از روزهای تنهایی
· · خواندن 2 دقیقه عکس کاور عکسی که میم برام فرستاده بود
یک گل جدید دیده بود تو گلها عکسشو برام فرستاد مال روزهای اول عید هست.
زودتر از موعد پریود شدم که بااین فشارهای جسمی روحی داروها همش طبیعی هست
دیشب یادم اومد یه نون سیمیت گذاشتم تو فریزر وچندتا بستنی برا روزهای بعد بیمارستانم
چون روزهای قبل خوردن نون حجیم و بستنی و... برام ممنوع بود
از 8بیدارم ولی دوبار تا 1خوابم برد وسط کار
از رختخواب بیرون نیومدم و بی حال بودم
نون انگیزه خوبی شد که از رختخواب بیام بیرون و صدالبته پیکی که خریدام آورده بود
نون گرم کردم تو دستگاه
خامه و عسل وگردو گذاشتم
از شب قبل مرغ ارگانیک گذاشته بودم یخچال که یخش آب شه
این مرغها چون محلی هست دیر میپزه
البته فکرکنم خروس مرغ نیستش
پیازداغ درست کردم لپه گذاشتم یکم جدا بپزه
چون میدونستم برگردم تو تخت بلند نمیشم حالا حالا انرژیم خیلی پایین بخاطر پریودی
و میگرنم طبق معمول.
مرغ رو گذاشتم و اومدم سراغ صبحانه
وبرگشتم به رختخواب به آینده فکرمیکنم که باید چه پلنی بریزم؟ چیکار باید بکنم دقیقا؟
بعد میگم دخترجان بذار یکم خوب شی پنجشنبه بیاد جواب اسکنت بیاد
بعد پلنت مشخص کن
دیشب بالاخره تونستم با مامان حرف بزنم قبل خواب نمیتونستم این مدت باهاش حرف بزنم
خیلی خوشحال شد که بالاخره یخم وا شده زنگ زدم ازنذر و نیازهاش میگفت و دعاهاش برای سلامتی من.
امروز دوشنبه است و اول هفته ما و یه سری کارو باید پیش ببرم چون مریم تااخر ماه میلادی بشدت درگیر تو یه بخش دیگه ودسترسی بهش آسون نیست.
یه سری وسایل بهداشتی باید انلاین خرید کنم شامپوهام و ژل شستشوی صورت و شامپو بدن خریدم برا شش ماه قبل عید.
الان باید یه سری خریدای دیگه ام انجام بدم
همش یاد حرف ویکی میفتم موقع رفتنش از ایران
میگفت احساس میکنم پول مملکت شبیه پِهِن هست که هیچ نمی ارزه.
باید یه سری نشتی های مالی روهم مدیریت کنم تا شهریور.
یه پک اموزشی خریدم درمورد آداب معاشرت میبینم همشو طبق تربیت بابا داره میگه چون بابا اینارو گذرونده بود تو شرکت نفت زمان انگلیسی ها البته!
دوباره کتاب آیین دوستیبابی دیل کارنگی رو دارم میخونم
نمیدونم چرااین دوتا رو انتخاب کردم کاملا غریزی بود این انتخابهام
چون نقطه گذاشتم از سرخط دارم خیلی چیزارو شروع میکنم شاید همونطور که نقطه گذاشتم تموم کردم یه چیزایی رو.