ایقد این ماه سرم شلوغ بوده که نفهمیدم کی پی ام اس از راه رسید:(((

امروز احتمالا کمتر درگیر پیج بشم که یکم مغزم و تنم استراحت کنه تا بیام کارها رو سروسامون بدم میبینم دوسه ساعت بیشتر بیدارم و صبحانه نخوردم قشنگ ساعت یک که میم میاد من تازه از اتاق خوابم میزنم بیرون که برم برای صبحانه اماده کردن:)

گوجه ها رو حلقه ای برش دادم گذاشتم توی توری مخصوص که خشک بشن 

یه چیزی انرژيمو ازم گرفت کی؟ گاهی فکر میکنم نازی فارغ از رفاقت فارغ از روانشناس بودنش و دکتر بودنش این همه کیس مشاوره و .... مهارتی که ازش سراغ دارم و حتی فارغ از قوم و خویش بودنش توی بعضی مهارتها صفره!

الد پیام داده حالمو پرسیده بعد میگه دختر خاله پیام داده شنیده تو سرطان داری و... گفته راسته یا دروغه اصلا خوب شدنی هست یانه! میتونست به من نگه چون میدونه حساسم کسی بدونه روند خوب شدنم کند میکنه قشنگ بهم ریختم که وای الان کل فامیل میدونن و خونواده من باید پاسخگو باشن!

خوب به من نمیگفتی وقتی خودتم جوابشو ندادی! خلاصه از دست فامیل و دوست آشنا گیر افتادیم واقعا. 

شاید باورتون نشه بچها من اونقدری که از شما توی جریان بیماریم حمایت و همدلی خوب و کارساز دیدم از اطرافیانی که انتظار داشتم ندیدم! فارغ از خونوادم که بجز خان داداش همه اونقدر خوب حمایت و همدلی کردن و میکنن و میم که چقدر خوب کنارم بوده. یه سری از دوستام مثلا دوستای صمیمیم بیشتر بار روی دوشم بودن و اذیت تا واقعا حمایتگر وهمدل و... غریبه ها واقعا خیلی بهتر بودن واسه من مثلا آژانس سرکوچه ما اقای احمدی بیشتر خان داداشم به درد من خورده! 

یا مثلا رفیقهای صمیمیم تو اون وضعیتی که من نیاز به همدلی داشتم و روحیه نگران این نبودن من صدا برا حرف زدن ندارم و حرف زدن برام خوب نیست! زنگ میزدن غصه ها و دردها و مشکلاتشون میریختن روی من تو این چند وقت واقعا نگفتن پاشیم اینو ببریم بیرون حالشو خوب کنیم اگرم بیرون رفتیم خواستن فقط غرغر کنن برا همینه که من از همشون کنده شدم!

بعد عسل دوست مجازیم که بهتون گفتم ۱۵ ساله همو میشناسیم و همدیگه رو دیدیم با وجود بچه کوچیک هر دوسه روز حال منو پرسید بااینکه خودش تازه زایمان کرده بود و دست تنها بود و...یا علی یا حتی پدرام دوست میم. 

یه سری از دوستامم دور نگه داشتم ولی چقدر تلاش کردن که نزدیک بشن و کارام انجام بدن مثل سیم سیم و خواهرش!

میخوام بگم بعضی چیزها عیار میشه برا شناخت آدمهای دور برت! مریضی و گرفتاری و کسب و کار جدید! تو پیج زدن متوجه شدم اونایی که انتظار حمایت ازشون داشتی حمایتت نمیکنن فامیل چشم اینو ندارن تو پیشرفت کنی یا شایدم ظاهرا پیش خودشون فکر کنن فلانی چه ادم خوبیه چقدر تلاشگره ان شالله به جاهای خوب برسه ولی موقعیتش که میشه نه تنها کمکش نمیکنن به اون جاهای خوب برسه! بلکه اتفاقا سنگ میندازن جلوش!

خلاصه از مصیبتهای خونواده و فرهنگ ایرانی این چیزهاست که هرکاری میکنه تو حلق فامیله! حتی اگر یه شهر دیگه زندگی کنی و زندگی سکرتی داشته باشی و هم اینکه زیر ذره بینیشون هستی همه میخوان ببینن چیکار میکنی ولی نمیخوان کمک کنن! فقط نقششون تماشگر بودن و تو سرگرمی براشون که تماشات کنن! 

شما برا رنجهاتون تماشاگری دارید که منفعل نباشه؟