آرشیو مرداد 1405

پست‌های منتشر شده در مرداد 1405

مازوخیسم!

موجا موجا · موجا ·

اگر امروز گوشیم رو خاموش نمیکردم قشنگ فکر کنم قابلیت اینو دارم میم رو به قتل برسونم! حالا میدونم نشسته جلز وولز میکنه سر اینکه بهش نگفتم و گوشیم رو خاموش کردم

الان به کفشمم نیست که کسی نگرانم بشه و تنها دکمه کنترلی که روی این دنیا داشتم خاموش کردن گوشیم بود!

پارسا نشست درددل کرد ببین فردا جلسه گذاشتن برام! حقم داشت سه روز مرخصی نباید فردا رو براش جلسه میذاشتن!

گفتم بگو بهشون این ضعف اچ آر هست که مرخصی رو ثبت نکرده و مدیر هم در جریان نبودن! برای جلسه فکر کنم ترسید بگه یا اعتراض کنه!

حالا اگر به من بگن باید توی جلسه باشی شرکت نمیکنم حقیقتا میگم آفم هست خود آفم این هفته ها همش نصف  ونیمه بوده 

بخاطر همین میگم اینو واقعا! در خصوص تسکی که قرار بود بین من و پارسا و مهران تقسیم بشه هم نشستم باهاشون گپ زدم وقتی میگم کار کردن با مرد جماعت عین کار کردن با بچه ۵ ساله میمونه ۶ روز کاری تقسیم بر سه میکنم هیچ کدوم اجهاف نشه در حقش تایمشم پرسیدم ازشون روزی ۵ ساعت باید تسک انجام میدادی دیگه این تقسیم کردن داره؟‌میشه از ۹ صبح تا ۱۲ شب به وقت ایران نفری ۵ ساعت!

 ۹ تا ۱۴

۱۴ تا ۱۹ 

۱۹ تا ۲۴

حالا بشینید انتخاب کنید پارسا میگه من شب نمیخوام مگه دل بخواهی اخه؟ میخوای من جات شبم شیفت بدم؟

هر کدوممون باید نفری دوتا از این شیفتها رو تو طول هفته انجام بدیم نفری ۶ شیفت دیگه باید دوشب در هفت شیفت باشی

حالا انگار بهش گفتم برو تو پشتیبانی با مشتری ها بشین کار کن این شیفت هم واسه سیستم خودمونه کار خاصی نداره ولی باید انلاین و در دسترس باشی

هیچی دیگه نشستم پلن دادم ای آی تقسیم بندی هاش انجام داد فرستادم واسشون میگه من میخوام جمعه شب شیفت نباشم! میگم باشه با شب جمعه خودم عوض میکنم دیگه چی؟

یعنی همش سر ناسازگاری داره خدایا منو صبر بده از دست پارسا همشم مریم داره پیش من تهدید میکنه این اخرین اخطار به پارساست 

این اخرین همکاری باهاش بخدا یه جور دیگه باهاش تا میکنم بخدا گزارششو میدم اخراجش کنن:((‌میگم مریم صبوری 

حالا مهران بنده خدا زیاد چیزی نمیگه اینم خراب میشه از دست پارسا:(

ولی این مازوخیسم امروزمو دوست دارم قشنگ داره مغزم اروم میشه با خاموش کردن گوشی و در دسترس هیچ انسانی نبودن!

میخوام بشینم فیلم ببینم اگر بشه چون اشتراکم تموم شده باید یه چند ثانیه گوشیم رو روشن کنم بتونم اشتراکمو تمدید کنم با رمز پویا:(

نزدیک بود تو این بی حوصلگی بشینم خرید کنم و محتوایات کارتم رو به فنا بدم که جلوی خودمو با پرخوری گرفتم:)

الان دوپامین خوردن جایگزین دوپامین خرید انلاین و به گاو دادن موجودی کارتم شد.

از لج میم براش دسر درست کرده بودم نشستم خودم خوردمش. قشنگ در حد لالیگا امروز باهاش لج افتادم.

