از اونجایی دیروز دکتر بهم گفت برا هنجره ات پیاده روی خوب نیست ورزشم مطلقا ممنوعه! من نرفتم پیاده روی و موندم خونه همش سعی میکنم مایعات بخورم، سخته دیگه نگم گلاب به روتون از اون طرفم جام تو سرویس همش😒😒

پاشدم یکم خونه رو مرتب کردم گردگیری و جارو و تی رو گذاشتم برا بعد.

اونقدر گرممه که امشب میخوام برم وسط سالن روبه رو اسپیلت بخوابم در این حد جنوب گرمه که نگم.

پاشدم با فیله مرغ چرخ شده سوخاری درست کردم تو ایرفرایر و سیب زمینی هم گذاشتم کنارش، بعد میم امشب با همکاراش ویلا استخردار اجاره کرده بودن داشتیم چت میکردیم کانفیگش حجمش تموم شد. میگه ببینم غذات چطور شده عکس فرستادم بله بعد من اصلا بله استفاده نمیکنم رو سیستم لاگ این شدم، طبق عادت من اکثر ای دی های بدرد نخورم به اسم آیناز هست اصلا یادم نبود بعد میم اومده میگه آینازجون سوخاریتون خیلی خوب شده😂😂😂😂 میگه چرا اسم بدگرل هارو انتخاب کردی؟

یکساعت داریم به قضیه آیناز میخندیم آقا ادم خیلی بده دهن لق و صادق باشه میگم اره من هرچی آی دی و ایمیل فیک و....داشتم به اسم آیناز بوده🫪🤣 

خدامنو ببخشه باهمین مخ پسرخالم زدم با آی دی ناشناس مخ که میگم اصلا نگم براتون. این پسرخاله ما عاشق ما بود پسرخاله که میگم پسر دخترعموی مامانم! این خدازده مارو ندیده بود تا ۲۳ سالگی که داشتم میرفتم دانشگاه، دانشگاه من همون شهرمحل کار این بخت برگشته بود، همون روز اولی که مارو دید یک دل نه صددل عاشق ماشد. اون موقع من با این تاکسی ویژه ها ترمینال میرفتم دانشگاهم و شب هم برمیگشتم وخوابگاه نمیرفتم، دومین روزی که همسفر بودیم، مامان اینا صحبت کرده بودن راننده بیاد دم در خونه مارو سوار کنه و نگو راننده با حمیدزضا دوسته چون مسافر همیشگیشه! وقتی اومدن دم درخونه منو سوار کنن حمیدزضا میفهمه ااا این دخترخانم اقوام ماست! خوب خونمون که بلد بوده همیشه ننه مارو هم که همیشه رفت و امد داشتن اما اصلا نمیدونسته ما دو خواهریم! و من وجود خارجی دارم!  من ازهمون عنفوان بچگی بدفامیل بودم و نمیجوشیدم باهیچ کس جوری که ۶۰ درصد فامیل دیگه منو نمیشناسن🤣🤣🤣🤣🤣

البته فامیل پدری میشناسن فامیل مادری منظورمه که باهاشون جور نبودم خیلی الانم که کلا بافامیل پدری هم صنمی ندارم😂

خلاصه داشتم میگفتم حالا من به قول میم یه ادم هیتلر طوریم با مردها که نگم, اصلا رو نمیدادم که الان خیلی خوب شدم به نظر خودم،

خلاصه حمید پیاده شد با مامانم دست بوسی و... توفامیل ننه ام اینا بوس و بغل نرمالی هست البته با مامانها نه دخترا🤣🤣🤣🤣خلاصه  من پشت سر راننده نشسته بودم و یه زن وشوهر کنارم و حمیدرضا جلو نشسته بود. من گرفتم خوابیدم چون ساعت پنج صبح بود دیگه نگو من خوابم هی این برمیگشته نگام میکرده، بعدم که رسیدیم مقصد دوساعت ونیم راه بود یادمه، من ترمینال پیاده شدم رفتم هماهنگ کردم برا برگشتن با راننده عصر یه اقای معلولی بود سوپری داشت همیشه میرفتم سلام علیک میکردم خوراکی میگرفتم ازش میرفتم سمت دانشگاه، ازاونجا من که از ترمینال زدم بیرون که بیام تاکسی بگیرم برا دانشگاه دیدم حمیدرضا ایستاده تامنو دید خودشو قایم کرد منم که اصلا اینو از بچگی میشناختم! بعله درسته فامیل بنده رو نمیشناخت ولی بنده خیلی باهوش بودم از رو گفته های مادرم کل فامیل میشناختم🫠

خودمو زدم به اون راه که ندیدمت! تاکسی گرفتم جلو نشستم اون چندمسافر اقا عقب نشستن بعد میدون نزدیک دانشگاه پیاده شدم گفتم از کوچه پس کوچه ها برم اگراین دنبال من باشه لو میره! اگرم مقصدش اونورهاست که من اشتباه کردم! هیچی اقا ما از کوچه پس کوچه ها میرفتم اینم دنبال من! یه جایی نزدیک دانشگاه عمدا یهویی رفتم اونور خیابون و ایستادم اونور روبه روش و تو چشماش زل زدم که بدونه من ادم کم حواسی نیستم افتادی دنبالم 

احمق جان میومدی عین ادم خودتو معرفی میکردی تو ترمینال میکفتی من قوم وخویشتم کاری داشتی من هستم و... شبیه یه ادم غریبه مزاحم رفتار کرد! حالا تااینجا خوب بود من رفتم دانشگاه کلاس و... بعد گوشیمم سایلنت تو کیفم، من اون موقع یه گوشی n95 نوکیا داشتم که خفنترین گوشی اون زمان بود.یادش بخیر واقعا.

هیچی خلاصه بعد دوسه ساعت گوشیم از تو کیف دراوردم دیدم یه شماره ناشناس کلی تماس گرفته فرستادم واسه داداشم گفتم ببین این کیه کلی تماس گرفته داداشم تماس گرفته بود گفت جواب نداد حتما دختره🤣 بهش پیام بده ببین کیه

اینم جواب داد توروخدا یه سوال میکنم راستش رو بگید شما امروز فلان جا هستید؟ شماامروز اومدین این شهر تا خودمو معرفی کنم من که میدونستم خود ناجنسشه

اونقدر اذیتش کردم تا ساعت ۷ غروب که خودش گفت من فلانی ام و پسرخالتم و....

اونجایی که خودش معرفی کرد یه ریدمان اساسی کردم بهش که تو یعنی از هم خون منی؟ پسرخاله منی؟ شبیه مزاحمهای بی ناموس مزاحم میشی؟ خلاصه شستمش پهنش کردم رو بند.

تازه گذاشتم کف دست خونوادم😀😀😀

حالا الان خوابم میاد فردا پس فردا باقیشو میگم که قضیه طولانیه