من خسته است اما کلی کار داره!
· · خواندن 2 دقیقه رسما همه ی مسولیت نمایشگاه تو دپارتمان ما افتاده گردن من! مریم پارسال اسباب کشی بود تایم نمایشگاه امسالم تو دپارتمان مالی گیر افتاده
یعنی من دارم فکرشو میکنم باز تنهام تو نمایشگاه روانم تیکه تیکه میشه
سرجدت نیا بپرس کارت چیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حالا خوبه امسال جنگ تو دنیا خیلی نمایشگاه امسال جدی گرفته نمیشه
ولی خوب به هرحال بزرگترین رویداد سالانه کمپانی هایی با فیلدکاری ماست
به پارسا میگم پلن پیشنهادیتو بنویس ویس میفرسته یه عالمه بعد میگه نظری ندارم
میگم اجباری اختیاری که نیست
چه جوابی بده خوبه؟ میگه از نظر من زیادی اینو پررنگش کردن نمایشگاه مهمی نیست:))))))))))
سرمو بکوبم به سیستم به دیوار به چی از دست این بشر؟
بدی این پوزیشن من اینه همه کارها گردنمه تهش همه چی به اسم مدیر تموم میشه
داشتیم اینو با سارا صحبت میکردیم سارا هم نظرش اینه تو کمپانی ما مردسالاری حاکم همه فشار و ایده و کار مال زنهاست
هرچی امتیاز و بونوس و شوو هست مال مرداست
و یکی از دلایلی که من تلاش میکنم مستقل بشم از شرکت و بیزنس شخصی خودمو راه بندازم همینه!
ببینید چقدر شلوغم و مودم چطوری این روزها که فاصله دوتا تلفن کردن میم
من ممکنه بداخلاق بی حوصله و کم صحبت باشم! و در تماس بعدیش یه ادم پرانرژی خوشحال چون یه تسک این وسط دان شده!
اونقدر این روزها غرق کارم فرصت زندگی و استراحت ندارم
دیشب رفتیم بیرون دوساعتی که ذهنم اروم شه
میم منو درگیر چند موضوع کرد گفتم سرجدت الان ذهنم نبر سمت چیزایی که باید انجام بدم و شرایطش رو ندارم
یه وقتهایی فکر میکنم ادمهای دور من بی ملاحظه ان؟یا تقصیر رفتار منه؟
بابا طرف داره بین مرگ و زندگی تقلا میکنه مبارزه که میکنه هیچ داره دوسه برابر یه ایرانی هم کار میکنه! تازه بدون رانت و حروم خوری و دزدی و پاچه خواری و....
بعد ادمو یاد این میندازن پاسپورتت تاریخش تموم شده ها
میم اره الان هواپیما سرکوچه نشسته منتظر من!
نکه اینجا گلستون و همه جا ویزا میدن منم کیفم پر دلاره رانتیه
از این خراب شده الان میتونیم کجا بریم؟
فقط مونده تمدید پاسپورتم
خلاصه سکوت کرد گفت بهتر من چیزی نگم بهت که اذیت نشی
نمیتونم انرژی زیادی بذارم برا پلن هرچی شد شد! همونو پیش میبرم دیگه واقعا دارم انرژیمو تو شرکت از دست میدم.
بابت هزاران پروژه و کار نیمه تمام و تمام.