بگیری فقط فعلا تماشاچی هستم!</p><p>چون وسط پروژه و حل تمرین بودم و تا ساعت سه طول کشید خروجی باب میلم نشد😶‍🌫️</p><p>حالا از صبح باز روزی از نو!</p><p>به مریم میگم صبح بخیر از پادگان مریم! </p><p>ازصبح پاشده باز تسک ریخته سر بچها</p><p>میگم پادگان اشرف کذایی شنیده بودم حالا مریمشو تو ساختی با یه ساختار سیاسی متفاوت😂</p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/231/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>18</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>مهندسی معکوس!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/230</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/230</guid>
		<pubDate>Thu, 24 Sep 2026 20:37:25 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یه دوره آموزشی نیاز داشتم فکر میکردم مدرسش عوضیه😂
از این دوره فروشها که حاضر نیس هیچیو رایگان بگه!
قبلا ارش یه دوره خریده بودم تازه وقت کردم ببینم پشتیبانی دوره با خودشه و Vip پریشبا ازش یه سوال کردم و یه نمونه تسک فرستادمکه خودم با Ai انجام داده بودم 
شاید باورتون نشه جواب نداد و دو روز بعد اومد دو...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه دوره آموزشی نیاز داشتم فکر میکردم مدرسش عوضیه😂</p><p>از این دوره فروشها که حاضر نیس هیچیو رایگان بگه!</p><p>قبلا ارش یه دوره خریده بودم تازه وقت کردم ببینم پشتیبانی دوره با خودشه و Vip پریشبا ازش یه سوال کردم و یه نمونه تسک فرستادمکه خودم با Ai انجام داده بودم </p><p>شاید باورتون نشه جواب نداد و دو روز بعد اومد دوره اش پیش فروش کرد!</p><p>چیزی که داره از رو تسک من تست میکنه بجا پاسخ داره دوره ای وجود خارجی نداره رو میفروشه</p><p>بیاین یه چیزی یادتون بدم از هزار خیرات برا بابام بهترامیدوارم بدردتون بخوره</p><p>من مهندسی معکوس کردم چطور؟</p><p>یه بات نصب کنید تو تلگرام فرقی نداره هر باتی که لینک استوری و پست بهش بدی رو براتون دانلود میکنه البته اکانت فرد باید پاپلیک باشه</p><p>بعدش من استوریشو دانلود کردم فقط اومده بود خروجی Ai گذاشته بود! من ویدیو رو دادم به  چت جی پی تی با قسمت ورک گفتم اینو برام مهندسی معکوس کن بعد کلی کلنجار رفتن  باهم کلیه بخشها رو مهندسی معکوس کردیم چند ساعت طول کشید ولی عالی بود خروجی </p><p>اونقدر کد نوشتم مغزم هنگ کرد وهم یه چالش بود برای مغزمن که راه حل پیدا کنه</p><p>لزوما همه دوره ها جواب نیست! خیلی وقتها با کمک هوش مصنوعی یک کلیپ یه تیکه از دوره فرد که مثلا داره تبلیغ میکنه دوره اش رو راحت میتونید بااین روش مهندسی معکوس کنید</p><p>خود چت جی پی و کلاود کمکتون میکنن حتی با نسخه فری. من کلاودم پریمیوم نیست این ماه چون دلار رفته بالا و همه اشتراکها رفته بالا حالا برد کردم که چند تا اشتراکم مدت دارن هنوز و تا چندماهی نیاز نیس شارژ کنم.</p><p>دومین کاری که میکنید سعی کنید دوره هارو قسطی ثبت نام کنید اینطوری اگر دوره بدرد خور نبود دیگه ادامه نمیدین!🤪</p><p>منم از این دوره رو قسطی خرید کرده بود و شرطمم این بود اول قسط مبلغ پایینیتری باشه🤪</p><p>امیدوارم این روش بدردتون بخوره </p><p>البته من هردوره ای نیاز دارم اول یوتیوب سرچ میکنم از چت جی پی تی هم پلاس داشته باشیم چند ثانیه ای سرچ میکنه دوره ها مفید با ویو و لایک بالارو نشونتون میده</p><p>اونقدر درگیر بودم که روز بود شب شد حتی متوجه زمان نشدم و چراغهای خونه خاموشه🫠🫠</p><p>غرق کار شدم واقعا.</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/230/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>زخم</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/229</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/229</guid>
		<pubDate>Thu, 24 Sep 2026 14:05:44 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این چند روز وقت نکردم به زخم انگشتم رسیدگی کنم چون کارخونه هم اصلا انجام ندادم پس بااین وسواسم کمتر آب رسیذ به زخم و عفونت آنچنانی نکرد اما خوب از یک میلیمتر شده دو میلیمتر زخم باز شده ولی ترشحات نداره اطرافشم قرمز و ملتهب نیست ولی درد هم داره اما نمیدونم این عفونت یا داره خوب میشه😑😑 زنگ بزنم از داد...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این چند روز وقت نکردم به زخم انگشتم رسیدگی کنم چون کارخونه هم اصلا انجام ندادم پس بااین وسواسم کمتر آب رسیذ به زخم و عفونت آنچنانی نکرد اما خوب از یک میلیمتر شده دو میلیمتر زخم باز شده ولی ترشحات نداره اطرافشم قرمز و ملتهب نیست ولی درد هم داره اما نمیدونم این عفونت یا داره خوب میشه😑😑 زنگ بزنم از داداشی بپرسم اینو حتما.</p><p>امروز باید برگردیم به روال تسکهای معمول اما با تغییر رویه اساسی و این هم چالش هم سخته هم خستگی تو تنمونه🤒</p><p>حالا خوبه امروز حسین فِس نیست مهیار فس شده😑 بعد میگن خانمها تغییر هورمون و رفتار دارن اونقدر این مردای همکار من ناز دارن که حرص منو و مریم حسابی در میارن.</p><p>مثلا رییس دعواشون میکنه دعوا که نه منظور انتقاده بعد تا چند روز همه دپرس بی حال و...</p><p>باید به پیجم برسم پلن بنویسم اونقدر کار سرم ریخته چند دوره ثبت نام کردم که با لذت میبینمشون یعنی ادم از یادگیری چه تفریحی زیباتر میتونه داشته باشه؟حتی این شبا که تا دیروقت کارمیکردیم هم از دوره ها نمیگذشتم😶</p><p>الان <u>مینایی</u> میگه تا یادمه موجا تو همش داری یاد میگیری😂😂خوبه خداروشکر دیگه اینجا میتونی بخونی!</p><p> </p><p>میم هم همیشه همینو میگه تو چرا براخودت هی چالش درست میکنی🫠بچه رو چند روزه ندیدم البته دلتنگ نیستم چند روز پیشا داشتم فکر میکردم اونقدرها من دیگه واقعا احساسی به کسی و چیزی ندارم دیگه منظورم روابط عاشقانه هم هست. البته تو زندگیم من هیچ وقت شبیه اون دخترایی نبودم که تو فاز لاو و قربون صدقه و اینان </p><p>فکر کنید الان دیگه چی شدم😑 از عوارض کار کردن نزدیک با مریم همین میشه  امروز پاشده از دنده چپ البته این چند روز میگفت بذار نمایشگاه تموم بشه من میدونم این پسرا</p><p>از صبح بیچاره کرده همه منم خو قاطی اینام رفتم پی وی میگم راننده لوکوموتیو کمی آهسته ران من دارم از قطار تغییرات جا میمونم خوابم میاد😂 والا</p><p>بعد میان هی به من زنگ میزنن پیام میدن بچها عین پادگان هست موقع عملیات همه توهم ریختن بعد من فقط میخندم عین مامانا میگم من چه کاره ام برید از مدیر بپرسید دیگه خودش هست😂 مریم میگه آغوش مهربون گروه تویی پناه اوردن پشت تو نمیدونن گزارش همه اینا دست خودته این مدت هرچی خوردن خوابیدن کار نکردن بسه</p><p>البته خوشم میاد داره دهن همه کم کارهارو صاف میکنه</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/229/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>پیتزا</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/228</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/228</guid>
		<pubDate>Wed, 23 Sep 2026 23:19:23 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[هوس پیتزا کردم گفتم خوب بذار خمیر درست کنم تو همزن جدیده که خمیرزن هم داره در حد نیم ساعت وقت داشتم یه بسته فیله مرغ ابپز کردم و خمیر اماده کردم واقعا راحت اماده شد رفتم مغازه بغل خونه هم پنیر پتیزا و قارچ کردم و دلستر 
انلاین هم دوغ و سس اینا گرفته بودم تو راه بود
ایقد امروز سخت گذشت ولی میگذره آخر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هوس پیتزا کردم گفتم خوب بذار خمیر درست کنم تو همزن جدیده که خمیرزن هم داره در حد نیم ساعت وقت داشتم یه بسته فیله مرغ ابپز کردم و خمیر اماده کردم واقعا راحت اماده شد رفتم مغازه بغل خونه هم پنیر پتیزا و قارچ کردم و دلستر </p><p>انلاین هم دوغ و سس اینا گرفته بودم تو راه بود</p><p>ایقد امروز سخت گذشت ولی میگذره آخراشه</p><p>الان پتیزامدخوردم دوش گرفتم. بسی پیتزا عالی و خوش پخت و خوشمزه بود واقعا. نصفشم موند برا فردا‌.</p><p>واقعا این غذای چرب و چیل بعد این همه کار تو چند روز گذشته میچسبه.</p><p>فاطیما برا خاکسپاری مادربزرگش نیومد گفت بعدا میام تو یه شرایط دیگه، البته بهش حق میدادم امروز تولد مرحوم داداش بود بشدت هممون بهم ریخته بودیم </p><p>گفت عمه مادربزرگ زندگیشو کرده بود وقت رفتنش بود بااومدنمذبه خاکسپاری چند ماه از نظر روحی روانی عقب میفتم، گفتم اگر این شجاعت رو داری که حرف آدمها و رسم و رسومات برات دست وپاگیره و از این مسائل جدا شدی اوکیه و جای ناراحتی نیست به هرحال جواب مادرتم باید خودت بدی نه ما‌</p><p>فقط دلم میخاد خلوت بشیم بیفتم به جون خونه🥲🥲🥲</p><p>اصلا خودم دیگه دچار طرحواره شرم شدم پیش خودم و خونه بابت شلختی و کثافتی که همه جارو برداشته😒😒😒</p><p>حسین ایقد امروز فس فس کرد و یواش بود مریم اسمشو گذاشته فِس به زبون اصفهانی ها گویا به ادم یواش میگن فس😂</p><p> </p><p>بچها یه موضوع در مورد پست قبل اون آدم کذایی خوشحالم که برای هممون رفتار این فرد عجیب و غیرقابل تصور بود یبار تراپیستم حرف قشنگی زد اینجا هم قبلا گفتم این موضوع رو. </p><p>یبار گفتم آقای دکتر من در عجبم چطور میشه یه ادم ایقد پست بشه؟ همه چیو بذاره کنار فلان کارو کنه، یادم نیست چی بود قضیه فقط بشدت نسبت به یه حرکت غیرانسانی شوگ بودم حالم بد بود حرف قشنگی زد گفت ببین موجا خوشحال باش خوش حال باش که مدام داری میگی آخه چطور تونست اینکارو کنه؟ به این و این واین فکر نکرد؟ موجا اگر شگفت زده میشی شوک میشی نسبت به کار بد کسی خوشحال باش چون تو حتی بلد نیستم اون کار کنی توانایی اونقدر بد بودن نداری‌ حالا شماها هم خوشحال باشین شوک شدین. </p><p>من هربار یه ادم این مدلی کامنت میذاره یا تو دنیای واقعی بااین ادمها روبه رو میشم روزی هزاربار خدارو بابت وجدانم انسانیتم شکر میکنم که شبیه این ادمها نیستمم</p><p>خوب من برم که مریم منتظرمه یه عالمه کار داریم.</p><p>این چند روز حتی نشد با میم حرف بزنم😑😑هی همش میگم خداروشکر که من تو سن کم ازدواج نکردم بچه ندارم😅😅 یعنی این روزها نه وقت دارم براخودم نه بقیه</p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/228/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>و روز آخر و هزار کار</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/226</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/226</guid>
		<pubDate>Wed, 23 Sep 2026 12:37:26 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بچها ممنونم از همدردی و پیامهاتون تو پست قبل 🫂 امیدوارم هرگز احساسات منو نفهمید و درک نکنید و تجربه اش نکنید الهی آمین❤️
و اونی که اومد کلی فحش داد به بابای من و نفرین و... باید بهت بگم چون تو حرومزاده ای کاریت ندارم وقتی نطفه مشکل داشته باشه خروجیش میشه انسانی مثل تو. البته زنازاده خیلی کلمه قشنگ و...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بچها ممنونم از همدردی و پیامهاتون تو پست قبل 🫂 امیدوارم هرگز احساسات منو نفهمید و درک نکنید و تجربه اش نکنید الهی آمین❤️</p><p>و اونی که اومد کلی فحش داد به بابای من و نفرین و... باید بهت بگم چون تو حرومزاده ای کاریت ندارم وقتی نطفه مشکل داشته باشه خروجیش میشه انسانی مثل تو. البته زنازاده خیلی کلمه قشنگ و محترمیه در مقابل تو و حیفه بگم زنازاده. من حداقل پدر داشتم پدر داشتن یک پدرخوب داشتن  یک پدر جوانمرد داشتن  درک کردم</p><p> اما خوب نمیتونم درکت کنم یه عمر سرگردانی دنبال بابات میگردی که کی بوده؟ حتما سخته </p><p>نمیتونمم درکت کنم حرامزاده بودنت رو البته تو حرامزاده نیستی گروپ زاده ای متاسفانه تو اینم کسی اینجا نیست درکت کنه </p><p> خدا مادرتو برات نگه داره که الان اینی که هستی محصول شبکاری های بسیارشه🫠</p><p> </p><p> </p><p> و اینم بگم جگرت بیشتر کباب شه اونی که تورو سوزنده داری بابتش جرو واجر میکنی خودتو بهترین و لذت بخش ترین و قشنگترین لحظه زندگیمه و چقدر خدا منو دوست داشت شاهد این لحظات و جلز و ولز و سوختن تو اون بودم🙏❤️بیش باد این لحظات ان شالله تا نابودی و نیستی کامل🤪🤪🤩 هر چه مرا تبر زدی  مرا یکی زخم نشد جوانه شد جوانه شد،🌱🌱🌱🌱🌱</p><p> </p><p>من دیشب حالم اوکی نبودکامنتها باز بود و براهمین داشتم کامنتهارو تو خواب و بیدا</p><p>ری میخوندم که دیدم بعله ... </p><p>عجیب که اینا ایقد پیگیر منو و زندگیمن از زن عموم بیشتر😂😂😂</p><p>عامو من 10درصد زندگیمم تو این فضا نمیگم که تو چسبیدی بهش و زومی رو زندگی من ناراحتی و خوشحالی و احساساتم ده درصدش تو این فضا نمیگم اصلا شاید من بزرگترین دروغگوی عالمم تو سفت چسبیدی وبلاگ منو؟ </p><p>میخاستم اسکرین شاتش بذارم بعد گفتم خاطر شماها چرا باید مکدر بشه؟ </p><p>خوب امروز روز پایانی سختیه تااینجا کلی جایزه بردیم و خداروشکر یه همکار بلاروس دارم خانمه یعنی نگم چقدر قنده😂😂 ویدیو میده من براش ریسه میرم بسکه شیرینه رفته فارسی هم یاد گرفته هی ویدیو میده از خودش و ما تو گروه همکاران براش میمیریم اصن</p><p>قشنگ همه پسراروش کراش زدن😂😂😂 بعد یه رژ نزده رفته نمایشگاه اعتماد به نفس خدا ایقد شاینی من خیلی دوسش دارم سارا میگه موجا تو خدایی دختر حسودی نیستی چقدر رامینارو دوست داری و هی باعث میشی بولد بشه منکه اولین لایک و کامنتهارو خودم واسش میذارم دیگه همکاران بعد میان همراهی میکنن بهش عشق میدیم.</p><p>امروز بهش میگم ویدیو بده از نمایشگاه ویدیو داده تو گروه مدیرا میگه همینطوری داشتم ول ول میچرخیدم😂😂مدیونید فکر کنید ول ول چرخیدن از من یاد گرفته🤭</p><p>خلاصه روحمون بااین همکارمون تازه میشه هم اینکه خستگی از تنمون در میره. امروزم به انرژی مثبتتون سخت نیازمندم❤️</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/226/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اعتراف</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/225</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/225</guid>
		<pubDate>Tue, 22 Sep 2026 23:39:44 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[میخواستم نمایشگاه تموم سیر که سوگواری کردم بیام بنویسم برای ناراحتی توکا غمگین شدنش و همزاد پنداریش میترسیدم وحتی میخاستم رمزی کنم این پستو اما امشب مریم حرفی زد که باعث شد نگرانیم برا توکا کم بشه حسین دیشب توبیخ شده بوده بابت کم کاری توی سایت و...
وناراحت بود و درددل کرد امروز تسکهارو نتونست کمک کن...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>میخواستم نمایشگاه تموم سیر که سوگواری کردم بیام بنویسم برای ناراحتی توکا غمگین شدنش و همزاد پنداریش میترسیدم وحتی میخاستم رمزی کنم این پستو اما امشب مریم حرفی زد که باعث شد نگرانیم برا توکا کم بشه حسین دیشب توبیخ شده بوده بابت کم کاری توی سایت و...</p><p>وناراحت بود و درددل کرد امروز تسکهارو نتونست کمک کنه امرکز نداشت سرعت گیرمنم شده بود گذاشتمش یه گوشه به مریم نگفتم و اخرشب گفتم اینطوری گفت نباید میذاشتیش یه گپشه باید هولش میدادی بیشتر کار کنه بیشتر ازش کار میکشیدی که با یه ناراحتی و غمی و استرسی کار کنه باهاش کنار بیاد و تو غمش غرق نشه.</p><p>حالا گفتم پس توکا احتمالا دوباره باغمی که باهاش کنار نیومد با پست من روبه رو میشه و اونم کنار میاد نه؟</p><p>من هروقت یه دختر بچه میبینم با باباش بغض میکنم بعد چقدر؟ بعد ۳۰ سال از فوت بابام عدد و رقمش سخته بگم سی سال واقعا برای من ۱۲ ساله ای که پدرش رفت انگار همین دیروز بود این غم و رنج و درد اون دختر هرگز یه بخشی از وجودش بزرگ نشد!</p><p>داداشی پارمیدا رو برد خرید باهم رفتیم یعنی و من دلم هی غم میکرفت برای بابا که نیست سر سفره خان داداش کنار مهسا نشسته بود هی براش غذا میکشید من دلم گرفت محمد دخترک چند روزه اش زمین نمیذاشت هی مراقبت میکرد بغلش نکنن نبوسنش و.... من دلم مچاله میشد بله من  حسرت چیزی رو میخورم که ندارمش دائم فکر میکنم اگر بابا بود....</p><p>اگر بابا بود...</p><p>اگر بود</p><p>اگر بود</p><p>و دعا میکنم همیشه نکه اینا بچهای داداشام باشن اینو بگم هر دختری با پدرش تو دلم دعاش میکنم رنج منو نکشه هرگز. ارزوی محالیه ولی ورد زبون منه همیشه. </p><p>این چند روز مدام گریه کردم دیشب از اون اشکها که بند نمیاد بابت اون بخش از وجودم که بابارو همیشه کم داشته بچها من زیاد بابا نداشتم همه حسرتم اینه ادم که تا پنج شش سالگی پدرمادر یادش نیست مهم نیس واسش من  از سه سالگیم بابا نداشتم سه سال که جنگ بود و بابا نبود تا هفت سالگیم یعنی چهارسال بابا همش بیمارستان بود دوسال کامل من ندیدمش از پنج سالگیم دقیقا تا هفت سالگیم بابا تهران تحت درمان بود بخاطر آسیب نخاع ناشی از جنگ</p><p>دقیقا روزای اول مدرسه کلاس اول بودم که بابا از تهران اوردنش روی ویلچر درسته بعدها تونست راه بره و... اما همیشه درد داشت و هی مرتب میفتاد بیمارستان تا اون روز کذایی که شب حنابندون داداش بابا سکته کرد و فوت شد من مدرسه بودم و برگشتم بابا براهمیشه رفته بود من هیچ حتی بابت هرسختی تو زندگیم به خدای فرضی که بهش معتقدم نگفتم چرا من</p><p>اما بابت بابا قشنگ یادمه باهمون سن کم داد میزدم خدایا چرا من چرا بابام بردی هیچ وقت یادم نمیرره.</p><p>هرگز اون بخش وجودم جون نگرفت دیگه خوب نشد من از ۱۳ سالگی دارم تراپی میگیرم چندبار حتی دارو گرفتم بابتش ولی هیچ چیزی روی این زخم من اثز نکرد نه من پذیرفتم نه اون درد خوب شد نزدیک سی سال یه عمره دیگه ولی من نه از یاد بردم نه خوب شدم نه سوگواریم تموم شد.</p><p>من هیچ وقت بااین قضیه کنار نمیام </p><p>من با دیدن هر دختر بچه ای که باباش کنارشه دلم غمگین میشه و آرزومیکنم هرگز رنج منو نکشه</p><p>تمام خستگی روزهام که کار میکنم تلاش میکنم شبا سر رو بالشت میذارم یادم میاد غمگین میشم. الان دیگه گفتمش و راحت شدم و توکا منو ببخش🫂</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/225/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>همکار و همنشین بد!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/224</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/224</guid>
		<pubDate>Tue, 22 Sep 2026 22:36:40 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دوتا داداش هستن تو تیم که هردو هم مدیر دوتا دپارتمان مختلفن به نظرم بی هنرترینن و سر دوستیشون با برادر رییس اومدن بالا و با واسطه اون یکی برادر اینکی هم رییس شد 
خوب دیگه تو مدیریت ایرانی پیش میاد!
خلاصه اینکه چند روز پیش تو یکی از جلسات که باهم داشتیم و من نماینده دپارتمان خودمون بودم اومد یکی از د...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوتا داداش هستن تو تیم که هردو هم مدیر دوتا دپارتمان مختلفن به نظرم بی هنرترینن و سر دوستیشون با برادر رییس اومدن بالا و با واسطه اون یکی برادر اینکی هم رییس شد </p><p>خوب دیگه تو مدیریت ایرانی پیش میاد!</p><p>خلاصه اینکه چند روز پیش تو یکی از جلسات که باهم داشتیم و من نماینده دپارتمان خودمون بودم اومد یکی از داداش درمورد گرافیست دپارتمان ما نظر داد! گفت اره شماها غریبه که نیستین خیلی وقته میخایم اخراجش کنیم! خانم موجا بهتر میدونن منم گفتم نه کارای مارو خپب انجام میدن و من مدیر دپارتمان نیستم که نظر بدم اما همکار خوبین و خوب تسکهاشون میرسونن!</p><p>بعد خلاصه من اینو به مریم نگفتم چرا؟ چون تو اون جلسه یه گرافیست خانوم داریم از این مذهبی ها که مارموزن و با یه عکس محجبه طور و ظاهر مذهبی بعله!</p><p>برگشت گفت پارسال نمایشگاه همه کارای من تو دپارتمان خانم موجا منتشر شد! اقا من الان چی بگم؟ تخریبت کنم؟ هیچی دیگه مطمئن نبودم حرفش راسته یانه سکوت کردم</p><p>امشب به مریم کفتم اخ آمپر چسبوند گفتم امپر نچسبون نگفتم تا روز اول بگذره تا همه ببینن گرافیست چقدر فعال بوده این چند روز و باقی داشتن چیکار میکردن! واون صحبت درست نبود قشنگ نبود حرفه ای هم نبود تو یه تیم بین المللی</p><p>مریم عزمش جزم کرده بره قشنگ سرجاشون بنشونه اینارو</p><p>منم حرفمو باید به موقع میرسوندم از همکارم دفاع میکردم</p><p>از امروز بگم؟ دارم از سرزمین مقدس گا براتون پست میذارم از گردن و دست و کمر و چشام نگم از این نگم از ساعت ۹:۳۰ تا الان نشد پنج دقیقه ناهار هیچ استراحتی کنم که اونم غذا سفارش دادم از بیرون</p><p>وقت و حوصله غذا گرم کردن نداشتم اصلا!</p><p>امروز مادر بزرگ فاطیما یعنی مامان مامانش فوت کرد! فکر نکنم ببینمش فردا قرار بیان مراسم</p><p>فردا هم که روز بسیار سختیه برام خدایا توان بده فرداهم بگذره نا ندارم دیگه خلبان دیگه اصلا توان ادامه نداره😒😒😒</p><p>انرژی مثبت و دعای خیرتون رو خاستاریم شب بر شما خوش</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/224/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>مثلا خوابم!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/223</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/223</guid>
		<pubDate>Tue, 22 Sep 2026 08:49:22 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دیشب ساعت ۱۱ تیم رو مریم فرستاد استراحت البته صحبت وکارای من و خودش تا ۱۲ ونیم طول کشید و قرار شد همه راس ۹ انلاین باشن
اون لحظه ارامش و سکوتی که هیچ کس تو این دنیا کار به کارم نداره واقعا بهم لذت میده تازه اون تایم اومدم به روح و روان و درخواستش رسیدگی کردم کلی باهم بحث و گفتگو کردیم تا ساعت ۳
البت...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیشب ساعت ۱۱ تیم رو مریم فرستاد استراحت البته صحبت وکارای من و خودش تا ۱۲ ونیم طول کشید و قرار شد همه راس ۹ انلاین باشن</p><p>اون لحظه ارامش و سکوتی که هیچ کس تو این دنیا کار به کارم نداره واقعا بهم لذت میده تازه اون تایم اومدم به روح و روان و درخواستش رسیدگی کردم کلی باهم بحث و گفتگو کردیم تا ساعت ۳</p><p>البته یکساعتم آموزش داشتم باید انجامش میدادم</p><p>بعد تازه خوابم برد و راس ۷ بیدار شدم واقعا دقیقا تایمی که به خواب نیاز داشتم از اضطراب بیدارشدم خوب خیرته حتما</p><p>پاشم صبحانه بخورم </p><p>مهیار بیدار داره میگه بیا فلان تسکو شروع کنیم بچه تو خواب نداری.</p><p>هنوز میم رو ندیدم این چند روز وقت نشده دیگه </p><p>این روزها حس میکنم تو تاریکی دارم ادامه میدم تو تاریکی و نامیدی مطلق ولی ادامه دهنده حتی با خستگی.</p><p>یه مساله ای دیشب تو ذهنم بود هممون میدونیم گرونی شده و... اما قشنگ نیست تو مهمانی هم حرف گرونی گوشت و مرغ زده بشه مهمان اگر مثل من باشه معذب میشه </p><p>من اونقدر معذبم خونه مامانم تو دلم میگم نکنه زحمتی دارم براشون و...چه برسه بقیه</p><p>بعد فکر کن میزبانم از گرونی و.... من کلا غذا کوفتم میشه درحدی میخورم که طرف بذش نیاد غذا مثل سنگ میشه برام از گلوم پایین نمیره </p><p>لطفا وقتی مهمان دعوت میکنید سعی کنید ازهرچیزی حرف بزنید الا گرونی بخصوص گرونی مواد غذایی</p><p>این فرهنگ سازی کنیم.!</p><p>اگر گرونه براتون مهمان دعوت نکنید! </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/223/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>پذیرش</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/222</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/222</guid>
		<pubDate>Mon, 21 Sep 2026 22:25:26 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[تمام دیشب و امروز داشتم به پذیرش یه موضوع قدیمی فکر میکردم 
دیدید دیگه روح روان ادم دقیقا روزهایی که به اروم بودنش نیاز دارید دهنتون سرویس میکنه
و شاید همین بخش بزرگسالی قشنگه که چی؟ با یه دهن سرویس چشای خیس میشینی
عین بچه آدم کارتو درست انجام میدی چون متعهدی به خودت و زندگی که خواستی و ساختی!
