آرشیو تیر 1405

پست‌های منتشر شده در تیر 1405

این سری توی این جنگ اصلا نشد زندگی کنی قبل از آتش بس واقعا در حین جنگ و کوبیده شدن شهر من سعی کردم زندگی کنم و نذارم جنگ مختل کنه زندگیمو. ولی این سری واقعا جنگ قطعی آب قطعی برق و گرما کلا محدود کرده که بتونیم چند ساعت دوربشیم از وضعیت موجود.

باهرکسی این روزها حرف میزنم داغونه بی حوصله است و شرایط اقتصادی و تورم انتظاری و آینده مبهم روانیش کرده، چندساعت پامیشم آشپزی میکنم خودمو مشغول کنم تهش اینه باز یه انفجاری میشه این وسط تو کیلومترها ذهنت از لحظه اکنون خوش پرت میشه به سمت همون آینده نامعلوم و زندگی مزخرف همیشگی تو این کشور.

امروز مامان و آجی مهمانم بودن البته دیروز اطلاع داده بودن میان پیشم، شب خورشت بامیه بار گذاشتم برنج خیس کردم، کیک یخچالی درست کردم برا دسر، صبحانه هم گفتم نخورن که بیان باهم صبحانه بخوریم، ساعت ۸ ونیم رسیدن دیگه امروز هم درگیر کارها شرکت بودم هم مهمون داری خیلی خوب بود غروب رفتن گفتن چون دیشب حمله شده نمونیم بهتر هست.

حالا با یه حال پریود طوری این روزهارو میگذرونم گفتم بعد رفتن مامان اینا باشم بعد شش ماه برم دیدن سیم سیم و خواهرش که نشد رفته بودن شهرشون دیدن مامان باباش. حوصله هیچ تفریح و کافه رفتنی هم ندارم! 

میم سر درگیری من سرخونه اذیته و امروز دوباره رفت چند بنگاه مواردی که بودن مزخرف بودن جنگ هک باعث شد جابه جایی کمتر شه! 

خسته است ذهنم شدید سفرهم که کنسل شد فعلا میخاستیم بامیم چند روزی بریم شیراز که جنگ شروع شد🫪

الان تو وضعیتم که حتی میتونم استعفا بدم از شدت خستگی روحی 😶

فکرکنم با B1 هست امشب صدا پ میزان انفجار خیلی فرق داشت تعداد هم بالاتر بود، خونه کلا رو ویبره است درو پنجره هارو نگم، من خواب بودم بیدار شدم از شدت صداش و همینطور ادامه داشت بدجور از خواب پریدم و همه ریختن تو خیابون از شدت ترس.

بازدید خانه 3

موجا موجا · موجا ·

 

امروز از بنگاه تماس گرفتن تو کوچه روبه رویی یه خونه رو برم بازدید به ساقی گفتم تماس بگیر با صاحبخونه هماهنگ کن منکه صدام درنمیاد جالب نیست من صحبت کنم، ساقی تماس گرفته بود گفته بود دوستم صداشون گرفته نمیتونه صحبت کنه من تماس گرفتم برای دریافت جزییات و هماهنگی برا بازدید خونه و... ساقی صحبت کرده بود که دوستم خونه رهن کامل نمیخاد رهن و اجاره میخاد اینم گفته بود بذار فکر کنم تماس میگیرم هیچی نیم ساعت بعد ساقی پیام داد صاحبخونه نوشته بود من نمیتونم خونه رو بدم به دوستتون چون مریضه توانایی قرارداد خونه منو نداره فکر کنم‌. آی اعصاب هر جفتمون خراب شد. بنگاهی خان داداش منو میشناسه  تو بندر و... پیام صاحبخونه رو براشون فرستادم گفتم این چه ادبیاتیه؟ 

