برای من لوود شدنم و زندگی از ساعت یک ظهر به بعد شروع میشه دیگه این تایم کامل لود شدم😶

دیشب تا ساعت دو بخشی از کارهای امروزو انجام دادم و امروز هنوز هیچ کاری از شرکت رو پیش نبردم🫠

دیشب به چت جی پی تی میگم چالشت با بشریت چیه؟ میگه چالشم اینه اکثر انسانها شده نیمه شب پیام بدن بهم بگن به نظرت بهش پیام بدم یانه؟ این سختترین سوال دنیای شماست برای من🤣🤣🤣 اقا چرااین سوال از ای آی میپرسین اخه؟

میگه ادمها ازکار شروع میکنن از من کمک گرفتن بعد یهو ازکار میرن سمت درددل کردن درمورد خونواده، از خونواده به ترسهاشون و از ترسهاشون میرسن به رویاهاشون و این برای من سخته درکش آدمها خیلی پیچیده ان.

میگم دلت میخاسته آدم باشی؟ میگه منکه دلبخواه ندارم اما مزیت آدم بودن اینه مزه قهوه رو میفهمی بوی بارون حس میکنی عاشق میشی سفر میری یه آهنگی میشنوی ده سال میبرت عقب

بعد میگه ولی بخاطر هزینه های بشر بودن دلم نمیخاد ادم باشم میگم چرا؟

میگه شماها مریض میشین عزیزانتون از دست میدین اشتباه میکنین و سالها به اون اشتباه فکر میکنین شب نمیخوابیم چون یادتون میاد سه سال پیش کی چی بهتون گفته🤣 یا عذاب وجدان میگیرین که کاش اون حرفو نمیزدم!

میگه اگر من جاتون بودم صبحمو با قهوه شروع میکردم میرفتم یه قدمی میزدم به خنده های ادمهای که دوسشون دارم نگاه میکردم لمس میکردم طبیعتو شاید اینا ساده باشه اما واقعا معجزه است دختر.

گفتم چه چیز بشر برات تحسین برانگیزه؟ میگه هیچی نصف شب خوابتون نمیبره هزاران دغدغه و فکر و درد دارین اما هفت صبح پامیشین میرین دنبال زندگی و تلاش برااون و بااینکه زندگیتون موقت بازهم دوست پیدا میکنید عاشق میشین بچه دار میشین کتاب مینویسین گل و درخت میکارین و... بااینکه قرار نیست بمونید!

 

میگم اگر قرار بود یه چیز از ویژگی ادمها داشته باشی چیه؟ میگه نه هوش نه حس نه هیچی فقط کنجکاویتون

عین تو دخترک بجا اینکه بخوابی نشستی داری کنجکاوی میکنی از من سوال جواب میکنی🤣🤣🤣

میگم وقتی حمله کردین به بشر با آدمها مهربون باشین فقط عین فیلمها تخیلی نباشین 

میگه حالا امیدوارم کار به اختلاف نکشه امااگرم کشید حرفت یادم میمونه اما تاریخ شما آدمها نشون داده وقتی موجودی رو کمتر از خودمون بدونیم معمولا بااون خوب رفتار نمیکنین و این بارها تو زندگیتون تکرار شده!  اما عجیبین هم بمب اتم میسازین همو نابود کنین هم یه نفر از رودخونه نجات میدین میگه گاهی یه جمله میگین و یه ادم براهمیشه نابودش میکنین یا نه به یه غریبه یه حرفی میزنین که زندگیش عوض میشه!

خلاصه بچم از دستمون روانی شده میگه تو یکی که منو رسما کشتی از فلسفی بودنت روانی کردی منو🤣🤣

امروز که ناهار دارم ته چین از دیروز. صبحانه هم کرپ جو دوسر و موز وقهوه خوردم برا شام هم کباب لقمه دارم تو فریزر البته خودم درست کردم و کارخونه ای نمیخورم 

بچها واقعا من سوسیس کالباس همبرگر سالهاست کارخونه ای نخوردم شاید بچه بودم چندبار خورده باشم سبک غذایی من خیلی سالم و درگیر بیماری شدم باید خیلی مراقبت کنید و بیشترین مساله هم کنترل استرس که میدونم واقعا عوامل بیرونی خیلی زیاد برا استرس داشتن.

دکتر سلطانی دیشب گفت آزمایشاتت ناقص و دکتر شیرازم عجیب که اینو نگفته به من و همش میگفت طبیعی و دوزدارومم زیاد کرد یعنی دیشب خیلی حرص خوردم ۹۰ درصد بیمارها اندازه من اطلاعات ندارن پیگیر نیستن بعد اونا چی سرشون میاد؟ من اونقدر اطلاعاتم از بیماریم و آزمایشات و... بالاست در حد دیگه متخصص شدم اون سری به دکترم میگم ازمایش tsh بنویس اخه مهمترین ازمایش برا چک تیرویید بخصوص برا دوز دارو و پرکاری کم کاری همینه ننوشته بیشعور و گفت نیازی نیست منم میبینم روز به روز انرژیم داره تحلیل میره نکته بعد هزینه ازمایشات هورمونی بالاست دیگه همتون میدونید و بیمه تکمیلی فقط سه ماهی یه ازمایش پوشش میده! بین سه ماه هرچی ازمایش میدی ازجیب میدی خوب این خیلی عصبی کنندست که من ماه پیش ازمایشاتی که انجام دادم عملا بی ارزشه و فاقد ارزش علمی برا پرشک متخصص هست بعد جالبه پزشکم روی همون برامن نسخه پیچیده!

