من تو راه خارک هستم!
· · خواندن 2 دقیقه ترامپ میگه امشب میخوام خارک رو بگیرم منم چمدون بستم پاشم برم خارک بلکم منو قاطی خارک بردارن ببرن یا نه پودرم کنن خلاص شم از خاورمیانه پی پی لعنتی.
والا دیشب خسته و کوفتم تااومدم سر بر بالین بذارم همچین شروع کرد آتیش بازیو انگار تولدم بود. من اینطوریم که اون تایم واکنش خاصی نشون نمیده تن و روانم، بعد که بحران یکم گذشت خودشو به صورت کلافگی بی اشتهایی یا پرخوری عصبی بی خوابی چند روزه نشون میده.
دیروز رفته بودم به مامان سربزنم این همه راه رفتم و شب برگشتم قبلا میشد با پونصد بری و برگردی الان؟ با سه تومن شد رفت و برگشت😶 ممکلت صاحاب داره یانداره بالاخره؟
منظورم پولی نیست که برای دیدن خونواده خرج کردم قطعا برام ارزشمند بیشتر ازاینم راحت خرج میکنم مساله ام اینه این مبلغ قیمتش نیست تورمه، بدبختی مردمه کوچکتر شدن سفره مردمه.
راننده راه برگشت میگفتش که دورهمی ها خونواده و فامیل من از اول جنگ تاالان داره صفر میشه قبلا جمع میشدیم حرف جنگو میزدیم تخلیه روانی میشدیم الان نمیتونیم جمع شیم باکدوم پول؟ کدوم هزینه رو پوشش بدیم؟ یه دورهمی ساده با غذای حاضری میشه یک میلیون وخوردی. راستم میگفت.
۱۵ روز خیلی شلوغ در پیش داریم تو شرکت از الان شروع شده و من اصلا امادگی روحی و جسمی ندارم و امروزم باید یه جلسه رو مدیریت کنم مریم درگیر یه جلسه دیگه است.
من نمیدونم بااین صدام و این اوضاع چطور هندل کنم بچهارو از اون جلسه هاست که خروجیش میره واسه مدیر یعنی تسک مشخص نمیشه هم سرهم بندیش کرد رفت🫠
شب با میم و بچها قرار بریم بیرون کاش میشد کنسل کنم و قول نداده بودم😒
هفته آینده اولین آزمایش بعد یددرمانی رو دارم، بااین اوضاع جنگی نمیدونم میتونم برم شیراز یا همینجا یه ازمایشکاه خوب پیداکنم برم ازمایش بدم از دکترم نوبت بگیرم و انلاین هم ویزیت بشم؟؟؟؟؟؟خلاصه پا درهوا موندم. این داستان پادرهوایی ما ایرانی ها تو یکسال اخیر یه قصه تلخ علاوه بر همه ی داستانهای غم انگیزی که این نیم قرن پشت سرگذاشتیم.
اینروزها هیچ آدمی رو نمیبینم تکلیفش روشن باشه، همه بلاتکلیفن هیچ کس نمیتونه برا هفته بعدشم پلن بریزه.