کلی عذرخواهی کرد گفت من با شرایطی که شما خواستید راضیشون کردم و... گفتم نه جناب من اصلا حتی برا بازدید هم نمیام و این خونه و صاحبخونه مناسب من نیست، بنگاهی برگشت گفت کشاورز ایشون از روستاهای اطراف هست مکالمه بلد نیست، من بیشتر ناراحت شدم بابا من هزارتا کشاورز میشناسنم که سطح ادب و متانتش از هزار دکتر بالاتر این چه حرفیه آخه، یعنی بیشتر داغ کردم هیچی یارو شونصد پیام فرستاده عذرخواهی که پاشین بیاین بازدید خونه منم هر شونصد بار گفتم نه ممنون این صاحبخونه بدرد من نمیخوره.

اونقدر اعصابم بهم ریخت چقدر خونه پیدا کردن سخت شده تو شرایط جنگ برام از طرفی دارم مقایسه میکنم صاحبخونه من پیش اینا فردوسیه! والا 

میم رفته بستنی خریده برام میگه بیا حرص نخور بستنی بخور🫠

چقدر صاحبخونه ها بی انصاف شدن از همه نظر شرایط اقتصادی طوری کرده اینارو که فکر میکنن خداهستن یعنی سطح مکالمه یادم میاد بابت پیامش چقدر بی ادب و بی نزاکت مردک من حقوق یک ماهم اندازه یک چهارم پول پیش خونه توهه. ولی دلیل نمیشه بیام پول زور بدم بهت، درسته همه چی گرون شده تورم داریم تو دوسه ملک داری اون مستاجر چی؟ کار کردی ملک داری نوش جونت اصلا به پول پیش نیاز داری؟ بازم نوش جونت ولی منصفانه و انسانی بابا، حداقل مستاجر نسبت به تو چند پله عقبه حداقل قیمت منصفانه ملک خودتو بده نه اون چیز ماورایی که همه دارن انجام میدن. من خواهرم خونه اش هر دوسه سال دست یه زوج میده رایگان اونم شرایطشون اینه اول ازدواجشون باشه. خان داداشم دوتا خونه داشت قبل ازدواج پسرش، ده سال دست چند مستاجر بود نه پول پیش نه اجاره رو اضاف نکرد. 

حس میکنم رحم و انصاف مرده تو این قشر.

 

دلقک ها!

موجا موجا · موجا ·

دوتا مجری دلقک پولی فرستادن بهمن شیر آبادان تو بخش خصوصی بخش ویلایی و شیک و تمیز و فول امکانات کی چی ببین ما اومدیم مناطق جنگی از هیچیم نمیترسیم اگر مردی برو تو گمرک و فولاد بشین فیلم بگیر اگر ترس از جونت نداری برو اسکله و گشت نیرو دریایی،  بعدم مگه جنگ ایران عراقه رفتی بهمن شیر؟ مردشی پاشو برو بندرعباس  1000 کیلومتری جای جنگی میری جنگ اصلی دوسه ماهه بندرعباس خانم و آقای نامحترم، بعد میای میری بخش اعیان نشین  اونم پروازی، دو دقیقه خرید ته لنجیتم میکنی جیبتم پر میکنی ویلا هم موتور برق داره هماهنگم شده یه وقت برق نره پوست ناز بشیر بسوزه خدای نکرده، اه چقدر حال بهم زنید شما‌. روز به روز بیشتر از روز قبل!

 ساعت پنج صبح برق رفته تا ۸، مگر طبق قانونی که خودتون نوشتید نگفتید حق ندارید ساعت ۱۱ تا ۶ صبح برق و قطع کنید؟ نه برنامه ای میدن برا قطعی نه پاسخی امروز رنگم عین گچ دیوار پریده است از بی خوابی و گرمازدگی. 

اون یارو حرف قشنگی زد گفت مردم الان با جنگ ایران عراق مقایسه نکنید ملت بخاطر زیر ساخت درست دهه پنجاه فراوانی داشتن! دغدغه مردم الان یخچال خالیشونه و نه فلان و بهمان!

