بریم به سمت یه شنبه لایت جنگی؟
· · خواندن 1 دقیقه دیگه هرچی به سختی بود این چند روز گذروندم که به عصر جمعه برسم، سعی کردم روزی دو وعده غذای خونگی بخورم، بشدت رفلاکس معده اذیتم کرد این چند روز جوری که گلوم و هنجره ام میسوخت، مقاومت کردم پنج ماه داروهام زیادتر نکنم، اما صدام کامل رفت بعد رفتن آجی اینا، جوری که نیم سین جین میکرد که گریه کردی؟ عصبانی شدی؟ کسی چیزی گفته؟ درصورتی که کلا محوطه گلوم میسوخت
دیگه تو پرونده ام گشتم دارویی که دکتر برا رفلاکس نوشته بود و نخریده بودم رو به میم گفتم رفت خرید، دستش درد نکنه واقعا، خوبکه گیرش اومد چون خارجی بود و گویا عوارض کنی داشت. امروز شروع کردم مصرفش رو و رفلاکس نداشتم و دعاش کردم واقعا
چندروز ندیدمش درست و حسابی در حد این بوده کاری انجام بده من برم ازش تحویل بگیرم چند ثانیه و برگردم.
خوابم این چند روز خیلی کم بود ۲ الی ۳ نیمه شب میخابیدم و ساعت ۷:۳۰ بیدار میشدم، یه مدته به این فکرافتادم زبان مجدد شروع کنم سه ساله رهاش کردم، امروز نوبت تعیین سطح داشتم که استاد تعیین سطح کرد تلفنی گفت گرامر یادت رفته یکم ولی سطح اینترمیدیت تا آپر انترمیدیت هستی که ترجیحم اینه از اینترمیدیت شروع کنی مجدد، دیگه واریز کردم که شروع کنم مجددا. و حقیقتا امروز بابت اینکه سه سال دست نزدم به زبان ولی سطحم یه لول اومده پاینتر فقط یکم خوشحال بودم چون دیگه این مدت ایقد بلا سرم اومده احساس میکنم حافظم به خوبی قبل نیست.
امروز سعی کردم ناهار یکم ارومتر آشپزی کنم که لذت ببرم، یه حمام اساسی برم مدتی از کار فاصله بگیرم که ریلکس کنم.
الانم یه براونی رژیمی با موز و پودرکاکائو و شکلات چیپسی درست کردم و لذت بردم از عصر جمعه.
شما چه خبر چه احوال شهرتون امن و امانه؟