رفتم با میم بازید خونه، حقیقتا نورش همه چیش رو دوستداشتم، بعد میگم هم خوشش اومد گفت پس من میرم با صاحبخونه صحبت کنم برات، من پیاده برگشتم خونه چون همین دوسه کوچه بالاتر بود، وجفت شرکت میم، امروز کلا عصبی وخشمگین بودم حتی چندبار گریه کردم، یه چیزی گفت اینجا دیگه جات نیست پاشو برو دختر، اصلا داری میگندی راکد موندی بزن بیرون،  امروز هرچی میم ازصبح زنگ میزد سربه سرم میذاشت عین برج زهرمار بودم، کارهاشرکتم نگم، امروزم مریم اول ضبح گفت دوتا اخراجی داریم! بعد حسین زنگ زد گفت خانم فلانی نظرت درباره محمد چیه؟ کارهاش خوب انجام میده؟ گفتم نه گفت کمکت میکنه گفتم نه تسکهارو تنهایی پیش میبرم گفت رییس زنگ زده نظرمنو خواسته نظرشماهم که قبلا پرسیدن من هرچی شما بگی میگم، گفتم خوب حقیقت بگو! گفت چشم اما اینو بگم من نگران سلامتیم بااین حجم کارو تسک که انجام میدی و.... گفتم چی بگم والا تشکر کردم

گفتم شب تماس میگیرم صحبت میکنیم چون حسین هم یه بیماری گرفته و دارو مصرف میکنه یه نوع آسیب هیپوفیز هست. قرارشد لینکش کنم به کریم همون همکارم که کنسر مغز داشت که صحبت کنن شب تماس گرفتم باحسین بعد پیام دادم دکترکریم لینکشون کردم.

هرچند میشناسن همو ولی ازوجود مریضی هم اطلاع نداشتن وازشون باید اجازه میگرفتم.

خلاصه تا غروب اینطوری بودم نیم ساعتم دیر رسیدم پیش میم قبلش زنگ که غربزنم دیرکردی اخه حساس رو تایم، منم توپیدم بهش بنده خداگفت عزیزم ببخشید مزاحمت شدم یاداوری کردم😂😂😂

بعد بیست مین زنگ زدم عزیزم من پنج مین دیگه پیشتم😂 اون توپیدن رو شستم بردم 

حالا خونه جا کرد تو دلم، میم تماس گرفت موجا میای بریم بیرون؟ لحنش اینطوری بود که حس کردم اتفاق افتاده هروقت اتفاقی میفته میم باهمین لحنش میگه حالا شاید پیش خودش معمولیه ولی من فرق دعوت به بیرون معمولی و خاص میفهمم بعدم همیشه ازعصر هماهنگ میکنیم برا بیرون رفتن! قراری نداشتیم اخه.

گفتم اوکیه پاشدم لباس پوشیدم رفتیم بیرون میگه موجا خونه بدردت نمیخوره صاحبخونه کوتاه نیومد! بعد من نشستم فکرکردم برا تو تک نفر این مبلغ اجازه بسیار زیاده چراباید این مبلغو بدی. گفتم برای ارامشم، گفت نه نمی ارزه صبر کن الان عصبانی هستی میخوای ازاینجا بری و....

بعد حس کردم میم ته دلش خالی شده که میخوام برم! هی دعوتم کرد صبر خونه مناسبتری پیدا کنم برات و... دید بهم ریختم و مصمم برا رفتن کلا خیلی حالم گرفته شد خونه رو دوست داشتم مشکلی هم بااجازش نداشتم ولی میم اوکی نداد

فردا بریم یه جا دیگه رو ببینیم

خیلی رو مخمه و اصرار بریم خونه خواهرمم ببین بعد بکو نه اصلا قرار داد که مینویسی تو بامن سروکار نداری میخوای پول بدی که

نمیدونم واقعا الان عین خر در گل موندم