تمام دیشب و امروز داشتم به پذیرش یه موضوع قدیمی فکر میکردم 

دیدید دیگه روح روان ادم دقیقا روزهایی که به اروم بودنش نیاز دارید دهنتون سرویس میکنه

و شاید همین بخش بزرگسالی قشنگه که چی؟ با یه دهن سرویس چشای خیس میشینی

عین بچه آدم کارتو درست انجام میدی چون متعهدی به خودت و زندگی که خواستی و ساختی!

ولو در آشپزخانه خونه ای که دوستش نداری و اتاق خوابی که ازش بدت بیاد داری زندگیتو میگذرونی

امروز واقعا روز سختی بود تو شرکت و سخت گذشت بی استرحت بی فرصت تنفس و ناهار و شام

اما وسط کارا ۲۰ دقیقه رفتم تااخرکوچه و برگشتم تره باری ۲۰ متری خونه است ولی من رفتم انتهای محله از محله پشتی بیرون اومدم بعد رفتم تره باری که مسیرمو دورکرده باشم نهایت شد یک کیلومتر و نیم همینم خوب بود

تازه یکم کارا سبک شد رفتم تند تند دوش گرفتم تو همون حین هم دو تخم مرغ ابپز کردم و خوراک لوبیا پختم و پیرهن ساحلی قشنگی که خریدم و وسط کثافت خونه و شلختیش نشستم شامم خوردم باز اومدم پای سیستم

تو همین حین هم روح و روانم داره دهنم صاف میکنه از اول تا اخر شام به زور نشستم عین پدرمادری که ناز بچشون میکشن که غذات تموم کن غذات بخور هی میخاستم پاشم و غذااز گلوم پایین نمیرفت با این بغض.

برم که کلی کار دارم امروزم گذشت و فردا روز سختتریه از امروز اما از پسش برمیام🫠