 

 

اون میگه من فلان روز فلان روز فلان نمیخوام پسرم ۶ روزه دیگه نفری دو روز میشیم دعوا داره؟‌بزن بزن داره؟‌

هیچی همش باید سلول خاکستری بسوزونم این دوتا نزنن منو پاره نکنم من اونارو گفتم روزی پنج ساعت میشیم دیگه

یه جوری شرطی شدم که نصف شب موشکها بیان که منتظر منجی نیستم 

دیشب فکر کنم ساعت ۴ صبح تازه خوابم برد 

اقای ی میگفت کاش بزنن از خواب بیدار شی حداقل بیای انلاین شی کار منو انجام بدی:(

هرکسی از ذن خود شد یار من واقعا! 

دیروز انلاین بودم جوابشو دادم تسک جدید داده منم با بی حوصلگی تمام پذیرفتم چون این روزها فقط میخام مشغول باشم در حالت بد خستگی روحی فکری و جسمی به سر میبرم 

امروز هم یه جلسه سخت دارم که همش خدا خدا میکنم تبدیل به دعواش نکنم! 

در ادامه جلسه دیروز تسکهای پارسا!

تو این سن به این نتیجه رسیدم درددل کردن هیچ فایده ای نداره چرا؟

اگر پیش خونواده درددل کنی نگرانت میشن و غصه ات میخورن

اگر پیش دوست  ورفیق درددل کنی یا کاری ازشون بر نمیاد یا قضاوتت میکنن!

یعنی یه جوری شده هر کی میپرسه چته من سکوت میکنم حتی با میم! دیروز داشتم یه موضوع کوچیکی رو مطرح میکردم میم راهکار داد 

اقا مگر هرکسی میاد غر میزنه دنبال راهکار از شما مردهاست اخه؟

شروع کرد یه لیست دادن راهکار گفتم مگه من اخه ازت راهکار خواستم؟ فقط دنبال گوش شنوا میگشتم که نبودی اصلا نخواستم والا

گفت بسکه غد و مغروری

واقعا غد مغرور نیستم من یاد گرفتم بارم نذارم رو دوش کسی

وقتی دارم حرف میزنم غر میزنم راهکار میده دوست دارم خفه اش کنم و سرهمین ناراحت شدم و کلا حرف نزدیم از دیشب

احساس میکنم بعضی ادمها تو دنیای خودشون خیلی تنها هستن مثل من یعنی شخصیت قابل درکی برا ادمهای دیگه ندارن

من حتی از نظر تراپیست هام هم یک کیس خاص و استثنایی بودم همیشه 

و این اذیتم میکرد که حتی برای تراپیستمم قابل درک نیستم!

 سر همین از همه ادمهای دنیا نامید شدم برای اینکه بتونم ازشون انتظار درک داشته باشم!

و اینو پذیرفتم بعضی از انسانها برای همنوع خودشون قابل درک نیستن! و نمیشه کاریش کرد

از کم خوابی و خستگی لحظه شماری میکنم برای ۱۲ شب و تموم شدن امروز!

منتظرم ببینم وضعیت خونه خودم و شهر شیراز چطور میشه؟ که پاشم چند روزی تنهایی برم دنبال چکاپ شش ماهه و کمی ریلکس کردن و خلوت کردن. و همینطور حضوری برم چند گفتاردرمانگر بهتر که حضوری بتونم از خدماتشون استفاده کنم.

البته اگر کسی پیشنهاد نده نه نمیشه تنها بری مریضی باید باشیم و.... یعنی بذارن راحت باشم!

دیروز صاحبخونه منو دید موقعی که میخاستم اشغالها رو بذارم دم در

گفتش که صدات چقدر بهتر شده! صدام نوسان داره یا میره یا بهتر میشه

 اون دستگاه نبولایزر به من سازگار نبود اینو استفاده میکنم کلا صدام میره! 

اما داروی رفلاکس زخم هنجره ام رو خیلی خیلی بهتر کرد یعنی باعث شده زخمش خوب بشه رفلاکسم کنترل شده 

و دلیل بهتر شدن صدام همینه فکر کنم! دلیل قطع شدن صدام هم  نخوابیدن و اضطراب هست خطای جراحی:(

 

 

 

جرات داشتن؟

موجا موجا · موجا ·

امروز درمورد بیماریم اسمش باهمکارام صحبت کردم بجز مدیر و رییس و مریم و حسین وکریم کسی از اسم بیمارس من اطلاعی نداشت اصلا اینهام چون دیگه خیلی نزدیک بودن و اصلا باید اسم بیماری منو میدونستن بخاطر مرخصی و...

