آرشیو مهر 1405

پست‌های منتشر شده در مهر 1405

دیشب رییس دستور داده که ای ایجنت باید اول هفته آینده کل کارهارو انجام بده منکه چشمم آب نمیخوره!

ولی خوب هفته ی سختی درپیش داریم دیشب شمع روشن کردم و عود خیلی وقت بود اینکارو نکرده بودم، کلی باخودم حرف زدم بنده نوازی کردم. کادو هم نمیدونم برا دخترک درونم چی بخرم؟‌ بشینم ببینم چی دوستداره.

ساعت سه فاطیما پیام داده بود عمه تو پناه منی میشه من چندروز پاشم بیام پیشت و هیشکی هم ندونه؟ فقط علی بدونه ؟ یه چند روز پی ام اسم حوصله علی رو ندارم چون همکاریم نمیخوام به اختلاف برسیم. من علی رو خوب میشناسم بی نهایت جنتلمن حامی مهربونیه مردی که بلده بابت اشتباهاتش عذرخواهی کنه و بلده از دل زنش دربیاره اگر فاطیما میگه میخوام دورباشیم چون خودش بی حوصله اس و هم دل تنگ باباش‌.

گفتم خونه من تا ابد جای توهه تاهستم، پس هروقت دوستداشتی میتونی برای هرچند وقت دلت خواست بیای! اما اگر تعارضی هست حلش کن بیا یا حداقل صحبت کن دربارش چون عادت میکنی از مشکلاتت فرار کنی! به علی هم یاد میدی همین کارو کنه! 

خوب دیگه اینا تازه ۲۵ ساله و ۲۷ ساله شدن و چهارساله ازدواج کردن قطعا هنوز خیلی راه دارن.

صبح بیدارشدم دیدم آرومتر شده و گفت دقیقا پی ام اسم همه چی رو مخمه وگرنه اون بنده خدانه کاری نکرده رومخم بره نه حرفی زده.

قرار شد صحبت کنه اگر علی اوکی بود پاشه بیاد اینجا چند روز بااینکه تو پی ام اس و پریودی معمولا از حضور آدمها کنارم خوشم نمیاد ولی دوستدارم حضور فاطیمارو.

برامنم خوبه اگر شرکت و کارهاش اجازه بده میریم بیرون و اینورواونور.

 

 

پیاده روی با رژ قرمز

موجا موجا · موجا ·

پاشدم اون تیشرت قرمز راه راه جدیده که از بندر خریده بودم و میگفتم کوتاهه رو پوشیدم و یه رژ قرمز زدم و موهام دم اسبی بستم و بطری آبم برداشتم و زدم بیرون، دیگه برا پوشش میخام هرجوری دوستدارم طی کنم و به خودم آزادی بدم هم از ترسهام عبور کنم.

واقعا دیگه دارم به تخمم میگیرم همه چیز و همه کس رو،رفتم تو پارک هیچ خانمی نبود فقط چندتا اقا بودن معذب نشدم گفتم یادت نره کسی اذیتت کرد اذیتش میکنی نترس از مردهای آزارگر یادت نره بابا یادت داد چطور دختری باشی، قشنگ یادمه منو تشویق کرد از آنتن برم بالا همه میگفتن دختره میفته ناقص میشه ولی اون هیچ وقت محدودم نکرد اگه کسی تو کوچه اذیتم میکرد میگفت چرا دفاع نکردی ازخودت؟ و من دارم دوباره همون دخترک رو زنده میکنم

چهارکیلومتر پیاده روی کردم و برگشتم.

نتونستم باقی خونه رو مرتب کنم ولی کلی ظرف رو شستم، شام وناهار باقی مانده پیتزای دیشبو خوردم 

ولی دم در حیاط و درو شستم و دستمال کشیدم.

یه سری از کارای فردا صبح شرکتو انجام دادم که بتونم صبح بیشتر بخوابم.

