این چند روز وقت نکردم به زخم انگشتم رسیدگی کنم چون کارخونه هم اصلا انجام ندادم پس بااین وسواسم کمتر آب رسیذ به زخم و عفونت آنچنانی نکرد اما خوب از یک میلیمتر شده دو میلیمتر زخم باز شده ولی ترشحات نداره اطرافشم قرمز و ملتهب نیست ولی درد هم داره اما نمیدونم این عفونت یا داره خوب میشه😑😑 زنگ بزنم از داداشی بپرسم اینو حتما.

امروز باید برگردیم به روال تسکهای معمول اما با تغییر رویه اساسی و این هم چالش هم سخته هم خستگی تو تنمونه🤒

حالا خوبه امروز حسین فِس نیست مهیار فس شده😑 بعد میگن خانمها تغییر هورمون و رفتار دارن اونقدر این مردای همکار من ناز دارن که حرص منو و مریم حسابی در میارن.

مثلا رییس دعواشون میکنه دعوا که نه منظور انتقاده بعد تا چند روز همه دپرس بی حال و...

باید به پیجم برسم پلن بنویسم اونقدر کار سرم ریخته چند دوره ثبت نام کردم که با لذت میبینمشون یعنی ادم از یادگیری چه تفریحی زیباتر میتونه داشته باشه؟حتی این شبا که تا دیروقت کارمیکردیم هم از دوره ها نمیگذشتم😶

الان مینایی میگه تا یادمه موجا تو همش داری یاد میگیری😂😂خوبه خداروشکر دیگه اینجا میتونی بخونی!

 

میم هم همیشه همینو میگه تو چرا براخودت هی چالش درست میکنی🫠بچه رو چند روزه ندیدم البته دلتنگ نیستم چند روز پیشا داشتم فکر میکردم اونقدرها من دیگه واقعا احساسی به کسی و چیزی ندارم دیگه منظورم روابط عاشقانه هم هست. البته تو زندگیم من هیچ وقت شبیه اون دخترایی نبودم که تو فاز لاو و قربون صدقه و اینان 

فکر کنید الان دیگه چی شدم😑 از عوارض کار کردن نزدیک با مریم همین میشه  امروز پاشده از دنده چپ البته این چند روز میگفت بذار نمایشگاه تموم بشه من میدونم این پسرا

از صبح بیچاره کرده همه منم خو قاطی اینام رفتم پی وی میگم راننده لوکوموتیو کمی آهسته ران من دارم از قطار تغییرات جا میمونم خوابم میاد😂 والا

بعد میان هی به من زنگ میزنن پیام میدن بچها عین پادگان هست موقع عملیات همه توهم ریختن بعد من فقط میخندم عین مامانا میگم من چه کاره ام برید از مدیر بپرسید دیگه خودش هست😂 مریم میگه آغوش مهربون گروه تویی پناه اوردن پشت تو نمیدونن گزارش همه اینا دست خودته این مدت هرچی خوردن خوابیدن کار نکردن بسه

البته خوشم میاد داره دهن همه کم کارهارو صاف میکنه