میم چند وقت هوس کیک شربتی کرده و وسایلشم خریده اما من وقت نمیکردم درست کنم همش وعده وعید میدادم عین بعضی سیاسیون🤪 دیدم بیکینگ پودر و وانیلم تاریخ انقضاشون نزدیک دیشب رفتم فروشگاه نزدیک خونه بخرم، میم اومد دم در منو ببینه به بهانه آب دادن گلها و درختهای دم در، بعد من که میشناسمش خیابون خلوت باشه منو خیس میکنه! منم قشنگ با فاصله از اون سمت رد شدم زنگ زد خدارحم مرد بهت وگرنه خیست میکردم بااین اخلاقت و قیافه خسته ات😶‍🌫️ موند تابرم و برگردم بازم موفق نشد چون شلوغ بود😆

دیگه امروز که بیدارشدم گفتم مواد اندازه گیری کنم بذارم رو کانتر که مجبورشم براش کیک شربتی درست کنم.

الحق و الانصاف هم خوب شدش، ولی برقها رفت🤒 و رفت یخچال. تازه لباسها تو لباسشویی بود و برق رفت امیدوارم خراب نشن لباسهام.

امروز بیدارشدم حسین پیام داده بود که جلسه بذاریم تسک رو تموم کنیم گفتم من امروز کلا نیستم و فردا در خدمتم! کریم گفت لزومی نداره صداقت به خرج بدی! کلا چرا اصلا باید سرکار صادق باشی؟ مرخصی بگیر بگو میرم دکتر نرو بگیر بخواب 

مساله ای که کریم با من داره صداقتمه! که میگفت لزومی نداره برا استراحت نکردن صادق باشی دیگه منم گفتم کلا امروز خونه نیستم صبح کار اداری دارم عصرم کلا بیرونم تا اخر شب دنبال یه سری کار فردا میبینمتون والا.

دیگه از این به بعد شنبه ها حتی انلاین نمیشم! باید خونه رو تمیز میکردم که برق رفت خوب شد ظرفها رو شستم، پاشم جمع و جور کنم تا برق بیاد و کارای خونه رو به یه جایی برسونم تا برقها بیاد😮‍💨

یه مدت ذهنم مشغول اگر شرایط ایران این نبود فکر شروع یه کسب و کار فردی میشدم