همزمان هم زورم به موهام رسیده که پاشم موهام ماشین کنم؟ برم زرد عقدی کنم؟ بعد میدم Ai  میبینم موی بلوند به من نمیاد که کلی رنگ مو‌ تست کردیم رسیدم به شرابی ولی پوست تناژ صورتی داره بیشت  میکنه قرمزی پوستو پس مسی طلایی کنم؟ بعد میگم نه عین بیمارا سرطانی میشم جالب نیست.

خلاصه همین روزهاش که پی پی کنم تو موهام😬😬😬

فاطیما و مامانم و تراپیستم روز دخترو بهم تبریک گفتن🫠اصلا مگه چندتا روز دختر داریم؟ والا دختر روز نمیخاد همینکه جامعه ایرونی آدم شهربه حقوق زنان احترام بذاره روز نمیخوایم😎

شستشو

موجا موجا · موجا ·

همونطوری که دیشب میم چند دست شستم یخچال و فریزر و همه طبقات شستم و دوکیسه زباله پر کردم انداختم دور هرچیزی که بیش دوماه ونیم خرید شده بود ازگوشت تا سبزیجات فریزری و سسها و ... مغزم ولی آروم نشد.

فاطیما پیام داده لایکت رو زیر یه پستهایی میبینم شوک میشم همش فحش😅 عمه نکنه فحش هم میدی؟ گفتم بله جز فحش پدر مادر و خواهر همه حرفی نثار میم کردم اگر دوست داری فحش مادر نصیب تو کنم هم آمادگیشو دارم هم مادرت حقشه😬😬😬میگه تا فحش نخوردم بهتر سکوت کنم گفتم بله عزیزم لطفا درتو بذار فرزند نداشته ام.

گند زدم به فرش آشپزخونه حوصله تمیز کاریشو ندارم حوصله جمع کردنشم ندارم

راه پله رو شستم میترسم یخ اینا باز شه راه پله رو کثافت و خونابه بگیره چی میشد قتل و کشتن آدمهای رو مخ توجیح داشت و قانونی بود😬😬الان اینو به Ai میگفتم منو میداد پلیس اینترپل🤢🤢🤢

حوصله آشپزی ندارم هنوز یه عالمه کار تو خونه مونده جز یخچال و فریزر همه چی کثیف بی نظم و شلخته است عین روانم.

الان وضعیتم جوری یکی بغلم کنه میزنم زیر گریه😭😭😭😭😭

مامانی

موجا موجا · موجا ·

مامان زنگ زد حالمو بپرسه پشت خطیم بود من داشتم با کی صحبت میکردم؟ با بااون بیمارستان کذایی که بهم آسیب زد. بچها اگر واقعا برای عمل یا کارای زیبایی بیمارستان اردیبهشت شیراز بهتون معرفی کردن فرار کنید فقط همش تبلیغات هست و مارکتینگ رییس بیمارستانش فقط ببینید یه لات بازاری که فقط دستمال یزدی کم داره از این شهرخرها هست که دلالن سرسبزه میدون لحن گفتگو دقیقا همین لحن بیمارستان رو پزشک اداره نمیکنه دلال اداره میکنه اون روز تو دفترش نشسته بودم چه مکالماتی شنیدم برا عمل سفارشی میومدن دفتر آقا! بعد من میرم تره باری طزف به شاگردش میگه برا خانم دکتر از اون قفسه بذار براش گوجه از صندوقهای پایینی بردار که زیر میزه 

دقیقا همین مدل سفارش عمل میکرد که فلانی بهش فلان اتاق عمل بدین برا عملش خداشاهده

امروز دیگه زدم به سیم آخر زنگ زدم و قشنگ حساب کارو دادم دستشون گفتم جالبه بعد عمل هرهفته به بیمار زنگ میزنید وقتی مشخص شد آسیب دیده بیمار دیگه جوابشو نمیدین و.... 

ولی خوب با بدکسی درافتادن منم مثل خیلی از شماها منتظرم این سیاهی و کثافت دست از سر ایران عزیزمون برداره و اونوقت که ....

بلانسبت شما کلی موش فاضلاب هست تو وبلاگ من حالا بااینکه بلاکن و نمیتونن کامنت بذارن اما نشستن عین موش فاضلاب منتظرن یه جایی یه دری واشه ایناکه نه عزت نفس میدونن نه انسانیت. بخاطرهمین پستهای این مدلی رو رمز دار مینویسم دیگه.

