ترخیص
· · خواندن 1 دقیقه خوب امروز ظهر ترخیص شدم
حس آزادی از زندان رو داشتم تا نیم ساعت اول ریه هام بشدت در هوای ازاد درد میکرد و سرفه میکردم
چون سه روز تو یه زیر زمین مرطوب بودم
دیشب یکی از پرستارها صدام زد
که چرا نیومدی شامتو برداری؟
گفتم میل ندارم
گفت داشتم از دوربین چکت میکردم امروز، اسمتو میتونم بپرسم؟
گفتم اره گفت خوشبختم
چه خوب تو بیمارستان هم روتینتو رعایت میکردی بعد حمام
تو تمیزی اتاقت و نوشتن، قدم زدن، خوشم اومد ازت
گفتم لطف دارید
اسم بیماری خاص و کنسر میاد آدمها تعجب میکنن ااا تو هم سرطان داری؟یه نگاه حیف از رو دلسوزس میندازن
دیشب خانم اتاق بغلی میگفت یه دختر جوون دارم میشه بهم مشاوره بدی
خیلی دختر عاقلی به نظر میای تو دلم گفتم ندیدی چه دیوانگی ها در زندگیم کردم
و اینم جز گول زنک های قیافه و اداهام هست😑
برای امروز و امشب هتل رزرو کرده بودم تک نفره که داداش کنار من نباشه
ازاونجایی که انسان محبوبیم قیافه ام یادشون بود و اسم و فامیلم
هتل گفتن هرساعتی ترخیص بشی ما پذیرشت میکنیم نمیخواد طبق قانون ساعت دو بیای!
و اینکه منم ساعت ده اینجا بودم
البته یه توضیح کاملی از شرایطم دادم که وجود من تو اتاق برا کسی مضر نیست
اما زباله های اتاق من رو با رعایت پروتوکل ها جمع اوردی کنید از سفید کننده و جوهر نمک هم تو این اتاق تا دوهفته استفاده نکنید بخاطر مواد رادیو اکتیو سلامت خدمات هتل و مسافرها
گفت خوب که گفتید موقع تحویل اتاق اینارو مجدد یادآوری کنید!
فعلا که همون چیزی شبیه بیمارستان و زندان هستم
غذاهم تافردا نباید غذای سنگین و نونی یا برنجی بخورم فقط سوپ و سالاد و باید روده ها خالی باشه برا اسکن هسته ای
منم سالاد سزار سفارش دادم که یک چهارمش بیشتر نخوردم
امیدوارم این روزها تمام بشه