دیدین قبل آتش بس اسم بمبهای آمریکایی بمب سنگرشکن بود؟ با کلی افکت و آب و تاب و پیاز داغ؟ مثلا موقعی که صداسیمارو زد میگفتن بمب سنگرشکن، الان که رو سر جنوب میاد پایین شد پرتابه، با خفیف و کوچیک کردن کلمات بار غم جنوب سنگین تر میکنن شرم بر انسانیت نداشته اتون.

پیشنهاد میکنم اونایی که هرشب میرن جمع میشن از بیت المال میخورن و سد معبر میکنن پاشن بیان جنوب، بجا تخم مرغ ابپز ما بهتون شام ناهار چرب و چیل هم میدیم، میخایم بیاید پرتابه های ناز و گوگولی و ریز دشمن ببینید.

اون بی شرفی که تو آتش بس زن و بچه خودشو فرستاده جای امن خودشو تو سوراخ موش قایم شده چرا نمیاد جنوب دسته گلشو نگاه کنه؟ 

از ای آی پرسیدم میشه کسی که شرف و شرافت نداره رو بهش یاد بدیم؟ پاسخ قابل تاملی داد.

شرافت به کسی یاد داده میشه که هنوز یه ذره وجدان، شرم یا میل به اصلاح توش زنده باشه.

وقتی کسی واقعاً هیچ حس مسئولیت، عذاب وجدان، وفاداری یا احترام به حق دیگران نداره، دیگه مسئله «یاد نگرفتن» نیست؛ مسئله اینه که نمی‌خواد یاد بگیره یا اصلاً براش ارزشی نداره.

دیگه ما اینجوری هستیم این شبها هرجای شهرو میزنن دیگه زنگ نمیزنیم خوبی؟ همه ی شهر عزیزماست، خوب بودن و زنده بودن من یا یکی مهم نیست مهم اینه حال کل شهر خوب باشه، دیشب دیدید خابگاه بچه سربازها رو زدن؟ حتی بیمارستان نداشتن که خون برسونن به مجروحین، آمار غلط میدن تو کل حملات اخیر تو جنوب ۳۰ غیرنظامی کشته شده فقط برید تک تک شهرهای جنوب و اعلامیه های ترحیم رو بخونید.

 بچها من این روزها تلخم

چون مردمم روزهای سختی میگذرونن، چون حتی جنوب یه هشتگ براش نساختن از زیر پتو حتی! 

لطفا به من نگید ترک کنم اینجارو برای حفظ جانم، برای یه جنوبی توهین حساب میشه، مارو خاکمون غیرت داریم، من اون آدمیم که تو جنگ درمانم عقب انداختم که نکنه جان خونوادم به خطر بیفته، هیچ جنوبی خونه اش ترک نکرده ما هستیم با دست خالی البته. اگر قرار بر رفتن شد هرجا مردمم و خونوادم رفتن منم اونجام. 

همه جنوبی هارو به خونگرمی و مهمون نوازی میشناسن

الان جنگ، این مهمون ناخونده، اومده…

اما شما شنیدین مردم هرمزگان، بوشهر، چابهار یا خوزستان خونه‌هاشون رو ول کرده باشن؟

ندیدین، نشنیدین… چون جنوبی‌ها موندن تو خونه‌های خودشون.

ما تو جنوب همیشه میگیم: اینجا هیچ‌کس غریب نیست؛ غریب حرمت داره.

دعوتش می‌کنیم سر سفره‌مون، جا می‌دیم تو خونه‌مون، شریکش می‌کنیم تو آرامش‌مون.

اما این‌بار قصه فرق داره…
این‌بار جنوب، خودش تو خونه‌ی خودش غریب شده؛
همون جنوبی که همیشه مهمون‌نواز آدم‌ها بود،
حالا ناخواسته میزبان جنگ، این مهمون ناخونده شده.