ولو د...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تمام دیشب و امروز داشتم به پذیرش یه موضوع قدیمی فکر میکردم </p><p>دیدید دیگه روح روان ادم دقیقا روزهایی که به اروم بودنش نیاز دارید دهنتون سرویس میکنه</p><p>و شاید همین بخش بزرگسالی قشنگه که چی؟ با یه دهن سرویس چشای خیس میشینی</p><p>عین بچه آدم کارتو درست انجام میدی چون متعهدی به خودت و زندگی که خواستی و ساختی!</p><p>ولو در آشپزخانه خونه ای که دوستش نداری و اتاق خوابی که ازش بدت بیاد داری زندگیتو میگذرونی</p><p>امروز واقعا روز سختی بود تو شرکت و سخت گذشت بی استرحت بی فرصت تنفس و ناهار و شام</p><p>اما وسط کارا ۲۰ دقیقه رفتم تااخرکوچه و برگشتم تره باری ۲۰ متری خونه است ولی من رفتم انتهای محله از محله پشتی بیرون اومدم بعد رفتم تره باری که مسیرمو دورکرده باشم نهایت شد یک کیلومتر و نیم همینم خوب بود</p><p>تازه یکم کارا سبک شد رفتم تند تند دوش گرفتم تو همون حین هم دو تخم مرغ ابپز کردم و خوراک لوبیا پختم و پیرهن ساحلی قشنگی که خریدم و وسط کثافت خونه و شلختیش نشستم شامم خوردم باز اومدم پای سیستم</p><p>تو همین حین هم روح و روانم داره دهنم صاف میکنه از اول تا اخر شام به زور نشستم عین پدرمادری که ناز بچشون میکشن که غذات تموم کن غذات بخور هی میخاستم پاشم و غذااز گلوم پایین نمیرفت با این بغض.</p><p>برم که کلی کار دارم امروزم گذشت و فردا روز سختتریه از امروز اما از پسش برمیام🫠</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/222/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اگر میتونی گریه کنی اگر اشکت دم مشکته خدارا سپاس گذار باش!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/221</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/221</guid>
		<pubDate>Mon, 21 Sep 2026 11:40:59 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من خیلی سخت گریه میکنم و این عذاب برام
دیشب یهو گریه ام گرفت و چقدر خوشحال شدم 
گریه باعث تخلیه روانی میشه برا بدن لازمه
اینکه هر احساسی سرجای خودش درست و به موقع در روان ما بالا بیاد یه نعمته
قشنگ سبک شدم واقعا 
چشمان پفالود و خسته و خابالود خود را بر روی یه عالمه تسک باز کردم😂
حالا خوبه ددلاینشون...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من خیلی سخت گریه میکنم و این عذاب برام</p><p>دیشب یهو گریه ام گرفت و چقدر خوشحال شدم </p><p>گریه باعث تخلیه روانی میشه برا بدن لازمه</p><p>اینکه هر احساسی سرجای خودش درست و به موقع در روان ما بالا بیاد یه نعمته</p><p>قشنگ سبک شدم واقعا </p><p>چشمان پفالود و خسته و خابالود خود را بر روی یه عالمه تسک باز کردم😂</p><p>حالا خوبه ددلاینشون مریم برا من از ۱۱ گذاشته بود</p><p>من ۱۰:۴۵ بیدارشدم</p><p>اونی که یازده بود به کمک Ai عزیز انجام دادم و رفت تا ببینم نتیجه اش چی میشه</p><p>من پاشم فکر صبحانه ام باشم ناهار هم دارم الحمدالله والمنه😑</p><p>خونه هم همچنان در حالت قبله</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/221/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>کلاف باز شده کاموا!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/220</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/220</guid>
		<pubDate>Sun, 20 Sep 2026 21:56:58 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خوب به نمایشگاه که نزدیک میشیم عین یه کلاف کاموا که از هم باز شده گره خورده پیچ در پیچه سر نخ از دستتون در رفته میشه😂😂😂
حالا غکر کنید چقدر روسای من وسواس نظم دارن چقدر ادمهای با پلنی هستن و هرچیز کوچیکی تو تیم با مشورت و برنامه ریزی و سختگیری پیش میره اما و اما تو روزهای نمایشگاه هر اتفاقی ممکن بیفت...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوب به نمایشگاه که نزدیک میشیم عین یه کلاف کاموا که از هم باز شده گره خورده پیچ در پیچه سر نخ از دستتون در رفته میشه😂😂😂</p><p>حالا غکر کنید چقدر روسای من وسواس نظم دارن چقدر ادمهای با پلنی هستن و هرچیز کوچیکی تو تیم با مشورت و برنامه ریزی و سختگیری پیش میره اما و اما تو روزهای نمایشگاه هر اتفاقی ممکن بیفته حالا شما فکر کن پارسال نت غرفه قطع شد! فکر کنید تو یه کشور پیشرفته با اون سرعت نت نت قطع شد اونجا و اونقدر همه چی بهم ریخته شد که تیم فیلم برداری و پشتیبانی و... مجبور شدن به روش آتش دود کردن فایلها رو برسونن به تیمهای دیگه</p><p>میرفتن هتل از اونجا بارگذاری میکردن تو درایو آفیس اصلا نگم براتون پس ما انتظارهرچیزی رو داریم تقریبا! و میدونیم بی نظم پیش میره و ممکن طبق پلن نتونیم پیش بریم!</p><p>نمیدونم امروز چقدر کار کردم فقط میدونم نتایج همشون خوب و عالی بوده و همین برام کافیه اونقدرم زیادن از دستم در رفته!</p><p>حالا بگم همه تیمها هم تو ایام تو کار تیم ما سرک میکشن نظر میدن و... و این کلافه ام میکنه😶😶😶😶</p><p>دور گود نشستن میگن لنگش کن مریمم قشنگ سراینا عصبی میشه ولی چیزی نمیگه.</p><p>بااجازتون ۶:۳۰ تا ۷:۲۰ هم پیاده رویم رو انجام دادم چندتا نوجون تو پارک تیکه میپروندن</p><p>خوشحالم تو این کشور هیچ وقت دلم بچه نخواسته چون ۹۰ درصد ادعاشون میشه رو تربیت فرزند حساسن همه بچهاشون خیلی فراتر از چیزی که هست میبینن همه تربیت خودشون بی نقص ترین میبینن اما من چیزی که میبینم ۹۰ درصد بچهای نوجون ۱۲ تا۱۸ سال که اتفاقت پدرمادرهاشون دهه پنجاه و شصت هستن بی تربیت ترین نسل ممکن تحویل جامعه دادن</p><p>به بچهاشون کنترل هیجان و هورمون احساسات یاد ندادن ممکن الان خیلی از پدرمادرها باخوندم پست من ناراحت بشن یا بگن نه ما جز اون ده درصد حساسیم من چیزی که چشمم میبینه تو این جامعه به فنا رفتن تربیت و اصول انسانی.</p><p>پسری که با دیدن کسی همسن مادرش تیکه میپرونه اصلا میگم اقا از قیافه من معلوم نیس چهل سالمه اوکی خانم که هستم؟ مشخص که بزرگتر توام تو اونقدر بی تربیت و بیشعوری با دوستات حرفهای رکیک بزنی و هرهر به ریش بابا ننه ات بخندی؟ اگر یه نفر از اون چنتا میگفت بچها زشته رفتارتون جالب نیس خانم داره میاد و... یه امیدی به این نسل پیدا میکردم.</p><p>به ماها یاد داده بودن مرد داره میاد فلان حرفو نزن فلان حرکت نکن همونطور که به داداشهای من یاد داده بود یه خانم داره میاد فلان حرف نزن فلان حرکت در شان تو و ناموس مردم نیست!</p><p>من ادم روشنفکریم روی خیلی چیزا ولی این قضیه ناموس مردم هنوزبرای من کاربرد داره </p><p>تو وقتی تو خونه ات یادت بدن حقوق زن رو احترام به جنس مونث رو تو جامعه همه زنها و دخترای دیگه برات محترمن میگی ناموس مردمن.</p><p>برا بیشتر پدرمادرهاهمینکه بچشون به خودشون احترام بذاره براشون شاهکار احترام به دیگران یاد بچه نمیدن، رسما اصول انسانی تو این جامعه به فنا رفته. </p><p>مثلا نمونه اش بین دوستان و فامیل خیلی پررنگ تو مغازه تو بازار تو فروشگاه من شاهد خیلی چیزهام تو جامعه.</p><p>همه تبدیل شدن به اقیانوسهایی به عمق یک سانت به لطف اینستا و اینترنت چهارتا کلیپ و متن روانشناسی! به اسم آسیب نزدن به بچه بچها رسما تربیتشون رها کردن به اسم اعتماد به نفس و دفاع از خود و قدرت نه گفتن احترام از بچها گرفتن رسما! یه حرف خوبی یه استاد دانشگاه تهران یه روز تو تاکسی زد گفتش که وقتی از یه جامعه بزرگتر کوچکتری و احترام رفت همه چی میره جامعه ای که به پدر احترام نذاره به مادرم رحم نمیکنه!</p><p>دهه ۹۰ تا دهه ۱۴۰۰ افتضاح ترین نسل ایرانی ان! تو تربیت تو فرهنگ و توی ادب.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/220/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>صبحهای لاکپشتی</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/219</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/219</guid>
		<pubDate>Sun, 20 Sep 2026 14:08:22 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[مریم بیدارشده تسک میفرسته میگه ببین چقدر مغزم صبح خوب کار میکنه
میگم مریم خانوم گل من لود نشدم هنوز تا ۱۲ ظهر هم لود نخواهم شد 😶
از اونور میم از ساعت ده یک ریز زنگ میزنه از این چرخه باطل بیرون بیا پاشو چیه تا ۱۲ ظهر از رختخواب کار میکنی
مگه تو همونی نیستی اوایل آشنایی ۸ باشگاه بودی😑🫠
هرکس از ظن خود...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مریم بیدارشده تسک میفرسته میگه ببین چقدر مغزم صبح خوب کار میکنه</p><p>میگم مریم خانوم گل من لود نشدم هنوز تا ۱۲ ظهر هم لود نخواهم شد 😶</p><p>از اونور میم از ساعت ده یک ریز زنگ میزنه از این چرخه باطل بیرون بیا پاشو چیه تا ۱۲ ظهر از رختخواب کار میکنی</p><p>مگه تو همونی نیستی اوایل آشنایی ۸ باشگاه بودی😑🫠</p><p>هرکس از ظن خود شد یار من واقعا میگم اون ممه رو لولو برد🤪🤪</p><p>من عوض شدم عوضی شدم بپذیر که الان من ۱۲ تازه صبحانه میخورم والا</p><p>پاشدم یه چایی زعفرون و هل و گل محمدی درست کردم </p><p>آمریکانوی محبوبم رو ساختم و کاسه ماست یونانی و گراونولا با میوه گذاشتم جلو خودم</p><p>وسط اون شلختگی و کثافت خونه صبحانه ام خوردم</p><p>چون وقت ندارم دو دور لباسشویی روشن کردم روی دور ۲۰ دقیقه چون وقت ندارم</p><p>لباسهای منم اونقدر کثیف نیست بسکه وسواسم</p><p>دال عدس خیس کردم برا شام دال عدس بوشهری درست کنم</p><p>مرغم گذاشته بودم تو یخچال دیشب </p><p>بعد دیدم شام فیله مرغ و سالاد درست کنم</p><p>ناهار دال عدس که راحتتره</p><p>درهمین حین هم کلی تسک از زمین و آسمون ریخت و بعضی هاش انجام دادم</p><p>باقیشو گفتم مریم اولویت بندی کنه</p><p>کیسه  یکبار مصرف جارو برقی تموم کردم😑</p><p>فکر کنم با قیمتهای جدید باید برگردیم به عصر دایناسورها😒و با روش اونا خونه رو تمیز کنیم دیگه</p><p>خداکنه امروز بشه یه سرو سامونی به خونه بدم🥲</p><p>داداشی فردا میره اصفهان بهش میگم تو دل نمیکنی از خونه مامان؟</p><p>میگه برا من بهترین جای دنیاست این شهر اونقدر بهش احساس تعلق دارم خداعالمه</p><p>گفتم نمیدونم خاصیت سنته؟ که ۴۶ رد کردی؟</p><p>یا چی یا اصفهان و دوری</p><p>من به هیچ شهری احساس تعلق و حال خوب ندارم!</p><p>به خونه و مادر چرا اما به شهرمون نه</p><p>خفه میشم توش و حس خوبی ندارم بهش</p><p>شماها چی به شهری احساس تعلق دارین؟ یه شهرو عمیق دوست دارین؟</p><p>من خیلی وقته حتی به آدمها اون حس تعلق و دوست داشتن ندارم دیگه</p><p>مثلا نوه جدیده اون ذوق در من زنده نکرد! یا نمیدونم حتی ارتباط و شکل گیری رابطه عمیقکه قبلا با نوه هامون داشتم هم همینطور ازشون دور شدم و رابطه برام مهم نیست</p><p>اصولا دیگه رابطه داشتن باهیچ انسانی اونقدر مهم نیس واسم! نمیدونم چرا </p><p>افسردگی؟ دلمردگی؟ یا پختگی و بی تعلقی به این دنیاست هرچی هست نمیدونم ولی این بیماری منو دور کرد از همه!</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/219/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اولین روز بخیر گذشت!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/218</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/218</guid>
		<pubDate>Sat, 19 Sep 2026 22:15:22 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[الان که دارم مینویسم با یه سردرد بدی دارم امروزو تموم میکنم ناشی بی خوابی خستگی جاده و یه عالمه تسک که مغز حسابی کار کرده🫠
آقای دکتر رییس بزرگ امروز خابیده بود رو اتوماسیونها و گروههای شرکت یعنی من پیام میدادم زودتر همه سین میکرد چک میکرد ببینه داریم چیکار میکنیم کیفیت کار چطوره؟
پارسا که اصلا نیستش...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>الان که دارم مینویسم با یه سردرد بدی دارم امروزو تموم میکنم ناشی بی خوابی خستگی جاده و یه عالمه تسک که مغز حسابی کار کرده🫠</p><p>آقای دکتر رییس بزرگ امروز خابیده بود رو اتوماسیونها و گروههای شرکت یعنی من پیام میدادم زودتر همه سین میکرد چک میکرد ببینه داریم چیکار میکنیم کیفیت کار چطوره؟</p><p>پارسا که اصلا نیستش اول صبح جو یکم بهش استرس داده بود اومد پیام داد الان من چه کنم به نظرت؟ گفتم ایده پردازی کن رفت ایده پردازی کنه بیاد! الان پارسا در واقع پارساله!😑</p><p>مهیار ولی بنده خدا دیشب تا دو بامن بیدار بود دیگه اخرش  گفت با اجازتون من برم بخوابم😂میخاستم بگم نخیذ اجازه نمیدم </p><p>دلم سوخت جوابش ندادم که فکرکنه منم خوابم بره استراحت</p><p>خودمو مریم ترکیدیم رسما مریم عین پارسال و پیارسال نیست انرژیش کم شده پارسال کلا نمیخوابید امسال میبینم زود خسته میشم الانم دوساعت داشت غر میزد که اومده قهوه بخوره خسته است و...</p><p>ولی تا اینجا همه خروجی هام عالی بوده از امروز راضیم واقعا با یه سردرد و خستگی و بی خوابی الحمدالله به لطف انرژی مثبتتون واقعا همه چی به خیر گذشته</p><p>تازه چند ایده عالی هم دادم که گرفت!</p><p>تازه اینجا خیلی شرجیه رفتم سه کیومترهم پیاده روی کردم دیگه دیدم نا ندارم نفس کشیدن سختمه میم هم ازاول گفت نرو خیلی هوا بده ولی گوش نکردم رفتم و سردردم هم از اونجا شروع شد</p><p>گفتم اگر امروز تو این هوا نرم مغزم به راحت طلبی و پیچوندن عادت میکنه! پس رفتم ولو نه باکیفیت اما انجامش دادم. </p><p>الان دلم میخاد فقط دوازده بشه بگیرم بخوابم😶‍🌫️</p><p>امیدوارم فردا هم همینطور با کیفیت بگذره</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/218/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>رسیدیم به دهن سرویس کن ترین هفته سال در کمپانی</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/217</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/217</guid>
		<pubDate>Sat, 19 Sep 2026 11:32:48 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[قشنگ دهن من یکی و مریم صافه صافه!
دیشب تا ساعت سه داشتیم آرشیو پارسال شخم میزدیم
بعد دوباره تا ساعت پنج داشتم آرشیو پارسال رو پخش میکردم بین بچها که هرکس بدونه وظایفشو 
خلاصه که کم خوابیدم خیلی کم و مغزم هنگه و صبحم زود پاشدم  داداشی منو میخاست بیاره خونه ام و...
هنوز لود نشدم ولی خوب کلی کار انجام...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>قشنگ دهن من یکی و مریم صافه صافه!</p><p>دیشب تا ساعت سه داشتیم آرشیو پارسال شخم میزدیم</p><p>بعد دوباره تا ساعت پنج داشتم آرشیو پارسال رو پخش میکردم بین بچها که هرکس بدونه وظایفشو </p><p>خلاصه که کم خوابیدم خیلی کم و مغزم هنگه و صبحم زود پاشدم  داداشی منو میخاست بیاره خونه ام و...</p><p>هنوز لود نشدم ولی خوب کلی کار انجام دادیم با مریم.</p><p>کلی احساسات منفی اضطراب خشم حتی و افسردگی رو دارم هندل میکنم این هفته و باید دوام بیارم که هنر من دوام آوردن تو روزهای سخته.</p><p>این هفته مدیران ارشد زوم هستن روی عملکرد ما توی ایام نمایشگاه</p><p>کی داره چقدر کار میکنه چقدر فعاله؟ خروجی کارش چقدر با کیفیت و....</p><p>من ترجیحم اینه تو دید نباشم توی این ایام ولی هستم!</p><p>شب موقع خواب کلی مساله برا فکر کردن سراغم میاد البته میدونم این انتقام مغزمه و روح وروانم!</p><p>بابت اینکه این مدت زیاد کار میکنم و استراحت ندارم!</p><p>برام انرژی مثبت بفرستید این هفته خوب و باکیفیت بگذره خروجی کارا خوب باشه و ماهم بدرخشیم تو این نمایشگاه بخوص دپارتمان ما!</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/217/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>باالجبار</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/216</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/216</guid>
		<pubDate>Fri, 18 Sep 2026 01:22:33 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[فکر کنم همتون میدونید من از فامیل دوری میکنم و این مال الان نیست! و تاجای ممکن فاصله ایمنیم رو باهاشون حفظ میکنم! 
اما خوب امشب باالجبار رفتیم دیدن دختر محمد که تازه به دنیا اومده و خان داداش شام دعوت کردن و محند خانمشم اونجا اومدن که باهم باشیم دیکه من که تا رسیدم به داداشی گفتم منو ببر بازار رفتیم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فکر کنم همتون میدونید من از فامیل دوری میکنم و این مال الان نیست! و تاجای ممکن فاصله ایمنیم رو باهاشون حفظ میکنم! </p><p>اما خوب امشب باالجبار رفتیم دیدن دختر محمد که تازه به دنیا اومده و خان داداش شام دعوت کردن و محند خانمشم اونجا اومدن که باهم باشیم دیکه من که تا رسیدم به داداشی گفتم منو ببر بازار رفتیم بازار من رفتم چندتا تیشرت و شلوار خریدم و یه پیرهن ساحلی رنگ دریا، یه گوشت کوب و همزن هم از فروشگاه محمد برداشتم که اومدیم خونه همه میگفتن هم زن ساده بردار و کاسه ای مال حرفه ای هاست و... منم همزن برقی مایر برداشتم ۱۰۰۰ واتشو اون کاسه ای هم مایر بود ۱۷۰۰ وات داداش برداشت اونو حالا که اومدیم خونه پشیمونم میگم باز گرون میشه اصلا جنس نیست که درسته همرن کاسه ای گرونه من همونو بردارم بهتره راحتم میشم محدودیت ندارم دیگه... حالا تافردا به داداش بگم بینم نظرش چیه خودش میگفت تو خونه ما کاربرد نداره برا توهم همینطور😶</p><p>خلاصه سعی کردم زیاد پول خرج نکنم تو بازار رفتم کفش فروشی محبوبم همه کتونی ها بالا ۱۲ تومن بود چیزی خرید نکردم چون ماه پیش یه کتونی خربدم انلاین ازشون.</p><p>بچها حس میکنم افسرده میشم هروقت میرم بازار حالم از زندگی تو این مملکت بهم میخوره و هزاران فحش به خودم میدم چرا موندم چرا نرفتم</p><p>امروز هم نگم بهتون چقدر سخت گذشت پنج مین قبل اومدن داداشی مدیر یکی از دپارتمانها زنگ زد گفتش بدو بیاجلسه داریم تو نماینده دپارتمان خودتونی </p><p>نگفتم اقا من دارم میرم بیرون خلاصه کل راه داداش اینا جیک نزدن چون من جلسه بودم نتم که نگم چقدر اذیت کرد فکر کنید کل چندساعت جلسه بودم رسیدمم خونه تا یکساعت بعدش جلسه ادامه داشت </p><p>جلسه مهمی هم بود ولی نصفشو نفهمیدم. بعدشم که رفتیم خونه خان داداش و...</p><p>کل خونم مسموم شده دخترعموم اینا خواهرای زن داداشم! فهمیدن من اومدم پاشدن اومدن اونجا و ادا دلسوزی و... </p><p>واثعا با حال مسموم طور روحی امشب سر میکنم از نزدیکی به آدمها و ارتباط بخاطر رابطه خونی متنفرم </p><p>این روزها دارم فکر میکنم چقدر در تقلای زیستنم و هیچ نمیفهمم زندگی.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/216/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اتمام پلن</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/215</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/215</guid>
		<pubDate>Thu, 17 Sep 2026 12:12:58 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[تقریبا 80درصد پلن تیم برا نمایشگاه رو تموم کردم باقیشو سپردم مریم،
دیشب داشتم بهش میگفتم پارسال اسباب کشی داشتی امسالم کلا اسباب کشی به دپارتمان دیگه
میگفت چقدر از نظر روحی و جسمی و روانی نیاز به استراحت داره و نمیشه البته بنده خدا درست میگه خوابش کمتر از ماست و حجم تسکهاشم زیاده حس میکنم عین قبل فع...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تقریبا 80درصد پلن تیم برا نمایشگاه رو تموم کردم باقیشو سپردم مریم،</p><p>دیشب داشتم بهش میگفتم پارسال اسباب کشی داشتی امسالم کلا اسباب کشی به دپارتمان دیگه</p><p>میگفت چقدر از نظر روحی و جسمی و روانی نیاز به استراحت داره و نمیشه البته بنده خدا درست میگه خوابش کمتر از ماست و حجم تسکهاشم زیاده حس میکنم عین قبل فعال نیست اونم انرژیش کم شده عین من.</p><p>گفت بعد نمایشگاه اگر خوب پیش بریم تو دوران نمایشگاه میخوام نفری سه روز به دپارتمان خودمون مرخصی بدم! گفتم منکه امیدی به مرخصی ندارم! ولی میدونم مثل پارسال میترکونیم!</p><p>داداشی رسید ولی خوب ندیدمش رفت پیش مامان اینا چون من وقت نداشتم باهاش برم قرار امروز بیاد دنبالم هنوز نه چمدون بسته ام نه حاضر شدم. فقط گرافیست دیشب فرستادم مرخصی ریکاوری شه و دوپینگ کنه برگرده به مریم گفتم منم این دوروز کمتر میام اینور یکم ریکاوری شم گفت اوکیه فقط هوا کارو داشته باش شنبه اذیت نشی</p><p>یه سری تسکهارو اماده  کردم از عصر جمعه دیگه رسما وارد فضای نمایشگاه میشیم و کار و کار و استراحت تعطیل!</p><p>احتمالا نتونم روی پیج تایم بذارم و...</p><p>میگن از این ستون به اون ستون فرجه فعلا فقط بهتر تمرکزم روی این دوروز باشه و از جمعه دوراز جون یه خاکی تو سرمون میریزیم دیگه🫠</p><p>فعلا پاشم چمدون ببندم که داداش یک ساعت دیگه میرسه و من هنوز هیچ کاری نکردم.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/215/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>من خسته است اما کلی کار داره!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/214</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/214</guid>
		<pubDate>Wed, 16 Sep 2026 14:25:21 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[رسما همه ی مسولیت نمایشگاه تو دپارتمان ما افتاده گردن من! مریم پارسال اسباب کشی بود تایم نمایشگاه امسالم تو دپارتمان مالی گیر افتاده 
یعنی من دارم فکرشو میکنم باز تنهام تو نمایشگاه روانم تیکه تیکه میشه 
سرجدت نیا بپرس کارت چیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حالا خوبه امسال جنگ تو دنیا خیلی نمایشگاه امسال جدی گ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>رسما همه ی مسولیت نمایشگاه تو دپارتمان ما افتاده گردن من! مریم پارسال اسباب کشی بود تایم نمایشگاه امسالم تو دپارتمان مالی گیر افتاده </p><p>یعنی من دارم فکرشو میکنم باز تنهام تو نمایشگاه روانم تیکه تیکه میشه </p><p>سرجدت نیا بپرس کارت چیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!</p><p>حالا خوبه امسال جنگ تو دنیا خیلی نمایشگاه امسال جدی گرفته نمیشه </p><p>ولی خوب به هرحال بزرگترین رویداد سالانه کمپانی هایی با فیلدکاری ماست</p><p>به پارسا میگم پلن پیشنهادیتو بنویس ویس میفرسته یه عالمه بعد میگه نظری ندارم </p><p>میگم اجباری اختیاری که نیست</p><p>چه جوابی بده خوبه؟ میگه از نظر من زیادی اینو پررنگش کردن نمایشگاه مهمی نیست:))))))))))</p><p>سرمو بکوبم به سیستم به دیوار به چی از دست این بشر؟</p><p>بدی این پوزیشن من اینه همه کارها گردنمه تهش همه چی به اسم مدیر تموم میشه</p><p>داشتیم اینو با سارا صحبت میکردیم سارا هم نظرش اینه تو کمپانی ما مردسالاری حاکم همه فشار و ایده و کار مال زنهاست</p><p>هرچی امتیاز و بونوس و شوو هست مال مرداست</p><p>و یکی از دلایلی که من تلاش میکنم مستقل بشم از شرکت و بیزنس شخصی خودمو راه بندازم همینه!</p><p>ببینید چقدر شلوغم و مودم چطوری این روزها که فاصله دوتا تلفن کردن میم </p><p>من ممکنه بداخلاق بی حوصله و کم صحبت باشم! و در تماس بعدیش یه ادم پرانرژی خوشحال چون یه تسک این وسط دان شده!</p><p>اونقدر این روزها غرق کارم فرصت زندگی و استراحت ندارم </p><p>دیشب رفتیم بیرون دوساعتی که ذهنم اروم شه </p><p>میم منو درگیر چند موضوع کرد گفتم سرجدت الان ذهنم نبر سمت چیزایی که باید انجام بدم و شرایطش رو ندارم </p><p>یه وقتهایی فکر میکنم ادمهای دور من بی ملاحظه ان؟‌یا تقصیر رفتار منه؟</p><p>بابا طرف داره بین مرگ و زندگی تقلا میکنه مبارزه که میکنه هیچ داره دوسه برابر یه ایرانی هم کار میکنه! تازه بدون رانت و حروم خوری و دزدی و پاچه خواری و....</p><p>بعد ادمو یاد این میندازن پاسپورتت تاریخش تموم شده ها</p><p>میم اره الان هواپیما سرکوچه نشسته منتظر من!</p><p>نکه اینجا گلستون و همه جا ویزا میدن منم کیفم پر دلاره رانتیه </p><p>از این خراب شده الان میتونیم کجا بریم؟</p><p>فقط مونده تمدید پاسپورتم</p><p>خلاصه سکوت کرد گفت بهتر من چیزی نگم بهت که اذیت نشی</p><p>نمیتونم انرژی زیادی بذارم برا پلن هرچی شد شد! همونو پیش میبرم دیگه واقعا دارم انرژیمو تو شرکت از دست میدم.</p><p>بابت هزاران پروژه و کار نیمه تمام و تمام.</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/214/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>پریودی خر است! خداحافظ</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/213</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/213</guid>
		<pubDate>Tue, 15 Sep 2026 14:04:16 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بدن ما زنها اینطوری که تلافی کل ماه و بی خوابی و فشار کاری و روحی و خستگی رو یجا تو چندروز پریودی از دماغمون در میاره😑
همکار افغانم زد تسک ترکوند که صدا رییس دراومد چی شده چرااین تسک ساده ایقد بی لول و بی نظم پیش میره🚶🫠
خلاصه اینکه به حسین گفتم جان مادرت یه کلاس اکسل برااین بذار 
منکه صداندارم اینم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بدن ما زنها اینطوری که تلافی کل ماه و بی خوابی و فشار کاری و روحی و خستگی رو یجا تو چندروز پریودی از دماغمون در میاره😑</p><p>همکار افغانم زد تسک ترکوند که صدا رییس دراومد چی شده چرااین تسک ساده ایقد بی لول و بی نظم پیش میره🚶🫠</p><p>خلاصه اینکه به حسین گفتم جان مادرت یه کلاس اکسل برااین بذار </p><p>منکه صداندارم اینم که مقاوم نسبت به یادگیری من روانم نمیکشه واقعا😒</p><p>از اونورم تسک مشترک امروز پارسا کله سحر پاشده انجامش داده اصن خوشحاله عاشق اینه بی کار باشه کسی کار به کارش نداشته باشه😂</p><p>دیشب دوساعت خودمو مریم داشتیم غیبتش میکردیم و میخندیدیم سر اخلاقیاتش</p><p>امروز برا پلن دپارتمان برا نمایشگاه رو تموم کنم از اونجایی که مریم کرونا گرفته وهم درگیر اون یکی دپارتمان و جلسات تیم هست من باید پلن بنویسم و این سختترین کار دنیاست برامن که امروز تمرکز ندارم</p><p>البته تسک نیس این مورد دغدغه خودمه چون بدون پلن نمیشه تو روزهای نمایشگاه ایقد شلوغیم قدرت تصمیم گیری نداریم اگر پلن نباشه به سرزمین گاو میریم و هم این نمایشگاه تو شرکت هرساله یه رقابت و مسابقه است برا دپارتمانهای مختلف که ببینن کی سرعت عمل و پلن بهتری داشته برا بخش خودش و هم بونوس میگیرن تیم برنده هم مرخصی دوروزه</p><p>داداشی احتمالا فردا میاد و من فکر نکنم بتونم همراهیش کنم با این حجم کار و کلا دیگه ما آف و مرخصی نداریم تا نمایشگاه تموم شه به خیر و خوشی </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/213/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>دیسپلین🚶</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/212</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/212</guid>
		<pubDate>Mon, 14 Sep 2026 23:37:16 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ایقد عذاب وجدان میگرفتم اگر پیاده روی نمیرفتم که خدا داند
غذام‌سالم خوری فعلا در حد ورزشکار حرفه ای نیست چون تمرین مقاومتی ندارم
میون همه خستگی ها غذا درست میکنم رژیمی طور اما سختگیری نمیکنم
هرشب دمنوش چایی سبز و زنجبیل تازه مصرف میکنم که به نظرم خیلی تو متابولیسم و معده ام اثر گذارهست.
