اکسپلور!
· · خواندن 2 دقیقه دیشب تا ساعت ۴ بیدار بودم روی یه پست از پیجم کار میکردم و صبحم باید ۹:۳۰ بیدار میشدم پست ساخته دیگه خوابیدم یه موشن خوبی شد بعد هنوز باور کنید ۱۰۰ نبودم روش هی از خودم انتظارات بالاتری دارم هرروز
چون تایم گذاشته بودم ووقتیم نداشتم پستش کردم ساعت ۳ونیم باید میرفتم خرید سبزیجات و میوه البته مغازه جفت خونه است😂دیگه ظهر میرم خلوت راحتم
بعد همین ده بیست متر فاصله یکی مزاحمم شد تصویر کنید یه خانم اخمو با تیشرت مشکی و کلاه . بداخلاق با پنج کیسه خرید یکی مزاحمش بشه مرد تو نه تنها هوشت پایین و احمقی و بیماری بلکه خیلیم آدم بدسلیقه و بدانتخابی هستی
یه لحظه حتی فکر نکردی دختری که پنج کیسه خرید دستشه، آدمی نیست یه درصد سوار ماشین تو بشه؟ بعد جالب نامید نشد من خواستم بیام اینور کوچه از خیابون رد شم مغازه روبه رو خونه است دور زد اومد جلوپام گفتم گمشو مردتیکه آنچنان خشمگین نگاهش کردم.
پابه فرار گذاشت یعنی داشتم به میم میگفتم این ادم ایقد هوشش پایین بود یا واقعا زنی این مدلی هم بهش پا داده؟ ادمی به سن سی تا چهل اونم مرد تو این کشور ایقد تجربه داره که بره سراغ کی.
من اولین چیزی که از یه مرد مجذوبم میکنه هوششه! بخصوص هوش هیجانیش!
واقعا من اگر مرد میشدم هرگز تو خیابون مزاحم هیچ زنی نمیشدم که هیچ عقلم به کار می انداختم به کی و چه موقع درخواست بدم نه نشنوم! یه کلاس برا مزاحمان خیابونی خواستین بذارین بفرمایید رایگان در خدمتم😒
حالا ببین مغز منو میشینه مزاحمشم تحلیل میکنه😂 مغز نیست مایه عذابه.
خلاصه دیگه فکر نکنم بتونم ظهر برم اگر ساعت سه رفتم سر کوچمون باید سلاح سرد حمل کنم!
خلاصه ناهار خورشت قیمه گذاشتم البته دیر اماده شد
چون درگیر کارای شرکت هم بودم بعد اومدم چک کردم دیدم تو یکساعت پستم رفته اکسپلور و دو کا ویو کامنت و ... گرفته حیف حیف حواسم نبود از حالت ترایال خارجش کردم ویوش متوقف شد😶
ولی خوب مشخصه اون چیزایی که این مدت تا صبح بیدار موندم روش کار کردم خوندم یادگرفتم جوابه!
عصرم رفتم پیاده روی هی ذهنم میگفت خسته ام حال ندارم بسه ولی تا چهارکیلومتر و اندی راهش بردم تا بدونه رییس کیه! جدا ذهن ما با ترسوندن ما مارو کنترل میکنه واقعا تو هرچیزی میترسی بذار سرت بیاد برو فراتر از ترسهات میبینه ااا این سلاح ذهن بوده برا ریاست بر تو!
هرچی گفت شما خلافش عمل کنید یه مدت درست میشه!
احساس میکنم دارم از دنیای تاریکی بیرون میام مدت مدیدی در این دنیای تاریکی زندگی کردم اینبار مبارزه نکردم باهاش فقط تماشاچی بودم تااین احساسات بگذره رنده بشه همین
بعد ۸ ماه دمبل دست گرفتم با دمبل ۲.۵ شروع کردم شاید یکم کند اما بازم برمیگردم به همون مسیر به همون توانایی ها بلکه بالاتر از اون🫠