بازنشستگی
· · خواندن 2 دقیقه این روزها دارم به این فکرمیکنم که زنها باید از کارمندی در ۴۰ سالگی بازنشسته بشن واقعا، بشدت گردن درد و کتف درد دارم عین پیرزنهای ۷۰ ساله شدم واقعا، کریم رو میشناسید همون همکارم که کنسر هیپوفیز داشت زنگ زده که چرا خودخواه نمیشیً چرا ایقد تو کار صادقی؟ یه وقتهایی بگو بیمارستانم و استراحت کن یه وقتهایی بگو دکترم و استراحت کن دختر، خودتو دوست داشته باش، کریم من اصلا وقت ندارم به خودم فکر کنم دورم یه عالمه تسک و کار گرفته ار لپتاپ جدا میشم تو گروه پیام میاد گوشی دست میگیرم گوشیو میذارم زمین باید لپتاپ دست بگیرم اصلا یه وضی، میگه باید صحبت کنی استاندارد کنی ساعت کاریتو، کریم من نمیتونم بعد دوسه سال بیام روندمو عوض کنم باید کم کم عوض کنم میگه تو اول وقت بذار برا خودت فکر کن باگتو درار هیچ وقت خوب نمیشی با این مدل کار کردنت دختر.
چه بگم صدام داغانتر شد چرا؟ امروز زیاذ حرف زدم با آجی با بچهای داداش دوقلوها اومده بودن ماشالله تو سن حساسین دست به همه چی میزنن، خوب شد شام داداشی گرفت گفت تو مریضی بدرد اشپزی نمیخوری حرف گوش کن.
فقط کیک هویج درست کردم دوقلوها خیلی دوست دارن. یکیشون تپله ماشالله و خوش خوراک بعد بیشتر غذا میخوره داشتن شیر موز میخوردن تپله زودتر تموم کرد، بعد لاغره میگه عمه از سهم من بریز تو لیوان داداشی🤣🤣🤣الهی بگردم هم مهربون هم بسکه تپله حقشو خورده عادت کرده که سهم غذاشو بده بهش.
دیگه بعد شام رفتن چون داداشی آجی اورده بود باهم رفتن. مامان برام از این استیل زردها خریده بود چند تیکه و فرستاده بود دستش درد نکنه اجی هم کلی خرید کردن بود.
بعد اینا حسین تماس گرفت یه عالمه بدتر خودم خسته بود میگفت یعنی دلم میخاد استعفا بدم
گفت واقعا یه شبهایی آرزوی مرگ میکنم از خستگی بنده خدا یه عالمه غر زدیم باهم
میم بعد چند ساعت صدام شنید گفت چرااینطوری شد ظهر صدات خوب بود نگران شد
کریم میکه صدات خوب نشه رو دستمون میمونی حرف گوش کن داری ناقص میشی خوب من چه کنم بااین شرایط کاری بدون استراحت اخه.
امروز دقیقا از ۶:۳۰ پای سیستمم تا هم اکنون
گفته بودم به توافق خوشبین نباشید!