من با تنهاییم مشکلی نداشتم تازه خیلی دوستش دارم

اما این تنهایی تحمیلی که بابتش میدونم برا دیگران ضرر دارم شبیه دوران کروناست

فکرکنید ویروس دارید جدااز اینکه ترس دارید بمیرید عذاب اینکه نکنه باعث مرگ کسی بشید خیلی فشار روانی زیادی بهتون میاره!

تنهایی که من توش راحت بودم این مدلی میرفتم تنها قدم میزدم تنها خرید میکردم تنهایی کافه میرفتم

الان چی؟ تو خونه حبسم و اونقدر امروز غروب گریه کردم که نفسم بالا نمیاد

اگر این جریانات نبودو آلودگی هسته ای بدنم میرفتم قدم میزدم بهتر میشدم

همش میگم خوب برم بیرون یه خانم باردار یا بچه از کنارم رد شه چی؟

حداقل تا هفت روز باید دوام بیارم بعد هفت روز پیاده روی کنم ساعتهای خلوت

حالت تهوع بدی دارم چون تو بیمارستان من غذای زیادی نمیخوردم حالت تهوع نداشتم

اما ازوقتی دیروز تو راه شروع کردم غذا خوردن بشدت حالت تهوع دارم یجوری که

نه میاد بالا نه میشه تحملش کرد

امروز با یک نیمروی کم چرب با روغن زیتون هم حالم بد شد

سرچ کردم ای آی گفت غذای چرب تشدید میکنه این حالو و طبیعی هیچ سرخ کردنی یا غذایی که روغن داره نباید بخورم از صبحانه تا همین یکساعت پیش

افتاده بودم و هیچی نخوردم حتی آب از ترسی که بالا نیارم

۱۳ تسک رو کامل انجام دادم تا قبل ساعت ۲۱

حالا وسطش هم مردم و زنده شدم هم دلم گرفت بخاطر غروب جمعه

هم پی ام اسم دلم برا میم تنگ شده ۸ام میشه یک ماه کامل که کاتم

بدون ذره ای ارتباط

دوبار دیدمش فقط که راهم کج کردم اومده دنبالم که بگه دیدمت که راهتو کج میکنی

حرف نزنیم هم همو میفهمیمم ولی خوب باید عادت کنیم و بپذیریم

پدرام میگفت میگه قهریم نمیگه کاتیم

من فکر جابه جایی هم هستم

باید البته درمانم کامل کنم بعد

نمیخوام چالش مالی و جابه جایی و فشار روانی و بیماری روباهم هندل کنم نمیکشم من یه ادمم

اگر خونه فاطیمارو مستاجر تحویل بده

میرم مدتی شیراز میمونم چون اونجا برا درمانمم راحتتره

البته پیشنهاد خودشون هست هرچند نمیتونم تو شلوغی بمونم

یعنی اونجا ممکن خونواده علی زیاد رفت و امد کنن

ولی برا دوری از محیط اینجا و میم خوبه مدتی من نباشم

قبل رفتنم به شیراز دنبال خونه بودم پدرام هی منصرفم کرد نکن اینکارو

الان تحت تاثیر بیماری و فشار روانی هستی بذار بعد یددرمانیت

الان دیدم اون عاقل چقدر درست گفت من هر لحظه یه تصمیمی میگیرم 

هم هورمونهام بهم ریخته هم افسرده شدم بخاطر هورمونهام و ذات این بیماری

هم تو شرایط بدی زندانی شدم.

ولی خوب چاره ای نیست باید همه ی این مواردو طاقت بیارم 

یه عالمه سرخدا غر زدم 

حقم نبود واقعا این مریضی

هی دارم تهدیدش میکنم نتیجه اسکن هروچی بود من ادامه نمیدما

یکم با کریم چت کردیم 

اون خوب منو میفهمه