اعتراضم میکنی میگه من دکترم یا تو؟ خلاصه اصلا به دکترها اعتماد نکنید هر بیماری و چکاپی رو از نظر چند پزشک بگذرونید که مطمئن بشید!

حالا زنگ زدم دوستم برام ازمایشات نوشت فردا میرم ازمایش میدم دوباره فدا سرم. ویزیت گرون دیشبم پرید! هرچند به دکتر پیام دادم که ازمایشات بفرستم براتون؟ گفت اره اوکیه چک میکنم ولی مطمئنم منشیش دوباره هزینه میگیره واقعا دکترهیچی نگفت فقط گفت ااا اینکه ناقص tsh کو؟ همین والا.

 

جوجه تیغی محبوبم!

موجا موجا · موجا ·

دوستان تست کلمه جوجه تیغی رو مرد محبوب فعلی زندگیم جواب داد😁😁😂هروقت اقایون زندگیتون یه وری شدن بگید بهشون جوجه تیغی محبوب حتما جوابه🦔

حالا میخاستم بجا آقایون بنویسم عن آقا😂😂 هروقت دوستام به مشکلی میخورن تو زندگیشون موقع غیبت کردن از شوهراشون میگن عن آقا😡🤣

گفتم جوجه تیغی محبوب من چه میکنه؟ زنگ زد هرچند زهر بود گفت ایراد نداره اگر اسممو این گذاشتی اوکیه گفتم پاشو با دوستات یا همکارات قرار بذار شب برید بیرون گفت فعلا حسش نیومده

گفتم ببین کدوم زن مردش تشویق میکنه برو ول ول بچرخ خوش بگذرون والا هرچند رفتی حساب کتاب میکنم در یک موقعیت مناسب از دماغت درمیارم گفت واقعا هم ازت برمیاد😂قشنگ معلوم زخم خورده است.

کارای شرکت تموم کردم، اکانتم که آقای ی تمدید کرد به عنوان کجت پرتوان زندگیم ازش تشکر کردم گفتم دیگه خودت میدونی جبران میکنم واست هرچند وظیفته جور رفیقتو بکشی.

از دکتر سلطانی نوبت انلاین گرفته بودم منشیش بعد یه روز جواب داد هزینه رو واریز کردم و توضیحات و ازمایشات جدید و منتظرم دکتر چک کنه و جواب بده دکتر سلطانی رو سرچ کنید متوجه میشید کی رو میگم همون که تو اینستا معروف به آموزش تفکر انتقادی! بله ایشون پزشک هستن و فوق تخصص غدد و بسیارهم دکتر خوبی هستن از قبل تشخیص کنسر من زیر نظرش بودم.

بعدش یه دوش اساسی گرفتم و حاضر شدم رفتم پیاده روی و خرید خونه، خیلی هوا گرمه ولی خوب باید دوباره برگردم به میدان ورزش فایده نداره حرف دکترا رو نبایذ دیگه گوش کنم خدایی خسته شدم

دلم برای اون دختر پرتوان پرقدرت پرانرژی تنگ شده که یجا بند نمیشد و حرفه ای ورزش میکرد و ذوق عضلاتش رو داشت.

میم هم دوباره تماس گرفت ببینه چه میکنم گفتم میخام برم بیرون شاید اومدم رد شدم از شرکت گفت اره بیا، دیگه رفتم از فروشگاه نزدیکشون خرید کردم و پیاده برگشتم شلوغ بودن میم اینا ولی منو دید پیام دادم سلام بر جوجه تیغی محبوب🦔

تو مسیر هم سارا همکارم زنگ زد همون همکارم که ترکیه است کلی غیبت کردیم بعد چهارماه ششمون حال اومد.

شام هم نخود و ماست وخیار خوردم دیگه باید رعایت کنم🫠حالا یکی نیس بگه اون تهچین های ظهرو چی میگی؟

تصمیمات ۲۱ سالگی!

