روزهای یکشنبه حکم روزهای شنبه کارمندهای ایرانی رو داره واسم درسته اون بار روانی روزهای شنبه کاری رو نداره و ازش بدم نمیاد! اما یه جورایی تا ادم برگرده به ریتم کاری سخته 

دیروز رو همونطوری که گفتم هیچ کاری نکردم! هنر هیچ کاری نکردن رو زندگی کردم:)))))‌

الان بله یه خونه کثیف و اشپزخونه شلخته دارم بنده که نمیدونم کی اصلا وقت میکنم تمیزش کنم چون امروز کلی کار دارم اقا پارسا هم که مرخصی هست تا فردا نیستش یکی دیگه از همکارها هم از امروز ساعت ۱۱ونیم کاری پیش اومد کلا مرخصی گرفت و نیستش! 

حسین میگه تو نباشی کل تیم اصلا از دست میرن بخدا بیا همه رفتن فقط تو موندی بعد اصلا معلومم نیست هیشکی نیست:))‌ حسین اینطوری منو خطاب میکنه خانوم موجای گرامی!

اول پیامهاش اینطوری:)))‌ من خندم میگیره اقا چراسختش میکنی خوب.

قهوه نداشتم امروز و از اونجایی که محتویات کارت خرجی روزانه دوتومن بود نمیشد برم یه تومن بدم قهوه محبوبم رو بخرم:)‌ (البته ۹۰ درصد اوقات من پول برا قهوه نمیدم یا میم میخره برام یا داداشم مفت خور خودتونید!)

جریان اینکه من خودم کم قهوه میخرم اینه که یکی از دوستان صمیمی میم قهوه فروشی محبوب شهر هست ادرسشم دیگه اونور شهره! دیگه هر وقت قهوه ام تموم بشه میم میخره 

خونه هم که برم نوه خاله ام بهترین قهوه فروشی شهر هست اونجام که تا پام میرسه خونه داداش میپرسه قهوه داری خونه؟ نداشته باشم میگم میره میخره و اینطوری که من قهوه نمیخرم :(

قهوه ترک داشتم تو خونه که برای صبحانه دوستش ندارم کلا قهوه ترک رو خیلی نمیپسندم و به معده منم سازگار نیست طعم ترشش رو نمیپسندم چون عربیکای خالص هست تقریبا و اینطوری که این قهوه ترکه ۶ ماهه تو ظرفش مونده و ماهی یبارم ازش استفاده نکردم. خوب از ماجرای قهوه و اون موجودی دوتومنی که الان ۱.۶۰۰ هست بکشیم بیرون ۴۰۰ صبح شیر وتاید خریدم.


خوب دیشب شام رفتیم بیرون مثل اکثر شنبه ها من یه رویه حریر مشکی دارم جلوش کوتاه هست پشتسش بلند از این مدلهای زورویی:) بعد یه مینی اسکارف سفید مشکی هم رو کله ام بسته ام با شلوار سفید یه ارایش کاملم کردم من ارایش کامل هم میکنم کرم پودر نمیزنم جز یه سرم ابرسان  برام کافیه. گفتم اقا یکم متفاوت باشم یه سایه زغالی زدم و ریمل و تینت قرمز

بعد میم هی نگام میکرد هی لبخند میزد بعد موقعی که خواستیم بیایم خونه یه ماشینی دم در خونه میم پارک کرده بود روشن هم بود نمیشد منو پیاده کنه چون نمیدونستیم کیه؟ کدوم همسایه یا فامیل میم اینا هست حالا ساعت ۱۲ونیم شبه گفتم بابا بذار منو کوچه بالایی میگه نه استایلت مناسب نیست تورو بذارم کوچه بالایی:((‌این موقع شب 

در نهایت دیگه دو دور زدیم تو محله دیدیم فایده نداره دیگه همون سرکوچه خودمون پیاده شدم بعد میگم بیا برو تیپ بزن بعد در نهایت پارتنرت دوست نداره گربه سیاهه تو خیابونم تورو ببینه:))))))) بعد من میگم بابا مگه چیه خوب ببینه:)))))

قبل رفتنمون هم چند عکس سلفی گرفتم و یکی رو دوست داشتم حسش رو گذاشتم پروفایل اینستام

استوریش هم کردم بعد نمیدونم چقدر فکر کنم از قبل عملم من دیگه هیچ عکسی تو پیجم نذاشتم پستم که اصلا ندارم همشو پاک کردم قبل عمل.

