سیندرلا و دلار 200تومنی
· · خواندن 2 دقیقه خوب بچها دو ساعتی هست رفتن
خوش گذشت امروز بعد یک ماه و اندی روزهای تلخ
خونه رو کم کم تمیز و مرتب کردم تا بچها برسن
ناهار که وقت نشد درست کنم ازبیرون غذاگرفتم
به شدت غذاها بی کیفیت شده
اصلا ادم حالش بد میشه بابت زندگی تو این مملکت
یه اب میوه گیری میخواستم بگیرم از هفته پیش تاالان اونقدر نوسان قیمت داد که نگم
درنهایت داداش امروز انلاین خرید کرد واسم دیشب صحبت میکردیم در موردش
من خسته بودم گرفتم خوابیدم صبح بیدارشدم دوسه تومن رفته بود روش
درنهایت تا ظهر داداش خرید نهایی کرد چون همه سایتها میزدن ناموجود!
روزهمین یه قلم ۷ میلیون از ده روز پیش اختلاف قیمت خورد!
بگذریم بابچها رفتیم کافه و چندتا بوتیک من یه شومیز و شلوار دیگه خریدم
چون تابستون خیلی گرم جنوب منم خیلی نفسم میگیره بعد عمل و تحمل لباسهای
دست وپاگیر ندارم مجددا یه شومیز لینین و شلوار سیلک دیگه خریدم
اونقدر امروز هوا گرم شد که من خفه شدم واقعا
علی و میم باهم رفتن دنبال یه سری خرید ومن و فاطیما جدا
درنهایت کار علی تموم شد اومد دنبالمون
میم هم میخواست بیاد بابچها بریم کافه ولی دیر رسید
و دیگه بعد رفتن بچها رسید به من و رفتیم شام بیرون هردومون امروز بهتر بودیم
امروز بابت کارهای خونه و قیمتهای نجومی واقعا خستم از زندگی تو این خراب خونه هم خستم که بدویم و نرسیم.
موقعی که منتظر بودیم تا سفارش غذامون آماده شه
یه دختر کوچولو با باباش از ماشین پیاده شده سه ساله اینا
تصویر کنید یه لباس نقره ای با تورسفید که دست و پا داره! دخترک موخرمایی
به میم میگم وای سیندرلارو نگاه اونقدر پدرشون نازنین بود راننده تاکسی بود
بااین بچه عین سیندرلار رفتار میکرد اومد رفت سوپری و یخمک وخوراکی خرید
میم گفت باباهه هرچی امروز کار کرده اومد برا سیندرلا خرید کرد
گفتم آره خستگی تو چهره اش موج میزنه قشنگ معلوم همه تلاش امروز این بوده
برسه خونه و این دخترک
گفتم سرنوشت این بچها چی میشه میم با دلار ۲۰۰ تومنی
باباهایی که زیر بار هزار قرض موندن؟؟؟