شماتو کشوری ازدواج میکنی که حقوق زنها عملا کشکه

شما حتی اجازه فریز کردن تخمکهای خودتم نداری😶😶

لامصب تخمک از بدن خودشه اون مرد معتاد در حال متارکه ان  نه نمیشه قانون اینو میگه مرد هرچی داره مال خودشه اجازه اشم دست خودشه اما در کشور اسلامی گویا معتقدن زن نصف مرد عقل داره چون عقل نداره پس اختیارش باید دست یک عدد نرخر باشد که برایش امضا کند که شما اجازه فریز تخمکهایت را داری یا نداری😑😑🖕🖕

یه رفیق روانپزشکی داشتم میگفت تو ایران به عنوان یه زن تا نری دادگاه تا پات به جاهایی که اسم قانون است باز نشه نمیفهمی چقدر تو موجود بیچاره ای هستی تا کارت به متارکه نکشه نمیفهمی که چقدر قانون ضدتو نوشته شده، برام تعریف میکرد یه خانم بوده دکترا داشتن و سمت بالا توی یکی از ادارات بعد همسر ایشون یک انسان روانی با تحصیلات پایین که این خانم حتی برای حقوق خودشو اختیار خرج کردن نداشته، گفت چند روز این خانم نمیاد سرکار ازاونجایی که فقط حق داشته تلفنی باخونوادش ارتباط داشته باشه قاعدتا خونوادشم اطلاع نداشتن چه شده چون سابقه داشته شوهره تلفنش رو مصادره کنه! گویا یکی دوبچه هم داشتن واین خانم از ترس اینکه دادگاه بچهاشو نده باباهه جرات طلاق گرفتنم نداشته چون تهدید جانی میشده مرتب داشت تعریف میکرد چند روز خانم ناپدید میشه تا از سمت اداره و همین روانپزشک که درجریان زندگی ایشون بوده با مامور مراجعه میکنن درب منزل و متوجه میشن این خانم چند روز تو اتاق زندانیه با یه حال وخیم ولی خوب چون شوهرشون بوده اینکارو کرده عملا قانون خاصی براش نداریم و... 

میگفت بله شما میتونی یه خانوم دکتر با سمت فلان باشی ولی خوب میتونن اینطوری بهت ظلم کنن و هم همچنان اختیارت دست چنین مرد روانی باشه

حالا همسر دوست من نگم عوجبه خلقت بود رسما تو بی بندوباری و خیانت و مواد دوست من سه ماه دوام نیاورد البته با کمک ما و خونوادش وگرنه اونقدر چیزخول بود فکر میکرد نه طلاق نگیرم درست میشه! 

حالا همین ادم که یک واندی خونه باباشه و درگیر پروسه طلاق اولا اعتیاد و بیماری روانی از نظر قانون ایران جرم نیست! و دلیل بر ترک زندگی هم نمیشه! اجازه طلاقم باز دست همین مرد روانی و معتاده و صد البته اختیار طلاقت زیبا نیست؟

بهش میگم تخمک فریز کردن که نسلتو تو این کشور حفظ کنی باهمین شرایط😬

خلاصه دوستم نتونست تخمکهاش فریز کنه چون دست یک عدد انسان تخم دار بی عقل بود اختیاراتش! 

اعصاب منم تخمی کرد امروز راهی پیدا نشد حتی با پیشنهاد مقداری شیرینی به کلینیک خصوصی🥺 اون همه امپول وهورمون و.... پر بنده خدا روی ۸ امپول میزد تو شکمش 

اونقدر افسرده و ناتوان بود چقدرم این چند روز رفته بود دادگاه نشد که نشد!