پیاده روی ام...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ایقد عذاب وجدان میگرفتم اگر پیاده روی نمیرفتم که خدا داند</p><p>غذام‌سالم خوری فعلا در حد ورزشکار حرفه ای نیست چون تمرین مقاومتی ندارم</p><p>میون همه خستگی ها غذا درست میکنم رژیمی طور اما سختگیری نمیکنم</p><p>هرشب دمنوش چایی سبز و زنجبیل تازه مصرف میکنم که به نظرم خیلی تو متابولیسم و معده ام اثر گذارهست.</p><p>پیاده روی امروزم سه میلیون شد😅😑</p><p>مجبورم به این بهانه بکشونمش بیرون چه کنم؟</p><p>رفتم خرید نون تست و ماست و پنیر و مسواک و شکلات تلخ شد دوتومن</p><p>اومدم یه بونیک تو راه بود شلوار بخرم پرو هم کردم دوتا رنگ شلوارهاش ندوست هی خانمه میخواست شلوارها کنه تو پاچه ام موفق نشد. دیگه تاپ نیاز داشتم یه تاپ خریدم ۱ تومن</p><p>خوشحال و شاد و خندان هم برگشتم خونه البته تو مسیر هم بالا تا پایین اونایی باید بگم گفتم </p><p>میری سوپری میگی سلام یه تومن حداقل کارت میکشه تقصیر اون بنده خدا نیست تقصیر از جای و کس دیگه اس!</p><p>بازم خداروشکر که کار میکنیم همین! کار میکنیم که خرج کنیم حال که نمیکنیم ولی من راضیم تا این روزها بگذره</p><p>گفتم وقت و حوصله خونه تمیز کردن ندارم اما تغذیه رو خوب نگه میدارم</p><p>چون اولویتهام الان فرق کرده کار پیج خیلی وقت گیر تر ازاونی بود که فکر میکردم!</p><p>و نمیشه رهاش کرد تا میام استراحت کنم باید ایده پردازی کنم و رییلز بسازم و استوری</p><p>میشه نیمه شب</p><p>اصلا فرصت تعامل با باقی پیجهارو ندارم دیگه اما خوب داره خوب پیش میره</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/212/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>من خوابش میاد من خسته اس من PMS و خاک تو سر پارسا</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/211</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/211</guid>
		<pubDate>Mon, 14 Sep 2026 14:37:57 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[چشام به زور باز نگه داشتم از ۹ صبح و تا یک ونیم نتونستم حتی یه قهوه بخورم چرا؟ درگیر پارسای ما..قهوه بودم
دیشب که تا دو فقط بحث کرد سه تا تذکرم دریافت کرد سر لحن مکالمه اش بامن! 
و بجا کار فقط حاشیه بحث غر باور کنید انجام این تسک یک ساعت وقت نمیگیره بعد حاضر سه ساعت بحث کنه باتیم اما کارشو انجام نده...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چشام به زور باز نگه داشتم از ۹ صبح و تا یک ونیم نتونستم حتی یه قهوه بخورم چرا؟ درگیر پارسای ما..قهوه بودم</p><p>دیشب که تا دو فقط بحث کرد سه تا تذکرم دریافت کرد سر لحن مکالمه اش بامن! </p><p>و بجا کار فقط حاشیه بحث غر باور کنید انجام این تسک یک ساعت وقت نمیگیره بعد حاضر سه ساعت بحث کنه باتیم اما کارشو انجام نده نسبت به هر تغییر تسک جدید و... یه گارد داره شبیه پیرمردا ۹۰ ساله </p><p>هرتسک و تغییر شبیه یه فاجعه و بحران میبینه واقعا نمیدونیم چطوری باهاش کنار بیایم</p><p>بابا نفهم این تسک اومده کارتو راحت کنه بجااینکه خودت تنها کار کنی سه نفری کار میکنیم بجا ده تسک یه تسک قرار انجام بدی دوسه ساعت تو طول روز وقتت سیو میشه و... این همه مزیت آقا گارد داره. بدم میاد از ادمهایی که منعطف نیستن.</p><p> من و مهیار اونقدر خوب تسکو پیش بردیم این بچه بدون یه حرف اضافه یه عالمه کار کرد تازه کم سن تر همه ماست ۸۴ی هست درعوضش پارسا پی پی کرد تو اعصاب روان من و مهیار و مریم و کل تیم</p><p>مریم ازم خواست که چتهاشو و ویسهاش بفرستم چون تو پی وی صحبت میکردیم گفتم بی خیال مریم دیگه گذشت گفت نفرستی توبیخت میکنم اصلا.</p><p>فرستادم ایقد عصبانی شد گفت واقعا کاربرا خودش وموندنش تو تیم سخت میکنه این ادم</p><p>رفت پی وی بهشیه عالمه تذکر داد سر تایم و سرادب با مدیر و همکار و ...</p><p>یه تسک دیگه هم بود اون همکار افغانم دهنم صاف کرد تا ساعت سه صبح</p><p>امروزم که جلسه دارم سرهمون Ai قرار من ناظرش باشم فعلا من و مریم ناظرش میشیم </p><p>ساعت نزدیک دو بود دیگه داشتم از ضعف و افت فشار و خستگی میمردم پاشدم صبحانه خوردم خورشت قیمه بار گذاشتم 🥲</p><p>خوب شد دیشب من گرانولا درست کردم وگرنه واقعا از گشنگی و ضعف پس میفتادم مامانم زنگ زده یه عالمه دعوا چون پرسید ناهار خوردی گفتم من صبحانه نخوردم مادر سراین دعوام کرد که تو مریضی باید غذات به موقع باشه و مناسب و... چرا خوابت کمه چرا کارت زیاده و...</p><p>حالا من اینارو ولش تو فکر اینم عصری چطور برم پیاده روی یک کیلو کم کردم توهمین هفته که پیاده روی میکنم و چون ساعت پیاده رویم جلسه است یا باید قبلش برم یا بعدش🥲</p><p>دعاکنید این هفته سخت به خیر بگذره.</p><p>اخ چقدر غر زدم اندازه یه پیرزن ۹۰ ساله😶‍🌫️</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/211/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>امروز دختر خوبی بوده:)</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/210</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/210</guid>
		<pubDate>Sun, 13 Sep 2026 22:39:18 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خونه همچنان نامرتب تشریف داره به من چه اصن؟ واقعا به من چه؟‌
این مستقل بودن چی بود که من شروعش کردم؟
حالا خوبه من از نخستین زن های ایرانی دهه شصتی بودم که ده سال پیشا بیشتر مستقل شدم 
اما خدایی این بخش تمیز کاری و مرتب کاری دیگه به من حال نمیده اقا 
دیگه از وقتی عمل کردم انرژیم زود تموم میشه 
همینکه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خونه همچنان نامرتب تشریف داره به من چه اصن؟ واقعا به من چه؟‌</p><p>این مستقل بودن چی بود که من شروعش کردم؟</p><p>حالا خوبه من از نخستین زن های ایرانی دهه شصتی بودم که ده سال پیشا بیشتر مستقل شدم </p><p>اما خدایی این بخش تمیز کاری و مرتب کاری دیگه به من حال نمیده اقا </p><p>دیگه از وقتی عمل کردم انرژیم زود تموم میشه </p><p>همینکه دارم روزی بالا ۱۶ ساعت کار میکنم خودش زیاده </p><p>انرژیمو میگیره </p><p>تازه پیاده روی هم میکنم دختر خوبی شدم امروز پاشدم استایل کردم شبیه اینکه برم باشگاه انقلاب:)))))</p><p>بعد پارتنر محترم میگن برو پارک انتهای محله </p><p>نیا خیابون این مدلی برو اونجا جاشه ورزش کن برگرد</p><p>حالا خوبه جز دو تا خانوم تو اون پارک به اون بزرگی هیچ کس نبود اونام غیب شدن بعدش</p><p>من موندم و ارواح و چند حیون موزی والا.</p><p>سر نیم ساعت برگشتم چون دیگه داشتم میترسیدم از تنهایی تو اون پارکه</p><p>ولی خوب بود باعث میشه هدفمند و تندتر پیاده روی کنم از فردا باید زودتر برم که تایم ادمیزاد باشه </p><p>برگشتم یه شیشه پر گرانولا درست کردم 🙃</p><p>دیگه برا صبحانه شاهانه وقت ندارم یه کاسه ماست یونانی و یکم گرانولا و موز یا میوه دیگه کارو جمع میکنه صبح</p><p>برا شام هم ناگت بود اخرین ناگتها هم به یغما رفت</p><p>باید فرداشب برم خرید مرغ و مواد لازم ناگت این غذاهای این مدلی تو فریزر برا شاغلین خیلی کمک کنندست</p><p>یه همکار افغان دارم حالا امیدوارم ذهنیتتون این نباشه که همه افغانها کارگرن ساختمونن:((</p><p>دکتره بنده خدا </p><p>بعد من یه فایل ارسال کردم بلد نبود اصلا بنده خدا باهاش کار کنه چه برسه ادیت کردن و خوندن و... </p><p>هی میاد پی وی وای خانم فلانی این چرا رنگش تغییر کرد؟ حالا خوبه یه فایل اکسل ساده دادم بهش موارد توش نوشتم</p><p>میگم برا تیم افغان پرش کن </p><p>بلد نبود عرض ستون تو اکسل چطور بزرگتر میکنی </p><p>یا مثلا فونت تغییر میداد بلد نبود برگردونه سر فرمت اصلی</p><p>نشستم ایقد براش توضیح دادم روش نمیشه تو گروه جلو مدیران بپرسه</p><p>کی بود اینجا میگفت افغان ها خیلی پرتوقع تاحالا باهاشون کار نکردید بدونید</p><p> امروز متوجه شدم که اینستا خیلی پدسگه </p><p>چرا؟</p><p>تو میری این همه با کپ کات پریمیوم و این شات پریمیوم و فلان وبهمان ادیت میزنی ویدیوت رو </p><p>بعد ایشون این ویدیوها رو نمیفرسته اکسپلور اولویتش ویدیوهایی هست که با برنامه ادیت خود اینستا ادیت شده!</p><p>بعد امروز پستی که گذاشتم با ادیت هم بیشتر ویو خورد هم عجیب امارش بهتر از پستهای دیگه شد</p><p>و فهمیدم اینستا خیلی پدسگه و انحصارطلبه:((((</p><p> </p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/210/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>بفرمایید چایی زعفرانی!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/209</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/209</guid>
		<pubDate>Sun, 13 Sep 2026 15:10:30 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[نسیم دلت نخواد چایی زعفرونی با سمنو و گردو واقعا مختص همین فصل و بس:))
البته مختص همه فصلهاست بخصوص اسفند:))
نشستم چایی زعفرونی با سمنو و گردو میخورم و مغزم رو شارژ میکنم چرا زیرا بدبخ استراحت نداره که دیشبم من تا صبح بیدار بودم میم میگه تو از دست رفتی 
داشتم یه ایجنت میساختم که هر لینک ویدیویی بهش...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نسیم دلت نخواد چایی زعفرونی با سمنو و گردو واقعا مختص همین فصل و بس:))</p><p>البته مختص همه فصلهاست بخصوص اسفند:))</p><p>نشستم چایی زعفرونی با سمنو و گردو میخورم و مغزم رو شارژ میکنم چرا زیرا بدبخ استراحت نداره که دیشبم من تا صبح بیدار بودم میم میگه تو از دست رفتی </p><p>داشتم یه ایجنت میساختم که هر لینک ویدیویی بهش میدم رو براش ویس بسازه فارسی و همینطور کپشن و زیر نویس فارسی که خداروشکر موفق هم بود البته اینا فقط با نسخه پرو کلاود و چت جی پی تی ساخته میشن و شما اگر فکر میکنی چت جی پی تیت جدیدا خنگ شده با اون تب ورک کار کنید تا تب چت جالب نیست خروجیها.</p><p>مریم دوست یه پیام داده حالا خدا منو ببخشه میگه حالم اوکی نیست .... حالا بگو کی حال تو خوب بودعزیزم؟ همیشه یه چیزی هست تو ازش بنالی بجا اینکه اقدام کنی.</p><p>بعد من فرستادمش پیش تراپیستم الان یکسال میشه اوایل نمیپذیرفت که بره و... گارد داشت نسبت به تراپی گرفتن همون حرفهای کلیشه ای ما ایرانی ها که روانشنانسها خودشون دیونه ان و تراپی چرت و پرت و افه جدیده و...</p><p>بعد الان که یکسال گذشته پیام داده دپریشن گرفتم و...</p><p>خواهرم اون اقای تراپیست ما خودش میگه افسردگی جان من ایقد باکلاس نشید بیش از حدی که فارسی از بین بره </p><p>حالا یه اصطلاحاتی معادل فارسیش زیباتر و قابل دسترس و درکه چرا خرابش میکنید بگو حوصله ام پوکیده ایا قشنگتر از دپریشن نیست نظر ما چیه نسبت به این افراد خود باکلاس پندار؟ </p><p>که چهارتا هم کلمه انگلیسی بلد نیستن چندتارو حفظ میکنن برا ادا و افه خوشم نمیاد خدایی </p><p>حالا گفتم بذار یکم تب من فروکش کنه برم بهش بگم دوست عزیز مگر افسردگی چشه؟</p><p>خلاصه تسک دیشبم مربوط به ای آی رو هم همین کارو کردم یه ایجنت براش ساختم بره اتوماتیک چک کنه هیستوری تسکهای کل این چندسال شرکت که من انجام دادم</p><p>و اون الگوی اصلی ازش بکشه بیرون خروجیش بده من که یه نگاهی کنم بفرستم برا حسین اونم بهش اضافه کنه نظرشو بفرستم برا ای آی اینجنیرمون خدایی معادل فارسیش معناش شبیه این نیس.</p><p>ناهار از همون کربنهای دیروز میخورم </p><p>دیشب قشنگ یکساعت پیاده روی کردم دختر خوبی بودم. </p><p>داداشی هم تماس گرفته اخر هفته دارم میام نرو خونمون تا من بیام باهم بریم </p><p>باید چندتا جا بریم از جمله برا عرض تبریک قدم نورسیده نوه خان داداش</p><p>بعد من برم یکم خرید کنم بازار بندر کلی لباس خونگی نیاز دارم برا پاییز</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/209/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>دعوا جوابه!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/208</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/208</guid>
		<pubDate>Sat, 12 Sep 2026 23:42:02 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[امروز حین پیاده روی یادم اومد من چندشب پیشا دعوا و گلایه داشتم از خداوند فرضی که بهش معتقدم میپرستمش؟ اینو نمیدونم خیلی وقته ازش تعریف تمجید و ستایش نکردم واقعا دروغ چرا؟
رابطه ما عین پدر دختریه اون منو آورده یه وظایفی ذاشته مقابل من وظیفه اش بوده پدری کنه پناه باشه و نبوده! رابطه مون خیلی سال اینطو...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امروز حین پیاده روی یادم اومد من چندشب پیشا دعوا و گلایه داشتم از خداوند فرضی که بهش معتقدم میپرستمش؟ اینو نمیدونم خیلی وقته ازش تعریف تمجید و ستایش نکردم واقعا دروغ چرا؟</p><p>رابطه ما عین پدر دختریه اون منو آورده یه وظایفی ذاشته مقابل من وظیفه اش بوده پدری کنه پناه باشه و نبوده! رابطه مون خیلی سال اینطوری عین بچه ای که باباش تا بوده بهش آسیب میزدن وقتی اون باباهه مرده بقیه به اون دختره آسیب میزدن چون بابا نداشته.</p><p>حالا قضیه من و خداهم همینطوری از وقتی وجودش تو جامعه ایرانی کمرنگ شد و دنیا رفت به سمت بی خدایی من یتیم شدم انگار در صورتی تابود هم همچین ... نعوذبالله العلی العظیم بگذریم😝</p><p>دهن منو باز نکنین که این روزها بدکفریم</p><p>حالا یادندارم من تو زندگیم باخدا بد حرف زده باشم منظور فحشه! 😂😂</p><p>ولی گلایه توقع چرا</p><p>حالا اینا یادم اومده تو حین راه رفتن داشتم میدیدم صدام کمی بهتر شده و میم هم دیشب میگفت اینو. امروز عطاری سرکوچمون همینو گفت😅گفت صداتون بهتر شده</p><p>فاموتیدین به من نمیساخت که دختر داده بود بچها من دوهفته کلا دهنم تلخ بود و مزه بد میداد بااین قرص ازوقتی نمیخورم صدام بهتر شد البته یه دارو دیگه میخورم برا اسید معده الان اسمش حفظم نیست اونو که میخورم این چندروز خیلی خیلی خوبم </p><p>اصلا نه وقت دارم نه انرژی کارای خونه امشب بچها ۳۵۰ فالوور رد کردم😶‍🌫️</p><p>البته ۵۰ تاش واسه کمپین بود که تبلیغات گرفته بودم ببینم چندنفر دیگه با ااین تبلیغ میاد</p><p>هردوهفته اینکاروکنم تا دوسه کا بعد دیگه تبلیغ رو بی خیال میشم.</p><p>امروز علی میگفت باید بیای جلو دوربین گفتم آمادگیشو ندارم گفت تو استایلت خوبه قرار نیست با استایل زرد دخترا اینستاگرامی کار کنی یا لباس باز بپوشی که</p><p>همینی که هستی متین خانوم با پرستیژ همین باش</p><p>نیازی نیس ادا دربیاری</p><p>بچها من اعصاب اینو ندارم بخدا یکی بیاد دایرکتم قشنگ سراین مسائل بی اعصابم با هیت گرفتن مشکل ندارم البته تاالان هم نگرفتم اما با این حواشی اقاییون و خانما تو اینستا میانه ندارم.</p><p>ولی خوب برااینکه پیج رشد کنه لازمه من خودم باشم بدونن یه شخصیت واقعی پشت ماجراست.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/208/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>خبر خوش</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/207</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/207</guid>
		<pubDate>Sat, 12 Sep 2026 14:53:47 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خوب امروز از شرکت زنگ زدن که شزکت دیگه منحل نمیشه و فعلا هستیم تا جایی که اقتصاد داغان مملکت اجازه بده پس همچنان به مدرکت نیازمندیم و... خوب خداروشکر مشکل بیمه ندارم فعلا.
در خصوص ای آی Ai  هم جلسه تازه تموم شد فیلدکارمون یکم تغییر میکنه با اومدنش یعنی پوزیشون کاریمون درحقیقت وگرنه فیلد کاری کمپانی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوب امروز از شرکت زنگ زدن که شزکت دیگه منحل نمیشه و فعلا هستیم تا جایی که اقتصاد داغان مملکت اجازه بده پس همچنان به مدرکت نیازمندیم و... خوب خداروشکر مشکل بیمه ندارم فعلا.</p><p>در خصوص ای آی Ai  هم جلسه تازه تموم شد فیلدکارمون یکم تغییر میکنه با اومدنش یعنی پوزیشون کاریمون درحقیقت وگرنه فیلد کاری کمپانی که همونه مدیر هم اولش گفت بذاریذ بهتون اطمینان بدم این داره میاد کارتون راحت کنه نکنه بیاد جاتون بگیره منیجر ای آی اینجیروون هم گفتش که ما به خروجی هوش مصنوعی هنوز اعتماد صددرصد نداریم پس ناظر انسانی همراه باسد باشه! خلاصه کارم تو کمپانی سختتر شه یعنی باید خیلی بالاسرش باشم </p><p>هزینه این سیستم تاالان حدود ۳۰۰ هزار دلار شده! و فکر کنید کمپانی داره چه هزینه ای میکنه و هدفشم اینه دیگه نیاز به استخدام نباشه و از ای آی استفاده کنه فقط! و مدیر درپایان هم گفت همگام بشید با ای آی تخصصتون ببشتر کنید که جاتون نگیره و همه تلاشمون اینه ما تعدیل نیرو نکنیم فرد ببریم تو دپارتمانهای دیگمون که بیکار نشه کسی!</p><p>البته مدیران اینو میگن و هممون میدونیم وظیفه شرکت ها افزایش سودخودشون و افزایش بهره وریشونه و درنهایت حفظ بقای خودشون نه کارکنانشون! ولی خوب ما همگام میشیم ببینیم چی میشه! فعلا تسک هم دارم برا جناب ای آی من باید تا فردا صبح این تسک تموم کنم که تیم کارشو شروع کنه. مامیگیم همه چی خیره و ان شالله خیر پیش میاد.</p><p>تا قبل جلسه بادمجون سزخ کردم و کته گوجه درست کردم هردو سوخت😂😂😂و امروز بجای غذا مقداری کربن مصرف کردم ان شاله الماس تحویل میدم😅</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/207/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>از دیشب</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/206</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/206</guid>
		<pubDate>Sat, 12 Sep 2026 08:54:46 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[روحم تازه شد هوا که خوب شده شبها روزها همچنان گرمه و تابستان داغ اما شبها برای ما خنک شده، خنک از نظر یک جنوبی با یک سردسیری فرق میکنه😂
ما مثلا دو درجه هوا میاد پایین مثلا میشه 42درجه بهش میگیم خنک😅
وگرنه همچنان شرجی ولی خوب دیشب فکر کنم هوا 30تا35 بود و برا ما خوب بود 
چرا مردها یه غذایی درست میکنن...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>روحم تازه شد هوا که خوب شده شبها روزها همچنان گرمه و تابستان داغ اما شبها برای ما خنک شده، خنک از نظر یک جنوبی با یک سردسیری فرق میکنه😂</p><p>ما مثلا دو درجه هوا میاد پایین مثلا میشه 42درجه بهش میگیم خنک😅</p><p>وگرنه همچنان شرجی ولی خوب دیشب فکر کنم هوا 30تا35 بود و برا ما خوب بود </p><p>چرا مردها یه غذایی درست میکنن شونصد و سی و سی بار از خودشون تعریف میکنن؟ </p><p>از اول تا اخرش هی گفت نمیدونی چه گوشتی مرینیت کردم باید بخوری تا بفهمی اصلا تاحالا این مدلی نخوردی شرط میبندم 😑</p><p>مرد کوتاه بیا این همه غذای خوشمزه من پختم یبارازخودم تعریف نکردم😒</p><p>اینو گفت و گفت تا یازده که کنجه هارو درست کرد خدایی مزه اش عالی بود تعریفی بود ولی آقای شف یا چف مارو کشت با تعریفهاش😝</p><p>من دیشب دو پیک زدم بسکه میم اصرار کرد بدی نبود برامن قطعا ممنوعه اگه مگه لحظات خوش جز عمر آدم حساب میشه؟</p><p>با اومدن مهر استرسم بیشتر با اومدن نوبت اسکن هسته ای و... سختی هاش نتیجه اش... </p><p>از ترس اینکه نکنه دوباره باید یددرمانی شم؟ </p><p>همه ی اینا برام ترس داره ولی چاره ای نیست و باید ادامه داد خوبه نمایشگاه میرسه تا به این چیزا فکر نکنم🥲</p><p>بگذریم</p><p>دیشب واقعا خوش گذشت و از دیدن طبیعت و سکوت و ارامش شب و کار نکردن در جوار میم لذت بردم هرچیم گفت بریم استخر من نرفتم چون از بیماری پوستی و اینکه ادمهای که بهداشت رعایت نمیکنن رفته باشن تو اون استخر واهمه داشتم. </p><p>مثلا تعطیلم ساعت دونیم رسیدیم خونه خوابم برد 7.30 بیدارشدم پاشم یه صبحونه بخورم و یه ناهار درست کنم که 12 تا هروقت خدا بگه جلسه دارم.</p><p>مثلا امروز مامانم اینااز مشهد برگشتن میخواستم برم پیششون ولی خوب دیگه امروز که نشد ببینم فردا چطوره </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/206/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>خوب عشق و حال هزینه داره😂😂کَسَکم</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/205</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/205</guid>
		<pubDate>Fri, 11 Sep 2026 18:27:21 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خوب خداروشکر منو آزادم کردن زودتر برم پی عشق و حالم چون فردا جلسه داریم خداساعت تا
بابت همون جایگزینی ای آی ببینم قضیه چیه و رییس قرار چی بگه چون قرار در حین جلسه این پروژه هم ران بشه! قطعا با حضورر رییس بزرگه جلسه کمتر از ۴ ساعت طول نمیکشه
سالاد درست کردم و بساط چایی زغالی گذاشتم و  میوه هم خرد کرد...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوب خداروشکر منو آزادم کردن زودتر برم پی عشق و حالم چون فردا جلسه داریم خداساعت تا</p><p>بابت همون جایگزینی ای آی ببینم قضیه چیه و رییس قرار چی بگه چون قرار در حین جلسه این پروژه هم ران بشه! قطعا با حضورر رییس بزرگه جلسه کمتر از ۴ ساعت طول نمیکشه</p><p>سالاد درست کردم و بساط چایی زغالی گذاشتم و  میوه هم خرد کردم تزیین کردم دیگه باقی بساط شام مثل گوشت مزه دار و تنقلات و... میم زحمتشو میکشه </p><p>نظر میم این شام خوراک باشه که اونجا درست کنیم من گفتم حس آشپوخی ندارم  گفت پس هیچی خودم گوشت مرینت میکنم میارم.</p><p>بعد دوهفته تونستم صورتمو فیشیال کنم موهام رنگ کنم تند تند حالا دیگه پاشم حاضر شم که دیر میشه </p><p>به میم هم گفتم مرخصی بگیر صبح که شب زود نیایم خونه.</p><p>پدرامم اومده دیشب زنگ زدن بیا بریم حداقل یه دوری بزن گفتم من وقت ندارم بااینکه میم اصرار کرد من نپذیرفتم، امروزم میم گفت خوب بریم ویلا میفهمه که ناراحت میشه تو یهو پدرام از چشمت افتاده. گفتم نه میخوام ریلکس کنم اون بیاد من معذب تو نشستن بلند شدن کار کردن همه چی والا. زنگوله پا تابوت میخام؟</p><p>گفتم بگو موجا برادرزاده اش اومده کم رو هست و معذبه‌ والا مرد خوب بلد نیستی دروغ بگی؟ بپیچونی من باید پیچوندنم یادت بدم؟ حالا سرخودم تست نکنه😂😂😂</p><p>کارهارو سپردم به پارسا و مهیار،مهیار که میگه برو من هستم پارسا؟ میره پارسال جوابمو بده </p><p>تو جلسه هم همش میگفت نه برا تسک من نیاز به زمان دارم به فکر دارم چه فکری چه زمانی برادر؟ بجنبی جاتو گرفته این ایجنتها میگه یادمه پارسال اومدم اول خانم موجا منو با چت جی پی تی آشنا کرد سر کار چقدر پرامپت بهم داد و... تو دلم گفتم نکه قدر میدونی😂😂</p><p>بهش یه سری چیز دیگه گفتم تو جلسه میگه واووو عین پیرمردا ۸۰ ساله پسرم تو ده سال از من کوچیکتری بعد ایقد عقبی تو تکنولوژی؟ من جا مادرتم😂😂</p><p>چقدر این نسلها بعد ما عجیبن دهه شصتی ها خدایی فرق دارن اعتراض نکنید.</p><p> </p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/205/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>جلسات + ویلا</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/204</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/204</guid>
		<pubDate>Fri, 11 Sep 2026 13:19:33 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[حقمه بعد این هفته تخکمی تخیلی امروز برم ویلا ریلکس کنم امیدوارم از عصر بتونم برم سمت استراحت و...