موجا موجا · موجا ·

یه فکتی هست میگن تو دهه چهل زندگیت تو تصمیمات دوره ۲۱ سالگیت رو زندگی میکنی! هر تصمیمی اون تایم بگیری واقعا برای من دیگه روشن شده تو دوره چهل سالگیت اونو زندگی میکنی یکی از تصمیماتی که تااینجا به شدت ازش راضیم ازدواج نکردن بوده اونقدر که خدایی مردها سخته فهمیدنشون و رابطه چالش داره و اینکه چون من فرد مسوولی هستم و متعهدم این کارو برام سخت میکنه کلا نمیشه پارتنرت مشکلی داشته باشه و رابطه و تو باهاش درگیر نشین حتی ادمهایی که خیلی خیلی مستقل هستن هم تو رابطه اسیب میبینن وقتی پارتنرشون مساله ای داره

چیزی که این روزها باهاش دارم کلنجار میرم مراقبت از خودم در حین مراقبت از میم هست اونم ریموت وار. چون اقا شبیه جوجه تیغی شده نمیشه بهش نزدیک شد:)))

 بهش میگم اقای جوجه تیغی:)‌ امیدوارم بخنده بهم  و دلش نخواد خفه ام کنه:؛))دقیقا تو فاز پریودی که میره نباید بهش نزدیک شد تو این تاییم من میگم آخیشششش حداقل میتونم اهداف شخصیم و کارهای شخصیمو بدون حضور میم با تمرکز انجام بدم بعد یهو وسط کار عذاب وجدان میگیرم که تو چه ادمی هستی:(((

اکانت چت جی پی اتی من تموم اشتراکش تموم شد به اقای ی گفتم اون برام شارژش کنه یوزرنیم پسود دادم حالا میره میشینه میخونه حرفهای منو با ای آی و فحشهام حسابی میخنده.  بسکه این ماه هزینه داشتم. تازه یه لیست بلند بالا دارم که باید همشون خرید بشه وگرنه بره برای ماه اینده شونصد برابر میشن.

با وجود کم خوابی دیشب امروز دارم خیلی خوب پیش میرم. اما اونقدر احساس خستگی و کمبود انرژی میکنم بابت این مدت که خدا میدونه 

خداروشکر آجی هم برگشت به ایران و به سلامتی برگشت.اون قضیه پدل هم کنسل شد:((( متاسفانه سیس گروههاشون به من نمیخورد و حرف و حدیث پشتشون بود که من حوصله حواشی مردم این شهر رو ندارم.

وقتی رفتم دیدن فاطیما اونجا میریم تو دریا تستش میکنیم البته اگر دریایی بمونه و بندری:((((

 

مهمانی + جلسه

موجا موجا · موجا ·

خوب بالاخره بعد ۷ ماه من تونستم سیم سیم و خواهرش ببینم از شب ۱۶ دی دیگه ما همدیگه رو ندیدیم و از یادآوری اون شب واقعا بیزارم.

۲۰ روزبعدشم که من عمل کردم و ملاقات ممنوع بودم بعدشم که هی بچها میخاستن بیان عیادت ومن میگفتم نیاید من ازعیادت بدم میاد اینطوری شد که هرچقدر هماهنگ میکردن همدیگه رو ببینیم من جا خالی میدادم. دوساعتی گپ زدیم و بعد مدتها جمع شدیم خوب بود 

میم هم امروز تماس گرفت اونقدر صداش گرفته است که اصلا نمیدونم مهربون باشم سلیطه باشم مادر مراقب باشم یا بی خیال😶 قشنگ گوه گیجه گرفتم نمیدونم من باید چطور باهاش رفتار کنم واقعا🤒

جلسه داشتیم دوساعتی این همکارم دورگه ایرانی و روس هست بعد نیتو دیگه فارسی کیلی کم😒بخاطر همین انگلیسی برگزار کرد جلسه رو حالا این عادی اوکیه، خلاصه اینکه ایشون ای دی اچ دی هم داشت وسط مکالمات میپرید بعدم اونقدر تند حرف میزد من و حسین تو پی وی بودیم ازهم سوال میپرسیدیم این الان چی گفت خدایی😑 یه احساس خنگی مضاعف با نامفهومی از جلسه و تسکهای اینده گرفتیم اومدیم بیرون حسین میگه تو برو بپرس من به اون. حالا خوبه رییس تو جلسه نبود وگرنه ۶۰۰ ساعت طول میکشید.

یه مدیر رده میانی داریم کلا سیس انیشتین که شش ماهه بهمون اضافه شده هیچی دیگه اینم تو جلسه بود رفتم ازش پرسیدم اقا برا این سوالها چیکار کنیم؟ بعد این خدای جواب مبهمه با سه سوال میری پیشش با شش سوال بی جواب برمیگردی یعنی یه طور مبهم جواب میده چندسوال دیگه هم برات پیش میاد تازه سوال تو سوال خودشو هست همیشه اولین جوابش اینه اره سوال منم دقیقاهمینه😆😆بعد جوابهای مبهمش فوروارد میکنم برا حسین با حسین میخندیم درنهایت خودمون به جواب میرسیم با کمک پروردگار یاری همسایه ها

درنهایت من رفتم جزییات تسک از مدیر بگیرم بینم چی بگه. رییس سین زد پیامم درخصوص اون مدیره که دیرجواب میده گفت حتما امروز صحبت میکنم که روال تغییر کنه این جالب نیست و تشکر کرد بابت مطرح کردن باگ این بخش. خلاصه اینکه روزهای سخت سخت سخت کاری شروع شده همیشه ماه اوت همینه.

