آرشیو مهر 1405

پست‌های منتشر شده در مهر 1405

یه روزهایی غذا عین سنگ میشه از گلوت پایین نمیره و دهنت بدمزه است

غذام رو دوست نداشتم اصلا برنج شفته و بی مزه شب کباب ها هم ازهم وا رفت🫠

وقتی حال روحیم خوب نیس غذاهام ممکن بدبشن بدتر اینکه فردا هم باید همین غذارو میل کنم😀

لباسها تقریبا سامان دهی شد اما هنوز اتاق و کمد یه عالمه کارداره و میذارم کمد برا یه روزی که حوصله دارم! 

یکمم گردگیری کردم

امروز ایقد شرجی که نمیدونم میتونم برم پیاده روی؟ اگر نشد برم توخونه ورزش میکنم ایرادی نداره

میخاستم برم کافه ولی دیدم غذای شیرین نخورم بهتر و فعلا طبق پلن غذاییم پیش برم بهتره علی دیشب میکفت کلیدو بفرستم برات بری شیراز؟ گفتم نه فعلا نمیرم تا ببینم نوبت اسکنم کی هست هنوزم نوبت نگرفتم😶‍🌫️

بااین اوضاع داروها نمیدونم اصلا یددارن؟ ید میدن اصلا؟یا باید برم شهر دیگه جای دیگه که سهمیه مازاد دارن 

از خدابیخبرها آیفون ۱۸ ریختن کفت بازار اما دارو و جان مردم به کفششون نیست و خیلی از داروها تو داروخونه ها نیست. بازارسیاهشم نیست!

بدونی که بگم داداش کوچکه برام باز دارو خریده بود از ترش اینکه داروم قطع بشه الهی من بگردم براش. چقدر مهربون این مرد. از ترس بسته شدن مرز زمینی عراق و قطع شدن داروهام که خارجین همشون داده بود مجدد دارو بیارن برام بااینکه برا تقریبا یکسالم دارو دارم.

خوب ادم کات کنه دو روز بعدشم پی ام اسش شروع بشه زیبا نیست؟ اصلا یادم نبود اه پاییز و کات کردم🥲

دیگه با کی بریم تو پاییز خش خش کنیم رو برگها؟

اونقدر پشت مغزم فکر و پلن تو نوبت نشستن در میزنن پس کی نوبت ما میشه اقا چی کی نوبت ما میشه؟ که گو‌گیجه گرفتم.

امروز باید میرفتم بانک ولی بی حوصله بودم و نرفتم.

آقا ناهار چی دارید؟ نمیدونم ناهار چی درست کنم.

دیشبم هوس بادمجون کرده بودم که کشک بادمجون درست کردم درحین پخت کهیرها سلام دادن بهم و سریع یه سیتریزین خوردم و کهیرها بای بای کردن🥲

البته میدونم این کهیر تو وضعیت الانم ریشه عصبی هم دارن. یک کیلو دیگه کم کردم🥹وخوشحالم واقعا بابتش ان شالله برگردم به وزن سابقم 

روغن زیتونی که میخریدم شده 2800 ولی خوب دیگه دیشب خریدم گفتم بخر غر نزن. بچهای شمالی جای باکیفیت سراغ دارین شمارش بدین من بخرم؟

امروز دیگه راه چاره و فراری ندارم باید اتاق خواب و تل انبود لباسهارو سروسامان بدم😑

بااین قیمت دلار و سرزمین بی صاحاب ما به اون ایده ربات خدمتکار در رویاهامم دیگه نمیتونم فکر کنم!

 

 

 

آدینه شما بخیر

موجا موجا · موجا ·

خوب دیشب درگیر موضوعات جدید برا پیج شدم نتونستم انیمه رو ببینم امیدوارم امروز وقت بشه تازه ناهار هم ندارم🫠

شیطان میگه پیتزای دیشب نصفش مونده همون بخور ولی دوست دارم اونو شام تناول کنم.

علی و فاطیما یک درمیون پیام میدن هرچند ساعت مثلا نگران منن که کات کردم و مریضم نکنه حالم بد باشه.

میگم چه خوش خیالید شما من درگیر شکمم هستم تا دلم! والا بچسبید به زندگیتون!