چقدر بابت برنامه عادل فردوسی پور ناراحتم چقدر حرفهاش ما و من بود.

 

عیدی!

عیدی!

موجا موجا · موجا ·

هنوز عیدی امسالم توی پاکته! مثلا میخواستم برم باهاش لباس بخرم، فکر میکردم عید به خوشی تموم میشه، جنگ تموم میشه همه چی خوب پیش میره، البته انتظار داشتم شرایط اقتصادی خیلی بد و وحشتناک پیش بره از سال پیش من مرتب تحلیلهای مختلف میخوندم و می دیدم هیچ رقمه شرایط به نفع ما مردم عادی نیست!

حالا به تراول ها نگاه میکنم و خندم میگیره الان میشه یه تیکه لباس باهاش خرید تو دوسه ماه این همه تورم! بعد پیش خودم میگم واقعا چقدر خوبه ادم عقل نداشته باشه فکر نکنه اصلا 

درست وغلط نتونه تشخیص بده با تعصب زندگی کنه هیچ نمیفهمه کثافت این دنیا و سیاست و ....

چقدر این کوته فکرهایی که با تعصب چنگ میزنن به همه چی باور کنید بهشون حسودی میکنم که اصلا مغزشون کار نمیکنه، اینکه مغزت کار کنه روانی میشی خسته میشی افسرده میشی و....

این چند روز نشستم دارم داستان کودتا میخونم، داستان کودتاهای مختلف، تا الان کودتای  ۱۹۹۵ قطر رو حتما مطالعه کنید که توی تاریخ کم نظیر، کوتای ولیعهد پسر علیه پدر! که خیلی هم به نفع ملتش تموم شد، چقدر انسان عجیب و باهوشی بوده و برای رسیدن به تارگتش هم کثافت کاری کرده هم کار درست، و اون انتهای داستان خودش تو سن 60 خوردی سالگی میره کنار و پادشاهی میسپره به فرزندش هم در نوع خودش بی نظیره که یه انسان در اوج قدرت و شکوفایی سرزمینش جایی که اکثر رهبران جنون قدرت میگیرن میره کنار، و اینم عجیبه ایشون چند روز پیش فوت شدن! زنش رو من سالها پیش داستانش رو خونده بودم و میگن یه رگه ایرانی هم داره! از شیرازی های مقیم قطر بوده گویا و میشه گفت قدرتمندترین زن خاور میانه بود یه سالهایی در با اینکه همسر دوم بود! اما خوب یه جورایی چهره زنهای خاور میانه رو توی صحنه سیاست تغییر داد اولین چیزی که منو جذبش کرد نوع پوشش شیکش بود روی یه مجله که بعدها ارادتم بهش خیلی زیاد شد، این کودتای پسر علیه پدر یک کشور بیابونی رو تبدیل کرد به یه کشور ثروتمند این شکوفایی اقتصادی وفرهنگی یه جورایی قیام مدرنیته علیه سنت بود حالا من زیادم اسپویل نکنم خودتون برید مطالعه کنید. 

مطالعات و سرچهای بعدیم نخندیدها اینه که اگر سربازهای امریکایی وارد ایران شدن ما مردم عادی باید چطوری رفتار کنیم؟ 

مثلا یه چیزی که اینکه دست نبرید سمت جیب یا کیف کلا دستهاتون تکون ندید برید سمت گوشی فیلم بگیرید و...به این علت که اونا این دیدگاه رو دارن که بیشتر نظامی های ایران لباس شخصین پس حکم تیر دارن قشنگ

میم میگه از جنگ بکش بیرون سر جدت یه پا تحلیل گر سیاسی نظامی شده بسه:))))))

پاشدم دسر یخچالی درست کردم با پتی بور و موز و شیر و شیره انگور و نشاسته ذرت. 

مزه خوبی گرفت، بعد گفتم خوب دیگه چیکار کنم تا برق نرفته؟ میگوپلو درست کردم چون برا من غذای راحتی و سریع اماده میشه!