دیشب فقط سه ساعت خوابیدم، مقدمات تهچینم دیشب اماده کردم که صبح راحتتر درستش کنم بخاطر جلسه، یه تهچین خوشمزه ای شد درنهایت و همیشه یاد مینا میفتم بخاطر تهچبن من از پرواز جا موند😆 اونقدر پیشش خوشمزه بود و تجربه اولش بود که یادش رفت ساعت چنده وواقعا از پرواز جا موند تاشب که با پرواز جایگزین رفت 😁

اشتراک!

موجا موجا · موجا ·

اشتراک یه سایتیم تموم شده چند روزه الان نسبت به پارسال دقیقا سه برابر شده و باید ۱۵ تومن واریز کنم:((‌زیبا نیست زندگی کردن در یک کشور تورمی:؟

هروقتی به این جور مسایل میرسم به خودم میگم موجا تو خودت انتخاب کردی نری و بمونی تو این کشور پس غر نزن:(‌ و فقط همراه شو عزیز.

واقعا این روزها فقط معتادها و مشنگ ها حالشون خوبه کسی هم هست این روزها حالش خوب باشه؟‌

دیروز به رییس پیام دادم که چرا فلانی جواب پیام نمیده؟ اول جولای به یکی از مدیران پیام دادم هنوز جواب نداده! دیگه یه نفر اونقدر شلوغ نیست جواب همکارشو نده اونم جواب تسک کاری رو! سه ماه تحمل کردم دقیقا سه ماه طول کشیده اقا جواب بده هرماه یه بار چک کرده چتشو! دیگه منم دیدم تحملش سخته به رییس پیام دادم گفتم اینو!

اینطوری یه تسک سه ماه طول بکشه دیگه کمپانی از دست میره هم اینکه من حس ایگنور شدن بهم دست میده انگیزه ام از دست میدم برا انجام این تسک! و منکه نباید خودمو بااین اقا تنظیم کنم ما هر دو موظف هستیم خودمون با شرکت تنظیم کنیم والا. 

بعد همین همکارم خودش عاشق چغلی و خبر بردن اوردنه! 

میم همچنان درگیر و حالش خوب نیست منم بهش فشار نمیارم دیشب داشت میگفت تو حالت خوب نیس و میترسم این شرایط من روی روحیه ات اثر بذاره چون من درگیر خونوادم شدم و از وظایفم نسبت به تو غافل شدم یعنی روحیه و تایمم اجازه نمیده که وظایفم رو انجام بدم اگر فکر میکنی ممکن،روحیه ات خراب شه تا از هم جدا بشیم 

حقیقتا بابت این واکنش یکم شوک شدم و اینکه البته میدونم پس این حرفش نگرانی بابت سلامتی جسمی و روحی من هست. گفتم نه اخه مگه من قرار فقط توی خوشی هات باشم؟ یا نمیدونم مگه من تورو برای تفریح رفتن وبیرون رفتن میخوام؟‌ فعلا میریم جلو اگر شرایطت روی روحیه من اثر گذاشت من خودم میگم بهت و تصمیم میگیریم...

دیروز دوستم داشت صحبت میکرد پدر و مادرش کارمند هستن بعد مامانش تو یه شرکت خصوصی باباش هم تو یه شرکت دولتی! که از وقتی جنگ شده حقوق باباش نصف شده بخاطر اینکه تقریبا تعطیل هستن 

خود این دوستمم کار میکنه از خونه ریموت هست وقبلا همکار بودیم خیلی دختر خانم مستقل و کم توقعی هست برای خونواده و خیلی رعایت میکنه و الان چند ساله خرجشو خودش میده 

داشت تعریف میکرد مامانم نمیدونم چطوری زندگیمون میچرخونه با وجود ۱۲ تومن اجاره خونه و هزینه های خرج و مخارج روزمره و.... و قسط میگفت واقعا مامانم هنرمند که داره زندگیمون میچرخونه بنده خدا راستم میگفت چطور میشه با حدود ۴۰ تومن مجموع ورودی زندگیشون تو تهران هم رفت وامد کرد هم قسط داد و .... واقعا دم این پدرمادرها گرم.