داشتم میگفتم مامان که شمارش افتاد پشت خطمم انگار قدرت بیشتری گرفتم بعد که بهش زنگ زدم دلم میخاست سرمو بذارم رو زانوش وفقط بخوابم. من همیشه اینکارو میکنم مامان دیگه خیلی لاغر شده بعد داداش لاغر و کوتاه و ظریف و پیر یه وقتهایی دلم نمیاد سرمو بذارم تو دامنش میگم اذیت میشه ولی خوب تنها جاییه که آروم میشم و حرفی هم نمیزنم

حتی روم نمیشه بگم مامان دعام کن که پیش خودش فکر و خیال کنه بچم چه دردی داره؟ کی اذیت کرده؟ غمش چیه؟ چقدر من سر این بیماری اذیت شدم و آدم خط زدم از دورم 

 

من هیچ حوصله هیچ موجود انسانی و غیر انسانی ندارم ایقد بی حوصله ام که نگم دیشب یه دعوای خیلی سخت داشتم با میم.

اصلا انرژی بحث ندارم میگم بلاک کنم زشته بلاک نکنم همچنان همسایه ایم کلی خاطره داریم باهم بعد میاد وسط مغز من قشنگ نشونه گیری میکنه واسه ریدن‌.

خیلی دیروز شلوغ بودیم دیگه غروب به مریم گفتم من نای ادامه دادن ندارم واقعا یعنی همه از عصر گم و گور شدن از خستگی حتی خود مریم یکاره منه کاسه ی داغتر آش موندم انگار کسی و کار مال بابامه والا.

هنوز از رختخوابم بیرون نیومدم هرچیم وعده و عید میدم برا صبحانه نخیر گول نمیخوره کودک درونم ولی باید پاشم صبحانه بخورم خونه تمیز کنم آشپوخی کنم. قندم افتاده از شدت غذانخوردن.

چقدر از پایان روابط بدم میاد اونجایی که متنفر میشی از طرف مقابل که دیگه هیچ ویژگی خوبیش به چشمت نمیاد و غریبه میشی باهاش 

از این بخش پایانی خیلی بدم میاد که آدمها دیگه خود بد واقعیتشونن بدون ملاحظه 

ما مثل هم نیستیم

موجا موجا · موجا ·

اگه جمعه واست روز استراحت و جوجه و کباب و دورهمی هست ما مثل هم نیستیم🥲

کثیفت ترین روز کاری ما جمعه است یهو از زمین و زمان تسک میباره پوف اونم در آستانه پریودی

از وقتی چشامو باز کردم فقط بدو بدو بودم ازصبح امروز خیلی روز شلوغیه ان شالله به خیر بگذره فقط!

هنوز وقت نکردم ناهار رو بهش فکر کنم حتی! صبحانه هم‌چند تخم مرغ آبپز کردم فقط همین زنگ زدم حسین پاشه بیاد کمکم بااینکه امروز آفش بود گفت دیگه من نمیخوام جمعه آف باشم میخوام شنبه با تو آف باشم راست میگه بنده خدا نه شنبه من آفم کامل نه اون جمعه کامل همش خرتوخره تسکها

خدایا امروز به مغزم توان بده به جسمم همینطور تازه فکر کنم باید خشخاشهارو امروز بکشم😂😂😂 از قورت دادن گذشته🫠🫠🫠

اونقدر چند روزه پنهان کردم ازهمه غیب غیبم که خونواده نگران شدن فاطیما و علی هم همینطور واقعا حوصله در دسترس بودن ندارم در دوران پی ام اس و صدالبته کات.

هرکاری میکنم حسم به میم برنمیگرده دیگه واقعا سردم نسبت بهش دیشب دوساعت چت کرد باز منم واقعا شبیه یک آدمی جدااز رابطه شبیه یه تراپیست که قضاوتی نداره صادقانه عیبهاش مطرح کردم خوب برخی از اشتباهات رفتاری ما برمیگرده به ژنتیک و خونواده ای که ازش به این دنیا اومدیم خیلی وقتها متوجه نیستیم واقعا!

