جابه جایی
· · خواندن 3 دقیقه دیدین یه وقتی وقت رفتنه از اون خونه، محله، شهر، کشور؟
وقت جابه جایی منم رسیده چه بخوام بپذیرم چه نپذیرم یه وقتهایی کائنات، خدا، روزگار میگن وقت رفتن دخترجان مقاومت نکن!
قدیمی ها وبلاگم میدونن خیلی وقت از این خونه حالم بد میشه، از وقتی مریض شدم بیشتر، دلم تنوع میخاست و جابه جایی، صاحبخونه ای که هفت سال دارم تحملش میکنم تقریبا میشه گفت هردوماه باید بگم حریم خصوصی بنده رو رعایت کن! انسان نرمالی هم نیست بشینم منطقا صحبت کنم باهاش یجورایی از صبر زیاد من و این هفت سال خونوادشم تعجب کردن هرسال هم موقع تمدید اونقدر اذیت میکنه اصلیترین عامل این چهارسال این بود میم بود و من نزدیکی به میم رو ترجیح میدادم دومین عامل حوصله جابه جایی و دردسسرهاش و هزینه هاش ندارم که وسایل خونه داغون میشن تو هر جابه جایی. امسالم موقع تمدید رسیده و بازار رو مخ بودنهاش شروع شده، میم میگه این مبلغ برا اپارتمان ۶۰ متری نمی ارزه! من هم میگم نمی ارزه صحبت کردم که اقا شما ۱۱۰ درصد گرون کردی این اصلا نه انصاف نه منطقی نه درست، ۳۰ درصد باید کمتر از این باشه! نپذیرفت و گفت پولی نیست که! خوب ادمی که داره حقوق شوهر مرحومش میگیره تو زندگیش یک ساعت زحمت نکشیده کار نکرده چه درکی داره که این پول درآوردنش چقدر سخته و برای کارمند چقدر ارزش داره؟
میم میگه بیا برو طبقه بالای خواهرم اینا، یا بیا برو تو مجتمع خودمون قطعا پاسخ من به هردو نه هست! هیچ انسان عاقلی محل زندگی و درامدش رو وابسته به پارتنرش نمیکنه! که اگر اون رابطه تموم شد محل زندگی توهم مجبورا دستخوش تغییر بشه من هیچ وقت نمیتونم همچین ریسکی کنم!
یه خونه دیگه پیدا کرده برام نزدیک شرکتشون برم ببینم امروز عصر و دیگه فکر جابه جایی باشم
هرچند بلندشدن از اینجا مساوی کلی هزینه است برام ولی خوب من دلم جابه جایی میخاد و همینطور تغییرات از همه مهمتر اینکه زیر بار زور نمیرم! تاحالا کسی ندیده من زیر بار زور برم اینبارم نمیرم!
ولی بعد من دهنش سرویس، من خونه رو هفت سال تعمیرات و... نگه داری کردم عین دسته گل، رفت و امدم صفر! بدون هیچ مزاحمتی اونقدر من مراقب یه سری مزاحمتها و مسایل بودم که همه تعجب میکردن مثلا جارو برقی فقط ساعت ۱۱صبح تا ۷ عصر میکشم میگم اون پایین اذیت نشه
الان هرکی بیاد همون هفته اول دهنش صاف میکنه همه ادمها مثل من درون گرا کم رفت وامد نیستن که ایقد روی رفت و امد حساس بودش نگم براتون و اونقدر بیشعور که مثلا ساعت ۱۱شب تولدم پیام داده مهمونات بگو برن حالا مهمونای من کیا بودن؟ دوتا رفبقم نه رقصی نه موزیکس نه هیچی فقط داشتیم حرف میزدیم
اگرصاحبخونه هستیم بیشعور نباشیم، بقول مامانم جایی برای رحم خداهم درنظر بگیریم. خلاصه حتی حتی میبینه من عمل کردم صدام در نمیاد و بیمارم هم اصلا درکی از شرایط نداره البته شرایط الان جامعه همینه سالهاست هرکس قدرت واختیاری داره نهایت سواستفاده روداره ازش.
و من تصمیم گرفتم باتوجه به اپشن خونه که نزدیک بودیم به میم رو کلا بذارم کنار و اون خارج شدن از محدوده امنم رو تو این شرایط تجربه کنم میدونم که آسون نخواهد بود هم از روحی هم مالی ولی بالاخره باید مسیرو طی کرد.
دعا کنید خونه امروز عصر خوب و به دلم باشه و برم جایی که برام خوش یمن و حال خوب به ارمغان میاره