مامانی
· · خواندن 2 دقیقه مامان زنگ زد حالمو بپرسه پشت خطیم بود من داشتم با کی صحبت میکردم؟ با بااون بیمارستان کذایی که بهم آسیب زد. بچها اگر واقعا برای عمل یا کارای زیبایی بیمارستان اردیبهشت شیراز بهتون معرفی کردن فرار کنید فقط همش تبلیغات هست و مارکتینگ رییس بیمارستانش فقط ببینید یه لات بازاری که فقط دستمال یزدی کم داره از این شهرخرها هست که دلالن سرسبزه میدون لحن گفتگو دقیقا همین لحن بیمارستان رو پزشک اداره نمیکنه دلال اداره میکنه اون روز تو دفترش نشسته بودم چه مکالماتی شنیدم برا عمل سفارشی میومدن دفتر آقا! بعد من میرم تره باری طزف به شاگردش میگه برا خانم دکتر از اون قفسه بذار براش گوجه از صندوقهای پایینی بردار که زیر میزه
دقیقا همین مدل سفارش عمل میکرد که فلانی بهش فلان اتاق عمل بدین برا عملش خداشاهده
امروز دیگه زدم به سیم آخر زنگ زدم و قشنگ حساب کارو دادم دستشون گفتم جالبه بعد عمل هرهفته به بیمار زنگ میزنید وقتی مشخص شد آسیب دیده بیمار دیگه جوابشو نمیدین و....
ولی خوب با بدکسی درافتادن منم مثل خیلی از شماها منتظرم این سیاهی و کثافت دست از سر ایران عزیزمون برداره و اونوقت که ....
بلانسبت شما کلی موش فاضلاب هست تو وبلاگ من حالا بااینکه بلاکن و نمیتونن کامنت بذارن اما نشستن عین موش فاضلاب منتظرن یه جایی یه دری واشه ایناکه نه عزت نفس میدونن نه انسانیت. بخاطرهمین پستهای این مدلی رو رمز دار مینویسم دیگه.
داشتم میگفتم مامان که شمارش افتاد پشت خطمم انگار قدرت بیشتری گرفتم بعد که بهش زنگ زدم دلم میخاست سرمو بذارم رو زانوش وفقط بخوابم. من همیشه اینکارو میکنم مامان دیگه خیلی لاغر شده بعد داداش لاغر و کوتاه و ظریف و پیر یه وقتهایی دلم نمیاد سرمو بذارم تو دامنش میگم اذیت میشه ولی خوب تنها جاییه که آروم میشم و حرفی هم نمیزنم
حتی روم نمیشه بگم مامان دعام کن که پیش خودش فکر و خیال کنه بچم چه دردی داره؟ کی اذیت کرده؟ غمش چیه؟ چقدر من سر این بیماری اذیت شدم و آدم خط زدم از دورم