داشتم فکر میکردم هیچ آدمی دلش نمیخاد با دعوا و ناراحتی یه رابطه رو تموم کنه ولی مگه یه رابطه چطوری تموم میشه؟ اجتنابی نیست از تعارض بین دونفر اینکه اون دونفر منطقی و عقلانی بخوان تعارض حل کنن با بخش بالغ وجودشون مساله اصلیه. میم با کودک درون زخمیش دعوا کرد همون در من آورد بالا منم دقیقا شبیه خودش شدم و الان آسیب دیدم.

آدمی بزرگترین تسلی خودش فقط خودشه به زخم دستم نگاه میکنم که داره ترمیم میشه قطعا روح آدمی هم توانایی ترمیم خودشو داره

یه تمرینی که کمک میکنه حال من بهتر باشه

اینه فکر کنید یه پزشک تمامی حسهای پنجگانه شمارو ازتون گرفته نه بینایی نه چشایی نه شنوایی نه لامسه نه بویایی هیچی ندارید و فلج کاملید

آیا در درون خودتون اون من میمیره؟ شما ارتباطتون باجهان هستی رو از دست دادید ایا خودتونم از دست دادید؟ اون من چیه؟ کیه؟ چی میگه بهتون؟


اونقدر این مدت من تو کارای گرافیکی کسب مهارت کردم خداخیر بده Ai رو علمی که چندسال طول میکشید یادگیریش الان دیگه یک ماهه هم میشه آموزش دید

لوگوهای پیج علی و فاطیما رو طراحی کردم خیلی خروجیش عالی شد. 


 

طی یک حرکت انتحاری هوس پیتزا ناپولیتن کردم و پاشدم خمیرش اماده کردم رفتم پیاده روی  5000قدمی که باید راه میرفتم و پیاده روی کردم کارتمو برده بودم که قارچ و تخم مرغ و پنیر پیتزا هم تو مسیر بخرم

مرغم که مرینت شده داشتم

واقعا این همزن کاسه دارها برا خمیرگیری عالین، اونقدر خمیر کش سازی خوبی داشت و خوب عمل اومده بود که پیتزای عالی ایتالیایی داد بهم یه چونه هم اضافه اومد که تبدیلش کردم به نون بربری😂 باخت نمیدم اصلا

تاپیتزا بپزه رفتم یه دوش اساسی و یه رییلز باید میساختم. خیلی وقت نگرفت دیگه انجامش دادم و نشستم پای شام یعنی محالع پیتزا درست کنم بعد دهنم نسوزه چرا؟ چون هولم برا خوردن غذای این مدلی🥲

محمد عکس نی نی رو فرستاد چقدر خوشگل شده ماشالله خروجی خونواده ما خیلی خوبه😂باخت نداره قشنگ میشن بچهامون

کارای شرکت و تسکهام تموم کردم و یه انیمیشن دانلود کردم ببینم و با دمنوش گل گاوزبون امروزو ختم به خیر کنم و خلاص.

 

 

 

تلخ کامی

موجا موجا · موجا ·

اگر کاممون تو زندگی تلخ شد بذاریم پای اینکه لازم بوده حتما لازم بوده تو مسیری که سرنوشت برات درنظر گرمه کامت گاهی تلخ بشه!

حقیقتا سعی میکنم این مدت نظاره گر بشم و صدالبته عمل گرا!

ایمان دارم چیزهایی رو که تجربه می‌کنم مجازات نیستند، مسیر هستن. ایمان دارم به چیزهایی که هنوز نمی‌تونم ببینم! ولی دارم حس میکنم!

قطعا از درس‌هایی که به شکل درد و رنج بهم یاد دادن و آموختم ازشون، سپاسگزارم.

مراقبت از روان مراقبت از ذهن مهمترین کارمه الان.

همیشه به پارمیدا و مهسا بچهای داداشام میگم حواستون به ورودی مغزتون باشه از بچگی دارم اینو نجوا میکنم تو گوششون فاطیما شنید و عمل کرد الان چندین لول هم بالاتر همسنهاشه هم بالاتر من ایستاد

بعضی چیزایی که ما تو کودکی ذهنمون میشنوه باور میکنه فریبی بیش نیس ما به این الگوهای آشنا عادت میکنیم و در بزرگسالی زندگیش میکنیم! وحتی ممکن به باقی آدمها هم آسیب بزنیم!

 

 

 

موزیک!