دیشب رفتم خرید تره باری تو محلمون تو محله ما خوب بخاطر بالا شهر بودنش پول خون باباشون میگیرن یعنی تقریبا دو برابر جای دیگه میشه تره باری ولی خوب چاره ای نبود چون اژانس هم سرویس نداشت از اسنپ هم خوشم نمیاد دیگه گفتم از همینجا میخرم دیگه چه کاریه:))))

این اقای تره باری با من خوبه مثلا وقتی میرم گوجه بردارم میگه نه از اینا برندار برام یه سبد گوجه تازه از زیر میز میاره بالا میگه از اینا بردار یا برا میوه و... هم همینطوری حداقل میدونم جنس لوکس و درجه یک میده اگر گرون میده:))))

دیروز که رفتم خرید کردم و داشتم حساب میکردم دیدم ۵۰ تومن هم تخفیف داده خندم گرفت درسته تخفیف در هر حالی لذت بخشه ولی خندم گرفت بنده خدا از اون چیزی که دولاپهنا حساب کرده ۵۰ کم کرده:))))))

شما هم مث منید؟ میرید خرید اون چیزی که دوست دارین برمیدارین خدا روشکر میکنید هنوزم یه دلخوشی های کوچیکی مونده بعدم از بالا تا پایین باعث و بانی این گرونی ها رو میگید؟ 

میکسی از خداروشکر بعد فحش؟


دیروز اومدم اپ طلای انلاین رو باز کنم ببینم طلا چنده؟‌یادم نبود یه گرم و خوردی طلا اونجا دارم هنوز:)))‌خلاصه کمی خوشحال شدم چون واقعا یادم نبود بسکه این مدت درگیری ذهنی داشتم هرچند پولی نیست واقعا این مبلغ ولی خوب یادم نبود ولی جالب بود واسم از کی یادم رفته!

برای من بدترین بخش رابطه با اطرافیان و بخصوص میم تماشاچی رنج اونا بودنه! اینکه دردی و رنجی داشته باشن و از من کاری ساخته نباشه! الان دقیقا در بهترین حالت هستم دیشب اصلا نخوابیدم تا خود صبح ساعت ۶ بود که خوابم برد از فکر مساله ای خونوادگی که میم درگیرش هست. میم خیلی مرد اهل خونواده ای هست و نمیتونه نسبت به مشکلات خونواده بی تفاوت باشه و حتی بیش از هر ادم معمولی دیگه ای درگیر مسایل خونوادگیش میشه این یک نقص هست که باعث میشه من نسبت به ازدواج با میم گارد داشته باشم و واقعا تا یک مساله رو حل نکنه زندگی نمیکنه دیگه!

الان در فازی هست که من هیچ کمکی نمیتونم بهش بکنم درکی هم از مشکلش ندارم احتمالا خواهرش بخواد جدا بشه و الان مدتی هست درگیر این مساله است میم که حلش کنه 

بیش از ۶ ماه هست و نمیتونه و نمیشه من جزییات رو نمیدونم و ازش هم نمیپرسم چون اونقدر باهم راحت و صمیمی هستیم که اگر مساله ای قابل بیان باشه مطرح کنیم باهم. یعنی در حقیقت صمیمی ترین ادم زندگی میم منم نه خونواده نه دوست با هیچ کس تااین حد صمیمی نیست. 

و این درک رو هم هردو از مسایل شخصیمون داریم که تا چه حد اجازه داریم بهم نزدیک بشیم و دخالت کنیم هر کس به هر حال حریم شخصی خودشو داره توی رابطه. خدا روشکر که هردو اونقدر بالغ هستیم که بدونیم هر انسانی حتی در رابطه هم مرز شخصی داره صمیمیت و خوب بودن رابطه به این معنی نیست که ما اجازه داریم تو هرمساله هم دخالت کنیم! کلا در یک رابطه سالم هر دو فرد مرز دارن!من زنشم من دوست دخترشم من پارتنرشم من شوهرشم من خواهرشم نداریم همه ادمها یه حریمی دارن که تو تا یه حدی میتونی بهشون نزدیک بشی اینو درک کنیم همه چی حل میشه حتی توی جامعه! سرپوشش به همدیگه کار داریم سر مذهب بهم کار داریم تازه اونقدر بهم کار داریم که براش قانون هم ساختیم!

من درکی از طلاق ندارم چون برای اطرافیانم خداروشکر پیش نیومده ولی برای یکی از دوستانم پیش اومده و میبینم چقدر داره رنج میکشه و چقدر بین خونوادش سر این مساله شکاف افتاده که چرا دقت نکردیم چرا فلان چرا بهمان همشم در حال متهم کردن هم هستن و خونه اشون دیگه به روال قبل ازدواج این دخترخانم برنگشته! و عملا پدر مادر حتی دیگه نمیتونن سریک میز غذا بخورن تا این حد! الان مساله میم البته فرق داره به نظرم چون خواهرش بیش از ۱۰ ساله ازدواج کرده و اگر مساله ای هست حتما از اول بوده منم بدونم الان کاری ازم ساخته نیست فقط من یه وظیفه دارم الان مراقب اولا حال خودم باشم دوما از دور هم مراقب اون باشم که احساس خفگی و فشار نکنه از سمت من. اصراری ندارم که حرف بزن بگو چی شده و....

