دیشب فاطیما و علی تماس گرفتن که پیشنهاد بدن برا زندگی پاشم برم اونجا، خونه هم تقریبا از خودشون بود و خیلی صحبت کردن. ولی من رد کردم گفتم حقیقتا من نمیتونم جایی زندگی کنم که از من نباشه، هزینه هاش رو خودم ندم بعدم خونه ویلایی برای من امن نیست و ترجیحم اپارتمان هست و نکته بعد هم اینه من حریم خصوصیم برام مهمه شاید نخوام چند روز ببینمتون رفت و امد کنم و بخوام اون چندروز تو خلوت خودم باشم رو کارمون اثر میذاره! علی پذیرفت چون حرفم منطقی بود البته چندشب بود داشتن به شوخی بهم میگفتن ولی من هربار تو شوخی رد میکردم اما دیگه دیشب جدی شد منم جدی جواب دادم!

گفتم برااینکه جابه جا بشم هنوز مقصدمو انتخاب نکردم و صدالبته باید شرایط ایران و... درنظر بگیرم

امروز جلسه داریم باز و براش هنوز آماده نشدم و مدیریت جلسه هم بامنه تقریبا مریم گذاشتش به عهده من!

چوب زردچوبه خیس کردم دو روزه میخواستم اسموتی درست کنم باهاش ولی هنوز احساس میکنم خشکه و ممکن گوشت کوبو خراب کنه دوتا گوشت کوب سرهمین چوب زردچوبه به فاک دادم😂 الان دیگه عاقل شدم والا 

نخودهم خیس کرده بودم ۴۸ ساعت دیگه گذاشتم امروز بپزه ما بوشهری ها نخود خیلی دوست داریم مثل باقالی شهرهای دیگه که درست میکنن اما ما نخود درست میکنیم و بخصوص پاییز تا عید برا میان وعده و صبحانه حتی نخود میخوریم و خوشمزه است البته پر فلفل هست 

ولی من بایکم فلفل سیاه میپزم چون فلفل برا هنجره ام خوب نیست.

ناهارم از دیروز دارم باید پاشم برم خرید سالادی، اونقدر دختر خوبی شدم که پیاده روی دیروزم باهمه اون اتفاقات بالای ۴/۵ کیلومتر بود🥹