ما حدود ۲۵۰ همکار هستیم و فقط این چهار پنج نفر میدونستن، امروز من وسطهای جلسه کفتم ببینید من درخواست جلسه کردم چون این اضطراب حجم کار اولا روند بهبود منو مختل کرده دوم ممکن مریض بعدی شما باشید دلایل اضطرابی کارمون براشون شرح دادم گفتم هرکدوم از اینا جدا میتونه عامل سرطان باشه چه برسه همش باهم پس از الان باید به سلامت روان و جسم خودتون توجه بیشتری کنید من حتی دیشب اضطراب داشتم که نتیجه جلسه ممکن کاملا به ضرر من تموم بشه! و این ممکن روحیه ام خراب کنه اما ریسکش رو پذیرفتم چون تو این شرایط اگر اعتراض نمیکردم از خودم بدم میومد و ممکن بود همین روزها از شغل مورد علاقم و کمپانی که دوستش دارم بگذرم واقعا. 

خیلی وقته دارم فکر میکنم کارمندی دیگه دورانش برای من تمام شده و باید فکر شغل خودم باشم اما مگر جنگ و اقتصاد و سیاست این مملکت میذاره آدم خلاقیت بخرج بده و کاری رو شروع کنه یا حتی پلنی بریزه؟

بیاین از تجربه کاریتون برام بنویسید کارمندی یا کارفرمایی یا خویش فرما؟

اورلوود

موجا موجا · موجا ·

این مساله ای که پررنگ اینه یکسال و اندی هست از مه سال قبل تیم ما خسته است و اورلود شده بعد جنگ های پی در پی و قطعی نت ایران و... باعث شد که همه بایه فشارکاری و خستگی بدی ادامه بدیم، امروز ساعت ۱۱ جلسه داشتیم من چند روز دارم درخواست جلسه میکنم و دارم میگم عملا من دارم از دست میرم و انرژی کافی برای تسکهام ندارم و نیاز هست بازنگری بشه روند کاریمون، جلسه گذاشت مریم که با تیم صحبت کنیم بچها حرف بزنن مشکلاتشون بگن و ...قرار شد سه روز اول هفته پارسا بفرستیم مرخصی اون از همه اورلوودتر بود خروجیش داشت منفی میشد، بعدش هم تسکهای من یکم روانتر شد سیستمش قرار شد وسط روز ۴۵ مین بریک تایم داشته باشیم هرکدوم جدا تایمشم مشخص کردیم مثلا من از ۱۳:۱۵ تا ۱۴ به وقت ایران پشت سیستم و دردسترس همکارا نیستم

مساله بعدی هم یه تسک وحشتناک پراضطراب بود که تقسیم شد بین سه نفر واقعا زیر این تسک داشتم نابود میشدم چرا؟ باید همش انلاین و در دسترس تیم میبودم از نظر روانی بابت بی علاقگیم تخصصم نبودن و در دسترس بودن ازادیم داشت محدود میشد واقعا الان تقسیم بر سه شد...

حالا بقول مریم تا نتیجه مثبت نده نمیتونیم بگم جلسه خوبی بود مگر خروجیش ببینیم!

قرارم شد من وبقیه تا نصف شب گیر تسک نباشیم مگر مواقع خاص!

حالا ببینیم و تعریف کنیم بعدا! همینکه هرکدوم از شرایط سخت خودمون گفتیم و مشکلاتمون تو کار هم انرژی بخش بود.

مریم اول جلسه به بچها گفت موجا با وجود بیماری سختش فقط همون دوهفته که بیمارستان بود برا عملش استراحت کرده و عملا هیچ استراحتی نکرده اعتراضم نکرده و این خوب نیس اگراون حرف نمیزنه ما بارشوسنگین کنیم یه سری ایده هم وسط حرف زدن بچها اومد به ذهنم 

و یادداشت کردم ساعت کاری هم قرار شد استاندارد بشه از ساعت ۹ صبح فعلا شبم تا حدود ۹ حالا ببینیم به چه صورت پیش میره.

دیشب دیگه موقع زدن حال نداشتم پاشم برم آب بخورم همون تشنه خوابیدم🫠اینکه داریم به زندگی در فاجعه و جنگ عادت میکنیم مزخرفترین بخش عمرمون هست ولی حق ما یه زندگی معمولی بود حداقل همینم ازمون گرفتن.