به میم گفتم بریم ریلکس کنیم یه ویلا هست همیشه میریم خیلی تمیز و وایب خوبی داره من اصلا اونجا که میرم خیلی ریلکس میشم حالا قرار شد برا امشب رزرو کنه امیدوارم خالی باشه.
یه جلسه دارم یک ساعت دیگه و باید ب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/20260911132002271949.webp" alt="" /></p><p>حقمه بعد این هفته تخکمی تخیلی امروز برم ویلا ریلکس کنم امیدوارم از عصر بتونم برم سمت استراحت و...</p><p>به میم گفتم بریم ریلکس کنیم یه ویلا هست همیشه میریم خیلی تمیز و وایب خوبی داره من اصلا اونجا که میرم خیلی ریلکس میشم حالا قرار شد برا امشب رزرو کنه امیدوارم خالی باشه.</p><p>یه جلسه دارم یک ساعت دیگه و باید براش آماده بشم!</p><p>تمام این هفته رو جمع کنیم ۴۰ ساعت نخوابیدم! ملت هفته ای ۴۰ ساعت کار میکنن مینالن من هفته ۴۰ ساعت فقط میتونم بخوابم امار ساعت کاریم از دستم در رفته!</p><p>حسین به مدیر گفته بود تسک رو به من اطلاع داده!! درصورتی که دروغ میگه و منم اسکرین شات دادم از چتمون که خودم پیگیر تسک شدم! اصلا ایشون اطلاع نداده!</p><p>خلاصه که این ماجرا ادامه دارد! نمایشگاه تموم و این نمایشگاه پیش نمایشگاه دوهفته آینده شبیه یه تمرین معمولی و مسابقه محلی بود😂 قرار بی خوابی ها ادامه داشته باشه.</p><p>همه ادمها تو کمپانی ما از این نمایشگاه متنفرن حالا خوبه جنگه بچها ایران نمیتونن برن ویزا نمیدن بهشون و... وگرنه سختتر میشد کارمون. نمایشگاه دوروز قبلم تیم مدیریت رفتن و بچهای اروپا </p><p>اما این یکی همه تیمها میان از همه کشورها بجز ما که ساکن ایرانیم و قرار پشت صحنه بترکونیم</p><p>این مانوره خوب بود البته من و مریم و امیر تنها بودیم پارسا و مهیار رسما خواب بودن اصلا سلب مسولیت میکنن میرن من و مریمم تو این شرایط وقت نبود که بشینیم حساب اینارو برسیم</p><p>حالا ببینیم جلسه امروز با منه که با پارسا و مهیار صحبت کنم یه سری تسک رو اشتراکی پیش بریم </p><p>شبیه جادوگر شهر اوز شدم من از ناخن بلند متنفرم، حتما باید ناخنهام از ته بچینم بلند شه منظورم یه میلیمتر عذاب میکشم. دیگه نمیدونم ملت ناخن یک سانت دو سانت چطور تحمل میکنن😑</p><p>صبحانهروزجمعه رو هم براتون گذاشتم که پشتش یکیو تصور کنید شبیه انیشتین شده از خستگی باهمون مدل مو واقعا چند روزخودمو تو آینه ندیدم و روزی دو وعده غذا دم دستی خوردم.</p><p>وضعیت پیج هم خوبه من دیگه تبادل نکردم فعلا وقتشو ندارم شده ۲۸۰ فالوور😁</p><p>خوب من برم برا جلسه آماده شم</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/204/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/20260911132002271949.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/20260911132002271949.webp" length="0" type="image/webp" />
	</item>
	<item>
		<title>ترکیده!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/203</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/203</guid>
		<pubDate>Thu, 10 Sep 2026 00:55:16 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[میم همیشه وقتی خسته است میگه ترکیده ام😵‍💫
الان من دقیقا ترکیده ام
هنوز هم تسک ادامه داره مریم میگه کی جز من و تو آخه تااین تایم کار میکنه؟ اصلا کی بیداره؟
میگم اونایی که شیشه میزنن😂
امروز به میم میگم چی ادمو بیدار نگه میداره میگه قطعا دراگ 
میگم چی مثلا ؟ میگه از گوگل بپرس مگه اخه معتاد بودم بدونم
م...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>میم همیشه وقتی خسته است میگه ترکیده ام😵‍💫</p><p>الان من دقیقا ترکیده ام</p><p>هنوز هم تسک ادامه داره مریم میگه کی جز من و تو آخه تااین تایم کار میکنه؟ اصلا کی بیداره؟</p><p>میگم اونایی که شیشه میزنن😂</p><p>امروز به میم میگم چی ادمو بیدار نگه میداره میگه قطعا دراگ </p><p>میگم چی مثلا ؟ میگه از گوگل بپرس مگه اخه معتاد بودم بدونم</p><p>میگه شیشه میگن بیدار نگه میداره😂</p><p>میگم خوب همینو واسم بخر میگه چشم واقعا رد دادی</p><p>گرافیستمون با وعده دو روز مرخصی بیدار نگه داشتم بنده خدا فکر کنم فحش میده منو</p><p>امروز واقعا بنده خدا خون به جگر شد با من ومریم</p><p>مریم گفت امروز رییس گفته به حسین اخطار بدم سر تک رویش! نباید تک روی میکرد تو تسک و تورو یجورایی منفعل نشون میداد! </p><p>حالا من گفتم حسین تاحالا اینکارو نکرده و... گفت نه تو ساده نباش این تک روی و کار گروهی و منظورشون هرچی بوده مشخصه!</p><p>خلاصه حواسم باشه به این مورد چک کنم تسک های حسین رو منو دیگه دور نزنه</p><p>اه چه دنیای حال بهم زنی شده! همش باید حواست به همه چی باشه دست میدی بعد انگشتات بشماری کم نشده باشه!</p><p>حالا قضیه جایگزینی اینام فعلا گویا به شدت نیست اینم حسین از اول میدونست! و هی شیرین کاری کرده این مدت! حالا خوبه دیگه حواسم هست!</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/203/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>عزیزم نجات دهنده گاهی فقط سالاد ماکارونیه؟</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/202</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/202</guid>
		<pubDate>Wed, 09 Sep 2026 16:53:20 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خوب امروز و فردا یه نمایشگاه ناگهانی داریم و قشنگ شش دنگ تکمیل شد برام 
اومدم قبل تسک حسین چک کنم گروهو دیدم بعله تسکها سرازیر شد 
قبلش داشتم نقشه میریختم ظهر دوساعتی مرخصی بگیرم بخوابم
دیگه هیچی با سرعت نور درگیر شدم و یهو به خودم اومدم دیدم ساعت ۳ونیم و خوب شد سالاد ماکارونی بود✨🥹
خیلی گشنم بود از...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوب امروز و فردا یه نمایشگاه ناگهانی داریم و قشنگ شش دنگ تکمیل شد برام </p><p>اومدم قبل تسک حسین چک کنم گروهو دیدم بعله تسکها سرازیر شد </p><p>قبلش داشتم نقشه میریختم ظهر دوساعتی مرخصی بگیرم بخوابم</p><p>دیگه هیچی با سرعت نور درگیر شدم و یهو به خودم اومدم دیدم ساعت ۳ونیم و خوب شد سالاد ماکارونی بود✨🥹</p><p>خیلی گشنم بود از خجالتش دراومدم و نشستم پای باقی تسکها</p><p>دوروز اصلا وقت نشده رو پیج کار کنم باید برم پست استوری امروزو بذارم هرجوری شده</p><p>آقای ی خودکار تمدید کرده بود اشتراک جی پی تی رو واسم </p><p>رفتم تشکر کردم که همیشه سوپر هیرو زندگی منه🫠 رفیق فقط خوبش خوبه من از رفاقت با مردا بیشتر شانس آوردم تو زندگیم تا دخترا😂😂😂</p><p>تسکهای امروز بهم ثابت کرد فعلا ها جایگزینم نمیشه این ای آی پدسگ </p><p>من دارم ایقد باهاش کار میکنم خروجی رو گند میزنه بعد شونصد خط پرامپت نوشتن برا تسکهای این مدلی همچنان فقط انسان ناظر بر ای آی برا بعضی دیگه از تسکهام چرا شک دارم!</p><p>نیاز به انرژی مثبت و غول چراغ جادو دارم😶‍🌫️</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/202/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>مثبت نیستم!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/201</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/201</guid>
		<pubDate>Wed, 09 Sep 2026 12:06:20 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اون اقاهه هست توی اینستا کلیپش وایرال شد؟ همون که به صبح و صبح بخیر فحش میده با لهجه فکر کنم لری باشه ولی نمیدونم لر کجاست
خلاصه من الان همونم
دیشب تا ۵ صبح بیدار بودم و پی ام اس خرمو چسبیده بود 
یه عالمه با آخدا دعوا کردم یعنی فکر کنم چندسال باهاش اینطوری بحث نکرده بودم کلی شرمگین و خجالت زده اش کر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اون اقاهه هست توی اینستا کلیپش وایرال شد؟ همون که به صبح و صبح بخیر فحش میده با لهجه فکر کنم لری باشه ولی نمیدونم لر کجاست</p><p>خلاصه من الان همونم</p><p>دیشب تا ۵ صبح بیدار بودم و پی ام اس خرمو چسبیده بود </p><p>یه عالمه با آخدا دعوا کردم یعنی فکر کنم چندسال باهاش اینطوری بحث نکرده بودم کلی شرمگین و خجالت زده اش کردم به این دلیل و اون دلیل و...</p><p>ولی البته برای من ورژن ستمگرش لود شده </p><p>اونقدر دعوا کردم یواشکی که کف و خون هم قاطی کردم</p><p>نخوابیدم تقریبا الان باید تسک رو باحسین پیش ببرم باید تمومش کنم و یکساعت بیشتر وقت ندارم!</p><p>برم ببینم میتونم چیکار کنم تا قهوه از سرم نپریده برم ببینم میتونم چیکار کنم؟ نکردمم فدا سرم!!!!!!!</p><p>بچها در خصوص هوش مصنوعی خوب هیچ وقت اینطوری نمیشه که هوش مصنوعی صددردصد کاروپیش ببره</p><p>همچنان یه ادم باید بالا سرش باشه</p><p>پس وقتی میگم شغل ما در خطره اینطوری که احتمالا در آینده تعداد افراد کم بشه!</p><p>و مثلا یه نفرشون ناظر هوش مصنوعی و کاراش بمونه تو پوزیشن ما و اینکه چه کسی انتخاب بشه با مدیر</p><p>یه سری مهارتهاشم که جایگزین نمیشه!</p><p>همچنان باید باشیم </p><p>من خودمم نمیدونم چی میشه با اقای ی هم که حرف زدم حرفش با من یکی بود یعنی اون ناظرت انسان باید باشه</p><p>من خیلی دیشب سرچ کردم و با ای آی گپ زدم تو خیلی از کشورها این اجرایی شده اما نقش نظارت با انسان مونده!</p><p>موج بیکاری کانادا و امریکا تو پوزیشن ما کمی بیشتر بوده اتحادیه اروپا هم هنوز نپذیرفته!</p><p>فقط در یک اینده گنگ و مبهم پیش میریم</p><p>و الان اولویت با کسانی هست که پرامپتهای خوب مینویسن میتونن با ای آی خوب کار کنن و آینده کاری و شغلی هممون بسته به همینه</p><p>پس تنها راهی که جلومون هست همینه که مهارتهامون تو این زمینه بیشتر کنیم!</p><p>اسما بیا بهم بگو تبلیغ بگیرم برا پیج خوبه یا بد؟ چون این حمایتهایی که این چند روز گرفتم امار ظاهری پیج بالا برده </p><p>اما یه مشکلی هست انگار دیگه اکسپلور نمیره پستها!</p><p>آمار ویو پایین اومده به نظرم </p><p>البته که من هزینه تبلیغات دادم رفت و رزرو هم کردم</p><p>ولی خوب دیشب علی نظرش این بود نباید اینکارو میکردم وباید بذارم پیج ارگانیک رشد کنه</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/201/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>خوب همینو کم داشتم</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/200</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/200</guid>
		<pubDate>Wed, 09 Sep 2026 02:38:02 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[تو شرکتم کلی تسک فورس پیش اومد😶
خوب پرسشنامه اونقدر وقت گیر بود که نگم اسمش پرسشنامه بود ولی تشریحی با مثال هر تسکی رو باید با مثال با باگها با ایرادتی که ممکن پیش بیاد خطاهای ممکن و.... همه چی فرمت توضیح میدادم اینا هم کار هوش مصنوعی نیس باید دستی مینوشتم با مغز خودم
پارسا هی از سر شب پیام داده غرغ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تو شرکتم کلی تسک فورس پیش اومد😶</p><p>خوب پرسشنامه اونقدر وقت گیر بود که نگم اسمش پرسشنامه بود ولی تشریحی با مثال هر تسکی رو باید با مثال با باگها با ایرادتی که ممکن پیش بیاد خطاهای ممکن و.... همه چی فرمت توضیح میدادم اینا هم کار هوش مصنوعی نیس باید دستی مینوشتم با مغز خودم</p><p>پارسا هی از سر شب پیام داده غرغر هنوز تمومش نکرده الان رفت خوابید گفت من دیگه نمیکشم شما ادامه بده....</p><p>تمومش کردم مال خودمو اسکجول کردم برا 9ونیم صبح که ازسال بشه</p><p>در مورد این حرکت حسین هم به مریم گفتم گفت با رییس حرف میزنم چون جالب نبوده حرکتش باید ببینیم تصمیم کی بوده این حرکت!</p><p>یکم با سارا حرف زدم مغزم آروم شد سارا همکارم و روانشناس شرکته</p><p>و هم همکاریم میگه از فشار کار و فشار بار بیماری شکننده شده روحیاتت البته بخاطر پی ام اس بیشتر </p><p>میم چند بار خواسته تیکه پاره بشه از ظهر 🦔</p><p>بعدم غر میزنه همش کار میکنی مرد غر نزن من همینم</p><p>بعد به شوخی میگه با اون پسره چت میکردی حداقل ببینی چی میگه قشنگ مرد ایرونی دیگه تستت میکنه حتی اگر بهت خیلی اعتماد داشته باشه</p><p>میگم بندن خدا من مال خودمو نمیتونم هندل کنم تو یکی رو دستم موندی جواب پیام خودتو سه ساعت بعد میتونم بدم که غر میزنی الان برم بااونم چت بکنم؟</p><p>میگه بسیار منطقی جواب دادی واقعا تو برامن وقت نداری اصلا چه برسه یکی دیگه😑</p><p>پ ن پ دوتا دوتا برمیدارو عین بعضی ها</p><p>خلاصه من برم به سرزمین خواب</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/200/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>جای گزینی  ای آی به جای انسان!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/199</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/199</guid>
		<pubDate>Tue, 08 Sep 2026 22:58:58 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خوب اولین جایگزینی ها تو کمپانی ما شروع شد! 
یه چند روزه هی پرسشنامه میدن پر کنیم و...
بعد متوجه شدیم امروز قرار ای آی رو جایگزین کنن البته نمیدونم چقدر طول بکشه و کیفیت خروجی به چه سمتی بره واینا 
اما خوب یه زنگ خطر خیلی بزرگ واسه ماهایی که تو شرکتهای بین المللی کار میکنیم!
حقیقتا امروز اصلا توانای...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوب اولین جایگزینی ها تو کمپانی ما شروع شد! </p><p>یه چند روزه هی پرسشنامه میدن پر کنیم و...</p><p>بعد متوجه شدیم امروز قرار ای آی رو جایگزین کنن البته نمیدونم چقدر طول بکشه و کیفیت خروجی به چه سمتی بره واینا </p><p>اما خوب یه زنگ خطر خیلی بزرگ واسه ماهایی که تو شرکتهای بین المللی کار میکنیم!</p><p>حقیقتا امروز اصلا توانایی هندل کردن این یکی رو نداشتم!</p><p>رفتم قدم زدم هر پیاده رویم تا اینجا روزی یک و خوردی تموم شده! به بهانه خرید خودمو میکشونم بیرون و یه درد سیاتیک بدی گرفتم قبلا اینطوری نبودم امروز به میم میگفتم منی که ده سال بیشتر سابقه تمرین وورزش و غذای سلامت دارم اینه وضعم اونی تحرکش کمه و ورزش نکرده چی میشه تو مریضی و سن بالا؟</p><p>واقعا اونقدر دردهای بدی این مدت داشتم و دیگه تو حین پیاده روی اعتراض کردم خدایا واقعا این همه درد میذاری به جون من واقعا چرا؟ الان چرا باید برای یه قدم زدن درد بکشم واقعا؟</p><p>هیچی دیگه به سختی خودمو رسوندم خونه تو مسیر هم یکم اجیل گرفتم و رفتم وسایل سالاد ماکارونی خریدم کلا غذای مورد علاقم نیست چند سال پیشا خوردم اصلا اهلش نیستم</p><p>بعد یه یارویی دقت کنید بدشکل ترین ادم زندگیتون کی بوده؟ با دو چشم مشکی قیافه شیطانی و کریح دقت کنید خدایی با همین قیافه افتاده دنبال من و مزاحمت </p><p>منم سربه زیرم دنبال کولی بازی تو خیابون نیستم هیچ وقت ارومم یه جا سر راهیی اومد جلو انچنان نگاه تندی بهش کردم و گفتم گمشو که یارو رفت پشت سرشم نگاه نکرد مردتیکه اشغال </p><p>اگر به دستم میرسید که ماشینشو خورد خاکشیر میکردم فقط تو عن کم داشتیم</p><p>ولی خوب میگن سالاد ماکارونیهام خیلی خوشمزه است از عطاری تو راه هم یه ادویه ماکارونی خریدم که خیلی خوشبو بود اومدم تند تند مرغ گذاشتم ابپز و ... تو همین حین اون پرسشنامه ای ای اومد که باید چه چیزی از پوزیشن شغلیت جایگزین کنیم؟ واقعا دیگه تیر خلاصی بود </p><p>به کریم پیام دادم میخوان جایگزینمون کنن؟ گفت نمیدونم بعید میدونم به این زودی ها اتفاق بیفته!</p><p>بعد به مریم گفتم گفت مشخص نیست به حسین زنگ زدم برا پرسشنامه یه جاهاییش برام سوال بود اصلا گنگ بودش و...</p><p>گفت اره برا منم اومده و... بعد بهم میگه فردا جلسه داره و... خوب چرا تسک مشترک اطلاع نمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟</p><p>خیلی عصبانی شدم اینطوری من کم کار دیده میشم و بی توجه به مسایل مهم شرکت </p><p>حسین بچه خوبیه تا حالا من ندیدم زیر ابی بره دوسال و اندی همکاریم ولی وقتی ادم کارش به خطر میفته هرکاری میکنه ادمها بحث پول وسط باشه بی رحم میشن!</p><p>میگم که خوب دیگه اینکارو نکن دلیلشم واضح مطرح کردم باعث خراب شدن من میشه این کارت مدیر فکر میکنه کم کارشدم و...</p><p>گفت چشم والا </p><p>دیگه همینو کم داشتیم.</p><p>کلا امروز روحیاتم شکننده شده تبلیغات پیجم هماهنگ کردم گفتش برا شنبه بازخورد بهتری داره!</p><p>رزرو کردم برای شنبه دیگه هزینه رو واریز کردم</p><p>بعد یکی از فالوورها فکر کنید من هیچ مراوده اینایی باهاش ندارم.... بعد اقا اومده دایرکت که بیا اشنا شیم اصلا نه عکسی از من هست نه من کسی میفهمه شخصیت پشت پیجم زنه مرده </p><p>چیه؟ حتی تو مشخصات اینستا هم پر نکردم اینو!</p><p>تازه ویدیو ها اکثرا از علی هست وصدای علی بعد یارو میاد اینو میگه خیلی حرف بهش توپیدم که اینجا محل کاره منه یارو خفه بابا جمع کن خودتو</p><p>دیدم باز ادامه میده چه ایرادی داره وسط کار و همکاری باهم پیش بریم یارو پیج ادیتوری داشت</p><p>هیچی زدم بلاکش کردم من روان این چیزا رو ندارم. خلاصه روز خوبی نداشتم امیدوارم فردا روز بهتری باشه </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/199/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>امروز حوصله تولید محتوا ندارم!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/198</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/198</guid>
		<pubDate>Tue, 08 Sep 2026 17:50:17 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[به همین خاطر پستمو فرستادم برام یه پیج تبلیغ کنه ببینم نتیجه اش خوبه؟
چندتا کار سخت دارم تو خونه یکیش سفارش آب تصفیه است ایقد این کار سخته و اینکه آژانس کیو بفرسته به چه دردسرهایی بیفتم هرسزی خداداند!
به چندتا راننده زنگ زدم فعلا هیچ کدوم جواب ندادن 
دلم میخاد امروز بشینم گریه کنم ولی اشکم نمیاد اصل...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به همین خاطر پستمو فرستادم برام یه پیج تبلیغ کنه ببینم نتیجه اش خوبه؟</p><p>چندتا کار سخت دارم تو خونه یکیش سفارش آب تصفیه است ایقد این کار سخته و اینکه آژانس کیو بفرسته به چه دردسرهایی بیفتم هرسزی خداداند!</p><p>به چندتا راننده زنگ زدم فعلا هیچ کدوم جواب ندادن </p><p>دلم میخاد امروز بشینم گریه کنم ولی اشکم نمیاد اصلا پی ام اس بهم غالب شده منتظرم هوا خنک شه برم پیاده روی </p><p>به یه خواب طولانی نیاز دارم🫂</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/198/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>pms</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/197</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/197</guid>
		<pubDate>Tue, 08 Sep 2026 14:54:35 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ایقد این ماه سرم شلوغ بوده که نفهمیدم کی پی ام اس از راه رسید:(((
امروز احتمالا کمتر درگیر پیج بشم که یکم مغزم و تنم استراحت کنه تا بیام کارها رو سروسامون بدم میبینم دوسه ساعت بیشتر بیدارم و صبحانه نخوردم قشنگ ساعت یک که میم میاد من تازه از اتاق خوابم میزنم بیرون که برم برای صبحانه اماده کردن:)
گوجه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ایقد این ماه سرم شلوغ بوده که نفهمیدم کی پی ام اس از راه رسید:(((</p><p>امروز احتمالا کمتر درگیر پیج بشم که یکم مغزم و تنم استراحت کنه تا بیام کارها رو سروسامون بدم میبینم دوسه ساعت بیشتر بیدارم و صبحانه نخوردم قشنگ ساعت یک که میم میاد من تازه از اتاق خوابم میزنم بیرون که برم برای صبحانه اماده کردن:)</p><p>گوجه ها رو حلقه ای برش دادم گذاشتم توی توری مخصوص که خشک بشن </p><p>یه چیزی انرژيمو ازم گرفت کی؟ گاهی فکر میکنم نازی فارغ از رفاقت فارغ از روانشناس بودنش و دکتر بودنش این همه کیس مشاوره و .... مهارتی که ازش سراغ دارم و حتی فارغ از قوم و خویش بودنش توی بعضی مهارتها صفره!</p><p>الد پیام داده حالمو پرسیده بعد میگه دختر خاله پیام داده شنیده تو سرطان داری و... گفته راسته یا دروغه اصلا خوب شدنی هست یانه! میتونست به من نگه چون میدونه حساسم کسی بدونه روند خوب شدنم کند میکنه قشنگ بهم ریختم که وای الان کل فامیل میدونن و خونواده من باید پاسخگو باشن!</p><p>خوب به من نمیگفتی وقتی خودتم جوابشو ندادی! خلاصه از دست فامیل و دوست آشنا گیر افتادیم واقعا. </p><p>شاید باورتون نشه بچها من اونقدری که از شما توی جریان بیماریم حمایت و همدلی خوب و کارساز دیدم از اطرافیانی که انتظار داشتم ندیدم! فارغ از خونوادم که بجز خان داداش همه اونقدر خوب حمایت و همدلی کردن و میکنن و میم که چقدر خوب کنارم بوده. یه سری از دوستام مثلا دوستای صمیمیم بیشتر بار روی دوشم بودن و اذیت تا واقعا حمایتگر وهمدل و... غریبه ها واقعا خیلی بهتر بودن واسه من مثلا آژانس سرکوچه ما اقای احمدی بیشتر خان داداشم به درد من خورده! </p><p>یا مثلا رفیقهای صمیمیم تو اون وضعیتی که من نیاز به همدلی داشتم و روحیه نگران این نبودن من صدا برا حرف زدن ندارم و حرف زدن برام خوب نیست! زنگ میزدن غصه ها و دردها و مشکلاتشون میریختن روی من تو این چند وقت واقعا نگفتن پاشیم اینو ببریم بیرون حالشو خوب کنیم اگرم بیرون رفتیم خواستن فقط غرغر کنن برا همینه که من از همشون کنده شدم!</p><p>بعد عسل دوست مجازیم که بهتون گفتم ۱۵ ساله همو میشناسیم و همدیگه رو دیدیم با وجود بچه کوچیک هر دوسه روز حال منو پرسید بااینکه خودش تازه زایمان کرده بود و دست تنها بود و...یا علی یا حتی پدرام دوست میم. </p><p>یه سری از دوستامم دور نگه داشتم ولی چقدر تلاش کردن که نزدیک بشن و کارام انجام بدن مثل سیم سیم و خواهرش!</p><p>میخوام بگم بعضی چیزها عیار میشه برا شناخت آدمهای دور برت! مریضی و گرفتاری و کسب و کار جدید! تو پیج زدن متوجه شدم اونایی که انتظار حمایت ازشون داشتی حمایتت نمیکنن فامیل چشم اینو ندارن تو پیشرفت کنی یا شایدم ظاهرا پیش خودشون فکر کنن فلانی چه ادم خوبیه چقدر تلاشگره ان شالله به جاهای خوب برسه ولی موقعیتش که میشه نه تنها کمکش نمیکنن به اون جاهای خوب برسه! بلکه اتفاقا سنگ میندازن جلوش!</p><p>خلاصه از مصیبتهای خونواده و فرهنگ ایرانی این چیزهاست که هرکاری میکنه تو حلق فامیله! حتی اگر یه شهر دیگه زندگی کنی و زندگی سکرتی داشته باشی و هم اینکه زیر ذره بینیشون هستی همه میخوان ببینن چیکار میکنی ولی نمیخوان کمک کنن! فقط نقششون تماشگر بودن و تو سرگرمی براشون که تماشات کنن! </p><p>شما برا رنجهاتون تماشاگری دارید که منفعل نباشه؟</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/197/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>بوی نارگیل+ ااا برق رفد!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/196</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/196</guid>
		<pubDate>Mon, 07 Sep 2026 16:27:31 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یعنی هرچی اینا گفتن باید برعکس تحلیل کنی! کلا هرچی اینا بگن بهش اعتقاد داشته باشن شما برعکسش فرض کن! برامن که اینطوره مثلا قرار بود برق جنوب نره قرار بود تا نیمه شهریور دیگه برق هیچکس نره! الان شهریور از نیمه کذشت و همچنان قطعی ها ادامه داره. پوووف چقدر من سر این حقوق کوچیک انسانیمون اذیت میشم و چقد...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یعنی هرچی اینا گفتن باید برعکس تحلیل کنی! کلا هرچی اینا بگن بهش اعتقاد داشته باشن شما برعکسش فرض کن! برامن که اینطوره مثلا قرار بود برق جنوب نره قرار بود تا نیمه شهریور دیگه برق هیچکس نره! الان شهریور از نیمه کذشت و همچنان قطعی ها ادامه داره. پوووف چقدر من سر این حقوق کوچیک انسانیمون اذیت میشم و چقدر حال بهم زنن ماله کشها. ساعت ۸ مامور برق اومده برا رسیدگی و درخواست ما که محل نمیدن اما برا پول گرفتن ساعت ۸!صبح دولت دم درخونتو میزنه برا ثبت کنتور و خدماتی که بهت ندادن!!</p><p>پاشدم روغن نارگیل زدم به سرم و موهام هنوزهست تا دوش بگیرم من عاشق بوی نارگیل طبیعی هستم هی از صبح بو نارگیل میاد سرخوش میشم🥹</p><p>بی خیال بچسبیم به اون بخش زندگی که روش کنترل داریم! دیگه ۸ بیدار شدم خوابم نبرد بااینکه هلاک بودم پاشدم درگیر کارا شدم باید ساورکرات درست میکردم همون کلم شور تخمیری! ازشب قبل شسته و خرد کرده بودم که خشک بشه</p><p>ناهار هم کته کره ای و کوبیده درست کردم ترجیحم غذای راحت بود,😅 حالا یکی میاد میگه این غذای ساده است؟ واقعا کم وقت میگیره بوخدا. تازه باید گوجه هارو بذارم تو توری خشک کن خشک بشن برا ساندویچ خیلی خوشمزه است فلفل دلمه ها هم همینطور🤒</p><p>دیروز که رفتم پیاده روی از این فلفل رنگی ها گرفتم سفید و قرمز و فلفل سیاه خودم آسیاب کردم چقدر بوش خوب بود خیلی وقته فلفل رو خودم درسته میگیرم کم کم بتونم باقی ادویه هارو هم خودم بگیرم سالمتره هم بو ومزخ فوق العاده ای داره. زنجبیلم خودم خشک کردم خیلی خوب و باکیفیت شد. </p><p>امروز تو شرکت خلوتیم چون امریکا و کانادا امروز تعطیلن.</p><p>سالادم از دیشب داشتم. امروز پیجم دویست تایی شد,🥲😅</p><p>میم میکه عزیزم برااینم جشن میگیری😂😂😂😂نه مگه جشن هرروز پسرم بذار برا یک کایی شدن جشن میگیرم😒</p><p>دوهفته است صورتم فیشیال نکردم عادت کرده پوستم ایقد بدشده و جوش میزنه باید یه تایم بذارم برا رسیدن به خودم پاهامم پدیکور کنم و... امیدوارم امروز وقت شه</p><p>تا برق بیاد من پاشم کارای عقب افتاده ام انجام بدم</p><p>بچها من چند پست در مورد مهارت گذاشتم دلیل داشت باهمین مهارت ادیت و میکس میتونید فری لنسری کار کنید ازمن چطورشو نپرسید وقتی کسی حاضر نیست برا خواسته اش تلاش کنه سزچ کنه نباید از دیگران انتظار لقمه آماده داشته باشه! در ثانی اینم مهارت من نیست نمیدونم چطوری ولی چند مورد دیدم با درامد بسیار بالا!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/196/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>و یه روز دیگه پرتلاش تمام شد</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/195</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/195</guid>
		<pubDate>Mon, 07 Sep 2026 01:42:36 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[هیچ لذتی مثل تیک زدن کارای مهم روز به نظر من وجود نداره
امروز تونستم تره باری های دیشب بشورم و ضدعفونی و خشک کنم
برم پیاده روی البته خرید داشتم و به بهانه اش رفتم یکم تحرک هم داشته باشم
غذاهای امروزو بجز یه تیکه کوچیک کیک عصرانه همش رژیمی و سالم بود
کرپ جودوسر با انجیر سیاهو قهوم صبحانه
ناهار عدس پل...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هیچ لذتی مثل تیک زدن کارای مهم روز به نظر من وجود نداره</p><p>امروز تونستم تره باری های دیشب بشورم و ضدعفونی و خشک کنم</p><p>برم پیاده روی البته خرید داشتم و به بهانه اش رفتم یکم تحرک هم داشته باشم</p><p>غذاهای امروزو بجز یه تیکه کوچیک کیک عصرانه همش رژیمی و سالم بود</p><p>کرپ جودوسر با انجیر سیاهو قهوم صبحانه</p><p>ناهار عدس پلو رژیمی من عدس بیشتر برنج میذارم که به همراه گوشت پروتیینش کامل باشه</p><p>عصرونه یه تیکه کوچیک کیک</p><p>شامم مرغ سوخاری با مخلفات تو ایرفرایر درست کردم با سالاد بروکلی و کلم</p><p>خوب پیج امروز150 تایی شد😅 باورت نمیشه من چت کردم رو این عین بچه ام دوسش دارم</p><p>من تو محل کارم همینم پروژه هایی که ازصفر شروع میشه و من هستم تو تیمش بزرگ شدنش تو فضای دیجیتال میشه هدفم و دیگه ول نمیکنم</p><p>یه اتفاق عجیبی افتاد امیدوارم باگ نباشه یکی از پستها 1000شیر گرفته🤤</p><p>یکی دایرکت داد از فالورها جدید گفت برا بیش از صدنفر شیر کردم پستتو الان میبینم برا هزارتاست🥹</p><p>پست امشبم فرستادو دیگه برم بخوابم احساس میکنم شبها بازخورد بهتری میگیرم</p><p>پست امشب طنز بود 😅وفکرکنم خوب بارخورد بگیره</p><p>بریم فردا برا 200تایی شدن امیدوارم فردا تریال فعال شه برام</p><p>میم میگخ اگرخودت بیای جلو دوربین خیلی زود پیجت رشد کنه گفتم واقعا من درون گرا الان و فکر نکنم بعدا این کارو کنم😒</p><p>داداشی زنگ زد گفت اخر شهریور میاد دلم واقعا براش یه ذره شده کاش چند روزی بمونه خلوت کنیم </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/195/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>19</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>خرده مهارتها</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/194</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/194</guid>
		<pubDate>Sun, 06 Sep 2026 12:33:17 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[چطور ادیت و تدوین ویدیو برای من چند روز طول کشد اموزشش؟
بچها همه تایم یادگیریشون یکسان نیست و نمیخواستم سراین به کسی حس بد بدم واقعا.