بعدشم کارای شرکت و یکم وب گردی، شام چیکن پارما فرایز درست کردم بابا همین مرغ و سیب زمینی خودمونه:)))) سیب زمینی گذاشتم ایرفرایر و مرغ سوخاری

یکمم سس قارچ جدادرست کردم. چون نمیخواستم چرب باشه یه قاشق پنیر پیتزا بیشتر نزدم!

در حد نمک پاشیدن هم پنیر پارمزان زدم عکس هم براتان گرفتم کاور گذاشتم:)

این غذا با تقریبا یک قاشق و نصفی روغن درست شده!

باید برم دندونهای عقلم رو بکشم بسکه سر جراحیم اذیت شدم میترسم برم سمت کارای پزشکی و فعلا دارم دردشو تحمل میکنم

بچها شما تجربه جراحی دندون دارید؟ من فقط تجربه عصب کشی دارم و یه دندون هم کشیدم

ادارات که کلا اینجا شدن ۵۰ درصد نیرو ساعت کاریشون هم تا یازده فرداهم که تعطیلن ادارات 

میم با خوشحالی امروز یازده که برگشت گفت امروز برق نمیره‌گفتن دیگه یه روز درمیونه! منم گفتم خوب اوکیه دیگه مرغهای سوخاری سالاد رو ساعت یه ربع به یک میذارم داخل ایرفرایر، باحوصله کاهو پیچهارو برگ برگ کردم گذاشتم تو مواد ضدعفونی، (ویروس بدی اومده مراقبت کنید سبزیجات حتما با محلول های دو مرحله ای ضدعفونی کنید) اگر در منطقه جنوب زندگی میکنید دیگه بدتر حتما سبزیجات ضدعفونی کنید ویروس گوارشی بدی اومده و هم اینکه آلودگی انگلی سبزیجات تو تابستون بیشتره، خلاصه گوجه گیلاسی هارو داشتم یه دونه تمیز میکردم، میم زنگ زده حدس زدم الان درگیر وسواس شستن سبزیجاتی، هیچکس مثل تو رو این کار وسواس نداره

در حین بلاگری سورپرایز طوری که ساعت رند برق بره ساعت ۱۲:۴۷ دقیقه برق رفت مرد چرا به من گفتی برق نمیره؟ دقیقا داشتم فیله هارو تو دستگاه میچیدم، هیچی دیگه گفتم بی خیال اصلا

سرخشون میکنم اصلا و سعی کردم رژیمی طوری سرخشون کنم، هرچند خونه گرم شد ولی خوب سالاد سزار خوشمزه ای شد و میم هزار و شونصد بار تشکر کرد. منکه فقط هندونه خوردم از عطش و گرما هنوزم برق نیومده الان یه بلاگر مناطق محرومم بدون برق بدون آب جنگ زده

این چند روز چندین نفر از دوستان و همکاران قدیمی و جدید پیام دادن و تماس گرفتن حال واحوال گرفتن پ  بهم پیشنهاد دادن برم خونه اونا شهر اونا که امنه چقدر ممنونم بابت این لطف و محبت دوستانم، اگر ما ایرانی هارو روان و فرهنگمون داغون نکرده بودن، چقدر هموطنهای خوبی براهم هستیم. اما گرونی تورم و شرایط سیاسی کل بخش فرهنگی رو برده زیر سوال.

همچنان برق نیومده و منتظرم برق بیاد‌. تش باد و شرجی میکس باهم الان

 

برق که اومد به خودم گفتم دختر؟ تو از پس فوت بابات براومدی از پس سالهای سخت زندگی براومدی، از پس فوت داداشت براومدی از پس سرطان داری برمیای پاشو، از پس جنگ هم برمیای، توحق داری گریه کنی ناراحت باشی غمگین باشی ولی حق نداری زندگی نکنی،  پاشدم خونه رو یکم مرتب کردم تی کشیدم جارو کشیدم، همه ملافه ها و روبالشتی هارو شستم انداختم ماشین، بعدش هرچه حوله داشتم و حتی حوله های مهمان رو شستم، گرد گیری کردم. یکم با مریم حرف زدم گفت تسکی نیاز نیس انجام بدی یا استراحت کن یا برو بیرون امروزو بی خیال.

