اب تصفیه داشت تموم میشد، مدیر آژانس گفته هروقتی خدمات میخای چندساعت قبلش بهم پیامک بزن حرف نزن بهت فشار میاد حرف میزنی من اذیت میشم خانم مهندس، باور کنید من بابت اینکه این ادمهارو از دست بدم در محله جدید ناراحتم، ۶ سال این ادمها کارهای منو هندل کردن درسته پول میدم ولی کار منو مثل کارخونوادشون انجام میدن با نهایت کیفیت و صداقت از روزیم که من عمل کردم برگشتم خونه و آجیم یه مختصری از عملم گفت اینکه نمیتونم صحبت کنم آقای احمدی بنده خدا نمیذاره من حرف بزنم میگه فقط دستور بده.

دیگه پیام دادم و گفت عصری براتون اوکیش مبکنم فقط جواب پیامک بده گوشی دستت باشه، عصر راننده ای که اومد رفت برام آب آورد یه لحظه من تو صندوق عقبش چندتا کتاب خاک خورده دیدم وقتی داشت میرفت گفتم آقای فلانی  جسارتا، حیفه این کتابها خاک بخورن اهدا کنید به کتابخونه یا یه فرد کتابخون.

گفت تقدیم به شما کی کتابخون تر از شما خانم مهندس تمیز کرد کتابهارو گفت مال یکی از مسافرها بوده جا موند و خیلی زمان برده الان یکساله نیومد واسش، گفت نمیخامش منم نمیدونستم چیکار کنم🤒

دیگه کتابهارو گرفتم تمیز کردم و کلی ذوق کردم بابت کتابهای جدید سه تاشون موضوع توسعه فردی بود😅

میم میگه خانم مهندس محبوب کل منطقه فلان🤣🤣🤣 میگم حسادت نکن کتابها میخاست کار بخوره دیگه دادش من‌. غروب رفتیم داروهای مادر میم گرفتم بعدم داروهای مامان خودمو بهش میگم به سنی رسیدیم که بجایی که تو برامن گل بخری میری داروهام میخری🤣🤣🤣

بعدم یه موزیک رپ تیکه دار گذاشته بود هی ریز ریز میخندید منم با پس گردنی مورد عنایت قرارش دادم چند بار.

میگه بیا داروهای مامانمو با نسخه هم به من نمیدن بدون نسخه به تو میدن🤣رازش چیه واقعا؟

میگم ذاتا عزیز‌کرده ام والا حسود نباش.

رفت بامیه عربی گرفت گفت بیا قبلی که من برم با دوستام بیرون بامیه هم بخوریم بعد دیگه برسونمت خونه عامل اضافه وزن من این مرد واقعا.

امروز اصطلاح مودبانه ای پیدا نمیکنم فحشم نمیشه بدم 

گیر دادم به انواع تاکو، ناهار تاکو گوشت خوردم شام تاکوی مرغ.

بقول میم خدا اینستارو لعنت کنه هرچی غذا میبینه ادم هوس میکنه😑