خوب زندگی دیگه خیلی هاروز تولدشون میمیرن اینکه یکی روز تولدش بیمارستان باشه دیگه زیادی دارک نیست

مگه اصلا قرار بوده تو تخم مرغ شانسی زندگی چی بیرون بیاد؟

خوب تاالان بد پیش نرفته یددرمانی جز درد گلو و غدد بزاقی باقیش بد نیست

بدترین بخش ماجرا هر یکساعت به توالت رفتنه

عذاب علیم برای من همینه فعلا با کاور و سفره یکبار مصرف قضیه رو جمع کردم

بهتراز هتل خوابم برد

بااینکه ازنظر بهداشت به دل من نیست اصلا

حوصله حرف زدن با باقی بیماران رو ندارم چپیدم تو اتاقم میتونیم از فاصله سه چهارمتری باهم حرف بزنیم 

اتاقهامون تک تخته است و تک نفره

چند باراومدن صدام زدن بیا بشینیم تو سالن حرف بزنیم گفتم کاردارم

به اولین کسی که یددادن من بودم چون کلاس گذاشتن و....

بعد مدیر بخش گفت خانوم موجا چون استرس نداره و مسلط ازایشون شروع میکنیم که شماها ترستون بریزه وهم اینکه یاد بگیرید چون 

نمیتونن تو بخش بمونن خطر داره از دوربین چک میکنن فقط

منم اولین نفر یدو باهمون روش خاص خودش که گفتن خوردم و انداختم تو سطل سربی زباله اش روو بعد هم اومدم اتاقم

روزی دوبار باید دوش بگیریم پنج لیتر مایعات دلخواه هم بخوریم فعلا روز دوم به نیمه رسید

برای مسوول یددرمانی که خیلی خانم پیگیر ومهربانی بود گل خریدم

چون حس کردم از اون مدل مهربونهای ناجی هست که سالهاست ادمی ازش قدردانی نکرده!

برای دوست داداش هم حلوای سوغاتی شهررو آوردم

همه ی کارهای پذیرش روخودم انجام دادم تصورکنید یه خانم با گان آبی اینورو اونور میره😁

 

چون نمیخواستم داداش تو این بخش باشه و آسیب ببینه

با ورودم به اتاقم یاد فیلم رستگاری در شائوشنگ افتادم و اندی

شب اول سلولش

خوب دوربین تو اتاق هست باید حواسمون باشه تو اتاق لباس عوض نکنیم! پزشک و پرستار مرد هم زیاد داریم میان چک میکنن دوربین رو

ادم معذبه ولی بعدش عادی میشه

تماشای تنهایی آدمها چه لذتی داره از زاویه دوربین؟ باید بپرسم اینو 

بارونه و هوا بهاری 

البته من زیر زمینم ولی اتاقم یه پنجره کوچیک داره بالای تخت

یکم نوشتم یکم فکرکردم چهار پنج ساعتم خوابیدم یکمم باهمکارم که سرطان هپوفیز داره چت کردیم دیشب

جوکهای بامزه اصفهانی تعریف میکرد برام بخندم ازنوع مثبت

قرار امروز تراپی بگیرم از تراپیستم

هم پیشنهاد خودش بود هم همکارم

میگفت تو پرتو درمانی کاش تراپی گرفته بودم و... خیلی عوارض‌کمتری داشت برام

حالا همه فکرمیکنن من یه مرفه بی درد بی استرس شادم 

اما خبرندارن از پریشب چند فروپاشی روانی رو پشت سرگذاشتم!

۹۰ درصد هورمونی این فروپاشی ها که باید تحمل کنم تا بعد قرنطینه و اتمام دوره یددرمانی

الان براهمه خطرناکم  براخودمم هستم!