جرات داشتن؟
· · خواندن 1 دقیقه امروز درمورد بیماریم اسمش باهمکارام صحبت کردم بجز مدیر و رییس و مریم و حسین وکریم کسی از اسم بیمارس من اطلاعی نداشت اصلا اینهام چون دیگه خیلی نزدیک بودن و اصلا باید اسم بیماری منو میدونستن بخاطر مرخصی و...
ما حدود ۲۵۰ همکار هستیم و فقط این چهار پنج نفر میدونستن، امروز من وسطهای جلسه کفتم ببینید من درخواست جلسه کردم چون این اضطراب حجم کار اولا روند بهبود منو مختل کرده دوم ممکن مریض بعدی شما باشید دلایل اضطرابی کارمون براشون شرح دادم گفتم هرکدوم از اینا جدا میتونه عامل سرطان باشه چه برسه همش باهم پس از الان باید به سلامت روان و جسم خودتون توجه بیشتری کنید من حتی دیشب اضطراب داشتم که نتیجه جلسه ممکن کاملا به ضرر من تموم بشه! و این ممکن روحیه ام خراب کنه اما ریسکش رو پذیرفتم چون تو این شرایط اگر اعتراض نمیکردم از خودم بدم میومد و ممکن بود همین روزها از شغل مورد علاقم و کمپانی که دوستش دارم بگذرم واقعا.
خیلی وقته دارم فکر میکنم کارمندی دیگه دورانش برای من تمام شده و باید فکر شغل خودم باشم اما مگر جنگ و اقتصاد و سیاست این مملکت میذاره آدم خلاقیت بخرج بده و کاری رو شروع کنه یا حتی پلنی بریزه؟
بیاین از تجربه کاریتون برام بنویسید کارمندی یا کارفرمایی یا خویش فرما؟