دیگه با توجه به شرایط جنگ تعطیلی و آف نداریم و کارمون هم بیشتره، چون ممکن نت قطع بشه، رفتم حمام پاهام پدیکور کردم و پاهام گذاشتم تو تشت آب گرم و کوکتل نمک  سعی کردم 

اون اسبی که تو دلم داره میدوهه رو کمی رام و اروم کنم، حتی درحین تمیزکاری خونه موهام ماسک گذاشتم و کف سرمو اسکراب گذاشته بودم، اومدم بیرون پاهام ماسک گذاشتم و جوراب مخصوص پوشیدم و نیمرو درست کردم برای ناهار و ماساژهای گردن و حنجره ام انجام دادم بعد رفتم سراغ کار یه سری ایده پردازی کردم برا مریم فرستادم که که نمیدونم چطور خوابم برد نمیدونم چند دقیقه خوابیدم میدونم کمتر یکساعت بود با صدای تماس گوشیم بیدار شدم میم بود باورش نمیشد من وسط روز خوابم برده، اما سرحال بیدار شدم و پاشدم یکم انرژی بار درست کردم گذاشتم یخچال برا روزهای سخت کاری و جنگ.

با کشته شدن نظامی های آمریکایی ترامپ حسابی عصبانیه، همه میدونن ترامپ رو امار کشته ها نظامی احساسه، البته همیشه در آمریکا امار کشتگان مهمه و دولت باید پاسخگوی مردم باشه!

برا انتقامم که شده عملیات امشب متفاوته،  عجیب امشب آرومه و حمله زیادی نشده، یعنی این آرامش قبل طوفانه؟ فعلا خروجی ورودی های شهر پمپ بنزینها همه خلوته و نه کسی قصد رفتن کرده نه  شایعه اش هست حتی! 

بندرهم همینطور فامیل فیلم گرفته بودن از خروجی و ورودی شهر خبری نبود همه موندن.

حتی توی بندرعباس هم مردم موندن و جز خارک که دستور تخلیه زنان و کودکان از دیشب صادر شده فعلا خبر دیگه ای نیست.

شام قرار بود با میم بریم بیرون اون شومیز خوشگلم رو پوشیدم با کفش پاشنه بلند گفتم یکم تیپ زنانه بزنم تا اسپرت، مثل همه شنبه ها کالزونه خوردیم و بعد رفتیم  دور زدیم بعد رفتم فیله مرغ  و گوجه گیلاسی گرفتیم که بخاطر گرما و قطعی برق فردا ناهار برا دوتامون سالاد سزار درست کنم...فرداشب میم و دوستاش میرن سینما فوتبال ببینن ولی من نمیرم چون خیلی کار دارم. از اونجام رفتیم اب هویج بستنی خوردیم واومدیم خونه.

 

 

اونقدر امروز گریه کردم که چشام کاسه خون شده، 

یهو داداشی که اصفهان هست استوری گذاشته بود تگم کرده که بخند یاد خونه بیفتوم، رو اهنگ حیدو، میفهمم چقدر نگرانه ماست، دلم پربود این چند ماه و منم که مشکل گریه کردن دارم صدسالی یبار اشکم در میاد، هزار بار پلی کردم اهنگ حیدو رو و هی گفتم به دشتی رسیدی بلند بخند، بلندتر بخند یاد خونه بیفتوم و هی زار زدم و دلم آتیش بود برا مظلومیت و محرومیتهایی که ما تو طول زندگیمون توی جنوب کشیدیم و چی بودیم و چی شدیم؟

اونجا که حیدو میگه از اسبم از اصلم به دریا بیفتوم.... دِریا و مکس میکنه میگه چه اسم قِشنگی نفسم بند میاد، فقط یه بچه دریا میفهمش که حیدرو چه میخونه. 