البته هرجایی که قرار بود تلخ حرف بزنم واقعیت تلخی رو بگم قبلش ازش اجازه میگرفتم که فکر نکنه دارم قضاوتش مبکنم یا دارم کوچیکش میکنم واقعا درمورد یه سری مسائل شمشیر دولبه است حرف زدن طرف فکر میکنه چون باهات صمیمی بوده داری ازش سواستفاده میکنی درصورتی که من خیلی میترسم از این موضوع.

خلاصه همین الان مغزم داشت میترکید نیم ساعت سپردم به حسین بیام صبحانه و کافی دوم و چایی بعد برم باقی کارها

الان نعشه ام!

موجا موجا · موجا ·

دوستان واقعا تخم خشخاشها مشخص چیز خوبیه چرا؟ چون چقدر تیغ خورده بود خشخاشهت😂😂😂قشنگ معلوم ژنتیک خوبی داشته حسابی شیره کشیدن بودن ازش😑

کلی با Ai حرف زدم سرچ کردم و گفته بودن پوستش واسه دمنوش استفاده کنید تخمشم برا روغنگیری ونون و شیرینی 

من یه تیکه پوستش رو ریختم تو دمنوش اصلا بوی خوبی نداشت پیشم😶ولی فکر کنم تخمش بی مزه است و میشه تو کیک استفاده کرد

حالا چرابوش برامن تهوع آور بود؟ بنده جز آن گونه های انسانی نادر هستم که به مواد مخدر من جمله تریاک حساسیت دارم! حالا اینو چطور فهمیدم قبلا تعریف کردم سال ۹۳ دوران دانشجویی تو اتوبوس بودم و شاگرد اتوبوس فرستادم برام اب معدنی بخره اقا رفت موادشو کشید و موقعی اب معدنی تو تاریکی شب تحویل من داد تریاک بهش چسبیدن بود البته نمیدونم شیره است تریاک چیه خلاصه من به محضی اب معدنی دستم گرفتم  دستم نوچ شد بوش کردم بالا آوردم رفیقم که بختیاری بودن برا پذیرایی از مهمان این رسمو دارن که با این جور چیزا خدمت مهمان برسن، گفت موجان تبریک و تسلیت شما به مواد مخدر حساسیت داری و تاابد نباید کنارش هم باشی

الان یادم اومد من به امپولهای بی حسی و بی هوشی هم حساسیت داشتم و بالا میاوردم😬😬😬🥺

از انجای دیگه آب انگور هم با بنده سازگار نیست ذاتا ژنتیکا من پاستوریزه خلق شدم😂😂😂

خدایی من چندبار خوردم رو مغز من هیچ تاثیری نداشته تاالان و همه جزییات کامل یادمه هرچندبارش.

خدایا پس من بیام تو بهشت چی بخورم؟ چه تنوعی واسه من داره بهش الان؟ 

الان یاد توکا افتادم🥺🥲 یه تایمی بهم دکتر دارو داد بخاطر فوت داداش و ADHD برا این ببش فعالی بهم دکتر ویاس داد حالا منکه نمبدونستم ویاس چیه هنوزم نرفتم سرچ کنم چرا؟ چون شرط دکتر این بود داروهام سرچ نکنم و نگم بچها من تو اون دوسه ماه که دارو مصرف میکردم چقدر حالم بد بود چقدر عدم تمرکز داشتم و استعفا دادم خیلی اذیت شدم تو اون تابستون واقعا یادس بخیر نباشه و مجبور شدم داروها رو بریزم دور به محضی که داروهارو قطع کردم ورزشو مجدد شروع کردم خوب شدم.

خوب من کم کم برم لالا

خمیر ناپولیتن هم درست کردم گذاشتم یخچال به این روش میگن تخمیر سرد! تا ۱۸ ساعت تو یخچال میمونه و تخمیر میشه.

