موزیک!
· · خواندن 3 دقیقه مدت مدیدی خیلی موزیک گوش نمیکنم! چون گوش کردن یه صدا منو کلافه میکنه! بخاطر ای دی اچ دی بودن و آناتومی مغزم! اما یه سری کار پیدا کردم که تمرکز روشون و مداوم بودنشون اذیتم نمیکنه مثل چی؟ مثل انیمیشن ساختن موشن ساختن و ادیت کردن و کارای شرکت خودمون.
برای روز اول کات به نظرم خوب گذروندم و سردرد بدی داشتم ناشی از کم خوابی دیشب و دعوا. من ادم حل کردن و تعمیر کردنم اما تا یه جایی! و یه حدی دارم!
بعد یهویی یه موزیک تو سیستم پلی شد زندوکیلی اهنگ غمگین ترین عجیب بود برام این اهنگ غمش تو جونم نشست.
میم به علی زنگ زده بود گفته بود هوای منو داشته باشه که حالم خوب نیس منم زدم قهوه ایش کردم! که چرا به علی و فاطیما زنگ زده خیلی این کارش بچگانه بود!
نشستیم یکم با علی حرف زدیم حقیقتا من عاشق اینم یکی ازم انتقادکنه! یه ادم عاقل بدون توهین یا تخریب از روی خیرخواهی ادم میفهمه دیگه درسته؟
یکی از عادتهای بد میم انتقاد کردنش این مدلی که تو حس تخریب بهت دست میده! اما علی یجوری باهوش وعاقل باهات گپ میزنه که ادم دوست داره بشینه ساعتها انتقادش گوش کنه
بگه اصن بزن منو خراب کن که من خودمو بسازم!
بچه نگران شده بود فاطیما بهم ریخته بود رو من حساسه سریع بعد باباش استرس میگیره
دیگه بهش اطمینان دادم خوبم. بعدم برای اولین بار تو زندگیم زنگ زدم میم که شما غلط کردی زنگ زدی به علی شما واقعا غلط کردی اقای محترم همینقدر شیک
تا دلم خواست داد و جیغ جیغ کردم
بعدم گریه ام گرفت قطع کردم.
با علی در مورد اختلافمون حرف نزدم چون دلیلی نداره کسی از اختلاف ما بدونه ایقدم عاقل و بالغ هست نپرسه!
صبح فاطیما پستمو تو پیج کاری دیده بود پیام داد عمه من چقدر ازت خوشم میاد تو حال روحی که میدونم شب سختی رو گذروندی
فکر کار بودی! رفته بود کلی ویدیو مرتبط گرفته بود برام.
نشستیم یکم با علی در مورد کار و نحوه عملکردم صحبت کردیم و...
یه سری تکنیک بهم گفت من وسط چت خوابم برد:(
قرار شده این ماه نفری سه روز به من و پارسا و مریم و مهیار مرخصی بدن بخاطر عملکرد خوبمون تو ایام نمایشگاه و تشویقی
مریم گفت روزها رو تو تعیین کن گفتم من مرخصی نمیخام!
بذار برا موقع دکتر رفتنم
حالا نمیدونم قبول کنه یانه چون فکر میکنه نیاز به دوری و استراحت از کار دارم...
از دیروز عصر چیزی نخورده بودم تا امروز غروب!
پاشدم یه تخم مرغ ابپز و سیب زمینی ابپز ساندویچ کردم
مرغها همچنان مرینیت شده تو یخچال احتمالا حال و حوصله و اشتها داشته باشم فردا ناهار درستش میکنم
علی حرفهایی بهم زد که فکر میکنم من یه سری چیزها رو نباید بگم کلا به هیچ کس وبرای خودم نگه دارم انرژی ادمها داره ترسناک میشه!
یه دوستی داشتم فری همیشه بهم میگفت تو انرژی عجیبی داری و خیلی کاریزماتیکی
و انرژی ادمها رو زود میگیری شبیه آهن ربا
واقعا دارم به این مسایل فکر میکنم میبینم راسته گویا
یه سری چیزها این جا هم ننویسم حتی. توی دل خودم نگه دارم.
این مدت دارم خیلی روی ذهنیتم کار میکنم