یه لباس راحت بپوش!
· · خواندن 3 دقیقه دیروز آجی بنده خدابرام نون ارگانیک و تخم مرغ و خریدام فرستاده بود میگه شبیه اینایی شدم از روستا میان شهر با تخم مرغ محلی و مرغ محلی😁
هر روز چک میکنه غذای خوب بخورم گزارش میگیره شبها چی خوردی؟ رفتی قدم زدی؟
دیروز آب کرفسهارو گرفتم با میکس لیمو یه بطری براخودم یکی میم
میم میگفت چقدر دوغها خوشمزه بوده، ظهر خوابم برد یکساعت کارها شرکت دیروز تمومی نداشت نت هم اختلال داشت حسابی.
عصررفتم دفترپیشخوان یه سری مدارک پست کنم، پیاده رفتم و برگشتم که طولانی تراز هر روز راه رفتم، برگشتنی شبیه اینایی هستم که حال ندارن 🫠
میم دیروز تو حال خودش بود درگیر همون مساله شخصیش بود منم گیر ندادم بهش، کلا به مردها نباید گیر داد که چته و.... خودشون بخوان حرف میزنن دیگه. من سعی میکنم اون تایم اتفاقا حواسش پرت کنم. میذارم خلوت کنه بدون گیر دادن باز. بعد خودش تماس میگیره یا میگه بیا بریم بیرون یا فقط صحبت میکنیم. برا بیرون رفتن تو این حالش معمولا من پیش قدم نمیشم چون نمیدونم انرژی لازم رو داره یانه؟
تامیگه درگیری ذهنی دارم میفهمم نباید اون تایم بار فشار اضافه ای روش بذارم ممکن چندساعت تا چند روز این حال مردها طول بکشه، مغز اونها شبیه ما نیست و فقط میتونه روی یه مساله تمرکزکنه.
خلاصه بااینکه قرار بود من پیاده روی کنم تا دفترپیشخوان بعد اون بیاد دنبالم و قرار وسط راه عوض شدمن نه ناراحت شدم نه گیر دادم بهش.
بااون حالشم پیگیر بود ببینه من چطور برگشتم و کارم انجام شده یانه.
اصلا هم به روش نیاوردم حالش بهتره یا بدتر؟ واقعا وقتی نمیتونیم برا پارتنرمون کاری کنیم و مساله اش رو نمیتونه یا نمیخواد کامل بیان کنه بهترین کار هیچ کار نکردن فقط حضور داشتن و در دسترس بودن کافیه.
ساعت ۱۰:۳۰ تماس گرفت میتونی سریع بیای بریم یکم بیرون؟ گفتم ده مین زمان نیاز دارم گفت زودتر🤣با لباس راحت بیا سختش نکن چیتان پیتان نکن. گفتم اوکی لباس راحت؟
کراپ سفید میکی موس پوشیدم با آستین خیلی کوتاه و شلوار کنفی و یه رژ قرمز
کلاهم برداشتم که اگرگیر دادن جایی کلاه همرام باشه
من میدونم میم یکم حساس روی لباس کوتاه روی لباس غیرنرمال و تو دید بودن جلو محله حساسه.
موقعی که تو ماشین نشستم گفتم لباس راحتم چطوره؟ 🤣🤣
گفت عزیزم دیگه خیلی راحت نپوشیدی؟ اخرشب چطوری میری خونه جلو محله؟
گفتم به راحتی😂
والا تا نگه پنج دقیقه ای حاضر باش
بااینکه بیحال بود و توفکر ولی خوب رفتیم دوساعتی بیرون و حرف زدیم البته بیشتر من سربه سرش میذاشتم
رفتیم بستنی فروشی محبوبم، بستنی هاش یه بوی شیر خیلی خوبی میده برعکس همه بستنی فروشها که بستنیشون یخمکی و سنگین این بستنی فروشی بستنی هاش سبک و خامه طور هست و کم شیرین با بوی شیر خیلی خوبی. من بستنی خودمو خوردم نصف بستنی میم روهم ایقد نگاش کردم که نصف بستنیشو داد به من😂 به مرحله ای از پرخوری رسیدم که غذا و خوراکی سهم اونم میخورم.
گفت دوربزنیم یه دونه دیگه واست بگیرم؟ گفتم نه دیگه زیادی میشه.
دیروز با گفتاردرمانی که دکتر معرفی کرد تماس گرفتم تایم نداشت تا دو هفته گفت که اطلاع میدم حالا فکر کن برا نیم ساعت داره ۷۰۰ میگیره نازم میکنه
گفتم یک جلسه حضوری میرم یه جلسه هم انلاین میگیرم از یکی پیگه ببینم کدوم بهتر که ادامه بدم.
امروز باید اولین تسکمو به تیم جدید تحویل بدم بااین نت داغان.
امیدوارم همه چی خوب پیش بره من دیگه برم صبحانه