ای روزها تو سرم فقط سنج دمام میزنن بچها، ما سنج و دمام فقط سی عزا و ماتم میزنیم وقتیم دلمون میگیره برا دریا میزنیم، ای شبها و روزها واقعا تو سرم سنج و دمام

بدترین بخش ماجرا اینه تو این جنگ فقط موشکها باهم حرف میزنن از دست ما جنوبی ها هیچ کاری برنمیاد جز تماشا، اما مگه دل ما چقدر طاقت داره بشینیم هی زل بزنیم به خرابی آبادیمون؟ تنها دلخوشی ما همین بود، یاد آقام میفتوم که چه علاقه ای به دریا داشت میرفت ساعتهایی تنهایی زل میزد به دریا یاد جوونیش مِیکرد، مو جنوب برام یعنی آقام، یعنی هست هنو، حالا بیا تو جنگ به بیگانه و خودی بفهمون ای خاک چقه سی ما عزیزه. مگه میفهمن اینو؟ چپ چه میفهمه وطن یعنی چه؟ کمونیست چه میفهمه وطن یعنی چه؟ بیگانه چی میفهمه وطن یعنی چه؟ اونی که اسلحه میذاره رو شقیقه هموطنش چی میفهمه وطن یعنی چه؟ از چی بنالیم؟ 

ما همه چی خودمون ساختیم هرچی خراب شد خودمون آبادش کردیم الان چطور بشینیم و فقط زل بزنیم به خرابی اونی که درست کردیم؟ 

ولی یادتون نره هیچ جنوبی ای روزها یادش نمیره و نمیبخشه چی سر خونه و کاشونه اش آوردن.

حتی دست و دلم به تمیز کاری خونه نمیره به اشپزی به هیچی....

 

خوب باید خدمتون عرض کنم ما فقط زندخ ایم فعلا، وزیر نیرو اومده گفته اگر بقیه شهرها روزی یکساعت کولرهاشون خاموش کنن برق جنوب قطع نمیکنیم! 

والا ما جنوبی ها راضی به آزار هموطنهامون نیستیم همینکه شما ماینرهات خاموش کنی به همه کشور برق میرسه عزیز! 

برق حق عادی و معمولی همه ماست شما ماینرهات خاموش کنی به کل مردم برق میرسه والا.

در بدترین ساعت روز برق قطع میکنن، گزینه ای برا روشن کردن گاز و درست کردن غذا تو جنوب تو تایم قطعی برق نداریم، چون خونه تبدیل میشه به دیگ بخار. به همین خاطر تو اون تایم فقط میتونیم میوه بخوریم و نون پنیر نهایتا.

داشتم فکر میکردم برا صبحانه چه آپشنی دارم؟ تنها گزینه هندوانه و پنیر بود که جگرم خنک شه، از اضطراب و خستگی و بی خوابی و گرما کلا بدنم داغ کرده چند روزه، میم میگه خونه روهم عین بخاری گرم کردی 

دیشب یکساعت رفتیم دور زدیم من بستنی دلم خواسته بود رفتیم بستنی خوردیم، امسال طاقت گرما رو ندارم بخاطر بیماری و بدنم واکنش بدی به گرما نشون میده خدا به داد بیمارهایی برسه که درمان و داروهاشون بسته به برق هست. نمیدونم چه انسانی میتونه تو این شرایط اینارو ببینه و ادعای شرافت و انسانیت هم کنه و طرفداری هم کنه از سیستم. 

بسته داشتم از چاپار پست چی ساعت ۸ صبح میاد! بهش میگم اخه کدوم پست چی ۸ صبح میاد؟ ساعت ۹ بیا اصلا شب بیا اقا ولی ۸ صبح اخه؟ بعدم بسته بزرگ بوده نتونسته بذاره صندوق پستی برگردونده! میم رفته واسه بسته دفتر به علت قطعی برق بسته بوده! 

