دیشب رییس دستور داده که ای ایجنت باید اول هفته آینده کل کارهارو انجام بده منکه چشمم آب نمیخوره!

ولی خوب هفته ی سختی درپیش داریم دیشب شمع روشن کردم و عود خیلی وقت بود اینکارو نکرده بودم، کلی باخودم حرف زدم بنده نوازی کردم. کادو هم نمیدونم برا دخترک درونم چی بخرم؟‌ بشینم ببینم چی دوستداره.

ساعت سه فاطیما پیام داده بود عمه تو پناه منی میشه من چندروز پاشم بیام پیشت و هیشکی هم ندونه؟ فقط علی بدونه ؟ یه چند روز پی ام اسم حوصله علی رو ندارم چون همکاریم نمیخوام به اختلاف برسیم. من علی رو خوب میشناسم بی نهایت جنتلمن حامی مهربونیه مردی که بلده بابت اشتباهاتش عذرخواهی کنه و بلده از دل زنش دربیاره اگر فاطیما میگه میخوام دورباشیم چون خودش بی حوصله اس و هم دل تنگ باباش‌.

گفتم خونه من تا ابد جای توهه تاهستم، پس هروقت دوستداشتی میتونی برای هرچند وقت دلت خواست بیای! اما اگر تعارضی هست حلش کن بیا یا حداقل صحبت کن دربارش چون عادت میکنی از مشکلاتت فرار کنی! به علی هم یاد میدی همین کارو کنه! 

خوب دیگه اینا تازه ۲۵ ساله و ۲۷ ساله شدن و چهارساله ازدواج کردن قطعا هنوز خیلی راه دارن.

صبح بیدارشدم دیدم آرومتر شده و گفت دقیقا پی ام اسم همه چی رو مخمه وگرنه اون بنده خدانه کاری نکرده رومخم بره نه حرفی زده.

قرار شد صحبت کنه اگر علی اوکی بود پاشه بیاد اینجا چند روز بااینکه تو پی ام اس و پریودی معمولا از حضور آدمها کنارم خوشم نمیاد ولی دوستدارم حضور فاطیمارو.

برامنم خوبه اگر شرکت و کارهاش اجازه بده میریم بیرون و اینورواونور.