موجا موجا · موجا ·

مدت مدیدی خیلی موزیک گوش نمیکنم! چون گوش کردن یه صدا منو کلافه میکنه! بخاطر ای دی اچ دی بودن و آناتومی مغزم! اما یه سری کار پیدا کردم که تمرکز روشون و مداوم بودنشون اذیتم نمیکنه مثل چی؟ مثل انیمیشن ساختن موشن ساختن و ادیت کردن و کارای شرکت خودمون.

برای روز اول کات به نظرم خوب گذروندم و سردرد بدی داشتم ناشی از کم خوابی دیشب و دعوا. من ادم حل کردن و تعمیر کردنم اما تا یه جایی! و یه حدی دارم!

بعد یهویی یه موزیک تو سیستم پلی شد زندوکیلی اهنگ غمگین ترین عجیب بود برام این اهنگ غمش تو جونم نشست.

میم به علی زنگ زده بود گفته بود هوای منو داشته باشه که حالم خوب نیس منم زدم قهوه ایش کردم! که چرا به علی و فاطیما زنگ زده خیلی این کارش بچگانه بود! 

نشستیم یکم با علی حرف زدیم حقیقتا من عاشق اینم یکی ازم انتقادکنه! یه ادم عاقل بدون توهین یا تخریب از روی خیرخواهی ادم میفهمه دیگه درسته؟

یکی از عادتهای بد میم انتقاد کردنش این مدلی که تو حس تخریب بهت دست میده! اما علی یجوری باهوش وعاقل باهات گپ میزنه که ادم دوست داره بشینه ساعتها انتقادش گوش کنه

بگه اصن بزن منو خراب کن که من خودمو بسازم! 

بچه نگران شده بود فاطیما بهم ریخته بود رو من حساسه سریع بعد باباش استرس میگیره

دیگه بهش اطمینان دادم خوبم. بعدم برای اولین بار تو زندگیم زنگ زدم میم که شما غلط کردی زنگ زدی به علی شما واقعا غلط کردی اقای محترم همینقدر شیک

تا دلم خواست داد و جیغ جیغ کردم

بعدم گریه ام گرفت قطع کردم.

با علی در مورد اختلافمون حرف نزدم چون دلیلی نداره کسی از اختلاف ما بدونه ایقدم عاقل و بالغ هست نپرسه!

صبح فاطیما پستمو تو پیج کاری دیده بود پیام داد عمه من چقدر ازت خوشم میاد تو حال روحی که میدونم شب سختی رو گذروندی

فکر کار بودی! رفته بود کلی ویدیو مرتبط گرفته بود برام.

نشستیم یکم با علی در مورد کار و نحوه عملکردم صحبت کردیم و...

یه سری تکنیک بهم گفت  من وسط چت خوابم برد:(

 

قرار شده این ماه نفری سه روز به من و پارسا و مریم و مهیار مرخصی بدن بخاطر عملکرد خوبمون تو ایام نمایشگاه و تشویقی

مریم گفت روزها رو تو تعیین کن گفتم من مرخصی نمیخام!

بذار برا موقع دکتر رفتنم

حالا نمیدونم قبول کنه یانه چون فکر میکنه نیاز به دوری و استراحت از کار دارم...

از دیروز عصر چیزی نخورده بودم تا امروز غروب!

 

پاشدم یه تخم مرغ ابپز و سیب زمینی ابپز ساندویچ کردم

مرغها همچنان مرینیت شده تو یخچال احتمالا حال و حوصله و اشتها داشته باشم فردا ناهار درستش میکنم

علی حرفهایی بهم زد که فکر میکنم من یه سری چیزها رو نباید بگم کلا به هیچ کس وبرای خودم نگه دارم انرژی ادمها داره ترسناک میشه!

یه دوستی داشتم فری همیشه بهم میگفت تو انرژی عجیبی داری و خیلی کاریزماتیکی

و انرژی ادمها رو زود میگیری شبیه آهن ربا 

واقعا دارم به این مسایل فکر میکنم میبینم راسته گویا

یه سری چیزها این جا هم ننویسم حتی. توی دل خودم نگه دارم.

این مدت دارم خیلی  روی ذهنیتم کار میکنم 

 

 

کفش!

موجا موجا · موجا ·

دیشب یه کفش خریدم برا پیاده رویم برا تشکر از فقط سه کفش مخصوص پیاده روی دارم، بچها درستی گرون شده همه چی اما کفش رو جدی بگیرید سمت چیزایی که مد اما بی کیفیت نرید در هر صورت اگر نمیتونید اصلیشو بخرید مسترکوالیتی بخرید.

