دستپخت ننهی بوی فرند!
· · خواندن 2 دقیقه دیروز مامان میم یه خورشت قیمه مجلسی درست کرده بود که میم هی میگفت موجا بذار واست بیارم این ازاون خورشتها هستا نه بگی خودت ضررکردی ها ایقد از دستپخت ننه اش تعریف کرد(خدایی هم مامانش دستپخت خوبی دارن) که دیگه من شل شدم گفتم اوکیه.
غذاگذاشت رفتم غذاهارو ازش گرفتم، هی میگفت پاشو بیا خونه من دختر چه نشسته پریود و تنها و حال ندار حداقل باهم گپ میزنیم فیلم میبینیم غذا باهم میخوریم، حسش نبود واقعا دیروز دلم خلوت میخواست و دوری. حتی تماس هم گرفت از غروب به بعد جوابش رو ندادم.
یکمم که چه عرض کنم زیاد بی اشتها بودم این دوروز. میگفت این سری خودم باید بیام شیرازهمراهت باید به دکتر بگیم برای این بی اشتهایت، پسرم بنده دارم میترکم این بی اشتهایی خوبه که😅
هفته پیش رفته بودم ترمیم مژه افتضاح بود حال مژهکارم خوب نبود قشنگ تر زد به مژه هام بعد گفت بیا رایگان ترمیم منم حس و وقت نداشتم تاامروز. رفتم ساعت ۴ تایم داده بود رفتم کلی عذرخواهی کرد و ترمیم کرد دوباره که این سری خوب شدش. اگر کارش خوب نبود با گندهفته پیش میذاشتمش کنار. دلم موی بلوند کوتاه و لاک ژل قرمز خواسته ولی میگن دکلره و ژلیش برا سرطان خوب نیست.
میم میگه خانم چه به خودش میرسه هفته ای دوبار میره ترمیم مژه، میگم قدر بدون من نچرالم قروفر ندارم.والا.
باید پاشم برم پیاده روی و یکم خرید.
دیروز پدرام زنگ زد که دوشنبه میام تو پایه ای برا سفر یک روزه؟ یا ویلا بگیریم یه روزه؟ الحمدالله همه بامن هماهنگ میکنن میم میدونن پایه است😁 منم الکی گفتم آره چرا؟ چون میدونم پدرام حرف و قول نداره یه پروژه پیش میاد. منم کافیه نت باشه و حال و حوصله که برم. البته که خودش ومیم شکرآب بینشون کارهاشون به من میگن. بعد اون روز کذایی اون جنگل همو ندیدیم دیگه!