1 2 3

صدام میاد؟

 

خوب گویا بلاگ به دیار فانی شتافت

هرچند اینقدر جهان بینی من در حال تغییر این روزها که نمیتونم بگم پریدن خاطرات و صحبتهای 4 ساله ام ناراحتم کرد یه جور خنثی طوری هستم نسبت بهش.

به این فکر میکنم که پدربزرگ مادربزرگ های ما که امکان ثبت در فضای دیجیتال نداشتن

یه عالمه عکس نداشتن از این دنیا رفتن ثبت نکردن خاطراتشون رو نمردن؟ خوب مردن دیگه

آیا لذت نبردن؟ بردن

زندگی هم کردن 

چه اهمیتی داره آیندگان بدونن برما چه گذشت؟

99.9درصد آدمها از تجربه باقی درس نمیگیرن فقط کنجکاون بدونن تو سر و زندگی آدمها صرفا چه میگذره

کی چطوری موفقه؟ کی چطور ایقد پول درمیارن؟ کی چطوری رابطه ات خوبه؟ همه دنبال میانبر هستن

حتی این روزها یکی زنگ میزنه میشینم چند لحظه فکر میکنم این ادم الان داره زنگ میزنه 

صرفا کنجکاویشو اقناع کنه؟ یا نه واقعا من بگم خوبم یا بدم براش بسیار مهمه؟

و اون طوریه که تصمیم میگیرم جواب تلفن یکی رو بدم یا ندم!

خلاصه ۴۲ سالگی رسید با یک بیلاخ بزرگ

یه ورژنی شدم که همیشه دوست داشتم بشم

امیدوارم ساده از دستش ندم 

دختر من خیلی وقت بود منتظربودم به این حس و حال و ورژن برسم