من این چند روز پیاده روی هربار یه کفش با توجه به استایلم میپوشیدم بعد دیدم روزهایی که کفش مارک و مخصوص پیاده رویم پام هست نه درد دارم نه اذیتم هم مقدار بیشتری پیاده روی میکنم. 

استایل هم مهم نیس موقع ورزش که بیاد بهش یا نیاد مهم سلامتیه.

جدیدترین مدل ادیداس رو دیدین؟ ان شالله ایران آزاد شه بتونیم ماهم مثل دنیا از چیزای معمولی لذت ببریم.

دیروز داشتم به همین موضوع تو پیاده روی فکر میکردم کفشی که مال تو نیست مناسبت نیس پاتو میزنه هرچقدرم قشنگ باشه میذاریش کنار، سالها پیش منو فاطیما شب عید رفتیم یه جفت کفش چرم تبریز خریدیم کفش خیلی گرونی بود ده سال پیش و برعکس من فاطیما هر روز میپوشیدش و راضی بود اما من هیچ نشد اون کفش بپوشم و لذت ببرم هربار میپوشیدمش پامو زخم میکرد سالها نگهش داشتم دلمم نمیومد بندازم دور یا بدمش به کسی چون نو بود میگفت بمونه چرمه بهتر میشه و نشد اونقدر نگهش داشتم تا دوسال پیش تو خونه تکونی انداختمش دور! خیلی راحتم اینکارو کردم چون خیلی تلاش کرده بودم و نشده بود.

کاش ادمهارو هم همینقدر راحت فقط با یه هزینه و ضرر مادی میشد کنار گذاشت و اذیت نشد

کات واقعی

موجا موجا · موجا ·

بوها واقعا این سری کات  کردیم خیلی بدجور کات کردیم یه جاهایی هم بی حرمتی شد و از خط قرمزها عبور کردیم 

الان واقعا حوصله توضیح ندارم وهم کلی کار و برنامه دارم فعلا پیش میرم تو مسیر برنامه هام 

رابطه هم یه رابطه دوستی خوب بوده دلمم نمیخاست بد تموم شه ولی خوب حال بدی میم و عصبانیتش و کم طاقتی من دست به دست هم داد و این ماجرا بد تموم شد.

حتما خیرتی توش هست دیگه

یه دعوای اساسی بامیم کردیم قشنگ زدم صاف کردمش 😵‍💫

امشبم از شام خبری نیس عمرا بهش زنگ بزنم البته خودمم نمیخورم!

حالا بگذریم ایقد امروز کارداشتم گیج میزدم جلسه هم کنسل شد

درگیرکارها بودم ۶:۳۰ رفتم پیاده روی دوتا تینیج حدود ۱۲ الی ۱۵ سال پسر دختر آنچنان درهم فرو رفته بودن و ماچ و بوسه و معاشقه صدا چندش بوسه هاشون تا ۲۰ متری میومد من فکر کردم دوتا پسرن دارن فیلم میبینن بسکه دختره کوچیک و ظریف و کم سن بود یعنی شوک شدم فیلم -۱۸ بود رسما😑 رو پاها پسره نشسته بود 

من از نوجونا بدم میاد از بوشون از هزار فرسخی بوی هورمونهای ادمهای بالغ میدن و چقدر یاغین.

این پدرمادرهای اواخر پنجاه و دهه شصت رسما یه نسلی تحویل جامعه دادن من هرسری به این فکر میکنم فرضیاتم چه زود به واقعیت پیوست به نظر من ازدواج دیگه معنای خودشو از دست داده نه ازدواج بلکه تعهد و تک پارتنری اونقدر ادمها میرن سمت ازادی ج ن--- سی که بعد از تب و تاب بیفته این میل و رابطه ها به یه تعادل در دنیا برسه!

الان میبینم این نیمچه انسانهای دهه نودی دارن نیازهاشون برآوردن میکنن بدون آموزش و... نگران میشم حالا جالبه بدونید چون این شهربزرگ دختره با موتور پسره اومده بودن تو این پارک این گوشه شهر! خلاصه بنده نیم ساعت شاهد برنامه های -۱۸ بودم😶

یه خانمی هست هرروز میاد پیاده روی مشخص متاهل هست با ست ورزشی میاد بنده خدا میشینه سیگارش میکشه یکم موزیک گوش میده بعدم میره خونه مشخص به بهانه ورزش دنبال یه خلوت و یه تایم و فرار از زندگیه.