هرکس تو هرچیزی استعداد داره مثلا ممکن یکی عکاس ماهری باشه خودش خبر نداشته باشه! و این هنرش دست کم بگیره! 
من چندسال پیش تو یه شرکت بودم که بعد چند ماه مدیر تماس گرفت...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چطور ادیت و تدوین ویدیو برای من چند روز طول کشد اموزشش؟</p><p>بچها همه تایم یادگیریشون یکسان نیست و نمیخواستم سراین به کسی حس بد بدم واقعا.</p><p>هرکس تو هرچیزی استعداد داره مثلا ممکن یکی عکاس ماهری باشه خودش خبر نداشته باشه! و این هنرش دست کم بگیره! </p><p>من چندسال پیش تو یه شرکت بودم که بعد چند ماه مدیر تماس گرفت صداتون خوبه میخوایم هر ظهر برا مشتری ها بذارید اون ویس هم چالشی بود هرروز فرق میکرد باید بابتش کلی مطالعه میکردم و داده جمع میکردم و... و چون تنها نیروی دورکار شرکت بودم به همین خاطر کل این تسک افتاد گردن خودم و فقط یکی از دوستان در بخش فیلمبرداری و عکاسی یه نرم افزار رایگان ضبط ویس به من داد و من فقط دوسه روز وقت داشتم به این نرم افزار مسلط بشم بدترین بخش ماجرا این بود من نمیدونستم باید نویز و صدای نفس از این حذف کنم! اولین ویس رفت همه تشکر کردن یکی از کاربرها اومده بود پشتیبانی همه چی عالی ولی به خانوم بگید نویزکم کنهو...</p><p>من نه دوره قدرت بیان رفته بودم نه... خلاصه به مدت یکسال هرروز من ۳ الی ۸ دقیقه ویس میدادم که ادیتش و تدوینش برام یک ساعت طول میکشید چون صدم ثانیه ای چک میکردم نویز صدای نفس و... حذف میکردم شرکتم حاضر نیود هزینه اشتراک ای آی و... بده و چقدر من اذیت میشدم چون از ویس راحت میدی هوش مصنوعی جاهایی که میگی اااا یا نفس میکشی یا همون تایم صدااز کوچه میاد رو حذف میکنه کلا نویزهای بک گراند حذف میکنه. درحد پنج دقیقه😶‍🌫️😶‍🌫️😶‍🌫️😶‍🌫️</p><p>برا تصویرم همینطور اما مشکلی که هست من نمیخوام همه فیلمها و عکسها از هوش مصنوعی باشه اینطوری پیج خوب رشد نمیکنه و تبدیل به مشتری نمیشه!</p><p>اینجا اون آموزشها بدردم خورد یعنی اکثر نرم افزارهای ادیت و تدوین شبیه همن فرقی ندارن باهرکدوم راحتین کارو شروع کنید.</p><p>خلاصه که خواستم بگم از همه توان و مهارتهاتون استفاده کنید یبار مامانم گفت واتسپ بلد نیستم! گفتم مامان تو پیام دادن بلدی؟ تلگرلمم بلدی ببین همه نرم افزارهای چت شبیه همن فقط جا عوض میکنن همشون عین همن! ننه من دقیقا باهمین ترفند واتساپ رو یاد گرفت😁😁😁😂</p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/194/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>خستگی و خواب</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/193</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/193</guid>
		<pubDate>Sun, 06 Sep 2026 03:28:10 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بچها من امرور ۱۰۸ فالووره😂 شدم نمیدونید؟ نه بخشیش رو میدونید من تو این دوهفته دقیقا از ۲۴ اوت دهنم به معنای واقعی صاف شد همونطوری که ملاحظه میکنید هنوز بیدارم. دلم میخاست یه کلیپ از ۱۰۰ تایی شدنم بذارم تو پیج دو اسلایس کیک خریدم شام بامیم رفتیم بیرون جاتون خالی کالوزونه خوردیم بعدش رفتیم خریدها لبنی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بچها من امرور ۱۰۸ فالووره😂 شدم نمیدونید؟ نه بخشیش رو میدونید من تو این دوهفته دقیقا از ۲۴ اوت دهنم به معنای واقعی صاف شد همونطوری که ملاحظه میکنید هنوز بیدارم. دلم میخاست یه کلیپ از ۱۰۰ تایی شدنم بذارم تو پیج دو اسلایس کیک خریدم شام بامیم رفتیم بیرون جاتون خالی کالوزونه خوردیم بعدش رفتیم خریدها لبنیاتی و تره باریمو انجام دادیم و دیگه ۱۲ ونیم خونه بودیم.</p><p>بعد مگه من بلد بودم ویدیو بگیریم از کیک؟ نگم براتون سراین واقعا میخاستم بی خیال پیج شم من استعداد گرفتن عکس و ویدیو ندارم اصلا باید اینو روش کار کنم😶</p><p>هرچی هنر ادیت و خلاقیت تو طراحی ویدیو با هوش مصنوعی دارم یعنی هنر ادیت تدوین و کارگردانی اما هنر فیلمبرداری و عکس صفر🫠🫠</p><p>خونه هم امروز تمیز کردم و مرتب کردم بجز اتاق خواب که زیاد کار داره این هفته هم تو شرکت اونقدر شلوغی از همین الان شلوغی ها نمایشگاه شروع شده </p><p>نمیدونم کدومتون از بلاگ بامن بودید چقدر من تاکید میکردم بخشی از درامدتون حتما تبدیل شه به دلار و طلا! از طلای ۲/۵۰۰ تا همین طلای ۱۹ تومنی من همیشه تاکیدم به خرید دارای امن تو ایرانه ایراد نداره ۱۵ الی ۲۰ درصد داراییتون رو سهام بخرید و کارای صفته بازی انجام بدید اما همیشه تو ایران این دوتا امن محسوب میشن ولی نه به دید کوتاه مدت! </p><p>من خودم قبل حرکت اینا یه درصد کمی نقد کردم  موقعی که شیراز بودم چون فرقی نمیکرد میخاستم تبدیل به کالا کنم و سود و... تو گردش کالا بیشتر.</p><p>پارسال شهریور من تو حراج بانک مرکزی چندتا سکه برامیم خریدم ایقد ناراحت بود سود چندانی نکردیم و... الان ربع سکه هاش تقریبا سه برابر شدن! من مخالف خرید دلار بودم همیشه اما الان میگم</p><p>کلا پول نقد نگه ندارید مگر برای خرید روزمره چاره ای نیس ارزش پول ملی داره هرروز سقوط میکنه کسی به فکر من و شما نیست حداقل شما به فکر خودتون باشید.</p><p>صبحتون بخیر شبتون بخیر</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/193/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>صبح زیبایی تعطیلی</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/192</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/192</guid>
		<pubDate>Sat, 05 Sep 2026 12:28:47 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[میخواستم امروز قشنگ شروع کنم فحش ندم اول که همسایه درو چنان کوبید ساعت 9/30 یک متر از جام پریدم فکر کردم ترامپ زد باز😑 صداش دقیقا همونطور بود.
بعد چشمان خمار و خسته و قرمز ناشی از کم خوابی و کارمو باز کردم برق رفت🫠
یه دوست لک داشتم کرد و لر هستن لک ها تا دنیا بهش فشار میاورد روزی هزار بار میگفت گی د...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>میخواستم امروز قشنگ شروع کنم فحش ندم اول که همسایه درو چنان کوبید ساعت 9/30 یک متر از جام پریدم فکر کردم ترامپ زد باز😑 صداش دقیقا همونطور بود.</p><p>بعد چشمان خمار و خسته و قرمز ناشی از کم خوابی و کارمو باز کردم برق رفت🫠</p><p>یه دوست لک داشتم کرد و لر هستن لک ها تا دنیا بهش فشار میاورد روزی هزار بار میگفت گی د... خودتون سه نقطه رو پر کنید😂😂😂</p><p>الان یاد اون افتادم بخدا‌.</p><p>وای منی که حالم از ارتباط بدون شناخت بهم میخوره و نمیتونم با ادم ناشناس چت کنم بدون یک شناخت قبلی دارم این دوسه روز تو اینستا با آدمهایی چت میکنم لایک میکنم فالوو میکنم که اصلا من کجا اونا کجا فاز زمین تا آسمون!  ولی خوب اجباری! فاطیما بیدارشدم پیام داده عمه پیجت خیلی رشد کرده خیلی خوبه گفتم دارم تبادل میکنم دیگه فعلا مجبوری ولی خوبم هست چقدر قانون قشنگیه عین کارما لایک میکنی لایک میکنم کامنت میذاری کامنت میذارم بدی کنی بدی میکنم!هیت بدی هیت میدم</p><p>دیشبم تا لحظه ای که رو گوشی خوابم برد داشتم کار میکردم.</p><p>البته دوساعتی با میم رفتیم بیرون انرژیش کم بود عموش هم تماس گرفت در مورد قضیه خواهرش بهم میریزه تا اسم خواهرش میاد </p><p>من کاری نمیکنم تو این موارد سعی میکنم بحث و فضا رو عوض کنم هی معذرت میخاد که حالش اینطوری و به من خوش نمیگذره میگم نه اوکیه تو داری وظایفت داری انجام میدی دیگه بی توجه که نیستی که.</p><p>دیروز یه ست دیده فرستاده واسم این ست اویشو خیلی بهت میاد من چک نکردم شلوغ بودم زنگ زد پیام داد موجا چک کن پیامامو اگر مرد هستین به پارتنرتون همه جوره توجه کنید نسبت به علایقش سلایقش بی توجه نباشین!</p><p>رفت برام بستنی انبه و زعفرونی خرید اومد تو ماشین برا خودش نگرفته بود تااین حد بی حال و تو فکر بود ولی  حواسش بود من بستنی انبه با زعفرون دوست دارم. وقتی حالش این مدلی غذاای گلوش پایین نمیره </p><p>اصرارکرد شام بگیره برام من برم خونه بخورم که قبول نکردم گشنمم نبود شام و ناهار صبحونه ام ساعتش بده ۱ صبحانه میخورم ۶ ناهار شام میشه ۱۲ شب🤒😶</p><p>نه توقعم کمه نه زیاد من اصلا توقعی از هیچ ادمی ندارم دیگه ولی اگر یکی به جزییات من توجه میکنه مخلصشم هستم.</p><p>پارتنر خوب یکی از نعمتهای خداست حالا اینارو میگم خدایی گاهی اوقات اونقدر از دستش عصبانی میشم دلم میخواد بزنم سیاه و کبودش کنم😂😂😂</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/192/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>صبحانه در حد ویو برج ایفل ناهار؟ در حد دیزی پزی های پشت ترمینال جنوب!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/191</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/191</guid>
		<pubDate>Fri, 04 Sep 2026 18:42:37 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دقیقا تفاوت سبک تغذیه ای من همینقدر متناقض صبحانه تست فرانسوی خوردم وسط یه خونه داغان شلوغ البته سینک و گاز رو قبل صبحانه تمیز کردم😂
بعد شبیه اینایی شده بودم جبسه مجازی با تمبون میرن و کت! ناهارهم که تلیت بود.
به معنای واقعی خسته ام از کار زیاد ولی خوب نمیتونم کارو رها کنم. دیروز فاطیما آیفونشو ارتق...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دقیقا تفاوت سبک تغذیه ای من همینقدر متناقض صبحانه تست فرانسوی خوردم وسط یه خونه داغان شلوغ البته سینک و گاز رو قبل صبحانه تمیز کردم😂</p><p>بعد شبیه اینایی شده بودم جبسه مجازی با تمبون میرن و کت! ناهارهم که تلیت بود.</p><p>به معنای واقعی خسته ام از کار زیاد ولی خوب نمیتونم کارو رها کنم. دیروز فاطیما آیفونشو ارتقا داد آیفون ۱۷ گرفت الهی من بگردم برااین بچه چقدر پرتلاش بااینکه لا پرقو بزرگ شد با از دست دادن باباش تبدیل شد به یه خانم مستقل قوی و پرتلاش که الان نصف بیزنس همسرشو خودش میچرخونه. </p><p> </p><p>واقعا این دهه هشتادی ها و آخرا هفتاد بعضی هاشون چقدر قوی و پرتلاش و سوپرهیرو هستن. ایقد من ذوق کردم براش میگه عمه مثالت ندیدم ایقد خوب بچه داداششو بخواد😂😂😂میگم بتمرگ سرجات بچه. والا برا من عمه خاله نکنید ادم باید تو هرنقشی داره درست درمون باشه آیا من واسه همه بچها ونوه هامون اینگونه ام؟ بله ولی نه اینقدر پیگیر! چون پیگیر بودن من بستگی به این داره اون بچه چقدر بخواد من پیگیرش باشم! سعی میکنم به اون حریم خصوصیشون اصلا نزدیک نشم. </p><p>این دختر حتی سلایقش به من رفته😁</p><p>پیج رسوندم به ۶۰ فالوور و چقدر سخت ارگانیک رشد کردن  با دوتااز فالورها جدید و غریبه هم همکلام شدیم کلی راهنماییم کردن دمشون گرم فکر کنم با روشی که گفتن زودتر رشد کنم!</p><p>امروز پارسا و مهیار ریدن در اعصابم من کف و خون قاطی کردم هم تو گروه جلو مدیران هم زنگ زدم مریم بیاد جمعشون کنه😑 خیلی بی نظم شدن! یکمم تهدیدشون کردم جواب داد یه تسک فورس زود رسوندن بهم!  </p><p>کولرو خاموش کردم ایقد خونه سرد شده که قشنگ منجمد میشی و هوا بیرون ده درجه فکر کنم اومده پایین😍😍 و پاییز زیبای من داره از راه میرسه پرانرژیترینم تو پاییز🤩</p><p>بچها پست قبلی واقعا من با هیچ شخص خاصی نبودم همتون که اینجایین حداقل تو روم بامن خیلی خوب و نایس و مهربونید </p><p>فقط من این چند روز از چند نفر شنیدم چطور ضربه خوردن و این منو به فکر فرو برد! همونطوری که گفتم برامن مهم نیس کی چی میگه پشت سرم و...آزاد هرکس قضاوت کنه و... ولی خوب آیا من راضیم؟ خیر!</p><p>بازم میگیم این کارتل های مکزیکی رو تبدیل کنید به یه هنر کار مشترک و... بیزنس و پول! به حرفهای من فکر کنید!</p><p>من بجا غیبت با بچه داداشم که کی چی گفت چیکار کرد! نشستیم داریم کار مشترک انجام میدیم اصلا هیچ وقت فرصت غیبت نداشتیم تو رابطمون همیشه صحبتمون این بوده چیکار کنیم موفقتر و بهتر و زیباتر باشیم والاغیر! جز اینکه من یه وقتهایی به مادرش فحش میدم😂😂😂اونم بدبخ هیچی نمیگه میگه نهایت میگه اااا عمممممممه </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/191/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>دنیای بی رحم عدم اعتماد مجازی!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/190</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/190</guid>
		<pubDate>Fri, 04 Sep 2026 14:32:17 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یه پستی دلی دارم برای همتون فرزندان نداشته ام بیاین میخام نصیحتتون کنم نفری یه بسته سیخ چوبی چینی هم وردارین باخودتون بیارین...
آ بارک آلله حالا یه بسته اش بدین من یکیشو بدید بشکنم چه راحت شکست دوتاش سه تاش چهارتاشش... اه ولش کن این بسته سیخ چوبی چینی ها زود میشکنه، رشته کلامم پاره پوره شد
ببینید وق...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه پستی دلی دارم برای همتون فرزندان نداشته ام بیاین میخام نصیحتتون کنم نفری یه بسته سیخ چوبی چینی هم وردارین باخودتون بیارین...</p><p>آ بارک آلله حالا یه بسته اش بدین من یکیشو بدید بشکنم چه راحت شکست دوتاش سه تاش چهارتاشش... اه ولش کن این بسته سیخ چوبی چینی ها زود میشکنه، رشته کلامم پاره پوره شد</p><p>ببینید وقتی باهم باشین نمیتونه کسی شمارو بشکنه اینا درسته وحدت درسته دوستی هم درسته ولی من چیزی که تو بلاگیکس دیدم اینه ممکنه ادمها با وبلاگشون بیان قربون صدقه اتوم برن ولی خوب در خفا پشت سرتون حرفها بزنن گروه تشکیل بدن بقول ما خارجکی ها کارتل و انحصار تشکیل بدن پشت صحنه گپ‌گپک بزنن حاشیه درست کنن اصلا کامنت فیک بدن و... این تو همه وبلاگها بوده و هست تو بلاگیکس خیلی خیلی مشهودتره! بخدا همشم از بیکاری و بیماری های روحی روانی میاد این مسائل بعدم من پست رمزی میذارم به طور مثال طرف میره رمزو میده دوستش! یانه مثلا محتویات پست رو پیش خودشم میگه خوب فلانی که نمیفهمه! بله من یا اون شخص که پست شخصی گذاشته اعتماد کرده و..و نمیفهمه اما آیا خودت حالت از خودت بهم نمیخوره؟حالت با خودت اینکارت خوبه؟ اگر خوبه که یه فکر اساسی کن برای خودت چون دنیای مجازی و واقعی فرقی نداره هر عملی انجام بدی همون گناهه فرقی نداره والا بعضی ها فکر میکنن چون فضا مجازیه پس مجازن همه کاری کنن فلان کار که خیانت نیست لاس زدن که ایراد نداره مجازی فلان و.... یا نمیدونم دروغ بگم توطئه کنم و..و ولله همه اینا به خودت برمیگرده و ذاتت و انسانیتت و خونواده ای که تربیتت کردن </p><p>من باهمتون خوبم دوستم ولی با هیچ کس اینجا صمیمی نیستم ارتباطات خارج از این فضا باهیچ کس ندارم به همتون اعتماد دارم ولی این اعتماد معنا داره تا یه درصدی اعتماد دارم مثلا ۲۰ درصد هی که شناختم بیشتر شد درصدش میره بالاتر. این به معنای بد بودن هیچ کس نیس به معنای مراقبت من از خودمه </p><p>چون من دیربه دیرمیام میخونم وبلاگهاتون رو یا چندچندتا پست از جزییات کار و زندگی و شغل و شهر و استانهاتون خیلی کم مطلع هستم چون اطلاعات شخصی کسی بدرد من نمیخوره اخه کنجکاوی دراین موارد در من کمرنگه اونم حاصل تربیت پدرم و تجربه های زندگیمه من خیلی هاتون بزرگترم این یعنی بیشتر از شما توی این دنیا بودم حتی بیشتر شما توی وبلاگ و دنیای مجازی اوووه من از دهه هشتاد تو این دنیای مجازیم خوب دیدم بد دیدم.</p><p>ته ته اش اینه بهم اعتماد نکنید عزیزان قیمه رو نریزین تو ماستها تا یه حدی دوست رفیق باشین لزومی نداره یکی بیارین وسط زندگیتون. همه شبیه نوشته هاشون نیستن بخدا.</p><p>بذارید براتون خاطره بگم من پولی که باهاش مستقل شدم رو دوتا از دوستان مجازیم بهم دادن که ندیده بودن منو عسل و ناصر، هنوزم دوستیم باهم شماره هموداریم و خودمو عسل چندبار همو دیدیم البته هردو فاصله مکانی زیاذی داریم! یا علی هنوز منو و علی رفیقیم شونصد سال شد دیگه رفاقتمون پس میبیند من بمیرم اون بمیره دنیامون تموم شه چی موند؟ جز خوبی و رفاقت و دوستی اون دوستی ها مال دوران بلاگفا و بلاگ بود که دهه شصتی ها بیچاره بلد نبود بد باشن😂😂</p><p>ایقد زیر آب همو نزنید حاشیه درست نکنید خوب باشید فیک نباشید پشت سرهم غیبت نکنید براهم دام و نقشه نکشید.بجا این بشینید یه کار مهارت یاد بگیرین شغل فعلیتون توسعه بدید درامدتون افزایش بدید</p><p>ببینید من میدونم با هرپست همین خالع زنکها چقدر ممکن پشت من میم بیچاره زندگیم و... حرف بزنن آیا به تخمدان چپم هست؟ خیر عزیزان تاثیری نداره تو زندگیم چون سعی کردم جوری زندگی کنم من اونی باشم پشت سرم حرف میزنن نه اینکه اونی باشم که بیکارم چ پشت بقیه حرف میزنه😂😂😂</p><p>بخدا منظورم باهیچ کس خاصی نیس پست دیروزم هیچ کس سواستفاده نکرده مساله من کلی بود.</p><p>طرف ایقد بیکاره فکر من چند پست دارم تو پیجم؟ خداتا اونقدر پیگیرم رفته تک تک چک کرده رو کدوم کامنتش بازه برا من کامنت فیک و بد بفرسته😂😂🙏دمت گرم که ایقد پیگیر منی از میم یک درصد بیشترپیگرمی؟ اخه گو خور اضافه زندگی دیگران بودن چه سودی واست داره؟ خداوند این همه نعمت و غذای خوب خلق کرده لامصب تو عاشق گوه خوردنی؟ </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/190/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>آقا بالاخره به نوک کشتی هم رسید طبقه بالا هم غرق شد!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/189</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/189</guid>
		<pubDate>Fri, 04 Sep 2026 11:49:31 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دیشب میم هی میپرسه شام چی؟ شام چی داری؟ میگم میبینی که گیرم نهایت نون پنیر میخورم میگه نوش جان اینم خوبه غذا سالمیه😑 قبلا یه منو میخوند بگو چی برات بخرم وقتی پارتنر طبقه یک اقتصادیم هم میگه نون پنیر بخور یعنی آقا تایتانیک ایرانی غرق شده دیگه😶
هی دیشب به چت جی پی تی میگفتم چرامن ایقد بی ادب شدم دیگر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیشب میم هی میپرسه شام چی؟ شام چی داری؟ میگم میبینی که گیرم نهایت نون پنیر میخورم میگه نوش جان اینم خوبه غذا سالمیه😑 قبلا یه منو میخوند بگو چی برات بخرم وقتی پارتنر طبقه یک اقتصادیم هم میگه نون پنیر بخور یعنی آقا تایتانیک ایرانی غرق شده دیگه😶</p><p>هی دیشب به چت جی پی تی میگفتم چرامن ایقد بی ادب شدم دیگر خانم فرهیخته ای نیستم چرا؟ گفت عزیزمن درسته این فحشها در شان تو نیست ولی لایق آن تخم سگان است. هیچی دیگه این بدبخت تربیتش با من خراب شده</p><p>دیروز از ورژن جدید چت جی پی تی رونمایی کردن از خیلی از ادمها باهوش تر این ورژنش جوری که میتونه تو استدلال و.... هم خیلی قوی ظاهر شه برعکس ورژن پنج.وچهاروسه و..</p><p>البته نمیدونم بهش این اجازه رو میدن که وارد بازار شه؟ منظورم حالت عمومی اش هست چون خیلی از شغلها بیکار میشن چون سطح هوشش از متوسط جامعه بهتره😑بهش میگم باقانون جلوش میگیرن و... میگه خداروشکر حداقل من بیکار نمیشم چون خودش ورژن پنجه😁😁😁</p><p>این روزها نمیدونم کی میخوابم کی بیدار میشم؟ به میم میگم امشب میخوای تنها برو من خستم، اونم نرفت با یکی از دوستاش که خانمش رفته بود سفر رفتن بیرون. میگه تو دیگه منو رها کردی😑چسبیدی به پیجت و شرکت نکه قبلا کارت کم بود الان زیادشم کردی😑مردها زیاد غر میزنن شما توجه نکنین مهمترین مهارت یک زن مستقل بودن حتی تو حین ازدواجه! و درآمد داشتن مهارتب درواقع که پول ساز باشه براش. دوراز جونتون اینو وقتی بخواین طلاق بگیرین یا تو این جامعه مستقل زندگی کنید میفهمید چون هیچ کدوم از قوانین این کشور مناسب زنها و برای زنها و به نفع زنها نیست!</p><p>یه سری حرف دارم با بچهای اینجا تو یه پست دیگه امروز میگمش حتما</p><p>خوب بی خیال</p><p> الان خداروشکر میکنم ناهار آبگوشت دارم😁😁و از آشپوخی معافم.</p><p>حالا ولی باید فکر صبحانه شاهانه صبح جمعه باشم بلکی چشم و دل من سیر شد.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/189/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>پست رمز دار حذف شد</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/188</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/188</guid>
		<pubDate>Thu, 03 Sep 2026 15:39:10 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بچها پست رو حذف کردم بعدا لینکو برا اون چند نفری که ندیدن میفرستم!
