آجی دقیقا برعکس منه، ننه ام کلا یک درمیون برعکس هم زاییده، یه بچه مذهبی یه بچه کافر😂یه برون گرا یه درون گرا😂 یه وسواسی یه متعادل، یکی پولدار یکی از طبقه متوسط خدازده رو به پایین🤣

دقیقا خدایی اختلاف فرهنگی طبقاتی شخصیتی تو بچهای ننه ام بیداد میکنه، آجیم یک ادم برون گرای بیرون برویی هست که البته تو سفر اینطوریه از تمام لحظاتش استفاده میکنه بعد من موندم با این چادر زخیم و لباس بلند و ساق دست و دستکش و مقنعه چطوری گرمارو تحمل میکنه؟ بعد کل روز هم بیرون من سرگیجه گرفتم جای اون و هم نگران سلامتیش میشدم که بابا بیا خونه گرمه، اینطوری بگم که کل کارهای یه ماه بیرون منو انجام داد و کارای خودشو دیدن دوستاش و... دیشب گفتم پاشو باهاش برم بیرون حالا بیرون بود خودش برگشت نماز مغرب و عشارو بخونه، حالا آجیمو همونطوری توضیح دادم بااون حجاب سفت و سخت تصور کنید منم تصویر کنید ادم راحت بدون شال و با شومیز ۶۰ سانتی🤣قشنگ دو قطب متفاوت بعد از قیافمون معلون خواهریم همه شوکه میشن از ابتدای کودکیم تاالان مردم بابت این تناقض شوکه ان وقتی ما دوتا رو‌جایی میبینن برامیم هم شوکه کنندست این تفاوت، حالا من وقتی با اجیم یا خونواده ام خیلی باز تر لباس میپوشم و میگردم 🤣قشنگ میم حالش گرفته میشه 

خلاصه اجی اومد گفتم بریم یه بوتیک نزدیک شرکت میم، وهم اینکه منم یکم قدم بزنم باد بود ولی بادگرم تو جنوب میگن تش باد! یعنی باد آتشی و گرم. 

زدیم بیرون رفتیم اجی یکم خرید کرد و برگشتنی گفتم اژانس بگیرم چون پیاده رفته بودیم نذاشت گفت نه پیاده برگردیم تنبل شدی بستنی هم واسم خرید که خرم کنه🫠

برااون موکب که گفتم مال بچهاست؟ چایی خشک و شکلات بردیم تابرااجی تعریف کردم گفت من هرشب واست نذر کردم هرشب یه غذایی میپزم میدم هیات داداش امشب قسمت ایناست دیگه رفتیم اینارو خریدیم بردیم تحویل دادیم.

ناهارکه میگو پلو درست کردم شامم ساندویچ سزار  ناهلر امروزم یخچال در چند روزی که گذشت داشتیم دیگه اجی امروز ظهر رفت.که شب برسه به مراسم و ادای نذرش، 

همچنان خونه پیدا نشده و منتظرم😒