تراپیست
· · خواندن 1 دقیقه قیافه مهربون و صدای گرم و پدرانه دکتر آنچنان آرامشی بهم داد کل امروزو شست برد! بعد مدتها یه گفتگوی خوب رو تجربه کردم یه گفتگوی خوب عمیق حال خوب کن.
گفتم دکتر دوهفته درگیر بیمارستان و حمله قلبی بود بعد داشتم تعریف میکردم دکتر کی شبیه مادربزرگه شدم؟ یه لیوان آب و قرصهای بالاسرم😂😂😂
البته اینو تو پرانتز بگم بچها چند وقت پیش یکی از عزیزانم گفت که شبیه مادربزرگ شدی و... راستش من غمگین شدم عمیقا ناراحت شدم و پاسخ دادم من بیمارم و لازم برا سلامتیم این داروهارو مصرف کنم میخوای همیشه همینو بگی بهم؟
دکتر برگشت گفت موجا؟ الان جامون عوض شد بذار بهت بگم منم یهو حس پیری کردم که دکتر یه عالمه قرص بهم داده بخورم حالا درسته بابا بزرگم ولی دیگه پیر نیستم که واقعا همزاد پنداری کردم بااین حست
گفتم دکتر ولی جدیدا نگاهم به داروهام عوض شده درسته تا اخر عمر باید حداقل یکیشون مصرف کنم ولی الان حس شفا میده بهم تا پیری و بیماری! دکتر گفت چه نگاه جالبی منم تهش به همین رسیدم.
گفتم دکتر جهان به من و شما نیاز داره تا خوبی ها از بین نره😅
دکتر میگه اینقدر تو این دوسه ماه که ندیدمت و گفتگو نکردیم تو تغییرات داشتی شوک شدم ولی خوشحالم نگرانت بودم الان میبینم از تاریکی بیرون اومدی دیدگاه و بینش جدیدی به زندگی پیدا کردی و داری تقلا میکنی معنای خودتو خلق کنی
خلاصه اونقدر سبکم که فارغ بال شدم چقدر بعد تراپی آدم احساس سبکی میکنه.