بعد از درست کردن ناهار و کارای شرکت پاشدم یه دستی به اشپزخونه بکشم به خودم گفتم خونه رو ول کن فقط اشپزخونه رو تمیز کنی کافیه! که برقها رفت:))))
همون موقع هم دوستم تماس گرفت و دو ساعت و نیم صحبت کرد راستش یکی از دلایلی که من زیاد با ادمها بور نمیخورم زیاد ارتباطی برقرار نمیکنم و روز به روز هم بیشتر به این نتیجه میرسم که نباید با خیلی از آدمها رفاقت کرد یا گذاشت بهت نزدیک بشن اینه که میبینم چقدر ما بین چهره های حسود اما صمیمی داریم زندگی میکنیم که چشم خوشبختی و خوشحالی همدیگه رو نداریم اصلا!معمولا ۹۹ درصد آدمها پیش من خود واقعیشون هستن مثلا از رازهای مگوشون میگن رازهای خونوادگی اتفاقات عیجب غریب زندگیشون و.... چیزی که شاید به تراپیست هم نتونن بگن دلیل دیگه ام برای اینکه خیلی دیگه از ارتباطات صمیمی خوشم نمیاد همینه! وقتی تااین حد آدمها پیشت در حقیقت اوپن هستن تو تموم نقطه ضعفهای اون آدم دستته و علاقه ای دیگه به اینکه بخوای بااون ادم ارتباط نزدیک داشته باشی نداری:(چرا؟ احساس مسیولیت میاره دونستن رازهای آدمها سنگ صبور بودن وقت میخاد و از طرفی خیلی وقتها متوجه میشی این ادم بااین ضعفهای رفتاری رفیق مناسبی برای تو نیست!
خوب داشتم میگفتم از اونجایی که معمولا ۹۹ درصد رفیقام جلوی من خود واقعیشون هستن خود واقعی یعنی همون خودی جدای از اینکه صادقه ممکن بدجنس و عقده ای هم باشه. دوستم وسط مکالمه اش داشت از یکی از دوستاش تعریف میکرد که من فقط اسمشو میدونم وندیدمش! داشت میگفت چقدر فلانی شانس آورده خدا چنین همسری بهش داده فلانی نه استایل کردن بلده نه زن خونه داریه نه ادم تحصیلکرده و موفقیه نه فلانه نه بهمان اما یه همسری خدا بهش داده که از هیچ امکانات رفاهی برای این زن دریغ نمیکنه! عین پروانه دور سرش میچرخه و چقدر پول خرجش میکنه بعد زندگی من تهش این شد که این همه هنر دارم! و.... منم گفتم خوب فلانی شاید این زن ويژگی های شخصیتی داره که همسرش میخاد قطعا تو همه رابطه ها بده بستون عاطفی شخصیتی و مالی هست تو باید اززاویه نگاه اون مرد به دوستت نگاه کنی! ولی حدود ۲۰ دقیقه از مکالمه بدون اینکه شاید خودش متوجه باشه داشت در مورد حسادتش به دوستش صحبت میکردو من این حس چقدر قوی دیدم و بعد داشت میگفت همین دوستش چقدر مهربون و دل نازک که هرچیزی من خونه اش ببینم یا دستش ببینم بگم خوبه قشنگه یا فلان سریع میدش به من! و سالها پیش من یه شکلات خارجی خونشون خوردم دوست داشتم و همیشه این دوستم هروقتی یکی از اقوام میخاد بیاد ایران میگه برام از اون شکلاته میارن!
واقعا چقدر ما آدمها میتونیم موجودات ترسناکی باشیم یه نفر که ایقدی مهربون و بخشنده است باهامون هم میتونیم نسبت بهش اونقدر انرژی منفی داشته باشیم! حالا متوجه شدم که این ادم میتونه پشت سر منم پیش اون یکی دوستش صحبت کنه و ... کلا همیشه هم بهم میگه شانس داری میم اونقدر دوستت داره یا فلان و بهمان...
امیدوارم خدا به همه اونقدر مهر و مال بده که کسی چشمش دنبال رابطه یا وضعیت زندگی کسی نباشه الهی آمین.
خوب دیگه تا برق اومد من پاشدم اشپزخونه رو جارو کشیدم و دوش گرفتم
میم تماس گرفت که انگار خیلی امروز بی حوصله ای من کارام شرکت تموم شده پاشو بریم یه دوری بزنیم منم براش دسر یخچالی درست کرده بودم نگفتم بودم بهش
دیگه ظرف دسرو برداشتم البته از دسر نخوردیم. شام بیرون خوردیم کلی حرف زدیم دور زدیم حالم بهتر شد واقعا میم یار خوبیه خدا حفظش کنه. تازه کلی هم چیزایی که دوست داشتم تیکه تیکه هرجا می دیدید می استاد میرفت میخرید مثلا من انجیر زیاد دوست دارم یا زغال اخته یا بستنی انبه:))))کلا چون چندساعت دورزدیم هی جا باز میشد برا خوراکی بعدی:))
در مورد حسادت صحبت میکردیم داشتم میگفتم من حسودم هنوز نسبت به کسایی که پدر دارن واقعا اه از نهادم بلند میشه میبینم مثلا قدر پدرشون نمیدونن واقعا به همه کسایی که بابا دارن غبطه میخورم و دعا میکنم همیشه سایه پدر همیشه بالا سرشون باشه میم هم دقیقا عین منه بااین تفاوت که پدرشون ۴ سال پیش فوت شدن براش خیلی خیلی تازه است وهیچ وقت نتونست خیلی با نبود باباش کنار بیاد چون ارتباط عاطفی خیلی عمیقی داشتن و هروقت اسمش میاد اشکهای میم سرازیر میشه.
گفت دقیقا راست میگی موجا منم نسبت به کسایی که پدر دارن همین حس رو دارم غبطه میخورم اسم این حسادت نیست. اما حرف میم هم این بود یه سری ادمها یه سری کمبودها تو زندگیشون دارن و ممکن ما ندونیم با صداقتمون یا بردن اون ادمها وسط زندگی و رابطمون ناخوداگاه حس حسادت اون ادم رو تحریک کنیم.
خلاصه اینکه امروز ۵۰ درصد اون نجات دهنده تو آینه تلاش کرد نجاتم بده ۵۰ درصد هم یار خوبم.