عاقبت آرامش است اضطرابها.
· · خواندن 2 دقیقه روز خیلی سخت و پر اضطرابی بود برام شب که رسما نخوابیدم صبح یک ساعت ونیم خوابیدم
و بیدارم دیدم پارسا گند زده به تسکهای من و خودش و محمد
به مریم اطلاع دادم این بینظمی تغییرات پارسا داره روانی میکنه من و بقیه رو
مریم سریع اومد تو گروه مطرح کرد ایرادات رو بعد هم ازمن خواست برم بدون فیلتر صحبت کنم
میخواست اونجا حساب کار دست پارسا بیاد و جلو دکتر و مدیران پاسخگو باشه!
هیچی دیگه بهانه های مسخره آورد همش رد شد و درنهایت طبق قوانین ما باید پیش بره
آقا زرنگ تشریف دارن میرن خوشگذرونی وقتی انلاین میشه تایم تسکهای مارو دستکاری میکنه بدون اینکه اطلاع بده که تسک خودش زودتر خروجی گرفته بشه نه یبار نه دوبار کار هرروزشه!
خوب منی که به موقع و زودتر از موعد کارم انجام میشه اینطوری حقم اجهاف میشه خروجی عقب میفته بازدهی هم همینطور و.... کلا شبیه بال زدن پروانه و اون طوفان پروانه ای میشه
هنوز از فکرکردن بهش عصبی میشم چقدر رو مخ این ادم و غیر قابل انعطاف روزهای عادی نمیشه تحملش کرد روزهای غیرعادی و حال بد بماند!
هنوز چیزی نخوردم جز صبحانه نصف و نیمه
تاجون داشتم با پدرام بحث کردم جوری که گفت واقعا لجباری و رو مخ شدی موجا
چطور میم تحملت میکرد واقعا😁😁😁
الان بخش عظیمی از تسکهارو انجام دادم دوش گرفتم و نشستم هنوز تنم رعشه داره از استرس و حجم تسک و فشارهای روحی و جسمی امروز و دیشب.
زخمم بسته شده بود چیزی نبود دیشب یهو درد گرفت دیدم یه جوش عفونی دردناک زده
ناشی ازالتهاب داخلی حتما
و حجم اضطراب و فشار روحی
سعی میکنم مهربون باشم با خودم ولی بلد نیستم تراپیستمم امروز نبود و گفت فردا هستن
که من برا فردا نمیخوام واقعا حسش نیست
امروز حس پیاده روی هم ندارم حتی یعنی نای پیاده روی ندارم فقط دلم میخواد بخوابم
که نمیشه و ساعت 22 میترسم پارسا خراب کاری کنه
پدرام هم میخواست برام یه چیزی از میم بگیره باید منتظر خبرش باشم که برم تحویل بگیرم