جای عملم درد میکنه و یه جوش کوچیک هم زده خوب هروقت تو خواب تب بگیرم یا برم جای گرم و شرجی این هفت ماه اینطوری میشده😶

کارای امروزو بابی حوصلگی تمام انجام دادم فاطیما هم نیومد و موند فعلا گفت فعلا فقط درحد مسائل کاری حرف میزنیم و صبر میکنم فرصت بشه حرف بزنیم.

منم ازخدا خواسته خونه رو تمیز نکردم😬😬 انرژی ندارم اصلا 

پاشدم رفتم نون تست و پنیر و موز و قارچ خریدم برگشتم خونه چون درهمین حد انرژی پیاده روی داشتم. حالا هرکی منو میدید فکر میکرد بااین شومیز نارنجی دارم میرم عروسی😂

الحمدالله ازیکی دوروز قبل کات تاالان میم رو ندیدم اصلا نمیدونم چند روز حرف نزدیم یا صداهمو نشنیدم یا ندیدمش این خوبه یعنی نمیشمارم روزهای نبودنش رو.

دوستم پیام داده با آه و ناله و گریه که میخام تخمک فریز کنم ۱۳۰ هزینه کردم حالا گفتن اجازه شوهر نیازه درصورتی که این همون دوستمه که چهارماه فقط بعد عقد با شوهرش در ارتباط بود و کلا در حال متارکه هستن و اصلا دسترسی به شوهر معتاد سابقش نداره داشته باشه هم اصلا از اون قماش آدمها نیس بیاد امضا بده به این 

حالا مرکزی که رفته خصوصی گفتم صحبت کن یجوری با پول با بند پ بدون اجازه اون سرخر برو کارتو انجام بده منم میخاستم برم تخمک فریز کنم که مریض شدم و چون داروهای هورمونی و آمپولهای هورمونی وحشتناکی تو دوهفته بهت تزریق میکنن برامن خطرناک این کار! ودرمانم رو پیچیده میکرد به همبن خاطر گذاشتم بعد از درمان بیماریم اینکارو انجام بدم من گفتم اصلا بچه دوستندارم فقط اینکارو میکنم شاید در ۶۰ سالگی پشیمان شدم یا تخمکم رو خواستم اهدا کنم به کسی از نزدیکان.

میلی به ناهار نداشتم بنابراین آشپوخی نکردم بااینکه هم برنج خیس کردم هم مرغ میخاستم زرظک پلو درست کنم.

برا شام هم فقط یه دونه سیب فرانسوی خوردم. هرچی این دوستم اصرار میکنه فردا پاشه بره بیمارستان دنبال کارای من نپذیرفتم! گفتم نه چندروز داره اصرار میکنه گفتم تلفنی اوکیش میکنم حالا آلرام بذارم برا فردا مجددا زنگ بزنم ببینم اون خانم از مرخصی برگشت؟ فعلا یه نوبت انلاین از پزشک هسته ایم گرفتم ببینم فردا ساعت ۴ نوبتم میشه یانه؟

در بی انرژی ترین حالت ممکنم در طول چرخه ماه🫠😶