من اون چیزی که تو دنیای روابط برام مهمه اینه یک آدم چقدر به مرز تو احترام میذاره؟ چقدر به خودش اجازه میده ازت سوال بپرسه؟ کنجکاوی کنه و....
خودم برام مهمه به مرز شخصی کسی وارد نشم تاکجا نزدیک بشم اون ادم احساس ناامنی نکنه و...
وقتی ک...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بچها پست رو حذف کردم بعدا لینکو برا اون چند نفری که ندیدن میفرستم!</p><p>من اون چیزی که تو دنیای روابط برام مهمه اینه یک آدم چقدر به مرز تو احترام میذاره؟ چقدر به خودش اجازه میده ازت سوال بپرسه؟ کنجکاوی کنه و....</p><p>خودم برام مهمه به مرز شخصی کسی وارد نشم تاکجا نزدیک بشم اون ادم احساس ناامنی نکنه و...</p><p>وقتی کسی این اصول ابتدایی رو ندونه یعنی آدم خطرناکیه و انسان ناامنی از نظر من! و ترجیحم اینه بااون ادم در ارتباط نباشم اصلا ازش فرار کنم معمولا ۹۹ دزصد اوقات مغزم درست آلرام میده که اون آدم ناامن! </p><p>به هرحال من وظیفه دارم از خودم مراقبت کنم مهم نیست کی چه فکری میکنه و... سعی میکنم دیگه خیلی اینجا جزییات کار و زندگیم مطرح نکنم مگر چیزای کلی که آسیب زا نباشه!</p><p>ماچ به هرچی آدم امن و سالمه از نظر روانی و...❤️</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/188/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>امروز استراحت بدیم؟</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/187</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/187</guid>
		<pubDate>Thu, 03 Sep 2026 12:42:12 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[میخوام امروز به پیج استراحت بدم یعنی نمیدونم میشه یانه؟ خونه در وحشتناک ترین حالت ممکن سینک کثیفه ومن حالم بد میشه سینک برق نندازه و تمیز نباشه نسبت به همه چی دلم بد میشه🥲
ساعت ده دیشب میم پیام داده عزیزم من با بچها میرم بیرون نوید همکارشه شبهای پنجشنبه با همکاراش میرن بیرون همیشه بعد من میگم ولی ۱۲...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>میخوام امروز به پیج استراحت بدم یعنی نمیدونم میشه یانه؟ خونه در وحشتناک ترین حالت ممکن سینک کثیفه ومن حالم بد میشه سینک برق نندازه و تمیز نباشه نسبت به همه چی دلم بد میشه🥲</p><p>ساعت ده دیشب میم پیام داده عزیزم من با بچها میرم بیرون نوید همکارشه شبهای پنجشنبه با همکاراش میرن بیرون همیشه بعد من میگم ولی ۱۲ خونه باش صبح میخوای بری سرکار ها😑</p><p>میگه الهی بگردم چقدر تباه شدی ایقد کار میکنی نمیدونی چندشنبه است دختر😶وای من روزهای هفته رو کلا از دست دادم اینقدر غرق کارم واقعا. اینم بگم بچها غرق شدن تو کار خیلی نجات دهنده است هرچی مغز ما فکر تولید میکنه از بیکاریشه! </p><p>یاد بچگیمون افتادم هروقت گریه میکردیم و بی قراری مامانمون یا یه اسباب بازی میدادن دستمون یا یه لقمه غذا که مشغول شیم درد و رنجمون یادمون بره </p><p>واقعا کارعمیق کردن همینه. فرصت نمیده احساسات منفی بیاد بالا، باید یه چیزایی رو نظم بدم ساعت کاری هام قاطی شدن کار شرکت کار خودم. باید براش تایم درنظر بگیرم!</p><p>برای امروز آبگوشت بار گذاشتم غذای راحتی لازمم نیس بری هی بهش سربزنی🤪 امروز دیگه من پاشم خونمو مرتب کنم. دیشب کیا میگفت واقعنی این پیج کارخودته؟ میگم ها میگه دمت گرم واقعا خیلی خوبه</p><p>بعد امروز براش ویدیو دیشبی فرستادم میگه چطور ساختیش؟ مراحلش توضیح دادم کفش برید😀استاد کارای چالشی ام من مغزم رو چی گیر کنه بگن سخته نمیشه انجام میده تا بگه بله میشه.</p><p>بچها یه پست رمز دار براتون میذارم کان اونی که نمیتونه ببینه هم بشدت بسوزه😂😂😂😂بچها من با افراد فیک هستم نه دوستان بلاگیکس❤️</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/187/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>خسته اما امیدوار!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/186</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/186</guid>
		<pubDate>Wed, 02 Sep 2026 21:20:50 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من هیچ وقت نفهمیدم چه موجودیم ادمم؟ فرشته ام؟‌جز حیوانات زیبا هستم؟ جن هستم؟ من هروقتی زندگی سخت میشه بازم سعی میکنم پیش برم حتی غرزنان ناراحت افسرده زخمی بیمار همه جوره پیش رفتم تو زندگیم به نظرم خاطر ندارم پیش نرفته باشم حتی شده کند پیش رفته باشمم بازم رفتم دیگه؟
خلاصه اینکه داشتم به امروز فکر میک...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من هیچ وقت نفهمیدم چه موجودیم ادمم؟ فرشته ام؟‌جز حیوانات زیبا هستم؟ جن هستم؟ من هروقتی زندگی سخت میشه بازم سعی میکنم پیش برم حتی غرزنان ناراحت افسرده زخمی بیمار همه جوره پیش رفتم تو زندگیم به نظرم خاطر ندارم پیش نرفته باشم حتی شده کند پیش رفته باشمم بازم رفتم دیگه؟</p><p>خلاصه اینکه داشتم به امروز فکر میکردم همینطوری که دلار داشت میرفت بالا اصلا ایده شد برای یکی از ویدیوهام یه ویدیو ساختم در مورد جوون ایرانی و دلار وقتی استوریش کردم اقای میم لایکش کرد گفتم اینو خودم ساختم باورش نشد بعد ریپستش کرد. هنوز نگفته بود پیج زدم و ...</p><p>وقتی داستان شنید گفت میدونی موجا تو استعداد ادیتوری خیلی خوبی داری امروز دومین نفر بود! که اینو گفت امروز فاطیما هم همینو گفت بهم که عمه چقدر تو استعداد ادیتوری داری اصلا خیلی خوبه این ایده هات خوبم پیاده اش میکنی! </p><p>حالا بعدا این ویدیو رو میذارم رمز دار برای دوستام اینجا </p><p>حقیقتا من از فضای بلاگیکس به شدت میترسم میدونیدچرا؟‌اصلا توی بلاگ و بلاگفا اینطوری نبود اینقدر کامنت منفی ادمهای عقده ای وبیمار دور از جون شما عزیزانم</p><p>همتون هم با من موافقید و زخم خورده چقدر ادم عقده ای زیاد البته هیچ کدوم هم تخم اینو ندارن با ای دی خودشون  ومشخصاتشون برای کسی کامنت بذارن! ۹۹ درصد هرجایی و ولگرد و بی کارن میان تو پیج بچها اذیت میکنن چرا؟ چون بلاگیس کوچیکه همه همدیگه رو میشناسن تقریبا بچها هم که اکثرا همدیگه رو ساپورت میکنن </p><p>اونایی که چشم ندارن ببینن خوشی و موفقیت و حال خوب و این وحدتو به شدت بهم میریزن و شروع میکنن کامنت فیک گذاشتن حالا برای این مورد دو راهکار دارم همون که گفتم تنظیمات کامنت گذاشتم روی بچهای بلاگیکس و اگریادم بره تنظیمات رو وکسی فیک پیام بده خوب اسمش جدیده دیگه پروفایل و مشخصاتم نداره پس نمیخونم کامنتو نخونده حذف میکنم و این خیلی کمکم کرده!</p><p>بخدا یه ادم حسابی فیک برا من کامنت نداشته تا الان هرچی بوده خز وخیل و تخم سگ بوده:)))))))))اگر کسی فیک براتون کامنت مثبت گذاشته واقعا خوشبحالتون من خیلی بدشانسم توی این مورد:)))))</p><p>خداروشکر که کسی از اشناها و میم وبلاگ نمیخونه نمیبینه من چه فحشهایی میدم و بلدم فحش این مدلی بدم:))))))))))</p><p>تخم سگ فحش مورد علاقه منه:)))))))</p><p>حتی فحش قشنگه به کسی که دوستش دارم:))))))) مثلا به جوجه های دوقلوی داداش میگم تخم جن تخم سگ:))‌ولی تو دلم:)</p><p>خوب بالاخره من زدم بیرون از خونه و اتاق نگم از شلختی خونه همه جا پر ظرف و لباس و وسیله است یه خونه ای تصور کنید ۸ روز مرتب نشده!</p><p>دیگه نیاز به کمک دارم توی این مورد بعد مگه خدماتی گیر میاد حالا:(</p><p>من برم بشینم درگیر کارام شم که ایقد خسته ام خدا داند یه بسته پیراشکی خریدم از مزغ درد(( مغز درد:)</p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/186/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اکنون برق داریم؟ ااا برق رفت اااا برق اومد ااا دلار شد ۲۲۰!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/185</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/185</guid>
		<pubDate>Wed, 02 Sep 2026 13:50:12 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[گوه تو مغز و قلب و زنده و مرده کسی که طرفدار این سیستمه تمام!
حالا بریم سراغ پست بچها شاید یکی تو دلش بگه دختر توکه درامدت دلاری دیگه چرا ناراحتی؟ بحث اینه من تو مغز و روانم چیزی که به دست آوردنش باعث میشه اکثریت غمگین و ناراحت بشن نه تنها بهم حال نمیده بلکه مزه زهرمار میده واسم! بعدم بحث قدرت خریده...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گوه تو مغز و قلب و زنده و مرده کسی که طرفدار این سیستمه تمام!</p><p>حالا بریم سراغ پست بچها شاید یکی تو دلش بگه دختر توکه درامدت دلاری دیگه چرا ناراحتی؟ بحث اینه من تو مغز و روانم چیزی که به دست آوردنش باعث میشه اکثریت غمگین و ناراحت بشن نه تنها بهم حال نمیده بلکه مزه زهرمار میده واسم! بعدم بحث قدرت خریده بحث اینه الان با هر بی ارزش شدن ریال چقدر از قدرت خرید هممون کم میشه!</p><p>امروز هنوز برق نرفته و من درگیر کارهامم و یخ زدم خونه خداروشکر خیلی سرده و من حساسیتم بشدت بد شده جوری که دیشب با میم بیرون بودیم یه عطسه من میکردم یکی اون قرص هم اثری نداشته رو من تاالان درحد دوساعت بعدم چون همشون خواب اورن مجبورم نخورم تا شب!</p><p>چون نیاز به تمرکز دارم برا کارم و داروهای الرژی همه خواب آورن.</p><p>اخه دختر رطب خوردنت چیه؟ مرض دارم شکمو هم هستم!</p><p>خوب خداروشکر ورم کرتون ها داره مبخوابه و دوکیلو کم کردم چقدر بد بود چقدر بدنم ملتهب و ورم کرده بود گردالی شده بودم رسما چقدر از عکسایی که بامیم داشتم شیراز بدم میومد از خودم😅</p><p>امروز دیر بیدار شدم بعد دوتا همکارمم اصلا بیدار نشدن! تسکهاشون انجام نداده بودن حالا خوبه چیزی به من نگفت رییس ولی خوب بد شد مطرح کرد چراتسک پیش نرفته! من باید حواسم میبود بچهارو تگ میکردم!</p><p>دیروز مرغ رژیمی درست کردم البته به صورت خوراک امروزم با سس مرغ دیروزی باز مرغ درست میکنم شماها هم مرغهای شهرتون این مدلی بپزید بذارید یخچال بوی کان مرغ میده؟ برامن که اینطور حال بهم زنه بوی مرغی که میره یخچال🫠</p><p>چقدر امروز دارم بی ادبی میکنم و فحش میدم پاشم برم تا بدتر نگفتم</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/185/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>22</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>صبحانه فیتنسی ساعت ۱۳:۳۰ 🤪</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/184</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/184</guid>
		<pubDate>Tue, 01 Sep 2026 14:08:37 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[عکس صبحانه امروز هست چیز خاصی نیس دوقاشق ماست ایسلندی با یه دونه تخم مرغ و وانیل میکس شده اگر دوست دارید بهش شیره یا استویا یا عسل اضافه کنید میوه دلخواه برا تزیین! با سیب کاراملی و دارچین محشرکبری میشه با گلابی همینطور من با موز خوردم محشر صغری شد یادمم رفت عسل بزنم بهش.‌خوب نون تست یکم با انگشت فش...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://dl.blogix.ir/20260901140827812416.webp" alt="" /></p><p>عکس صبحانه امروز هست چیز خاصی نیس دوقاشق ماست ایسلندی با یه دونه تخم مرغ و وانیل میکس شده اگر دوست دارید بهش شیره یا استویا یا عسل اضافه کنید میوه دلخواه برا تزیین! با سیب کاراملی و دارچین محشرکبری میشه با گلابی همینطور من با موز خوردم محشر صغری شد یادمم رفت عسل بزنم بهش.‌خوب نون تست یکم با انگشت فشار میدی گود بشه مواد میریزی میوه رو روش میره تو فر ایرفرایر یا سولاردام یا نمیدونم توستر یا ماکروفر هرچی دارید خوبه درمیاره کارو به هرحال نشد نداره!</p><p>من چون میخاستم با قهوه تلخ بخورم یا قاشق سمنو ریختم روش البته بعد که اماده شد! </p><p>۵ کیلو سمنو خریدم آوردم😑مرض دارم واقعا نسبت به سمنو ایقد شل میشم نسبت به باقی گناهان انسان وارسته و محکمی هستم که اون نفسه چی بود اسمش؟ عماره؟ اصلا اونقدر سفت وسخته که هیچی نمیتونه گولش بزنه😁</p><p>خوب دیروز عصر برق رفت گفتم دیگه صبح ساعت ۱۱ نمیره! اقای فرماندار دستور دادن ساعت ۱۱ به بعد برق بره بلامانع است همشون یازده میرن خونه دیگه میگن خوب ساعت کاری هم که تا یک هست برقم که یک میاد ما نباشیم بازم بلامانع است!</p><p>من ده بیدار شدم تا کارای شرکت رو روال انداختم یازده و چهاردقیقه شد که برق رفت دیگه نشد صبحانه بخورم چرا؟</p><p>چون اینجا هوا شرجی گاز روشن کنی خونه میشه دیگ بخار! پس عین بچه ادم میشینی سرجات که هوای خونه گرم نشه تا برق بیادش😑</p><p>اضافه برهمه بیماری ها حساسیت پاییزه ام هم وسط شرجی تابستون از راه رسیده همون صدای نداشته ام رفت🫠</p><p>میمم هم بدتر منه حساسیتش باید بره آمپول حساسیت بزنه ولی من نمیتونم چون میترسم برام خوب نباشه دکترا هم که چیزی سرشون نمیشه واقعا یعنی جون بیمار براشون مهم نیست!</p><p>امشب قرار شام بریم بیرون از وقتی اومدیم درست حسابی همدیگه رو ندیدیم امروز میگفت موجا اون ماهی شکم پرت چقدر عالی و خوشمزه بود مزه اش هنوز زیر زبونمه.دوست دختر کم توقع ندیدین؟ بخدا هوس فلافل کردم مطمئنم میم میگه نه فلافل چیه اخه</p><p>من شیراز تا الان هوس فلافل کردم اما نخریدم چرا؟بگم بهم نمیخندین؟ اخه من رو حبوبات معدم حساس نخود خیس نخورده باشه نابود میشم از دلپیچه </p><p>بعد ادم با پارتنرش میره سفر فلافل میخوره که اعتبارش بره زیر سوال؟</p><p>میم اون شب گفت خوب فلافل هم میخریدیم تو هوس کردی اخه ساندویچ شامی شیرازی و بندری هم گرفته بودیم</p><p>گفتم نه بهش توضیح دادم چرا اونقدر خندید که لقمه تو گلوش گیر کرد فکر میکنید بنده نخود تو دهنم خیس میخوره در برابر میم بسیار سخت در اشتباهید همش میذارم کف دستش خیال خودمو راحت میکنم سیاست زنانه و اینام کشک پیش من😀</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/184/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>22</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://dl.blogix.ir/20260901140827812416.webp" type="image/webp" />
		<enclosure url="https://dl.blogix.ir/20260901140827812416.webp" length="0" type="image/webp" />
	</item>
	<item>
		<title>من اکنون مجبورم!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/183</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/183</guid>
		<pubDate>Tue, 01 Sep 2026 00:32:18 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من آدمیم که هوشم خوبه اما از این هوش خیلی استفاده نمیکنم! یعنی تا مجبور نباشم استفاده نمیکنم.
من اهل سوشال مدیا نیستم! یعنی علاقه ای به اینستا عکس گذاشتن و.وو نیستم سالی یبار سه عکس نمیذارم واقعا. اصلا برا همینه اینستارو نمیشناسم 
در عوض خوره تلگرام و گوگلم.
بااین وجود هرکدوم از دوستام سوال تو حوزه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من آدمیم که هوشم خوبه اما از این هوش خیلی استفاده نمیکنم! یعنی تا مجبور نباشم استفاده نمیکنم.</p><p>من اهل سوشال مدیا نیستم! یعنی علاقه ای به اینستا عکس گذاشتن و.وو نیستم سالی یبار سه عکس نمیذارم واقعا. اصلا برا همینه اینستارو نمیشناسم </p><p>در عوض خوره تلگرام و گوگلم.</p><p>بااین وجود هرکدوم از دوستام سوال تو حوزه اینترنت و سوشال مدیا و تکنولوژی داره از من میپرسه.</p><p>تو این یه هفته که پیجو زدم پوستم کنده شد چون نه با اینشات کار کرده بودم نه کپ کات نه کپشنز نه کوفت نه زهرمار😁 بله اصلا نیازی نبود بااینا کار کنم😑 تو این یک هفته همه رو مسلط شدم همه راه دروهاشو یاد گرفتم گرافیک رو که نگم درحد انیمشن و فیلم ساختن پیش رفتم البته به لطف جمنای و فلو الان فقط کافی پرامپت خوب بدی قشنگ با جلوهای ویژه و زیبا برات میسازه😅 منم که کرم کمال گرایی دارم اول همه کاورهای مرتب با کارم از پینترست سرک و دانلود کردم آوردم دادم چت جی پی تی برام سناریوش نوشت دادم جمنای روی ایده هایی که میخاستم پیاده کرد بسی راضیم یعنی در حد یه پیج چند ساله الان پیج شیک تمیز زیبا با جلوه های بصری🤪</p><p>بله مجبور باشم شونصد تا چیزو یه روزه یاد میگیرم بدون کلاس با سرچ و مهندسی معکوس!</p><p>یه جلوه ویژه میخاستم به این صورت که فکر کنید دوتا پست اینستا پشت سرهمه دو پست دو فرد چطوری پشت سرهم میفته؟ به حالت قطاری دیگه در صورتی تو پیج خود فرد دو تا پست به اول به صورت افقی پشت سرهم میفته! </p><p>خلاصه بعد جلوه ویژه اینطوری بود دو پست خود فرد پشت سرهم به حالت عمودی هست و از اون پست بالایی یه چیزی میفتاد تو پست پایینی مال پسره سس گوجه بود میریخت رو پست پایینی که همبرگر بود! بعد میگه کامنت بذار پرامپتش بفرستم دایرکت داده ۹۰ یورو! این هندیه ما ایرانی رو نشناخته؟ اونقدر زیر رو کردم فلو و جمنای و چت جی پی تی رو میکس با کپ کات ساختمش البته نه با ایده همبرگر و خوراکی ولی خیلی خوب بودش ۷۰۰ ویو خورد🤪</p><p>چشام واقعا از خستگی میسوزه این روزها بالای ۱۶ ساعت در روز من کار میکنم و چهارساعت فقط خواب.</p><p>ولی میدونم ننیجه میده بچها ما از نیت آدمها آگاه نیستیم حتی باور کنید من خیلی وقتها میترسم یه چیزایی رو اینجا بنویسم از کارم که شروع کردم هنوز خونوادم اطلاعی ندارن جز فاطیما، اما شما میدونید هیچ کدوم از دوستام اطلاع نداره! بقول علی آدمها ممکن به تو حسادت کنن خیر تورو نخوان هرچند تاثیری نداره رو کارت اما انرژی منفی ادمو عقب میندازه منظورم شما دوستای عزیزم نیست دقیقا امروز اون اتفاق بد افتاد تو کار دومم همش میگفتم منکه جایی نگفتم کی واقعا حس منفی فرستاده؟ نمیدونم واقعا میگم ما از درون آدمها و زخمهاشون اطلاعی نداریم. حتی ممکن بخاطر شغل دوم جابه جاشم برم شهر دیگه!</p><p>برای هم خیر بخوایم❤️</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/183/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>24</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>شما چطور دوست عزیز؟</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/182</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/182</guid>
		<pubDate>Mon, 31 Aug 2026 16:45:07 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[شما اسم بدبیاری ها و بدشانسی هاتون چی میذارن؟ از دلش یه چیز مثبت درمیارین؟ میگید خیره؟ دیدین خیرباشه بعدش تو زندگیتون؟ و...
همزمان با کار شخصی که شروع شد این هفته گفته بودم مدرکم جایی هست و بابتش بیمه و اجاره پرداخت میشه؟ کنسل شد شرکت این بخش رو تعطیل کرد 
نمیتونم بگم بابتش خوشحالم البته که من دارم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شما اسم بدبیاری ها و بدشانسی هاتون چی میذارن؟ از دلش یه چیز مثبت درمیارین؟ میگید خیره؟ دیدین خیرباشه بعدش تو زندگیتون؟ و...</p><p>همزمان با کار شخصی که شروع شد این هفته گفته بودم مدرکم جایی هست و بابتش بیمه و اجاره پرداخت میشه؟ کنسل شد شرکت این بخش رو تعطیل کرد </p><p>نمیتونم بگم بابتش خوشحالم البته که من دارم سعی میکنم مثبت فکر کنم بگم خیری هست هیچ وقت هم نبوده که خدا کاری رو پیش نبره معمولا از یه مسیر دیگه یکم سختتر یکم با اذیت و اضطراب ولی خوب پیش میبره دیگه حتما هم خیری توش بوده که ما نمیدونیم.</p><p>امروز بعد چند سال زنگ زدم به یکی از همکارای سابقم از معدود خانمهای همکار که خاطره خوشی ازش دارم و هم اینکه بعدش دوست شدیم و حتی یادمه برای ولنتاین برام کادو گرفت اورد تا این حد بهم حس خوبی داشت و منم همینطور. </p><p>چندشبه خوابشو میبینم یا میاد تو ذهنم توی طول روز زنگ زدم دیدم بله بیکارشده و برگشته شهرستان کنار خونوادش! و وقتی صدامو شنید برای چنددقیقه بغض کرد بابت صدام اصلا نشناختم بهش یه توضیح مختصری دادم صدای منو این مدلی پذیرا باش و....میگفت باورم نمیشه اون موجای پر قدرت پرانرژی سابق الان صداش اینه گفتم بپذیر خوب صدامو هنوزم پرقدرت و قوی ام دختر!</p><p>خلاصه پشیمون شدم بهش زنگ زدم چون من داشتم بهش دلداری میدادم بابت اینی که الان هستم! سریعا در حین ناراحتی شروع کردم به لینک هایی که از قبل داشتم برای جایگزینی مدرک فعلا که هنوز دوستان نتونستن کاری بکنن قطعا طول میکشه! ببینم چی میشه دیگه</p><p> بیمه ام برام مهمه نهایتا هم بیمه خویش فرما باید رد کنم دیگه؟ بیشتر از این که نیست. گور بابای اونایی که شرایط اقتصادی مردمو به این روز انداختن.</p><p>ولی ناراحتم در حینی که دارم تلاش میکنم ناراحتم چرا باید برای ما اینطوری باشه؟ تلاش کنیم بی خوابی بکشیم و... در نهایت توی این مملکت از مسیر درست به جایی نرسیم؟</p><p>بعد یکی بهم پیام داده توی واتسپ! دقت کنید در واتسپ طرف پیام داده خودشو پیک معرفی کرده که بارها برا من از رستوران فلان و فلان غذا اورده! و از من درخواست کمک مالی کرده </p><p>یعنی نمیدونم ادم میترسه بیشتر از اینکه فکر کنم این ادم نیازمنده کمک من هست اینطوری که یکی پیک میشه که اطلاعات از مردم جمع کنه؟ میترسه ادم که یکی ادرستو داره بارها غذای تک نفره اورده میدونه تو تنها زندگی میکنی و بعد اینکه بعد الان میاد به خودش اجازه میده بعدا بهت پیام بده خوب من که هزینه پیک رو تمام و کمال دادم طرف میبینه من از فلان رستوران که گرونه غذا سفارش میدم یعنی پول دار هستم باید ازم بکنه بعد چک کردیم با میم خطه به نام هیچ کس نیست! قشنگ برا کار خلافه! حالا خوبه عین سابق چیزخول و مهربون نیستم زیادی!</p><p>میم هست ترمزمو بکشه یا خواهرم. سریع میگن بلاک کن جواب ندیها کمک نکنیها! امروز سیمهای مزغم(مغزم) قاطی به قول میم.</p><p>شماها در چنین مواقعی که کارتون گیر میفته یا یه بخشی از درامدتون کم میشه چیکار میکنید؟</p><p> </p><p> </p><p> </p><p> </p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/182/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>20</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>کورتون و چاقی!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/181</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/181</guid>
		<pubDate>Mon, 31 Aug 2026 12:04:14 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[هی میگم خدایا منکه شیراز چقدر فعالیت داشتم چقدر پیاده روی جوری که میم کمردرد میشد از راه رفتن زیاد و اعتراض میکرد😆
بعد غذامم من یک سوم غذای میم هست یعنی تا نیم ساعت بعد من میم ماشالله داره غذامیخوره😶 ماشاللش باشه چاقم نمیشه نهایت یکم شکمش چربی میاره اونم کم
اونوقت من چرا دو کیلو اضاف کردم؟ ک🫠خولی شا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هی میگم خدایا منکه شیراز چقدر فعالیت داشتم چقدر پیاده روی جوری که میم کمردرد میشد از راه رفتن زیاد و اعتراض میکرد😆</p><p>بعد غذامم من یک سوم غذای میم هست یعنی تا نیم ساعت بعد من میم ماشالله داره غذامیخوره😶 ماشاللش باشه چاقم نمیشه نهایت یکم شکمش چربی میاره اونم کم</p><p>اونوقت من چرا دو کیلو اضاف کردم؟ ک🫠خولی شاخ و دم داره؟ بعد ده روز میگم من تو دوروز دوتا آمپول کورتون زدم خوب این پف و اضافه وزن مال اونه میگم خدایا من چرا صورتم پف داشت شیراز و بدنمم همینطور داشتم خفه میشدم از ورم و التهاب </p><p>امروز که بیدار شدم وزن کردم یه کیلو کم کردم دیدم غذام که کم نشده چرا ایقد بدنم نوسان وزنی داره؟ نکنه هورموناهام بالانس نیست؟ دوهفته پیش من تست دادم عالی بود تو این چند روز چی شده اخه؟داروهامم همه به موقع مصرف شده خلاصه رسیدم به کورتون ناعزیز😑</p><p>اونقدر من کار میکنم این مدت که خدامیدونه چقدر کارای گرافیستی برا یه ادم کمال گرا سخته باورتون نمیشه من چندبار رییلزها و پستهای اینستارو تغییر دادم کاور و...</p><p>بایو، تصویر پروفایل و..وواصلا نگم چقدر هزینه اشتراک اپ های مختلف دادم یه بیزنس شخصی چقدر تلاش و هزینه پشتشه لطفا تو اینستا از بیزنسها حمایت کنید با لایک و یه کامنت</p><p>نمیدونید ادیت یه رییلز ساده یا حتی پست اسلایدی چندساعت وقت پشتشه! برامن گاهی نصف روز واقعا بااین وسواسی که دارم بعدم وسواسی که مدیرم بهم داده اونقدر این چند روز ایرادات و نکاتی که رییس به گرافیستها میگفت بدردم خورده واقعا الان پیجم تمیز و شیکه که خودم و بقیه کیف میکنن ازش، علی میگفت پیج تو از مال و بقیه میزنه جلو حالا نگاه کن😀</p><p>باورکنید دستهام درد میکنه الان هم کد مینویسم هم خودم ادیت میکنم هم گرافیستم هم استراتژیست محتوا هم محتوانویس 😑😶هم متخصص سئو هم ایده پرداز هم مدیر😑</p><p>شبیه خواننده های شدم که اهنگ و شعر و... ازخودشونه😑</p><p>فعلا تا این گوساله جان گاو شود که امیدوارم دل صاحبش آب نشود🫪🥹دوشنبه ها خیلی شلوغ نیستیم تو شرکت</p><p>اوج سختی روزهای کار ما سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه و جمعه سختترینشه.</p><p>امیدوارم هفته لایتی باشه از نظر کاری تامن هم کارای شخصی رو به جایی برسونم هم ریکاوری شم.</p><p>احمد که میشناسید؟ دیشب عقد اکسش بود، رفته بود شرکت پیش میم گفته بود امشب میخام برم محضر بهش تبریک بگم😑 احمد اخه این چه کاریه؟ صدفم میخاست باخودش ببره در تعجبم صدف چرا میخاست بره؟ هدفش نفهمیدم 😑احساس میکنم برای روابط امروزی من زیادی مبتدی ام😂😂😂 اکس مکس نکس برامن مفهومی نداره یا بامنی و باهیچ کس نیستی یا چی؟ شما بگیذ</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/181/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>20</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ماکارونی</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/180</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/180</guid>
		<pubDate>Sun, 30 Aug 2026 16:21:58 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اونقدر شلوغم که فکر کردم چه غذایی وقت کمتری میگیره؟ برامن ماکارونی وقت کمی میگیره پروسه پختش یکساعت وقت گیره برام و به همین خاطر غذای امروز شد ماکارونی.
