تو کتاب بیشعوری خیلی قشنگ توصیف میکنه، میگه بیشعورها تنها قادر به دیدن یک وجه از هر مساله ای هستن دقیقا همان وجهی که به نفع آنهاست! همیشه این تو ذهنمه که هیچ مساله ای رو تک بعدی یا فقط به سود خودم نبینم.

این روزها سعی میکنم یک روز درمیون آشپزی کنم چون نمیدونم برق تا کی هست تا کی تو خونمون هستم، حتی خرید خونه هم زیاد انجام ندادم تا دیشب که آخر شب رفتیم خرید.

اسموتی انبه و شیر آماده کردم که بیرون بخوریم میبینم تو فکره میگم سعی از همین لحظه لذت ببری میم، میگه کاش میتونستم مثل تو باشم! نمیدونم تو سرم چقدر جنگه! بهش میگم ببین همزمان به این و این و این و.... فکر میکنم شوکه شد گفت پس چطور میتونی الان بخندی با موزیک برقصی؟ گفتم چون زنم همین من میتونم همزمان به ده چیز فکر کنم حس کنم شاید چون تو مردی نمیتونی. میخاستم حس ناتوانی بهش نداده باشم

ساقی زنگ میزنه بعد چهارهفته جواب تلفنهاش دو روزه میدم منکه صدام بهتر نشد با حرف نزدن😑

نگرانم که از صداها بترسم، بعد امروز میگه تو چرا خونسردتر از همه ی مایی؟ میگم زندگی ما اینجا همینه فقط امروز داریم خوب یا بد؟

هندونه قاچ کردم سعی کردم صبحانه اماده کنم، یه خودم برسم وسط کارها، لاک بزنم، ماسک بذارم و کتاب بخونم. یه کتاب شانسکی از کتابخونه ام برداشتم که قطور نباشه کتاب تصمیم گرفتم خودم باشم تو صفحه ۴۴ یه مبحث جالب و عمیق بود میگه ضدعشق نه نفرت است و نه خشم بلکه بی تفاوتی است. و ضد زندگی نه مرگ است نه شکست، بلکه دفاعیات بی اساس و فرار از واقعیت!

براتون آشناست نه؟ کاری که با ما میکنن انگار دفاع بی اساس و فرار از واقعیت! دیگه بعد این جملات هیچی از کتاب نفهمیدم و فکرم مشغول شد دیدم خوندن هم راه فرار نبود برام.

 

 

امشب پل کهورستان بندرعباس زدن که بندرعباس رو به شیراز وصل میکردن خط اهن بندرعباسم زدن. تو خوزستانم امشب اومده سراغ یه سری اهداف جدید و شهر جدید، شزوع کردن به زدن اقلام لجستیک.

فرودگاه ایرانشهر و قشمم زدن امریکا احتمالا داره سناریو جنگ زمینی رو میچینه امیدوارم خدا پناه استانهای جنوبی باشه. 

تمام پلها و خطوط راه اهن جنوب امشب داره میزنه