باالجبار
· · خواندن 2 دقیقه فکر کنم همتون میدونید من از فامیل دوری میکنم و این مال الان نیست! و تاجای ممکن فاصله ایمنیم رو باهاشون حفظ میکنم!
اما خوب امشب باالجبار رفتیم دیدن دختر محمد که تازه به دنیا اومده و خان داداش شام دعوت کردن و محند خانمشم اونجا اومدن که باهم باشیم دیکه من که تا رسیدم به داداشی گفتم منو ببر بازار رفتیم بازار من رفتم چندتا تیشرت و شلوار خریدم و یه پیرهن ساحلی رنگ دریا، یه گوشت کوب و همزن هم از فروشگاه محمد برداشتم که اومدیم خونه همه میگفتن هم زن ساده بردار و کاسه ای مال حرفه ای هاست و... منم همزن برقی مایر برداشتم ۱۰۰۰ واتشو اون کاسه ای هم مایر بود ۱۷۰۰ وات داداش برداشت اونو حالا که اومدیم خونه پشیمونم میگم باز گرون میشه اصلا جنس نیست که درسته همرن کاسه ای گرونه من همونو بردارم بهتره راحتم میشم محدودیت ندارم دیگه... حالا تافردا به داداش بگم بینم نظرش چیه خودش میگفت تو خونه ما کاربرد نداره برا توهم همینطور😶
خلاصه سعی کردم زیاد پول خرج نکنم تو بازار رفتم کفش فروشی محبوبم همه کتونی ها بالا ۱۲ تومن بود چیزی خرید نکردم چون ماه پیش یه کتونی خربدم انلاین ازشون.
بچها حس میکنم افسرده میشم هروقت میرم بازار حالم از زندگی تو این مملکت بهم میخوره و هزاران فحش به خودم میدم چرا موندم چرا نرفتم
امروز هم نگم بهتون چقدر سخت گذشت پنج مین قبل اومدن داداشی مدیر یکی از دپارتمانها زنگ زد گفتش بدو بیاجلسه داریم تو نماینده دپارتمان خودتونی
نگفتم اقا من دارم میرم بیرون خلاصه کل راه داداش اینا جیک نزدن چون من جلسه بودم نتم که نگم چقدر اذیت کرد فکر کنید کل چندساعت جلسه بودم رسیدمم خونه تا یکساعت بعدش جلسه ادامه داشت
جلسه مهمی هم بود ولی نصفشو نفهمیدم. بعدشم که رفتیم خونه خان داداش و...
کل خونم مسموم شده دخترعموم اینا خواهرای زن داداشم! فهمیدن من اومدم پاشدن اومدن اونجا و ادا دلسوزی و...
واثعا با حال مسموم طور روحی امشب سر میکنم از نزدیکی به آدمها و ارتباط بخاطر رابطه خونی متنفرم
این روزها دارم فکر میکنم چقدر در تقلای زیستنم و هیچ نمیفهمم زندگی.