کلا استوری هام رو هم جوری تنظیم کردم که عده محدودی میتونن ببینن. دیشب محدودیت ها رو حذف کردم که همه فالوورهام استوری رو ببینن

حالا خیلی از فامیل که نمیدونستن زنده ای یا مرده ریپلی میکردن خندم گرفت! چیه دنیای مجازی تورو در دسترس چه کسایی قرار میده   

گفته بودم یه پسر عمو داشتم یا دارم که قراربود ازدواج کنیم و دو هفته از شروع گفتگو در مورد ازدواج رابطمون تموم کردیم

من نه ازش متنفرم نه ازش خوشم میاد نه حس خاصی بهش دارم نه اصلا حس میکنم فامیل هستیم کلا باهاش غریبه غریبه ام! پسرش بیمار هست و...

بعد ایشون دقیقا توی این ده سال ۸ سالش رو مشغول پیام دادن به منه گاه و بی گاه پست شیر میکنه یا نمیدونم الکی حالمو میپرسه منم سکوت!

کلا محل نمیدم سین میکنم یا نمیکنم و حذف میکنم! دیروز چهار بار یه چیزی رو برام شیر کرد! بعد دید ری اکتی نشون نمیدم روی عکسم ریپلی کرده بود اسکرین گرفته بود از همون پسته!

دیگه قشنگ یه دور شستمش و بلاکش کردم که وقتی یکی سگ محلت میکنه برا خودت ارزش قایل باش مرد اه.حالا من هر بار بلاکش میکنم یه پیج جدید میزنه 

بعد دیشب فاطیما میگه به خانمش بگو میگم نه دلیل دارم اولا که برادرخانوم خان داداشه تف سربالاست! بعدم زنش گناه داره

اون زن گناه داره بچه اش سرطان داره باباش هم چند ماهه فوت شده من بیام بگم جلو شوهرت بگیر برا من پست شیر نکنه؟من خودم سرطان دارم میدونم مریضی و درد چقدر بار روانی به همراه داره چه برسه یه مادر بچه اش مریض باشه بیام بگم به شوهرت بگو دایرکت نده اونم میدونه قضیه مارو پیش خودش فکرمیکنه این ده سال زندگیش تباه بوده طرف هنوز چشمش دنبال دخترعموشِ بی خیال باشم بهتره. کلا فامیل تف سربالاست من که از فامیل شانس زیادی نیاوردم! 

میتونم راحت به زن عموم بگم چون همیشه این زن عموم ادا مادر ترزا رو در میاره برا خونواده ما اما از دشمن بدتره! ومن سالهاست دستشو خوندم همیشه تو فاز اینه یه عیب و ایرادی تو زندگی من و خونوادم پیدا کنه جار بزنه تو فامیل. بازم اینکارو نمیکنم چون فکر اون زن بیچاره ام میگم گناه داره باز میشنوه اذیت میشه دیشب داشتم در مورد همین موضوع با فاطیما  وعلی و میم صحبت میکردم هر سه نفر گفتن تصمیمت درسته واقعا اگر تو بخوای مثل زن عموت و پسرش رفتار کنی پس با اونا چه فرقی داری؟  خلاصه اخر شب دیشب یکم اعصابم بهم ریخت هرچند لحظه ای ولی خوب گذشت.

برم که امروز خیلی کار دارم.