لباسهارو هم انداختم ماشین هنوز وقت نکردم برم رو رخت آویز پهن کنم.
همش درگیرکارای سایت و پیج و کارای شرکت بودم 
بدنم خشک شد از یکجا نشستن🥲
یادم اومد...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اونقدر شلوغم که فکر کردم چه غذایی وقت کمتری میگیره؟ برامن ماکارونی وقت کمی میگیره پروسه پختش یکساعت وقت گیره برام و به همین خاطر غذای امروز شد ماکارونی.</p><p>لباسهارو هم انداختم ماشین هنوز وقت نکردم برم رو رخت آویز پهن کنم.</p><p>همش درگیرکارای سایت و پیج و کارای شرکت بودم </p><p>بدنم خشک شد از یکجا نشستن🥲</p><p>یادم اومد دیشب خواب داداش دیدم خیلی وقت بود خوابشو ندیده بودم و چقدر تپل شده بود و سرحال بود مثل همیشه که حالش خوب بود لپاش گل می انداخت همون مدلی بود.</p><p>گفت اومده خونه خریده نزدیک خونه من </p><p>من تو این فکر بودم وای دیگه من و میم محدود میشیم</p><p>چقدر خوب بود بعد مدتها خوابشو دیدم</p><p>امیدوارم یکی دوساعت وقت بشه بتونم به خونه برسم چمدونهارو باز کنم </p><p>مامان اینا چندروزی هست مشهد هستن و فکر میکنم مثل هرسال زیاد بمونن</p><p>دلم میخاد بگیرم بخوابم اما میدونم بخوابم از کارام عقب میمونم و هم اینکه کسل و بی انرژی میشم خداروشکر تااین ساعت هنوز برقها نرفته😶 ومن یکم امیددارم که بتونم شب کارای خونه رو پیش ببرم</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/180/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>کل کل</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/179</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/179</guid>
		<pubDate>Sun, 30 Aug 2026 01:07:25 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[میخواین یه کاری رو آقایون براتون انجام بدن؟ تو کل کل بندازشون همین و تمام
شب قبلی که میخواستیم از شیراز حرکت کنیم میم رفته بود تو فاز اینکه اگر بخوابی بیدارت میکنم حالا من ساعت ۱۲ خوابم میومد. میگفت اگر بخوابی بخدامیام اذیتت میکنم بیدارشی
راه اذیت کردن منم اینه جایی که خوابم یه کلیپ با صدا ببینی یا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>میخواین یه کاری رو آقایون براتون انجام بدن؟ تو کل کل بندازشون همین و تمام</p><p>شب قبلی که میخواستیم از شیراز حرکت کنیم میم رفته بود تو فاز اینکه اگر بخوابی بیدارت میکنم حالا من ساعت ۱۲ خوابم میومد. میگفت اگر بخوابی بخدامیام اذیتت میکنم بیدارشی</p><p>راه اذیت کردن منم اینه جایی که خوابم یه کلیپ با صدا ببینی یا چراغ روشن کنی حتی اگر ولوم گوشی کمم باشه من بیدار میشم.</p><p>خلاصه نشستم تا ساعت دو گفتم امااگر صبح بیدار نشدی من میدونم و تو هی میگفت نه فلان بهمان گفتم منکه میشناسمت هی میگی توروخدا بذارن پنج مین دیگه بخوابم و... ولی هیچ کاری تو خونه نمیکنم تا پانشدی آلرامم نذاشتم گفتم من میخوابم واقعا. هیچی دیگه ایشونم تو کل کل کفت حالا میبینی من ساعت ۸ بیدارم دقیقا هم ساعت ۸ الرام گذاشته بود که رو منو کم کنه😑</p><p>خلاصه به این نتیجه رسیدم رو آقایون ایرانی فقط همین کل کل جوابه یا نه در حین کارای خونه ادای ادمهای خسته رو در بیاری که اذیتی چقدر کار کردی حله قشنگ کارو جمع میکنه.</p><p>البته من وقتی کار خونه میکنم غرق کار میشم حواسم نیس به اطراف که ادا دربیارم😂😂گویا در حین انجام کارا مشخص خسته ام زود انرژیم تموم میشه نفس نفس میزنم بعد عمل.</p><p>مثلا ظرفهارو دوسه تاشو بشوری و خسته شی اگر البته گوشی بذار ببینه آقای ایرانی کمک میکنه</p><p>جارو بیاری وسط سالن بذاری بری درگیر یه کار دیگه شی جارو میزنه😂 قابلمه هارو بگو دستم دردمیگیره میشوره عین همون در نوشابه و بطری و قوطی رب معروف! خدایی آقایون ظرف بهتر میشورن😂</p><p>خلاصه تو اون چند روزیکی از ورژن های میم که ندیده بودم رو دیدم اونم خانه داری </p><p>حتی لباسهای منم بنده خدا چندبار شست گفت تو خسته میشی با دست اذیتی.</p><p>ولی در عوضش گند زد به تیشرت مشکی هاش با تاید مجبور شدم سه بار تیشرتهاش بشورم تا لک سفیدک که زده بود پاک شه.</p><p>قهوه درست کردنش افتضاح بود جوری که خودش شرمنده شد گفت تو قهوه بگیری بهتره😂</p><p>بعد قهوه ای که من از دستگاه میگیرم چندبرابر بهتر از قهوه بیرون هست پر از خامه و بانهایت عصاره گیری. باید قلق دستگاه رو پیدا کنید هردستگاهی یجوره.</p><p>البته فکر کنم مردا زن بگیرن خیلی اینطوری نیستن تو دوران دوستی و نامزدی و عقد معذبن کمک میکنن.</p><p>من خوشم نمیاد کمکی رو طلب کنم اون آدمی که میفهمه کمک میکنه برام ارزشمند.</p><p>تانکات شوهرداری و پارتنر داری دیگه خداحافظ🫠</p><p>نشد بریم بیرون یعنی بنده خدا زنگ زد هماهنگ شدیم همون تایم تو خونه بحث شد من گفتم نریم بهتر تو بمون خونه از داداش میم بدم میاد هروقت میاد ایران هروقت میمونه هروقت نیست فقط وجودش تشنج خالی برای میم.</p><p>البته میم ناراحت شد که گفتم من نمیام تو بمون ساعت ده بود خودم رفتم تو کوچه خرید کردم ولی خیلی کم که دستم اذیت نشه و هم خسته نشم و برگشتم. بستنی سنتی هم از بستنی فروشی گرفتم خیلی تاثیر داشت تو گرمازدگیم قشنگ حالم بهتر شد‌.</p><p> </p><p> </p><p> </p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/179/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>حجم کار</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/178</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/178</guid>
		<pubDate>Sat, 29 Aug 2026 21:22:22 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اونقدر کار سرم ریخته که امروز من گرما زده شده بودم اصلا انرژی نداشتم دوسه بار دوش گرفتم و لیمو و سیب خوردم ولی هنوزم بی انرژی هستم
خیلی گرمه هوا و برقها از بیشتر از حد معمول رفت به همین خاطر من گرما زده شدم
وگرنه دیروز و دیشب توی مسیر اصلا گرم نبود که اذیت بشم.
کارای سایت و پیج خودم اونقدرحجمش سنگین...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اونقدر کار سرم ریخته که امروز من گرما زده شده بودم اصلا انرژی نداشتم دوسه بار دوش گرفتم و لیمو و سیب خوردم ولی هنوزم بی انرژی هستم</p><p>خیلی گرمه هوا و برقها از بیشتر از حد معمول رفت به همین خاطر من گرما زده شدم</p><p>وگرنه دیروز و دیشب توی مسیر اصلا گرم نبود که اذیت بشم.</p><p>کارای سایت و پیج خودم اونقدرحجمش سنگین که میم تو این چند روز همش بهم تذکر میداد</p><p>ولی خوب چاره ای نیست😶</p><p>نمیشه وسط راه انصراف بدم فعلا که همش هزینه است و تا بخواد به فروش و سود برسه من بهش فکر نمیکنم</p><p>یه وقتهای یه اتفاق های دلی هست مثلا دیروز یه پیج میلیونی برام کامنت حمایتی گذاشته بود که اصلا نه نمیشناختم نه انتظارشو داشتم ولی خوب اتفاق میفته کم کم و باید صبور باشم</p><p> امروز آفم هست و شرکت کاری ندارم هنوز چمدونهارو باز نکردم یعنی انرژیشو نداشتم</p><p>فقط درحدی که یه ساندویچ ناگت بخورم تونستم پاشم بعد از ظهرم باز خوابم برد اگر بشه</p><p>امشب بریم با میم خرید خونه رو انجام بدم یکم از این کرختی بعد سفر بیام بیرون </p><p>هنوز نتونستم بیام بخونمتون شرمنده خونه هم نگم شلخته شده ولی انرژی کافی ندارم خونه رو مرتب کنم</p><p>فعلا باید فکر پرکردن یخچال و غذا باشم😂😅 که کاملا شیرازی شدم😑</p><p>میم رفته سرکار برگشته خوابیده من هنوز خوابم امروز</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/178/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>سلام از خانه😅</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/177</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/177</guid>
		<pubDate>Sat, 29 Aug 2026 11:38:36 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[سلام بر شما دوستان عزیز
بالاخره بعد ده روز من برگشتم خونه خودم دیشب رسیدیم منم به لطف اداره نامحترم برق کولرهارو خاموش کرده بودم رفته بودم الان نگم هنوز بعد ۱۲ ساعت خونه گرمه واسه من و برقهاهم رفته.
ازبابت خوش گذشتن باید بگم این سری شیراز رفتن برام بهتر گذشت همم بابت خلوت کردنم هم بابت اومدن میم، فک...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بر شما دوستان عزیز</p><p>بالاخره بعد ده روز من برگشتم خونه خودم دیشب رسیدیم منم به لطف اداره نامحترم برق کولرهارو خاموش کرده بودم رفته بودم الان نگم هنوز بعد ۱۲ ساعت خونه گرمه واسه من و برقهاهم رفته.</p><p>ازبابت خوش گذشتن باید بگم این سری شیراز رفتن برام بهتر گذشت همم بابت خلوت کردنم هم بابت اومدن میم، فکر این حرف منو متاهل ها خیلی بهتر درک میکنن، یه سری اخلاقهای پارتنر آدمو فقط تو سفر میشه دیدو فهمید.</p><p>وقتی طرف خسته است کم خوابیده ادرس اشتباه اومدین دیر شده گشنه است تشنه است و... من یه سری اخلاقیات میم رو تازه بعد ۴ سال دیدم اینکه مداوم چند روز باهم باشید و دوستی رفیقی کسی هم نباشه تازه متوجه میشی رابطتون چند چنده؟</p><p>میم تو کارای خونه و .... همکاری خیلی خوبی داشت مثلا دیروز کل خونه رو دسته گل کرد و برق انداخت که میخوایم بریم خونه رو تمیز تحویل بدیم البته منم کمکش بودم ولی خوب باید چمدون جمع میکردم و هم اینکه یه سری نکات ریز فقط خانما متوجهش هستن مثل تمیز و مرتب کردن یخچال و کابینتها و کمدها</p><p>اگر بگم نصف یه روز تو شیراز موندن درگیر پیدا کردن بهترین همبرگر دست ساز بودیم و گم شدیم و 😂😂 شاید باورش سخت باشه جوری دوتامون گفتیم اه چقدر بد ما شکموییم اه</p><p>بعد درنهایت که پیداش نکردیم و دیروز قبل رفتن یکساعت تایم گذاشتیم پیداش کردیم.</p><p>نکته منفی در خصوص آقایون چرا شما با پرسیدن آدرس مشکل دارید؟ خوب نشان ویز و... تاحدودی فقط ادرسهای کلی رو خوب میگن ادرسهای محلی و پیدا کردن لوکیشن محلی خیلی بااینا سخته مثلا میخواستیم بریم زندیه اصلا نگم نشان چه بلایی سرما اورد ساعت ۸ شب آخرشم نرفتیم چون چند بار مارو دورسزخودمون چرخوند.</p><p>میگم بذار بپرسم میگه نه اه چقدر آقایون رو ادرس پرسیدن حساسن بعدم نبایذ بگیم گم شدیم ادرس پیدا نکردیین بشدت آقایون رو این گارد دارن یاد کتابهای زنان مریخی مردان ونوسی افتادم</p><p>میم چایی خور نیس خیلی اما قهوه رو پایه است زیاد</p><p>تواین چند روز فلاکس فلاکس چایی میخورد پایه من بود میگفت معتادم کردی البته واقعا شیراز چایی میچسبه</p><p>اینم بگم اولین بار بود تو کل زندگی میم تنهایی زده بود به جاده هیچ وقت تنها سفر نرفته هیچ وقتم حوصله رانندگی تو جاده رو نداره تنهایی برا اونم تجربه خوبی بود تنها اومد شیراز. من میخواستم با خودش هم تنهایی یاد بگیره تفریح کنه همیشه لازم نیس کسی دوربرمون باشه برا لذت بردن و اقدام کردن</p><p>اینم بگم اصلا فکر نمیکردم تنها پاشه بیاد! باشناختی که ازش دارم تا سرکوچه هم تنها نمیره و دوست داره دورش شلوغ باشه😂</p><p>پاساژها معالی آباد رو رفتیم و خلیج فارس رو چون من سرکار بودم نصف روزمون محدود به کارای من میشد. دوروزم آشپزی کردم یه روز ماهی شکم پر یه روزم مرغ شکم پر البته بجز مواد میانی اینا تایمی نگرفت ازم چون برنج که تو پلوپز پخت ماهی و مرغم که توی ایرفرایر گذاشتم</p><p>باقیشم همش بیرون بودیم و من قشنگ دوکیلو چاق شدم</p><p>هیچ لباسی نخریدم چون بذم میاد تو این حالت گردالی لباس بخرم عادت کنم به سایز بالا</p><p>فقط یه شلوارک مارک برا داداش خریدم برا تشکر</p><p>میم اما مجبورش کردم کلی خرید کرد چند تا تیشرت و شلوار خوشگل تو خلیج فارس خرید که هم جنسشون خوب بود هم استایلشون قیمتها هم به نظر من تو خلیج فارس اصلا نرمال نداره باید مغازه به مغازه بگردی یه نفر منصف یه نفر نه قیمت نجومی</p><p>برندهاش هم به نظرم از نظر جنس و کیفیت تفاوتی با بوتیک ها نداشتن.</p><p>دیروزم همبرگری رو اینطوری پیدا کردم که گفتم نذاری بپرسم بجان خودم امروز پیداش نکنی نصفت میکنم گفت باشه برو بپرس😂 رفتم از یه مرغ فروشی پرسیدم نه تنها راهنمایی کرد لوکیشن درست برام تو نشان مشخص کرد بلکه به طرف زنگم زد!!</p><p>اصلا تو شیراز باخیال راحت ادرس میشه پرسید کمک خواست و... من هیچ شهری اینو ندیدم</p><p>خلاصه رفتیم برگرها رو گرفتیم زدیم به جاده ما از جاده سپیدان برگشتیم جنوب چون میخواستیم یکم زیبایی ببینیم بشدت هوا عالی بود و کیف کردیم برا ناهار هم باغ زیاد هست تو مسیر سکو اجاره میدن که ما یه باغ خلوت پیدا کردیم فقط ما بودیم یه گروه دختر پسرجوون که باهم بودن همه.</p><p>دیگه میم زحمت ناهار کشید و برگر زغالی خوردیم جاتون خالی.</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/177/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>22</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>دلشوره های بی خودی</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/176</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/176</guid>
		<pubDate>Tue, 25 Aug 2026 18:16:02 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[صبح با دلشوره بدی بیدار شدم البته یکم فکر کردم دیدم دلیلش تسکهای امروز شرکت بود 
بعد دیدم استرس اومدن میم روهم دارم به هرحال حرکت کرد و امشب میرسه کلی انرژی خوب بفرستید برامون که سفرش خوب پیش بره❤️
این مدت خیلی دوتامون اذیت شدیم چقدر چالش داشتیم مریضی من مشکلات خواهرش مریضی مامانش جنگ اوضاع ایران و....]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>صبح با دلشوره بدی بیدار شدم البته یکم فکر کردم دیدم دلیلش تسکهای امروز شرکت بود </p><p>بعد دیدم استرس اومدن میم روهم دارم به هرحال حرکت کرد و امشب میرسه کلی انرژی خوب بفرستید برامون که سفرش خوب پیش بره❤️</p><p>این مدت خیلی دوتامون اذیت شدیم چقدر چالش داشتیم مریضی من مشکلات خواهرش مریضی مامانش جنگ اوضاع ایران و...</p><p>نمیخوام غر بزنم ولی واقعا از پس همه اینا براومدن کار آسونی ونیست دیشب میگفت تو پوون های مثبتی نسبت به من داری یکیشه از خونوادت جدا شدی مستقلی و درصد کمتری از درگیر مسائل خونوادگیت میشی و... دیدم راست میگه و من معذوریت داره نمیتونه از مسولیتهاش مرخصی بگیره یا استعفا بده!</p><p>خونه رو تی کشیدم و جارو و گردگیری کردم میوه شستم و آجیل اماده کردم و کیک برا پذیرایی از میم</p><p>یه چندتا خرید انلاین انجام دادم پیک آورد طول کشید سعی کردم ۹۰ درصد کارهای شرکت انجام بدم از طرفی کارای بیزنس خودمون هم همینطور دارم تا فردا رو میچینم کارهارو که زیاد درگیر گوشی و لپتاپ نباشم و چندساعتی از روز توجهم به میم باشه و اینکه بیرون میریم استرس کارهارو نداشته باشم</p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/176/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>بالاخره گذشت!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/175</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/175</guid>
		<pubDate>Tue, 25 Aug 2026 10:59:41 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[میم امروز حرکت میکنه و میخاد بیاد اینجا البته من استرس دارم تا حالا از این مدل کارا نکردم😂😂 ان شالله به خیر میگذره
دیروز عصر که از بیمارستان برگشتم یعنی همون تو بیمارستان من میگرن بدی شدم شاید سالی یبار اینطوری شم یا دوسالی یبار خیلی بد بود. صبح که برق رفته بود دوباره ساعت ۷ تا۹ شبم برقها رفت البته...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>میم امروز حرکت میکنه و میخاد بیاد اینجا البته من استرس دارم تا حالا از این مدل کارا نکردم😂😂 ان شالله به خیر میگذره</p><p>دیروز عصر که از بیمارستان برگشتم یعنی همون تو بیمارستان من میگرن بدی شدم شاید سالی یبار اینطوری شم یا دوسالی یبار خیلی بد بود. صبح که برق رفته بود دوباره ساعت ۷ تا۹ شبم برقها رفت البته برامن بد نبود چون از نور بدم میومد دیروز عصر و هیچ جا نتونستم برم.</p><p>شامم که داشتم تا جون داشتم سمنو خوردم بسکه عاشقشم. حالا یادم باشه قبل رفتن ثبت سفارش کنم دوسه کیلو بخرم ببرم.</p><p>دیشب پیجمو یکی از شرکتهایی که از برندشون استفاده میکنیم استوری کرده پستمو وهم لایک کرده بود😅خیلی خوب بود یعنی انتظارش نداشتم با ۱۳ فالوور شرکت همچین کاری کنه. و این نشون میده که دارم درست پیش میرم الان میفهمم یه سایت و یه پیج بیاری بالا اونم دست تنها چقدر سخته و کسب وکار و بیزنس شخصی چقدر بی خوابی و شب بیداری و استرس پشتشه</p><p>میم دیشب میگفت من مخالف کارتم چون تو نبایذ استرس بدی به خودت نباید خودتو خسته کنی و من نگرانم این شرایط بهت آسیب بزنه میگم قبلا از فکر و خیال خوابم نمیبرد الان حداقل اون تایم دارم کار میکنم وقتی میخوابم که به خواب نیاز دارم میگه اگر اینطوری اوکی پیش برو</p><p>امروز روز شلوغی داریم تو کمپانی و من تازه باید امروز خونه رو تمیز ومرتب کنم میم داره میاد</p><p>خودمم چندتا کار دارم بیرون🤒</p><p>ببینم به کدومها میرسم؟ </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/175/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>از شکایت</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/174</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/174</guid>
		<pubDate>Mon, 24 Aug 2026 20:15:35 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خوب امروز طبق قرارمون حدود ساعت 12/30رفتم بیمارستان و شکایت نامه ام نوشتم دو سه نفر از جمله مدیر بخش پرستاری و مدیر بخش جراحی و مدیر بیمارستان رو دیدم و یاهاشون صحبت مفصل داشتم قرارشد ظزف دوسه رو جزییات شرح عمل و نظر دو پزشک متخصص دیگه رو بپرسن و اطلاع بدن مدیر بیمارستان گفت مستقیم میتونی بری پزشکی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوب امروز طبق قرارمون حدود ساعت 12/30رفتم بیمارستان و شکایت نامه ام نوشتم دو سه نفر از جمله مدیر بخش پرستاری و مدیر بخش جراحی و مدیر بیمارستان رو دیدم و یاهاشون صحبت مفصل داشتم قرارشد ظزف دوسه رو جزییات شرح عمل و نظر دو پزشک متخصص دیگه رو بپرسن و اطلاع بدن مدیر بیمارستان گفت مستقیم میتونی بری پزشکی قانونی از اونجا هم ثبت کنی درخواستت و پروسه قضاییشو طی کنی برا بیمارستان مشکلی پیش نمیاد فقط جراح مقصر نه هیچ دیگه ای پس راحت میتونی اقدام کنی!</p><p>اکثرا میگفتن مورد داشتیم صداش با تایم طولانی تر از شماهم صداش برگشته!</p><p>همونجا یه حال بدی شدم میگرن شدید جوری فکم و دندونهام تک تک استخونهای صورتمم درد میکرد.</p><p>اومدم خونه قهوه خوردم بهتر نشدم درنهایت بعذ یکساعت قرص خوردم و فقط ۲۰ درصد موثر بود همچنان درد میکشم ضبح دوساعت برق رفت الانم برق رفته و باید دوساعت صبر کنم برق بیاد</p><p>اونقدر سردردم شدید بود که نوبت امروز کنسل کردم خوب شد شام رو ساعت ۶ سفارش دادم هوس حلیم بادمجون کرده بودم در هم سمنو چقدر من عاشق سمنو هستم😍😍 وعاشق شیراز چون همه فصلی سمنو داره.</p><p>هرسری میام دوسه کیلو میخرم میبرم باخودم. این سری مدل ساده گرفتم خودم تو خونه پر مغز گردوش کردم یکمم سردردم بهتر کرد😆 شاید یکمم سردردم بخاطر فشار عصبی و افت قند بوذه </p><p>البته این هفته من از روزی که اومدم فقط شبی چهارساعت خوابیدم شبها کار میکردم و نصف روز باقیشم که درگیر دکتر و پیدا کردن دکتر.</p><p>چقدر انرژی منفی محیط درمانی و چقدر حرص درار از بابت هیچی مثل بی مسولیتی ناجوانمردی پزشکها حالم بد نیست مکملهایی که دیشب کردن تو پاچم و برام مضر همین غمگینم میکنه اگر بیمار بی سواد باشه چی؟ همینطوری مردم به کشتن میدن!</p><p>امروز یه دختر کوچولو به خونوادمون اضافه  شد و برادر زاده ام محمد خانمش امروز زایمان داشت</p><p>عین فرشته ها بود خوشگل سفید و مهربون. امیدوارم زندگیش پراز عشق و شادی بشه❤️</p><p>کارای سایت و پیج خیلی سنگین ولی خوب پیش میره و آمارش تو همین چند روز عالیه ولی خوب من دست تنهام همه کاراش باخودمه و بشدت انرژی میگیره ازم میم هم غر میزنه کارها کمپانی عزیزت کم بود اینم اضافه کردی پس من چی😑</p><p>میگم پیج میدم دستت جواب دخترا با تو باشه خوبه؟😂😂😂</p><p>والا</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/174/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>از دیروز و چرخ و فلک🫪</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/173</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/173</guid>
		<pubDate>Mon, 24 Aug 2026 11:14:51 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دیروز من از ساعت  ۴ عین چرخ و فلک بین دکترا چرخیدم😶 واقعا خدابرا هیچ کس نخواد.
رفتم پزشک معالجم گفتم منشی بیشعور گفت پاشو بیا؟ رفتم دیدم مطب از شنبه تعطیل کلا! 
تا اخر هفته!