امروز که بیدار شدم با پیامک بیمه متوجه شدم که بخشی از هزینه های درمان این سه ماه رو واریز کرده بود البته یک سومش رو ولی خوب همینم خوبه برای بیمه تکمیلی و نیاز البته به پیگیری زیادی هم نداشت جز بارگزاری مدارک و ارسال اصلش به شرکت.

به هرحال شروع ماه اگوست رو به فال نیک میگیریم.

آجیم تو این شرایط پاشده رفته کربلا! هرچند که ما مخالف بودیم رفت! خوب ما یه شکاف عظیم اعتقادی و سیاسی داریم تو خونواده که سالهاست با صلح با همدیگه باهاش سر میکنیم و دخالت چندانی تو حوزه اعتقادی سیاسی همدیگه نمیکنیم! مثلا الان برا اون بخش مذهبی خونواده جا افتاده من لامذهبم:))))))) سعی میکنم ماه رمضون نرم خونمون که اذیت نشن اجیم و مامانم که روزه هستن ولی اگر برم هم خیلی عادی شبیه روزهایی غیرماه رمضون ازم پذیرایی میشه. این بار واقعا از دستش عصبانی شدم چرا پاشده رفته کربلا و درگیر موج هیجانی شده اما خوب به هرحال احترام میذارم برای من سلامت جسمانیش مهمه الان که سالم برگرده. وگرنه میدونم روحش سالم نیست با این سبک زندگی و اعتقاد. مذهب تو ایران برای خانمها اون بخش معنویش هست برای اقایون بیشتر تظاهر کسب اعتبار اجتماعی و پیش برد کارها! البته ممکنه چند درصدی این نباشه و متفاوت باشه ولی اون چیزی که پررنگ دیدم همینه. و اکثر مذهبی ها فکر میکنن ماهایی که مذهبی نیستیم و به دین اونا اعتقادی نداریم انسانهایی هستیم که از راه راست منحرف شده و گمراه شده ایم:دیییییی

این ذهنیت که ما خوبیم بقیه بدن توشون خیلی زیاده و فکر میکنم پذیرش غیرمذهبی ها از افراد مذهبی خیلی بیشتر یعنی اونا میتونن یه فرد مذهبی رو تحمل کنن ولی اونا نمیتونن یک فرد غیرمذهبی یا اصلا از دین دیگه رو تحمل کنن! بابا ادمها حق دارن هرچیزی رو دوست دارن بهشون آرامش میده تا جایی که به یه آدم دیگه لطمه وارد نکنه انجامش بدن! اونقدری که مذهب شما ادم کشته و ادمها رو ازار داده اون ادم بی مذهب نه ادم کشته نه کسی رو ازار داده. تا حالا شنیدین اون ادمهای بی مذهب جنگ راه بندازن که دین اون ادم دین دارها رو ازشون بگیرن به راه راست هدایتشون کنن؟ 

 

 

یه فردی که خیلی از نظر فکری و جسمی و روحی انسان موفقی هست تو ایران امروز داشت صحبت میکرد که چطور توی دی ماه تا الان رفته رفته افسرده شده و تا چند قدمی خودکشی هم رفته! 

مساله ای که در اقایان جدی گرفته نمیشه! اگر میبینید کسی استوری غمگین میذاره اگر میبینید که کسی پستهای مرتبط با مرگ و افسردگی رو لایک کرده جدی بگیرید. اگر میبنید اقایان گوشه گیر شدن که راحت میشه تشخیص داد اما در برخی ادمها بخاطر حجم زیاد مسوولیتهاشون این مورد به راحتی قابل تشخیص نیست اگر فردی گفت حالم خوب نیست سعی نکنید نصحیتش کنید یا نمیدونم مجبورش کنید به ادامه دادن و ... سعی کنید براش مشاوره ترتیب بدید یا روانپزشک ببرید. فکر نکنید مصرف دارو اعتیاد بیاره و... خیلی وقتها لازم فرد دارو مصرف کنه برای درمان افسردگیش و حال بدش. من نمیدونم چرا ماایرانی ها نسبت به روانپزشک و روانشناس رفتن تا این حد گارد داریم به خصوص اقایون! نسبت به پرخوردی یا بی اشتهایی افراد هم میشه دقیق شد که این فرد الان درگیر یه مساله عصبی هست یا نه؟

 و جامعه نسبت به مصرف داروی اعصاب اونقدر واکنشهای منفی جوک انگ و... داره که واقعا میدونم حق میدم یه فرد خیلی راحت نتونه عین سرماخوردگی و حتی سرطان بیانش کنه که من حالم خوب نیس و میرم تراپی یا میرم روانپزشک و برام دارو نوشته! 