گوشت چرخ کردهارو هم ادویه و سیر رنده شده ااضافه کردم فردا باهاش ناهار درست کنم😎

 

 

خشاش!

موجا موجا · موجا ·

دوستان تخم خشاش از بنده کشت و نگهداری با شما! هزینه های نگهداریشم نصف دوستانی که علاقه مند این پروژه خداپسندانه و بنده نوازانه هستن اعلام امادگی کنند در پی وی😂

رفتم عطاری محل بعد عطاری مال دوتا خانوم هست در طی یک حرکت نمیدانم چه! خشاش خریدم اصلا نمیدونم چه خواصی داره دوستان اهل دل و حال و پا منقلی بیان اطلاعات بدن لدفن🤒

البته یه عالمه چیزای دیگه هم خریدم من عاشق ادویه جات مختلفم بعد این دوتا عجوزه هرچیز جدیدی میارن به من اطلاع میدن تو پاچم میکنن اکثر انتخابهاشون هم خدایی خوبه با ذائقه بنده بسی جوره!

ادویه پیتزاشون دست ساز بود خیلی خوب بود پاپریکای مکزیکیشونم همینطور، از اونجایی که چایی سبزشون خیلی پسندم بودم دوباره گرفتم🫠

باید پاشم خمیر پیتزا رو اماده کنم برا فردا🥲ولی حسش نیست احتمالا تخم مرغ آبپز بخورم. حال آشپوخی ندارم وگرنه گوشت چرخ کرده گذاشتم یخچال و یخشم آب شده نمک میزنم و ادویه که خراب نشه برا فردا.

البته باید از اون حلواسیاه بوشهری هم درست کنم برای پریودی خوب است.

گفتم آقای پست چی؟ زنگ زد والا😂چقدر حلال زاده است گفت به اقای فلانی گفتم خانوم فلانی بسته نداره چرا؟ چیزیشون شده اینکه عمل کرده بود نکنه مریضه، گفت امروز یه بسته دارین دیگه خیلی خوشحال شدم که حالتون خوبه، خیلی مرد مهربون و بی شیله پیله ایه یادم نبود روغن زیتون سفارش داده بودم.

 

فکر کنم یک ماه و نیم هیچ خریدی نکردم منظورم خرید انلاین خرید حضوری لباس چیزای خوشحال کننده و...پست چی فکر کنم خیلی تعجب کرده از نبودنم و روشم نمیشه زنگ بزنه😂😂

از دیروز دارم خریدای حال خوب کن انجام میدم ولی با حوصله صبر و دقت یادش بخیر تا همین سه ماه پیش چقدر بی دغدغه خرید میکردیم و عین خیالمون هم نبود ایقد شرایط سخت کردن که باید خیلی با دقت و حساب شده خرید کنیم.

فعلا چند تا وسیله آرایشی بهداشتی نیاز داشتم خریدم یه تیشرت یه شلوار. 

باقی رو گذاشتم با حوصله و دقت بیینم چه آف مناسبی هست بخرم والا.

من از این پولوشرتها خوشم نیومد که مد شد نخریدم چون از لباس جذب بدم میاد و حقیقتا خوشمان نیامد و به نظرمم به ۸۰ درصد خانما نمیومد خوب هرچی که مد میشه که نباید خرید آخه.

اون کفش برندی بود خریدخ بودم هنوز نرسیده و سه روز اینجاست تیپاکس تحویل نداده همچنان! هرچیم پیگیری شکایت میکنم ار سایت میگن صبوری کن گند بگیرن این سیستم کثیفو کی از دست اینا خلاص میشیم؟

خلاصه دعواهای من و تیپاکس داره به جاها باریک میرسه😑 الان تیپاکس خر نیست دیگه سگه از نظر من😒

در بی حوصله ترین و تخمی ترین حالت ممکنم سه ساعتم جلسه بودم و قرار شد یکشنبه و سه شنبه و پنجشنبه آینده هم باز جلسه بریم😶

دیگه امروز پاشم برم بیرون خرید به همین بهانه پیاده روی هم کنم. دیشب شازده میفرمایند توکه هرچه دلت خواست گفتی و کردی این چند روز دیگه سرد شدی اشکال نداره گفتم من سرد بشم؟ ببخشمت؟ من تا لب گور هم نمیبخشمت و سرد نمیشم از نظر من همه چی خیلی داغان و بد تموم شده دیگه هم علاقه ای به درست شدنش ندارم. والا

فکر میکنه من فقط عصبانیم نمیدونه از نظر من همه چی دان!

