دوباره بخند مو یاد خونه بیفتوم
· · خواندن 2 دقیقه اونقدر امروز گریه کردم که چشام کاسه خون شده،
یهو داداشی که اصفهان هست استوری گذاشته بود تگم کرده که بخند یاد خونه بیفتوم، رو اهنگ حیدو، میفهمم چقدر نگرانه ماست، دلم پربود این چند ماه و منم که مشکل گریه کردن دارم صدسالی یبار اشکم در میاد، هزار بار پلی کردم اهنگ حیدو رو و هی گفتم به دشتی رسیدی بلند بخند، بلندتر بخند یاد خونه بیفتوم و هی زار زدم و دلم آتیش بود برا مظلومیت و محرومیتهایی که ما تو طول زندگیمون توی جنوب کشیدیم و چی بودیم و چی شدیم؟
اونجا که حیدو میگه از اسبم از اصلم به دریا بیفتوم.... دِریا و مکس میکنه میگه چه اسم قِشنگی نفسم بند میاد، فقط یه بچه دریا میفهمش که حیدرو چه میخونه.
ای روزها تو سرم فقط سنج دمام میزنن بچها، ما سنج و دمام فقط سی عزا و ماتم میزنیم وقتیم دلمون میگیره برا دریا میزنیم، ای شبها و روزها واقعا تو سرم سنج و دمام
بدترین بخش ماجرا اینه تو این جنگ فقط موشکها باهم حرف میزنن از دست ما جنوبی ها هیچ کاری برنمیاد جز تماشا، اما مگه دل ما چقدر طاقت داره بشینیم هی زل بزنیم به خرابی آبادیمون؟ تنها دلخوشی ما همین بود، یاد آقام میفتوم که چه علاقه ای به دریا داشت میرفت ساعتهایی تنهایی زل میزد به دریا یاد جوونیش مِیکرد، مو جنوب برام یعنی آقام، یعنی هست هنو، حالا بیا تو جنگ به بیگانه و خودی بفهمون ای خاک چقه سی ما عزیزه. مگه میفهمن اینو؟ چپ چه میفهمه وطن یعنی چه؟ کمونیست چه میفهمه وطن یعنی چه؟ بیگانه چی میفهمه وطن یعنی چه؟ اونی که اسلحه میذاره رو شقیقه هموطنش چی میفهمه وطن یعنی چه؟ از چی بنالیم؟
ما همه چی خودمون ساختیم هرچی خراب شد خودمون آبادش کردیم الان چطور بشینیم و فقط زل بزنیم به خرابی اونی که درست کردیم؟
ولی یادتون نره هیچ جنوبی ای روزها یادش نمیره و نمیبخشه چی سر خونه و کاشونه اش آوردن.
حتی دست و دلم به تمیز کاری خونه نمیره به اشپزی به هیچی....