امروز یه حسی دارم که روح و جسمم کامل بلاک شده:(

فکر کنم درصد زیادیمون اینطوری شدیم دیگه نه چیزی خوشحالمون میکنه نه چیزی اونقدرا ناراحتمون میکنه نه اصلا ذوقی مونده برا زندگی همشم داریم تلاش میکنیم چنگ میزنیم به زندگی تو این کشور و نرفتن.

اونقدر بی حس و حال بودم امروز که گوشت گذاشته بودم یخچال حوصله اینو نداشتم صبر کنم بپزه گذاشتم غذا ساز و تبدیلش کردم به گوشت چرخ شده و با قارچ و پیاز گذاشتم تو ماهیتابه بعد حوصله نداشتم حتی ماکارونی درست کنم:((((‌همینطوری موند. 

بعد دو تا سیب زمینی داشتم گذاشتم یکم ابپز بشه گراتن سیب زمینی درست کنم:(‌امیدوارم حوصله اش داشته باشم که بوی سیر و رزماری یکم منو درگیر زندگی کنه.

هرچیم میم اصرار کرد برام غذا بیاره قبول نکردم در نهایت ناراحت شد گرفت خوابید:)))‌مردها در هرصورت میخوابن دعوا کنی سکوت میکنن میخوان خوشحال باشی باز میگیرن میخوابن والا.

دیروز گفتم یه تستی کنم بزنم بیرون یه قدمی بزنم تو خیابونمون رفتم وبرگشتم صدام رفته بود:(‌میم میگه کلا پیاده روی نباید بری صدات خیلی خوب شده بود تا میری بیرون صدات میره راست میگه اینو. 

رفتم شیر گرفتم دو کیلو بعد اومدم خونه یعنی پنیر موزارلا درست کنم هیچی دیگه پروژه شکست خورد:(((‌

پنیر معمولی شد بعدم پروسه بعدیش که تفت دادن تو ماهیتابه بود تبدیلش کرد به پنیر برشته:(((((

دیروز داشتم با چت جی پی تی حرف میزدم به نکته خوبی رسیدم داشتیم حرف میزدیم و باگ های خودمو در میارودم یهویی به این رسیدم که مدتی فرصت تجربه کردن یه چیزایی رو از خودم گرفتم

چرا؟ چون تو جنگ بودم هم جنگی که هممون وسطشیم هم جنگ با بیماری بعد فرصت کلی تجربه رو از خودم گرفتم. 

حتی فرصت ریسک کردن و ...

یه مساله ای که اکثرمون درگیرش شدیم هم اینه مجبوریم توی این کشور پولمون خرج چیزی کنیم که یه ارزش افزوده مادی طوری برامون داشته باشه

گاهی پول میدیم که یه تجربه رو بخریم و این مدتی از زندگی من حذف شده که باید دوباره پیداش کنم! میدونم که از زندگی خیلی هامون این حذف شده!

یه مساله ای دیگه ای که فهمیدم اینه مقاومت در برابر ترندها همه این چیزایی که باب میشه داره سلیقه شخصیمون رو تبدیل به یه سلیقه تخمی میکنه 

پس سلیقه شخصی کجا داره میره که یه چیزایی که زشت بوده تا دیروز واسمون؟ امروز تحت تاثیر ترندها داریم ازش استفاده میکنیم و خوشحالم هم نیستیم بابتش

این داره یه مدت مدیدی اذیتم میکنه لباسهایی که دوست دارم چیزایی که سلیقه ام هست داره کم و کمتر میشه

بعد اینطوری که من یه چیزی که پوشیدم یا استفاده میکنم یا دارم رو اگر دست کسی ببینم یا زیاد ببینم دیگه از چشمم میفته!

دوست ندارم چیزی بپوشم و چیزی که دارم تن همه باشه یا دست همه باشه یا ... دوست دارم اون سبک خاص من باشه 

اصلا حسود نیستم سر این قضیه بلکه انگار یکی امضای شخصیم رو برداشته باشه اینطوریه حس بدی میگیرم بابتش!

خلاصه امروز یکم تخمی طور شروع شد:((