اه از نهادم دراومد واقعا دیگه رفتم اون یکی پزشک معالجم که خوش اخلاق اول منشی نوبت نداد بعد دیگه راضی شذ نوبت بده چون زود رفته...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیروز من از ساعت  ۴ عین چرخ و فلک بین دکترا چرخیدم😶 واقعا خدابرا هیچ کس نخواد.</p><p>رفتم پزشک معالجم گفتم منشی بیشعور گفت پاشو بیا؟ رفتم دیدم مطب از شنبه تعطیل کلا! </p><p>تا اخر هفته!</p><p>اه از نهادم دراومد واقعا دیگه رفتم اون یکی پزشک معالجم که خوش اخلاق اول منشی نوبت نداد بعد دیگه راضی شذ نوبت بده چون زود رفته بودم دیگه خلاصه نشستم یک ساعت ونیم تا دوساعت تا نوبتم شد دکتر سونو نوشت گفت سریع برو تاهستم انجام بده بیا حالاهمون تایمم نامه داد دوتا پزشک گوش و حلق و بینی برم برا حنجره ام خوبیش این بود همشون تو همون خیابون بودن دیگه سریع رفتم نوبت گرفتم اونجا دکترا تا ۸ یا ۹ بیشتر نیستن بعضی پزشکها تا ۱۲ هم هستن واقعا ولی خوب خیلی هاتا ۸ بیشتر نیستن شانس من اون دوتا گفتن تا ۸ بیشتر نیستن و اون تایم ۷:۳۰ بود من دیگه سریع رفتم سونوگرافی اونجام سه نفر جلوم بودن دیگه صحبت کردم یه نفر پذیرفت که نوبت من زودتر بشه یعنی یه نوبت افتادم جلو!</p><p>حالا موقع نوبت دکتر برگشت گفت تو چه بدشانسی جا عملت چقدر بد مونده تازه صداتم که رفته پیش کی عمل کردی و... برگشت گفت دیدی گفتم بدشانسی دختر خواهرم و خاله امم این دکتر عباسی عمل کرده بسیار عالی اصلا تو این ده سال کارم یه نفر شبیه تو ندیدم که دکترعباسی این مدلی عملش کرده باشه و...کلی حالا بعذش دلداریم داد و... بعد میگه الان پزشکها چی میگن؟ توضیح دادم میگه میشه یه خواهش کنم؟ هروقت صدات برگشت بیای بهم اطلاع بدی من تو ذهنم موندی هی اینطوری بهت فکر میکنم😆😆😆</p><p>میگم خوب اگر نیومدم بدونید صدام برنگشته گفت نه توروخدا سرهمون تایمی که دکترا گفتن ممکن صدات برگرده اگر خدای نکرده برنگشت بیا توروخدا به من بگو یه سونو مجانی هم اشانتیون شماست اصلا😆</p><p>حالا زیر دست این دکتره دکتر گوش خلق و بینی تماس بیا که داریم می بندیم</p><p>دیگه با جواب سونو به دست قط دویدم ۲۰۰ متر اونور برسم به دکتر</p><p>دکتر یه آقای خیلی مسن و مهربونی بود ولی اونقدر سوال خصوصی ازم کرد ازدواج کردی؟ با کی زندگی میکنی کجا زندگی میکنی؟ کارت چیه😂😂این پیرمردها فضول هستن؟ بعد اصلا هم سیسش به فضولها نمیخورد😂 دوتاامپول نوشت گفت برو بخر بیار سریع اینجا تزریق کنه منشیم بعدم داروهات بگم چطور بخوری </p><p>امپولهاو زدم فکر کن وقت نداشتم کفشهام دربیارم برا امپول درحد چند ثانیه حتی فرصت فکرکردن به درد و اشتراحت بعد امپول اون حجم از کورتون نداشتم</p><p>دکتر بعدی جوون بود اونم نظر موافق نظر دکتر ایروانی بود دکتر ایروانی همونی بود پنجشنبه رفتم میگن بهترین پزشک گوش و حلق و بینی شیراز هست! دوتا پزشک دیشبم نظرشون همین بود!</p><p>فعلا دارو دادن داروهاش هم هماهنگ با داروها دکتر ایروانی بود دگزارو فقط حذف کردیم بخاطر آلرژی شدید من به دگزا.</p><p>ازاونجا دویدم سمت دکتر خودم که سونو نوشته بود حالا مطب باز غلغله اقای منشی خوب دیگه منو میشناسه گفتش که زود ردت میکنم داخل هیچی یه اقایی پاشد فحش و فحش کاری دعوا درحدی که منشی رو بزنه و دست به یقه شدن و.... که چرااین خانم دیرتر من اومده از سونو داری ردش میکنی داخل و... اونم گفت این خانم مسافر هستن شیرازی نیستن همیشه من زودتر ردشون میکنم حالا همین اقا عرب بودش تو سونو هم بامن بود تو مطبم قبلش باهم بودیم ایشون نوبتش زودتر من بود! تو سونو هم همینطور یجور بدی رو من زووم بودش که من حس بد میگرفتم بعدم که شر به پا کرد اره چون این خانمه جوونه ردش میکنی داخل مردا رو میذاری بمونن حالا یکی نیس بگه بی ناموس من آرایش دارم؟ لباس باز پوشیدم؟ من حرکات بد نشون دادم که میگی منشی برا زن بودنت نوبتتو جابه جا کرد اونقدرم بعد میگفت اینارو که تو شلی زن دیدی ردش کردی داخل اونقدر عوضی بازی دراورد منم که ساکت من اخه چی بگم؟ حرفیم میزدم که صدای من به جایی نمیرسید بااین وضعیت صدام، خلاصه دیدم همش اشاره و دعوا سر من رفتم گفتم اقا شما بیا برو من نمیرم اصلا به منشی گفتم سونو رو رو خط منشی روزهای زوج ارسال میکنم چون گوشی مطب دست اون یکی هست این بنده خدا پیرمرد هستش اون یارو احترام پیر بودنم اینم نذاشت خلاصه هرچی گفتم عربه قبول نکرد گفت تو تاج سرمنی من با تو مساله ای ندارم اخه و... شما ماهی فلان من مشکلم با منشی که نوبتهارو جابع جا میکنه خلاصه هیچی دیگه منشی و مریضها گفتن شما برو داخل کاریت به این نباشه به هرحال دیگه رفتم سونو نشون دادم دکتر گفت خداروشکر سالم سالمی نه لنف نه جای تیرویید هیچ زائده ای نیست عملت تمیز انجام شده یددرمانیتم موفق بوده دیگه نرو اسکن ید! </p><p>بچها ولی من میرم اسکن ید چرا؟ چون سونو بله تمیزه مشکلی ندارم من ولی اسکن ید به صورت میکروسکوپی نشون میده چه سلولی درگیر سرطان هست دقتش بسیار بالاست اصلا سومو برای زائده های بالای چند میلیمتر هست! یعنی وقتی بدن درگیر شد! پس من حرف این دکتر رو گوش نمیکنم. دیشب حدود ۶ میلیون این سه دکتر دارو نوشتن که ۹۰ درصد این داروها اصلا نه لازم بود نه ضروری نه برا من مفید فقط چون با شرکت دارویی بستن! چهارتا ویزیترور دارویی تو مطبهاشون من دیدم </p><p>منکه به عنوان بیمار راضی نیستم حلال هم نمیکنم ولی خوب چاره ای هم نداریم. دیگه از این به بعداسم داروهام میپرسم بعد کارت میکشم </p><p>مثلا الان مکمل کروم برای من که سرطان داشتم مضر هست باعث برگشت کنسر میشه چرا دکتر معالجم نوشته؟ چون بسته با ویزیتور! و شرکت دارویی برا همینه من چند دکتر معالج دارم! و اعتمادم صفره بهشون!</p><p>اون یکی منیزیم نوشته خداتومن خارجی! براهمینه اول شغلتو میپرسن!</p><p>دوم حتی سونو من همینطوری شد ۲ میلیون برا سونو تیرویید حتی دیگه بیمه پایه روهم قبول نمیکنن</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/173/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>خودقدیم!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/172</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/172</guid>
		<pubDate>Sun, 23 Aug 2026 15:09:53 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[همه ی ما آدمها یه تصوری ازخودشون داریم ممکن این خودمتصور مال ده سال پیش بوده که تو اوج بودیم یا مال همین دیروز که لباس تنمون خوب نشسته ترفیع گرفتیم یا نه و...
کلا هرآدمی یه آخرین تصور خوب از خودش تو ذهنش داره دیگه که تو اوج بوده 
من تصور خوبم از خودم روزهای باشگاه بود و تمرین درسطح حرفه ای و عضلاتی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همه ی ما آدمها یه تصوری ازخودشون داریم ممکن این خودمتصور مال ده سال پیش بوده که تو اوج بودیم یا مال همین دیروز که لباس تنمون خوب نشسته ترفیع گرفتیم یا نه و...</p><p>کلا هرآدمی یه آخرین تصور خوب از خودش تو ذهنش داره دیگه که تو اوج بوده </p><p>من تصور خوبم از خودم روزهای باشگاه بود و تمرین درسطح حرفه ای و عضلاتی که عاشقشون بودم و یه وقتهایی بالای ۲۰۰ کیلو وزنه میزدم روزهای لگ دی‌. میرفتم خرید پیاده همزمان ۱۰ کیسه خرید دستم بود حتی خسته نمیشدم </p><p>بعد این روزها که چند قدم راه رفتن خسته ام میکنه که تو هر ماشینی میشینم اسنپ اول از صدام میپرسه و دیروز میخواستم آپشن معلولیت فعال کنم ایقد ازم سوال نپرسن دیگه!</p><p>بعد میای بگی الان عمل کردم الان مریضم الان فلانم؟ بعد تهش هربار که توضیح کوتاهی میدم تو دلم میگم منکه این نبودم من فلان بودم بهمان بودم اخرین تصورم از خودم میادم جلو چشام و دلم براش تنگ میشه که کی برمیگردم به اون روزها دوباره؟</p><p>شما آخرین تصویر و تصور از خودتون تو ذهنتون مال کی هست؟ چه تصویریه؟</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/172/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>شکایت!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/171</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/171</guid>
		<pubDate>Sun, 23 Aug 2026 11:24:48 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دیشب مریم دوستم پیام دادم که خواهرم میگه از دکتر جراحت شکایت کن!
خودش فوق تخصص هست وهمسرشم همینطور گفت این خطای پزشکی بوده باید پیگیری کنی حداقل هزینه های درمانت رو باید متقبل شن و...
هم اینکه یه نفر دیگه به این روز نندازن دیشب خیلی فکرکردم و به این نتیجه رسیدم درست میگن! 
وصبح تماس گرفتم بیمارستان...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیشب مریم دوستم پیام دادم که خواهرم میگه از دکتر جراحت شکایت کن!</p><p>خودش فوق تخصص هست وهمسرشم همینطور گفت این خطای پزشکی بوده باید پیگیری کنی حداقل هزینه های درمانت رو باید متقبل شن و...</p><p>هم اینکه یه نفر دیگه به این روز نندازن دیشب خیلی فکرکردم و به این نتیجه رسیدم درست میگن! </p><p>وصبح تماس گرفتم بیمارستان گفتن بله حق داری بیا فرم شکایت پر کن با رییس بیمارستان هم صحبت کن ببینیم باید برات چیکار کنیم این حق شما محفوظه تصمیم گرفتم فردا برم بیمارستان و شکایتم رو حضوری اعلام کنم.</p><p>امروزم که میرم پزشک معالجم اگر تایم بده البته!!!</p><p>دیشبم تا ساعت سه ونیم درگیر کارای سایت و سروکله زدن با جمنای و فلو بودم هرچقدر چت جی پی تی باهوش شده برا کارای فارسی زبانان</p><p>جمنای و متعلقات گوگل افتضاحه برای تصاویر و کلیپهایی که متن فارسی دارن همشو قروقاطی میذاره و هر تصویر چندساعت طول میکشه </p><p>یهو به خودم اومدم دیدم صبح شده گرفتم خوابیدم تا ۸ برعکس اینکه خونه خودم بی حالم اینجا نه</p><p>یعنی بااینکه کم میخوابم انگار کافیه برام پس چرا میگن شیرازی ها آره؟ و تنبلن و اینجا ادم دلش میخاد لش کنه؟ من نه</p><p>ساعت ۹ برقهارفت تازه اومده من پاشم برم دوش بگیرم و کارام کنم که زود برم برای نوبت دکترم ببینم چی میشه</p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/171/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>گشت و گذار در شیراز</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/170</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/170</guid>
		<pubDate>Sat, 22 Aug 2026 23:00:56 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خوب ساعت 4 من پاشدم رفتم آرامگاه سعدی که تقریبا خلوت بود البته همیشه سعدی خلوتتر از حافظیه هست اونجا پر بلوچ بود منکه عاشق فالوده های اطراف ارامگاه هستم، الان نزدیک 13سال میشد نیومده بودم اول فکرکردم ده ساله بعد حساب کردم دیدم نه بابا سال 93 من اومدم دیگه نیومدم اینجا🥲
کلا خیلی تغییر کرده بود همه خو...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوب ساعت 4 من پاشدم رفتم آرامگاه سعدی که تقریبا خلوت بود البته همیشه سعدی خلوتتر از حافظیه هست اونجا پر بلوچ بود منکه عاشق فالوده های اطراف ارامگاه هستم، الان نزدیک 13سال میشد نیومده بودم اول فکرکردم ده ساله بعد حساب کردم دیدم نه بابا سال 93 من اومدم دیگه نیومدم اینجا🥲</p><p>کلا خیلی تغییر کرده بود همه خونه کاهگلی ها و... اطراف تخریب شده بود و ... کلا خیلی عوض شده بود به نظر من. من فالوده زعفرونی خوردم داخل هم کنار اون حوض سکه اسمش یادم رفت بهش چی میگن؟ اونجا شربت بهارنارنج و خاکشیر خوردم. نکته مثبت و جالب که عاشق شیرازم اینه آدمها خونگرم هستن پیشنهاد کمک میدن بهت مثلا چند نفر دیدن من تنهام بهم پیشنهاد دادن ازم عکس بگیرن با گوشیم و این خیلی خوب بود بعضی ها میپرسیدن مشکل چیه رد عمل و صدام رو میپرسیدن. به منکه خیلی خوش گذشت تنهایی فکر کنم میم حسادت میکرد😂😂😂</p><p>ایقدم عکسا خوب بودش که دیگه طاقت نیاورد گفت اینارو کی ازت میگیره؟😂چون بااون یکی گوشیم میگرفتم عکسارو کیفیتش خیلی خوب بودش</p><p>بعدش رفتم حافظیه غروب البته رفتم چون میخاستم تو شلوغی و حال خوب اونجا باشم تا ساعت 7.40 موندم حافظیه و همون اولشم دوتا فال خریدم براخودم و میم که خیلی خوب بودش😂</p><p>اونجا چندنفر ازم عکس گرفتن خیلی عکسهای حرفه ای و خوبی شد دیگه اسنپ گرفتم تا رسیدم خونه برق رفته بود و موندم تا 9 که برق بیاد بعد غذا سفارش دادم جوری تنظیم کردم تایمو 9 غذام برسه بعد دو دقیقه قبل 9 رسید تو تاریکی رفتم پایین😂😂 تو راه پله برقها اومدش.</p><p>حالا باید چندعکس براتون بذارم حتما از امروز ولی تو همه عکسا خودم هستم باید یه جورایی حذفش کنم </p><p>چه خوب که امروز نرفتم دنبال دکتر ودرمان درعوض به روانم رسیدم.</p><p>فرداهم که میرم پیش پزشک معالج بداخلاقم و منشی تخمیش امیدوارم تو اعصابم پی پی نکنن که بتونم برم قصردشت رو بگردم و خرید کنم. میم فردا دیگه واقعا حسادت میکنه چون عاشق قصردشته😅</p><p> </p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/170/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>قاطی پلو!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/169</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/169</guid>
		<pubDate>Sat, 22 Aug 2026 13:32:03 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[برنج و ماهیچه های پخته رو با یه مقدارآب گوشت گذاشتم پلو پز امیدوارم نتیجه بد نشه😀😀چون ظرفهای اینجا بزرگه و من حال اشپوخی این مدلی ندارم
گفتم نخود خیس کردم دیروز امروز گذاشتم بپزه برا میان وعده یا همراه غذا بسیار عجیب اینکه نخودها همون نیم ساعت اول له شد😆😆آزی بیا اینو توضیح بده چرا ؟
بوی برنج و غذا پ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>برنج و ماهیچه های پخته رو با یه مقدارآب گوشت گذاشتم پلو پز امیدوارم نتیجه بد نشه😀😀چون ظرفهای اینجا بزرگه و من حال اشپوخی این مدلی ندارم</p><p>گفتم نخود خیس کردم دیروز امروز گذاشتم بپزه برا میان وعده یا همراه غذا بسیار عجیب اینکه نخودها همون نیم ساعت اول له شد😆😆آزی بیا اینو توضیح بده چرا ؟</p><p>بوی برنج و غذا پیچیده توی خونه به نظر غذای خوشمزه ای میاد اگه شفته نشه😀😀</p><p>امروز میخام برم حضرت سعدی عزیزم😍 یکم با مریم صحبت کردم گفت این روزها هرجا دیدی حالت بده روحیه ات خرابه به خودت فشار نیار اطلاع بده بچها جات  کارات رو انجام بدن یکی دوساعتی استراحت کن بعد برگرد به کار. اینطوری یکم خیالم راحت شد</p><p>خوب دیشب یکم بد خوابیدم استرسم دارم چرا؟ یادگیری جدید استرس جدید! تا ساعت سه با علی و فاطیما داشتیم رو یه پروژه صحبت میکردیم و قرار شد من کمکشون کنم شاید باید این حال بدم تبدیل به یک کار خوب کنم! </p><p>میخام روی سایتشون کمک کنم بهشون البته یه سرمایه گذاری هم برا خودم محسوب میشه دویست سیصد هم واریز کردم برا بچها که یکم کارشون زودتر راه بیفته البته به همین اندازه شریکم و سود و سهم دریافت میکنم. حتی میخوام کارای گرافیستیشو خودم انجام بدم الان ذهنم حس میکنه تو چالش بدی افتاده امروز مجبور شدم اشتراک ۱۸ ماهه جمنای بخرم که خیال خودمو راحت کنم🫪🫪🫪</p><p>با گرافیست دپارتمان خودمون صحبت کردم یه سری ابزار از جمنای گفت که مفید بود  و همینکه چند ساعت من عین قدیم درگیر چیزای جدید آموزش بشم خودش خیلی خوبه یادمه بلاگ که بودم بچها میگفتن اخه چراهمش داری یادمیگیری دنبال اموزش و چیزای جدیدی😆😆</p><p>چون دانش اموزی حس خوبی میده بهم انگار هنوز کودکی و فرصت داری و هم مغز پیر نمیشه باید ازش کار کشید.</p><p>شماها هم احتمالا شبیه منید؟ رفتم صفحه جمنای رو باز کردم بعد بااینکه روزانه من از ای آی دارم هزاران بار استفاده میکنم چون برا گرافیست بود احساس کردم هیچ کلمه ای رو نمیتونم ترجمه کنم احساس کردم همه چی گنگه😆 همیشه همینه ذهن ادم مقاومت میکنه نسبت به همه چیز!</p><p>من برم دوش بگیرم به خودم برسم که قبل چهار بزنم بیرون و از روز تعطیلم استفاده کنم امروز خرج دکترا نمیکنم! اگر وقت شد حتما بعدش میرم حافظیه😍</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/169/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>قدم زنی عصرگاهی + قطعی برق</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/168</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/168</guid>
		<pubDate>Fri, 21 Aug 2026 21:16:00 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[گفتم امروز جمعه است برق نمیره حتما دیگه تا ۶ خونه بودم کارها شرکت انجام دادم و گوشت هم پخت خاموشش کردم فاطیما گفت عمه پاشو برو مرکزخرید خلیج فارس گفتم نه حسش نیس از پاساژگردی تنهایی بدم میاد شدید.
دیگه رفتم همین سرخیابون مغازه گردی الکی از نون سنگکی رد شدم رفتم تو صف😂😂😂
یه دونه نون سنکگ خریدم که ساع...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گفتم امروز جمعه است برق نمیره حتما دیگه تا ۶ خونه بودم کارها شرکت انجام دادم و گوشت هم پخت خاموشش کردم فاطیما گفت عمه پاشو برو مرکزخرید خلیج فارس گفتم نه حسش نیس از پاساژگردی تنهایی بدم میاد شدید.</p><p>دیگه رفتم همین سرخیابون مغازه گردی الکی از نون سنگکی رد شدم رفتم تو صف😂😂😂</p><p>یه دونه نون سنکگ خریدم که ساعت ۷ برقها رفت گفتم خوب پس فایده نداره یا باید برم خرید تا ساعت ۹ که برق بیاد یا برگردم منزل </p><p>میخاستمم سووخاری بخری از سرکوچه برا شام نون سنگک و بوی خوبش پشیمونم کرد گفت برو با اون ریحان ایتالیایی های دیروز چایی زعفرونی که خریدی و پنیرو گردو بزن بر بدن.</p><p>اومدم رد شم از سوپری خانم اقا اومدن بیرون حالمو پرسیدن😂دیگه کاسبهای محل هم میشناسنم خلاصه رفتم یکم اونجام خرید کردم برگشتم خونه یکم میترسیدم ایقد خلوت بود کوچه تاریک دیگه با نور گوشی اومدم خونه. نمبدونم کی دوساعت گذشت درگیر اینستاگردی شدم😑</p><p>خوب من بچه بودم تا ۲۷ سالگی به شدت فوبیای تاریکی داشتم کم کم هی کم شد این فوبیا تا شبی که دیگه تهران مستقل شدم از خونواده همون شب اول مردم از ترس و تنهایی خوابیدن فرداش دیگه نترسیدم😅تا همین پریشب </p><p>امشب خندم گرفته بود که تو تاریکی یه خونه نااشنا تنها نشستم و ترسی ندارم و آدمی چقدر زود عادت میکنه به همه چی، از جمله عادت کردن به قوی شدن پس زدن ترسها.</p><p>چقدر خوب که موندم واقعا بایکی دیگه از ترسهام مقابله کردم. یه ترس دیگه دارم برنگشتن صدام هست که میخوام تلاش کنم صدامو برگردونم</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/168/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>گوشت نپخته+ شیرازی شدن!</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/167</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/167</guid>
		<pubDate>Fri, 21 Aug 2026 16:39:00 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یه حالی ام اصلا دوستندارم کار کنم با کارها شرکت امروز حال نمیکنم اصلا انگار یه عضو جداشده ام 🫪 احساس میکنم شیرازی شدم رفت!
باورتون میشه بعد ۶ ساعت هنوز ماهیچه ها نپخته؟ چرا واقعا؟ علت چیه؟
خوب شد تو یخچال زرشک پلو و مرغ بود از ناهار دیروز شامم از بیرون سفارش میدم.
خودمو با قهوه سرپا نگه داشتم که نخو...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه حالی ام اصلا دوستندارم کار کنم با کارها شرکت امروز حال نمیکنم اصلا انگار یه عضو جداشده ام 🫪 احساس میکنم شیرازی شدم رفت!</p><p>باورتون میشه بعد ۶ ساعت هنوز ماهیچه ها نپخته؟ چرا واقعا؟ علت چیه؟</p><p>خوب شد تو یخچال زرشک پلو و مرغ بود از ناهار دیروز شامم از بیرون سفارش میدم.</p><p>خودمو با قهوه سرپا نگه داشتم که نخوابم ظهر که شب خوابم ببره</p><p>یه چیزی که جالب اجاره خونه و پول پیش داشتم چک میکردم از شهری که هستم خیلی مناسبتره😶😶😶</p><p>امروز نمیدونم چرا حس بیرون رفتن ندارم اصلا😑</p><p>و فعلا همچنان در منزل به سر میبرم حالا شاید به بهانه یه سری خرید سوپری رفتم امروز سمت چپ خونه ببینم چه خبره و چه مغازه هایی هست سمت راست رو رفتم سرکوچه سه تا سوپری هست و کافه و...</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/167/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>از امروز و بوی پاییز</title>
		<link>https://dream1400.blogix.ir/post/166</link>
		<guid isPermaLink="true">https://dream1400.blogix.ir/post/166</guid>
		<pubDate>Fri, 21 Aug 2026 14:14:00 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یجورایی بوی پاییز میاد و من عاشق فصل پاییز و زمستونم و بشدت از گرما فصل تابستون گریزانم!
حتی انرژی و حال خوبم توی پاییز بیشتره! 
دیشب ایقد خودمو خسته کردم که دو خوابم برد، ۶ بیدارشدم قرصهام خوردم باز خوابیدم تا ۹
امروز سرکارم و بخشی از امروز درگیر کارای شرکت هم بودم و امروز خوراک ماهیچه هم درست کردم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یجورایی بوی پاییز میاد و من عاشق فصل پاییز و زمستونم و بشدت از گرما فصل تابستون گریزانم!</p><p>حتی انرژی و حال خوبم توی پاییز بیشتره! </p><p>دیشب ایقد خودمو خسته کردم که دو خوابم برد، ۶ بیدارشدم قرصهام خوردم باز خوابیدم تا ۹</p><p>امروز سرکارم و بخشی از امروز درگیر کارای شرکت هم بودم و امروز خوراک ماهیچه هم درست کردم البته هنوز نپخته😑یه حمام اساسی رفتم و باید ماسک بذارم رو صورتم و بخور بدم که یکم پوستم از خشکی دربیاد. باید یه نوبت دکتر پوست هم بگیرم بچها تو شیراز اگر دکتر پوست خوب سراغ دارید لطفا معرفی کنید بخصوص اسماجان و توکاجان که به شیراز رفت وامد دارن‌.</p><p>دوش گرفتم لباسشویی نصب نشده هنوز و مجبور شدم لباسام با دست بشورم که خیلی سخت بود واقعا یاد خابگاه افتادم من وسواس بودم لباسهام نمیذاشتم تو لباسشویی خابگاه😅</p><p>برای امروز عصر برنامه ای ندارم جز اینکه لباس اتو کشیدم برا عصر که اگر برقها رفت کاسه چه کنم چه کنم دست نگیرم.</p><p>دیشب داداشی تماس گرفت کلی حرف زد که من مطمئنم صدات برمیگرده من خودم تو بیمارستان کار میکنم میبینم که خیلی ها تا یکسال هم صدا نداشتن بعد صداشون برگشته و... نباید به خودت فشار بیاری سراین و...</p><p>خوب دیگه من نهایت دارم نهایت تلاشم رو میکنم گفته بودم داروهام یکیش دگزا بود و من اگر استفاده میکردم قشنگ تو تنهایی مرده بودم! خوب شدقرصها رو خوندم و سرچ کردم به عادت همیشگی! چک میکنم ببینم دکتر چی داده چرا داده! نمیدونستم قرص دگزا هم هست من به امپولش آلرژی وحشتناک دارم در حدی که تجربه اینو دارم تا مرز کما رفتم! بار اول که زدم بیهوش شدم برا حدود یکسال بار دوم که خطای پزشک بود من تاکید کرده بودم الرژی دارم به دگزا و دکتر نوشت و تزریق کردن و من نمیدونستم! چون اورژانس بیمارستان بودم و دارو خودشون از باکس خودشون تزریق کرده بودن و من دچار شوک انافیلاکسی شدم و دوروز بستری بودم تا مرز از کار افتادن و کبد و کلیه!</p><p>براهمین هرجا میرم دکتر میگم اولش اقا من سابقه الرژی شدید و شوک انافیلاکسی دارم بخصوص به دگزا! دیروزم به دکترم گفتم آلرژی دارم حتی به داروی بیهوشی اما خوب دکتر محترم احتمالا تو ذهنش گفته شما غلط کردی من دکترم یا تو! دگزا خودش ضدآلرژیه! پاسخ همه دکتراهمینه دگزا که خودش ضدآلرژیه! اینم یعنی متخصص گوش حلق و بینی حنجره و آلرژی بود اینو تجویز کرد!</p><p>به هرحال به خیر گذشت واقعا. و این قرصو مصرف نکردم فاموتیدین هم برا معده نوشته بود که بنده مصرف نکردم دیگه چندسال هممون میدونیم این دارو رفته تو لیست ممنوعه ها و سرطان زاست! حقیقتا جان ما خیلی برای پزشکها و شرکتهای دارویی مهم نیست! باید خودمون مراقب باشیم همونطور که جان من برا جراحم مهم نبود و میخوام پیگیری کنم ببینم میشه از بیمارستان و جراح شکایت کرد؟</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://dream1400.blogix.ir/post/166/comment</comments>
		<dc:creator>موجا</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
</channel>
</rss>