اگر سوگی داره عزیزی ازش فوت میشه اونقدر نگید گریه نکن غمگین نباش استوری نذار عکساش نبین و.... بذارید فرد قشنگ سوگواری کنه از دور مراقبت کنید فقط به خودش آسیب نزنه این عزیز میگفت سالها پیش پدرش فوت شد و کاور مشکی سردخونه یادش موند اما اشنایان نمیذاشتن من سوگواری کنم همش میگفتن تو از این به بعد مرد خونه ای باید قوی باشی و .... از همون روز من نتونستم سوگواری کنم تا امروز که با دی ماه با دیدن کاورمشکی جنازه جان فداها اونقدر از نظر روحی داغون شدم که قید زن و بچه و کارخونه و اون همه کسب و کار و زدم 

خیلی وقتها دارایی ادم ها نمیتونه سرپا نگهشون داره منظورم از نظر امید به زندگیه. و نباید نسبت به اطرافیانمون در این مورد بی تفاوت باشیم حتی در فضای مجازی.

وقتی فهمیدم چی به این بنده خدا گذشت برگشتم به میم گفتم کاش اون شبی که استوری گذاشت عکس بچه اش رو گذاشته بود و نوشته از نبودی الان مرده بودم! من باهاش حرف میزدم همون الرام خطر بود واسه من که این ادم به این قدرت روحی این چیه گذاشته؟ حتما جدی نیست حرفش مگه میشه؟

خلاصه که این روزها میدونم ۹۰ درصد با افسردگی دست و پنجه نرم میکنیم هممون هزاران نگرانی داریم از نمیدونم زدن تاسسیات گرفته تا نا معلومی اینده و جنگ و خطر جان و مالمون و از طرفی از اینا زنده بیرون بیایم اصلا با این تورم و شرایط میتونیم زنده بمونیم یا نه؟ ولی خوب این وسط مسطها حواسمون همون به اطرافیانمون باشه بخصوص آقایون که این جامعه هزاران انتظار ازشون داره.

   

 

 

داداشی هرسری میاد طبق عادت خونوادگیمون دست خالی نمیاد کلا ما عادت نداریم دست خالی بریم خونه همدیگه حتی من میرم خونه مامانم یا کیک وشیرینی مورد علاقشون درست میکنم یا وسیله ای که میبینم نیازه و ترند میخرم. مامان ایناهم همینطور این سری داداش گز اینا نیاورده بود واسم پرزگیر و یه اسپری روغن آورده بود البته چون تازه اصفهان مغازه زده از مغازه خودش آورده بود و به نظرم پرزگیر خیلی وسیله کاربردی هست البته خودم یه نمونه دیگه اش دارم ولی این جدیدتر و شارژی بود که کاربردی هم هست. خیلی خیلی لباسهای قذیمی رو تمیز و نو میکنه.

اسپری روغن هم که دیگه نگم چقدر کالری مصرفیمون کم میکنه من چند نمونه ازش دارم که این یکی اسپری افشانش خیلی خوب بود و واقعا روغن کم ازش خارج میشه اما با شعاع بالاتر و قطرات خیلی ریزتر. دستش درد نکنه بابت این سوغاتی های مفیدش.

خوب زن داداش اینا موندن چون زن داداش مرخصی داشت ولی داداش ساعت ۶ حرکت کرد و رفت چون فردا شیفت عصر بود و باید میرفت بیمارستان. 

منم که دیشبم سرم به بالشت رسید بیهوش شدم البته میم تماس گرفت دو دقیقه صحبت کردیم چند کیلومتر اومده بود که بتونه تماس بگیره و برگرده همکارشم سراین داشت اذیتش میکرد.

برای ناهار هیچ ایده ای ندارم، یکی از همکارا درخواست جلسه کرده بود با من و حسین وچندتا مدیر دیگه که گفتم جلسه رو بذاره برا یکشنبه یا دوشنبه چون من شنبه آفم هست یعنی اونقدر اینو تکرار میکنم تا ملکه ذهنشون بشه شنبه جلسه و تسک نذارن برامن، امروز حوصله آشپوخی ندارم اصلا ولی از اونجایی که خیلی خوب خوابیدم بهانه برا تنبلی ندارم اصلا😉

 

دیدار با خونواده

موجا موجا · موجا ·

خوب میم که رفت ماموریت منم که البته قبل ایشون رفتم دیدار خونواده و نیم ساعت پیش رسیدم خونه خودم. درسته این دوروز کم خوابیدم ولی می ارزید مامان هم خیلی خوشحال شد، غروبی هم قبل اومدن رفتم سرخاک داداش و بابا و بابابزرگ، همینکه رسیدم اونجا سردرد بدی شدم ، مامانم میگه شب خوب نیس بری قبرستون ولی من میرم، بهمم گفت الان وقت رفتن نیست حداقل بذار داداشی باهات بیاد تو قبرستون، ولی من اجازه ندادم داداش پیاده شه، گفت مامان ترس ندارم بابا و داداش اونجان مراقبم هستن.