کلا هرچیزی حالمو بد میکنه رو دیگه نمیخوام واقعا ترجیحم اینه خودم باشم و چند تا از خونواده و سلامتی و کار باقیش اضافاته.

فکرشو نمیکردم یه روز کات کنم  با میم و غمگین نباشم واقعا غمگین نیستم بابت نبودنش و تمومش شدنش 

الان بی حوصلگیم برا پی ام اس همیشگیه و صبوری من تا بگذره

دقیقه ۹۰

موجا موجا · موجا ·

الان من تو دقیقه ۹۰ روزهای بیماریم هستم که مشخص میشه خوب شدم؟ یا نه ادامه داره...

دیشب داشتم یه تیکه شکرگزاری گوش میکردم طرف برگشت خدایا دردها و نگرانی های که نمیتونم باهاش با هیچ کس حرف بزنم رو به خودت سپردم! 

دقیقا این روزها این حالم رو من نمیتونم با کسی به اشتراک بذارم باخونواده حرف بزنم غصشون میشه اصلا ممکن یادشون نباشه پایان مهر معلوم میشه و... پریشب داشتم به دکتر میگفتم سربیماری من هرکدوم از افراد خونواده یه ترامایی تجربه کردن تو خلوت خودشون که احتمالا پیش من نتونستن دربارش حرف بزنن نمیدونم شاید باهم نشستن درددل کردن حرف زدن اما اولین بار تو زندگی رومن حساب نکردن برا درددل!

الان این شبها موقع خواب یادم میاد دوهفته دیگه مونده و قرار چی بشه؟ نمیدونم 

نتیجه که دست من نیست قطعا به سرنوشت و خواست خدا ربط داره ولی من میتونم نتیجه خوب بخوام همین.

امروز بالاخره بیمارستان جوابم رو دادن دیروز تماس گرفتم باهمون خانم مسوول مهربون که اگر یادتون باشه برا تشکر براش گل و کادو بردم بابت خوب و مهربون بودنش.

خلاصه گفت امروز تماس بگیر چون پنجشنبه خلوتم دیروز بشدت شلوغ و کلافه بود. دیگه الان تماس گرفتم شمارش داد گفت تو بله برام مدارک پزشکی اخرین سونو و آزمایشت رو بفرست من میبرم پیش پزشک هسته ایت (اون پزشک تو بیمارستان هست یه روزهایی)  دیگه تشکر کردم و خیالم راحت شد که ببینم نتیجه چی میشه. 

الان یکی از پزشکان معالجم گفته دیگه تو خوب شدی یددرمانی نیاز نداری اما خوب تشخیصش از رو سونو و آزمایشات بوده فکر کنم نتیجه اصلی با اسکن هسته ای مشخص میشه.چون هرچیم با نسخه های پریمیوم چت جی پی تی و جمنای چک کردم گفتن نه نتیجه با سونو هسته ای مشخص میشه خود دکتر هسته ای هم شش ماه پیش همینو بهم گفت. که ۳۰ مهر ااقدام کن برا اسکن هسته ای که نتیجه رو ببینیم. حالا توکل به خدا.

فعلا تو بدنم آثاری از وجود بیماری نیست منظورم تو آزمایشات و سونو هست. چون اگر سلولهای از تیرویید به جا مونده باشه روی Tsh تاثیر میذاره الان تو ازمایشات این چند ماه نشون میداد Tsh سرکوب شده. خلاصه یه وضعیت گو گیجه طوری هست این روزها برام خطر جنگ هم که الی ماشالله بیخ گوشمون هست همین دوهفته😒😒تمام دوران درمان من یه انگولکی کردن یا اتش بس رفت هوا یا جنگ شد 😶‍🌫️