اونقدر صدای من بده و دیگه در نمیاد بسکه جلسه بودم از دیروز الان هم جلسه چندم تمام شد.

اینکه به همکاران اون وری، اینوری، دپارتمان بالا و پایین و چپ و راست باید بگم عذرمیخوام من صدا ندارما، بعد امروز رییس هم حضور داشت اول جلسه گفتش موجا جان شما اصلا فشار نیار به خودت اذیت نکن تو جلسه چت کن ما میخونیم هرجا میخوای نظر بدی صحبت کنی دمش جیز واقعا بعدم.

حالا فکرکنید من دیشب جلسه اخرم ساعت 10 تموم شد 10.20با میم و بچها رفتیم ویلا، تا چهارصبح بیدار بودیم، حالا من تا یک ونیم بامداد داشتم کارها شرکت پیش میبردم و جواب سوال میکردن عین این ننه ها هست شونصد تا پسر بی دست وپا دارن؟ اون یکی میگفت خانوم فلانی چرا این اینطوری چرااون اونطوری چرا دم خر درازه؟ اینو چیکارکنم؟ نظرت چیه؟ چیو انتخاب کنم کلافه شدم.

میم هم صبوری میکرد هیچ نگفت اصلا مگه میتونست چیزی بگه؟ درنهایت ساعت چهار صبح بهش گفتم ببین بامن حرف نزن هیچ اصلا تافقط من بخوابم بنده خدا جرات نکرد ساعت 7برقها رفته بیدارم کنه گفت خروپف میکردی ازخستگی بعدم جرات نداشتم باهات حرف بزنم گفتی حرف نزن باهام🥲🫪

تا ساعت 1ظهر حالا پیشش بودما پیام داده ناهار برم چی بگیرم؟ گفتم ناهارم نمیخام بامن حرف بزن میگه خوب الان چرا سرمن خالی میکنی خو چته.

اخه از 8صبح همچنان درگیرکارهای شرکت بودم مریمم دندون درد شدید و سزدرد داشت اصلا صداش درنمیومد باهم تسکهارو پیش بردیم یجا قاطی کردم به مریمم توپیدم

میم هم پشت سرم بود میدید چی مینوسم تو چت گفت الحمدالله امروز دنده چپ بیدارشدی کامل.

بعد گفت خوشم اومد ازجوابی که براش نوشتی گفتم فلانی و فلانی چرا بیکارن؟ تسکها باید برن سمت اینا.والا

دیگه مامان میم پیام داد مامانم خورشت بامیه درست کرده میخوری؟ منم ازخرشبطون پیاده شدم چون تحت هیچ شرایطی نمیشه به خورشت بامیه ننه میم نه بگم!

صبحانه و ناهار ساعت ۳ یکی کردم واومدم خونه خودم تا الان همچنان درگیر جلسه و کار

فردا قرار جلسات کوتاه باشه چون من آفم هست هرچند آف ندارم😮‍💨

یکشنبه هم جلسات از صبح هست تا شب چون رییس گفته

فعلا اوضاع همینه

عزیزان دلخوش توافقم نباشید خواهیم دید چه میشود😉