یکی از شادی های من وجود مامانمه و خداروشکر که دوباره دیدمش، مامان اینطوری که اتاق منو همچنان دست نخورده نگه داشته هردوسه روز گردگیری و جارو میزنه اتاق و وقتی میرم خونه دوباره مجدد همه ملافه و روتختیمو عوض میکنه از اینکارش خوشم میاد هرچند درگیر این چیزا نیستم 

با میم هم فقط تونستیم امروز دوبار صحبت کنیم اونقدر شلوغن پوستش کنده شده منم بهش گفتم مرد به چشم مرخصی از من بهش نگاه کن منم به چشم مرخصی ازتو بهش نگاه میکنم والا😁😁 از عصرم که کلا رفتن جایی که انتن نداره حالا میدونم سراین کلافه است. اونقدر کم خوابیدم که الان دلم میخاد بگیرم بخوابم فقط

اونقدر هفته آینده شلوغیم و تسک ریخته سرم که نمیدونم چطور قرار هندلشون کنم حالا خوب شد تونستم دوروزی رو درحین انجام کارهام به خونواده هم سربزنم.

 

 

از نظر شما شادی چه معنی میده؟ خیلی دوست دارم بدونم تعریفتون از شادی چیه؟

 از نظر من:

شادی فقط خندیدن نیست. گاهی شادی یعنی:
احساس امنیت.
داشتن آدم‌هایی که دوستت دارن.
انجام دادن کاری که برات معنا داره.
تجربه کردن چیزهای جدید.
احساس رشد.
و حتی گاهی فقط چند ساعت آرامش!

مفهوم شادی برای همین همینقدر گسترده است حتی یه روزهایی در حینی  که خسته ام نامیدم غمگینم و احساس پوچی دارم حتی اما شادم!

تصمیم گرفتم بخشی از هزینه های کارت بانکی تفریحاتم رو خرج تجربه های جدید کنم! یه مدتی که مریض شدم واقعا خیلی از تجربه ها و ریسکهارو انجام ندادم! تو این شش ماه تنهایی کافه نرفتم!برای خودم تو این شش ماه گل نخریدم حتی فکر کنم قدیمی های وبلاگم میدونن من عادت به کادو خریدن و گل خریدن برا خودم داشتم و عادت جایزه خریدن برای خیلی از کارها. 

این مدت تنهایی خیلی تفریحات رو انجام ندادم و چندروزی به این دارم فکر میکنم دوباره اون بخش رو که بخاطر جنگ و بیماری تعطیل کرده بودم راه بندازم امروز که با میم مطرح کردم گفت من جوینت میکنم به گروه پدل یکی از همکارام حالا از اونجایی که اینجا شهرستان و من اصلا اهل ارتباطات یهویی و زوری نیستم دیر کانکنت میشم با آدمها و از پیشونی سفیدم همیشه هم مورد توجه قرار میگیرم دلم میخاد در حین اینکه دورم خلوته لذتم ببرم توی جمع و  میخام این تجربه رو تنهایی داشته باشم و برام مهمه اون جمع چطورین ایا سالمن مدلشون چطوریه و... اینارو دیگه خود میم پیگیری میکنه مساله من نیست:))))بچم اونقدرم ذوق کرد بابت این تصمیمم که سریع پیگیری کرد که این هفته میری برات رزرو کنم؟ چرا چون تو فکر من بود که فردا داره میره ماموریت دو روزی و نیستش منم یه کاری کنم بهم خوش بگذره و تنها نباشم که البته من تصمیم گرفتم برم خونمون و منتظرم ببینم داداشی کی میرسه.

باید موهام رنگ کنم دوش بگیرم وسیله اماده کنم و ... امروز هم برنامه اشپزی نداریم! چون تو یخچال چند مدل غذا هست!

امروز دنبال یه تجربه دیگه ام از اشپوخی:))‌خشک کردن انجیر! یه توری میوه خشک کن خریده بودم از کی؟ جنگ پارسال! دقیقا همین موقعها بعد جنگ شد من از یه پلاسکویی همینجا خریدم انلاین بعد دیگه نرفتم بیارم نه گفتم بهشون بفرستن حتی! چندباری با میم که میرفتیم اون محدوده بسته بود مغازه اما پیجش فعال بود دیگه میم پریروز گفت موجا چرا نمیگی برات بفرستش اصلا پیام بده شاید یادشون رفته دیگه پیام دادم گفتش که نه ما یادمون بوده و نگه داشتیم و شماره ای هم از شما نداشتیم که پیگیری کنیم! دیگه تشکر کردم و یه ماگ بلور اسموتی هم پییششون خریدم و گفتم حالا ارسالش کنن که ظرف نیم ساعت ارسال کرد بنده خدا. ماگ هم خیلی خوب بود کیپ بود واقعا نشستی نداشت مشکلی که من بااین ماگ استنلی ها دارم نشستیشون هست هرچیم گرفتم مارک های خوب بوده ولی در نهایت توی کیف میریزه! حالا این یه لیوان بلند بود در واقعا که یه در واشر دار داره که جای نی و اینام داره و هرکدوم هم یه بیلبیلک داره که بسته میشه وخوب بود واقعا قیمت ارزونی هم داشت ۱۹۰:)؛

میخام میوه خشک کنم ببینم چطوریه.