زنگ میزنم میگم الان من باید کجا دنبال شما و بسته ام بگردم واقعا؟ سرجدت بسته منو شب بیار عصر بیار عین پست چی های دیگه. 

گفت باشه خودم بسته ات میارم اصلا. این سری آب و اذوقه هم جمع نکردیم. کلی از روستاهای بندرعباس آبشون قطعه و آب ندارن الان نزدیک ۱۰ هزارتا ۱۵ هزار نفر! تو بی برقی و بی آبی و شرجی بندر تصور کنید و لعن و نفرین بفرستید.

 

درد و دل شبانه

موجا موجا · موجا ·

الان که جاده اندیمشک به اهوازم دارن میزنن عین زمان جنگ عراق، دارم به دوسالگیم فکر میکنم سال ۶۵ من بغل مادرم بودم و همسایه اومد رد بشه از کوچه سلام و حال احوال کرد و گفت از جنگ خبر داری از پسر فلانی؟ و آقای همسایه به مامانم خبر کشته شدن اون جوون داد و یادم نمیره، من دوسالم بود و قشنگ خاطره اون روز اقای فرخی تو ذهنمه. شاید براتون عجیبه چرا یادمه من خاطراتم از دوسالگی یادمه بعضی هاش. ولی این اولی خاطره و قدیمی ترین خاطره زندگیمه که تو ذهنمه.

ببینید دوستان من از رو آمار متوجهم چقدر پستهایی که توش انتقاد سیاسی کردم داره شیر میشه چقدر سایبری در تلاش در پیج من و....

اینا ذره ای برام اهمیت نداره  قضاوتها  چرا؟ چون من با نوشتن بخشی از تفکراتم در معرض قضاوت عموم قرار دادم اما اینجا خونه منه، هیچ کسی بدون دلیل اینجا بلاک نمیشه مگر اینه توهین کنه یا اینکه کج فهم باشه، من این روزها تایم ندارم بشینم با ادمهای غیر منطقی و کج فهم صحبت کنم چت کنم بحث کنم, تفکر من و این آدمها هم زمین تا اسمون فرق داره هم ما خط موازی هستیم هیچ جا سر هیچ نقطه ای بهم نمیرسیم. برداشت از صحبتهای من آزاده، منظورم دوستان گلم نیستن همه عزیز منید اما من مسوول دورزاری کج بعضیا نیستم واقعا وقتی یکی ورودی مغزش مشکل داره فیلتره نسبت به منطق و حقیقت من نمیتونم کاری کنم اصلا کاری از من ساخته نیست جز بگم خدایا به دادش برس! اما شخصا خودم نمیتونم کاری کنم جز اینکه از این افراد بسیار نامیدم و باهاشون بحثو ادامه ندم‌. بلاک کردن یک فرد بی احترامی به اون نیست چون کامنت بذاره جواب نشنوه بی احترامی حساب میشه! اونی که بلاکش میکنی میگه چرا فلانی بلاکم کرد زورگو چون هرکسی اختیار داره برا ارتباط با تو تصمیم بگیره دلش نخواسته بلاک کرده تو باید خیلی ادم بی عزت نفسی باشی بگی چرا؟ و ازش جواب بخوای، این ادم اگر بلاک نکنی کامنت بذاره جواب ندی هم برات پست میذاره! 

کلا ادم سرتق و خاصیم اماتنها ویژگی برازی که دارم اینه نوکر ادمیم منطقی صحبت کنه.ممنونم میشم اتفاقا کسی منو منطقی انتقاد کنه وقتی من خودمو در معرض عموم گذاشتم یعنی این خطرو پدیرفتم که قضاوت بشم توهین بشنوم و.... پس اینا رو من خیلی موثر نیست.