۱۲ساعت خواب!
· · خواندن 3 دقیقه خوب بخوام از مهمونی بگم همه چی خوب و عالی برگذار شد. و دوستان همه به به و چه چه کنان از مهمونی اخر هفته رفتن خونه هاشون. من گوشتهارو با رزماری خرد نشده و روغن زیتون با بو و فلفل سیاه و پیاز قرمز مزه دار کرده بودم که فوق العاده شدن.
یکساعت مونده به مهمونی تصمیم گرفتم حلوای هویج درست کنم اونم بار اولم بود یه دستور راحت از اینستا سرچ کردم یک ربع تایم گذاشتم سرچ کردم! بیست دقیقه هم طول کشد هویجها بپزن، یک ربع هم اماده سازی حلوا طول کشید که اونم نتیجه اش خیلی خوب بود هرکی حلوا رو تست میکرد دوباره ازش میخورد میگفتن هرقاشقش یه مزه خاص داره وکلا دوست داشتن. سالادم درست کردم یه کاسه چهار نفره چون میم سالاد ازبیرون گرفته بود من سالاد بیرون بخاطر نوع شستشوی سبزیجات نمیخورم! حالا بچها سالاد منو بیشتر دوست داشتن.
باقی مخلفات روهم میم آماده کرده بود اونجا باهم چیدیو تو ظرف. یکم اولش گرم بود هوا به سمت اخرشب که میرفتیم هوا بهتر شد. من چون روز پرکاری داشتم همش کمرم درد میکرد اذیت بودم یکم. پدرام هی با ادا به من میگفت زن داداش من و خودش و میم غش میکردیم.
مهمونها که رفتن من و میم و پدرامهمیشه هم یا باماشین ما میریم یابا ماشین پدرام که بعدشم باهم بریم همه چیزو مرتب کردیم, کلا هرجا بریم سفر یا باغ یا ویلا بدمون میاد کثیف و نامرتب تحویل بدیم. ازاولش هم تمیزتر تحویل دادیم معمولا هم برا صاحبخونه غذا میذاریم نه غذای اضافه مونده! بلکه غذای تمیز و دست نخورده
بعد رفتیم کلیدو تحویل دادیم وغذارو رفتیم دوردور تا ساعت دو. بعدش دیگه رفتیم خونه میم پدرام که کلا خواب بود مارو گذاشت ده مین موند بعدش رفت. من تا دیروز عصر خونه میم بودم بعدش دیگه اومدم خونه خودم، کارهای شرکت زیاد بود که درگیرش بودم دوباره طبق جمعه ها، شبم باهم رفتیم بیرون بامیم یک ساعت ونیمی دورزدیم حرف زدیم برگشتیم خونه.من که ساعت ۱ خوابیدم تا ساعت یک ظهر امروز😀😀 قشنگ کم خوابی و بی خوابی این مدتو جبران کردم دیگه میم نگران شده بود که من خاموشم هنوز.
راستی هفته پیش من یه روزم با دوستم رفتم بیرون که خوش نگذشت اصلا هرچی غر زد من یه گوشم یه در بود یکی دروازه، بعدم ماشینش نمیتونست راه بندازه من از دونفر تو خیابون کمک گرفتم، جلو من ضایع شد که واسش ناراحت شدم. ولی من کلا دیگه راحت کمک میگیرم نیاز باشه! اول گفت دنده اتومات بلد نیستین و باماشین اومدین خیابون؟ بعد خودشم اومد بلد نبود مرتیکه پرادعا. دومی یه اقای مسن و مهربون بود که خیلی راحت ماشین اوکی کرد یکم ماشین قاطی کرده بود و تو پنج مین راه انداخت ماشینو توضیح داد رفت.بدون تحقیر یا ادعا یا حرف اضافه. لطفا جنبه کمک کردن در خودمون تقویت کنیم! همونطوری که نیاز جنبه کمک گرفتن رو درخودمون بالا ببریم.
یکم خونه رو مرتب کنم به خودم برسم برنامه هفته رو بچینم، لیست خرید هفته رو. ببینیم خداچی درنظر داره برامون. شما چه خبر چه احوال؟