دیشب ساعت ۱۱ تیم رو مریم فرستاد استراحت البته صحبت وکارای من و خودش تا ۱۲ ونیم طول کشید و قرار شد همه راس ۹ انلاین باشن

اون لحظه ارامش و سکوتی که هیچ کس تو این دنیا کار به کارم نداره واقعا بهم لذت میده تازه اون تایم اومدم به روح و روان و درخواستش رسیدگی کردم کلی باهم بحث و گفتگو کردیم تا ساعت ۳

البته یکساعتم آموزش داشتم باید انجامش میدادم

بعد تازه خوابم برد و راس ۷ بیدار شدم واقعا دقیقا تایمی که به خواب نیاز داشتم از اضطراب بیدارشدم خوب خیرته حتما

پاشم صبحانه بخورم 

مهیار بیدار داره میگه بیا فلان تسکو شروع کنیم بچه تو خواب نداری.

هنوز میم رو ندیدم این چند روز وقت نشده دیگه 

این روزها حس میکنم تو تاریکی دارم ادامه میدم تو تاریکی و نامیدی مطلق ولی ادامه دهنده حتی با خستگی.

یه مساله ای دیشب تو ذهنم بود هممون میدونیم گرونی شده و... اما قشنگ نیست تو مهمانی هم حرف گرونی گوشت و مرغ زده بشه مهمان اگر مثل من باشه معذب میشه 

من اونقدر معذبم خونه مامانم تو دلم میگم نکنه زحمتی دارم براشون و...چه برسه بقیه

بعد فکر کن میزبانم از گرونی و.... من کلا غذا کوفتم میشه درحدی میخورم که طرف بذش نیاد غذا مثل سنگ میشه برام از گلوم پایین نمیره 

لطفا وقتی مهمان دعوت میکنید سعی کنید ازهرچیزی حرف بزنید الا گرونی بخصوص گرونی مواد غذایی

این فرهنگ سازی کنیم.!

اگر گرونه براتون مهمان دعوت نکنید!