بعد فکر میکنم تماشای رنج آدمها چقدر سخته یا میبینم دوسه تا نوجون چند روز میان میشینن تو سکوت سیگارشون میکشن میرن بعد اینا دوسال دیگه قرار دورهم مواد بکشن؟ چرا پدرمادرها بچهارو رها کردن؟ یکی یه موتور انداختن زیر پاشون و دیگه هیچ؟

الحمدالله بچه ندارم تو این جامعه وگرنه سکته میکردم از نگرانی چقدر والد بودن سخته خداقوت به همه پدرمادرهای متعهد واقعا🌹

اگر پدرمادرید خیلی مراقب بچهاتون در سن نوجونی باشید مسیرو غلط برن دیگه رفتن!

 

دیروز گفتم خوب حالا که خونه تمیز البته اتاق خواب هنوزم نامرتبه! نیاز به کمک خواهرم دارم برا مرتب کردنش!

خلاصه گفتم الان وقت خرید گوشت و مرغ و ماهی ایناست. بامیم هماهنگ کردم براشب که بریم خرید جلسه ام افتاد عصر بخاطر من، دیگه تایم پیاده روی نداشتم پاشدم عین یه دختر حرف گوش کن تو خونه تمرین کردم نیم ساعت. همیشه بابا میگفت کارو دست میکنه اما چشم میترسه! یعنی چی؟ همیشه چشم و ذهن ما با اون حجم کار میترسونن مارو که نه نمیتونی نمیشه زیاده اما یه ارگان دیگه از بدنت میخاد اون کارو انجام بده پس بسپرش به خودش😂

نگم که پاهام چقدر درد میکرد حین تمرین اما بعد رفته رفته بدنم عادت کرد. بعدشم یکم مدیتیشن کردم.

بعد نیم ساعت تمرین گفتم خوب امروز که به خودم رسیدم حسابی کارام رو رواله کارای پیجم انجام شد و دیگه کم کم حاضر شدم تا میم از شرکت بیاد تا اقا اومد کلی حرص خوردم ساعت ده شد

ولی خوب دیگه به همه خریدام رسیدم موقع خرید میگو یاد توکا افتادم گفتم قیمت بگیرم دستمزد پاک کردن میگو چقدره توکا جان اینجا چون کارشون هست و مصرف میگو بالاست کیلو پنجاه پاک میکنن😅و خود میگو هم کیلو ۷۰۰ بود. و به نظرم باتوجه به تایمی که از ادم میگیره  و کثیف کاریش خیلی کمه دستمزدشون. البته طرف دوست داداشی هست و مشتریش هستیم برا من پول پاک کردن نگرفت تازه اخرشم پنجاه بار تخفیف داد🫠

حالا من اصلا نمیدونم مرغ کیلو چنده گوشت چنده میوه اینا فقط میدونم کارت میکشم و مبلغ بالایی میشه تهش تعجب میکنم😵‍💫😵‍💫😵‍💫

بعد رفتیم فیله مرغ گرفتم و نان تست و نان چاپاتا(اقا رو امشب دعوت کردم ساندویج سزار)

برامم قهوه گرفته بود یادش بود وگرنه کچلش میکردم بچها دیروز تا الان سه نفر بهم گفتن صدات بهتر شده🥹 اول مامی بعد داداشی بعد میم ولی علی زنگ زد گفت دروغ میگن صدات بدتر شده😂😂کثافت اما فاطیما گفت عمه واقعا بهتر شده صدات.خودمم از دیروز متوجه شدم بهتر شده واضحتر شده ولی همچنان صدام جیغ و کودکانه است.

دیگه خلاصع دیشب یک اومدیم خونه تا من بسته بندی کردم اینارو شب دو 

به هیچی نرسیدم امروزم باز جلسه و یه عالمه کار داریم و شامم باید درست کنم میم رو دعوت کردم البته دیشب فیله هارو تو روغن زیتون و سیر و رزماری و نمک دریا خابوندم فقط باید گریلشون کنم و کاهو بشورم وگرنه برا شام کار خاصی ندارم ولی خوب همینم با وسواس من طول میکشه😵‍💫