یه دسته ای تو این شهر هست که مست میکنن میرن سینه زنی ببینیشون منقلب میشی از شدت عزاداری ولی مست هستن😁

مثل بعضی مداحی هایی که این روزها میبینیم بعد میشینم مقایسه میکنم با کودکی و دسته عزاداری که بابا داشت، تو استان بوشهر سینه زنی و نوحه تو ایام محرم تو یه لیگ دیگه است، یاد بابا برام خیلی زنده میشه که نوارکاست های مرحوم بخشو رو با چه وسواسی نگه داری میکرد و فقط محرم تا محرم درش میاورد، از فضای نذری و ذوق شب بیدار موندنهای شب عاشورا نگم، همه ذوق مااین بود تاصبح بریم حسینیه وسطهاشم خوابمون میبرد، الان نه باور اون روزها رو دارم نه حس و حالشو. بجز بابا هم دلم برا چیزی تنگ نشده،

یه چیزایی میخونم و میبینیم این روزها خوشحالم توی این زمانه زندگی میکنم که همه چیز رو به چالش میکشه، باورهای قدیمی، مذهبی، عرفی، و... یه نقد و دیدگاههای به مراسمات این روزها میخونم لذت میبرم نه موافقم نه مخالف فقط بابت رشد اندیشه آدمی و قدرت به چالش کشیدن آدمها یه جورایی انگار قدرت اندیشه و ذهن و باور و پذیرشم رو داره بیشتر میکنه.

امسال هی از اول محرم مثل هرسال میگفتم میم این چه شهر کفاری شما دارین حس بودن در کوفه رو دارم بابا یه چیکه آب نذری بدین این چه شهرالکفاری دارین شما.

حالا ما تو بندر شام ناهار نذری میاد دم در خونه😂

آرزو به دل موندم تو این شهر یکی نذری بده، خلاصه آجی که اومد برام حلوای برنج آورد اونقدر من اینو دوست دارم بعد چندساعت قبلش عکس حلوا برنجی فرستاده بودم برای میم که اقا من نذری حلوا میخام گفت چشم‌

بعد آجی صبحش با حلوا 😁 هی میگم میم نذری میخوام امروز یکی اونقدر پیگیر اف اف میزد معمولا جواب نمیدم، گفتم اونقدر پیگیر تو گرمای سرظهر حتما کسی کاری داره گفت نذری آوردم

منکه نمیشناختمشون ولی خوب نذرشون قبول، خودم استامبولی گذاشته بودم با قلم و گوشت 

و انصافا هم خیلی از آب دراومده بود، غذای نذری هم چلو بود با واویشکا که جدا گانه گذاشته بودن اونقدر چرب و بی نمک بود من دوست نداشتم ولی خوب به مراد دلم رسیدم میم میگه بفرما اینم از درخواست بعدیت.

استامبولی رو گذاشتم تو دیس بردم تحویل میم دادم خیلی کیف کرد. براخودمم برافردا گذاشتم که اشپزی نکنم.

الان خونه نامرتب ولی حس انجام کارخونه رو ندارم، دکترمم خداروشکر جواب داد گفت فعلا جواب ازمایشها و... خوبه خطر متاستاز نداری الان، و ریزش مو بی حالیتم طبیعی صبر صبر. 

و عامل اصلیش همون یددرمانی که موهات میریزه، یه جور بدی ریزش مو گرفتم راه اب حمام پر مو میشه آجی هم گفت چقدر وحشتناک ریزش موهات. منتظرم ببینم دکتر دوزداروم رو تغییر میده یانه چون یادش نبود دوز داروهام رو بهش گفتم دیگه سین نکرد.

از دیشب دارم جرعه جرعه آب میخورم و نوشیدنی گرم، صحبت خاصی نمیکنم جز میم که تعطیل دهنم صاف کرده😑

دیشب ساعت دو رفت دنبال مامانش موکب، بعد مامانش برام نون آورده بود یه نون مدل کیک اینطورهاست با حلوا خوشمزه است خالی خالی به نظرم جالب نیس، بعد زنگ زده شام نخوردم به نظرت برم چی بخرم؟ میگم خوب نونه رو بیار خونه با حلواهایی که دادم بخور میگه مغزتو توی خواب و بیداری خوب کار میکنه😂 نه مغزمن خوب کار نمیکنه پسرم شما مردها یکم خنگین برااین چیزا. گشنه هم باشین دیگه کلا رد میدین والا.