امروز کمی سرکار بامریم چالش داشتم، از اونجایی که من گفتم رفتم تو یه تیم دیگه از شرکت خوب اینجا مریم حق داره فکر نمیکرد یهو اینکارو کنم! بودن من خیلی براش مفید بود چونکه بخش عظیمی از وظایفش من رصد میکردم و گاهی انجام میدادم!

الان کمی شرایط براش سختتر میشه!

خوب من مسوول شرایط یه نفر دیگه نیستم قطعا خیلی وقته دارم از معذب بودن با آدمها درمیام!

یکمم طبق معمول با بینظمی پارسا مشکل داشتم یه بحث ریزی داشتم باهاش.

مریم یه سری تسکهارو که در پی وی پیش میبردیم تو گروه جواب میداد امروز! 

ویکم تسکهای من بیشتر شد ولی خوب گذشت امروز 

و مریم هم کم کم میپذیره که من برای موقعیت کاری و مالی شخصیم دارم تلاش میکنم مثل خودش!

ازاونجایی که دوروز خوب نخوابیدم امروز ممکن در تحلیل و تشخیص رفتار آدمها دچار اختلال و خطا باشم یعنی ذهنم بزرگنمایی کنه و ماجرا رو متفاوت از واقعیت موجود ببینه.

یه تسک دیگه مونده که آلرام گذاشتم. برا ۲۳:۱۵ به وقت ایران. این دوروز خونه میم بودم از دیروز غروب تا امروز ساعت ۵ عصر، تامیخواستم بیام خونه میگفت لطفا حرف از رفتن نزن یک ساعت دیگه بمون حالا همینطوری منو کشوند امروز عصر، بد که نگذشت فقط من خونه خودم راحتتر میخوابم. بودن اونجا یعنی خوردن نوشابه و غذاهای بیرون و فست فودی😑 که اصلا برای من خوب نیست هرچند میم همیشه باکیفیت ترین غذاهارو میگیره ولی خوب باکیفیترین غذای بیرون هم از بی کیفیترین غذای خونه بدتر به نظرمن.

الان از بی خوابی میگرن هستم و فقط منتظرم یازده وربع بشه خاموش کنم و فرداهم که آف هستم و دور از کار. باید خونه کمی مرتب کنم و یکم پلن بریزم برا کارهام و تسکهای پوزیشن جدید که باهم همپوشانی نداشته باشه‌.

امروز یکی از دوستام تماس گرفته داره میگه صدقه بده خداروشکر کن بیماریت بدتر اینا نیست! و داییم سرطان داشت سرشش ماه مرد، زن عموم سرطان فلان داشت عملش فلان شد،و... مثل من شوهرت معتاد نیست بخوای طلاق بگیری! درعوض یه پارتنری داری همه جوره کنارته، یاد حماقت خیلی از آدمها میفتم که تا میبینن یه رابطه ای خوبه از دور فکر میکنن دختره شانس آورده! میم گفت‌ چقدر سطح شعور این آدم پایینه واقعا حین مکالمه باهاش میگرنم شروع شد

خوب این آدمها نمیبینن یه زن چقدر برای رابطه اش هزینه عاطفی داده؟ چقدر صبوری کرده که این رابطه شکل بگیره تازه هنوز پر باگ این رابطه، میگن فلانی چه ادم خوبیه، نمیگن توهم چه آدم خوبی هستی که اونم خوبه. اصولا من از فداکاری ها و کارای خودم تو رابطه خیلی صحبت نمیکنم چون فکر میکنم وظیفمه و آدم مسولیتهاش که انجام میده جار نمیزنم.

بعدم من حتی برا دوست داشتن با یک مرد کلی ملاک داشتم حتی تحقیقات کردم بعد به دوستی میم جواب بله دادم.

ملاکم مالی نبود حقیقتا ارزشهام مالی نیستن اکثرا تو زندگی و بابت انتخاب ادمها. هرچند موفقیت و لول آدمها هم برام مهمه. ولی اینکه دوست من بابت شرکت و نمیدونم ملاکش ماشین یه آدم بود و سر یک هفته تااون ادم گفت ازدواج سریع پذیرفت بدون اینکه تحقیق کنه آسیب دید و حتی از همسران قبلی اون ادم هم بی اطلاع بود تااین حد! پس تو نمیتونی کسی رو بابت انتخاب عجولانه یا نمیدونم اشتباهت سرزنش کنی.

از طرفی من از نظر اطرافیان میم اتفاقا از میم سرترم همه جوره. اینو اکثر دوستاش تو جمع هم بیان میکنن. هرچند من سطح هردومون رو یکی میدونم.

 الان یادم اومد علت میگرنم چی بود یک ساعت ونیم حرف زد من پنج کلمه جواب ندادم ولی قطع نمیکرد که.گاهی بجا حسادت به آدمها فقط کافیه ظرفیت روحی و ذهنی خودمون بزرگتر کنیم! 

انگار بعضی آدمها به این رنجهای تو قانع نیستن بابت زندگی و انتخاب نامناسب خودشون دوستدارن توهم درد بکشی تو زندگیت و...نمیدونم من درکی ندارم از چنین آدمهایی و حقیقتا غمگین میشم از بعد اون مکالمه بشدت غمگین و دپرس شدم چرا یه دوست باید اینارو بگه به من؟‌و بابت درد کشیدنم زیر زیرکی خوشحالم باشه. اینو جایی وسط حرفهاش متوجه شدم که داشت از یه دوست دیگه اش حرف میزد میگفت شوهر فلانی فلان و بهمانه اما این از رو ناشکری وسیری انتقاد میکنه یهو با ماتحت مبارک افتاده تو عسل قدرم نمیدونه گفتم ماکه خبر نداریم چرا رابطه اش اینقدر خوبه؟ ماکه از فداکاری های اون ادم تو رابطه اش مطلع نیستیم که و...

خلاصه خدا مارو ازشر آدمهای حسود حفظ کنه.