خوب خداروشکر منو آزادم کردن زودتر برم پی عشق و حالم چون فردا جلسه داریم خداساعت تا
بابت همون جایگزینی ای آی ببینم قضیه چیه و رییس قرار چی بگه چون قرار در حین جلسه این پروژه هم ران بشه! قطعا با حضورر رییس بزرگه جلسه کمتر از ۴ ساعت طول نمیکشه
سالاد درست کردم و بساط چایی زغالی گذاشتم و میوه هم خرد کردم تزیین کردم دیگه باقی بساط شام مثل گوشت مزه دار و تنقلات و... میم زحمتشو میکشه
نظر میم این شام خوراک باشه که اونجا درست کنیم من گفتم حس آشپوخی ندارم گفت پس هیچی خودم گوشت مرینت میکنم میارم.
بعد دوهفته تونستم صورتمو فیشیال کنم موهام رنگ کنم تند تند حالا دیگه پاشم حاضر شم که دیر میشه
به میم هم گفتم مرخصی بگیر صبح که شب زود نیایم خونه.
پدرامم اومده دیشب زنگ زدن بیا بریم حداقل یه دوری بزن گفتم من وقت ندارم بااینکه میم اصرار کرد من نپذیرفتم، امروزم میم گفت خوب بریم ویلا میفهمه که ناراحت میشه تو یهو پدرام از چشمت افتاده. گفتم نه میخوام ریلکس کنم اون بیاد من معذب تو نشستن بلند شدن کار کردن همه چی والا. زنگوله پا تابوت میخام؟
گفتم بگو موجا برادرزاده اش اومده کم رو هست و معذبه والا مرد خوب بلد نیستی دروغ بگی؟ بپیچونی من باید پیچوندنم یادت بدم؟ حالا سرخودم تست نکنه😂😂😂
کارهارو سپردم به پارسا و مهیار،مهیار که میگه برو من هستم پارسا؟ میره پارسال جوابمو بده
تو جلسه هم همش میگفت نه برا تسک من نیاز به زمان دارم به فکر دارم چه فکری چه زمانی برادر؟ بجنبی جاتو گرفته این ایجنتها میگه یادمه پارسال اومدم اول خانم موجا منو با چت جی پی تی آشنا کرد سر کار چقدر پرامپت بهم داد و... تو دلم گفتم نکه قدر میدونی😂😂
بهش یه سری چیز دیگه گفتم تو جلسه میگه واووو عین پیرمردا ۸۰ ساله پسرم تو ده سال از من کوچیکتری بعد ایقد عقبی تو تکنولوژی؟ من جا مادرتم😂😂
چقدر این نسلها بعد ما عجیبن دهه شصتی ها خدایی فرق دارن اعتراض نکنید.